X
تبلیغات
دوزلو اوغلان

دوزلو اوغلان

آذربایجانی موزیک تورکی شعرلر کیتابلار ماهنیلار بایاتیلار آهنگ آذری mp3 موسیقی آذربایجان

نگاهی مختصر بر شکل گیری بایاتیلار

از گنجینه ادبیات عامیانه آذربایجان

محمد علی فرزانه*

دو بیتی های بومی ادبیات شفاهی آذربایجان که در اکناف این دیار با نام بایاتی شهرت دارد یکی از رایجترین انواع منظوم ادبیات عامیانه این سرزمین است .

بایاتیها از نظر انسجام شکل ، وسعت مضمون ، ترنم موسیقی و تموج ذوق و احساس در ردیف جذابترین و شورانگیزترین آثار بدیع فولکلوریک جای می گیرند.این نغمات نغز و دلکش که از زندگی و عواطف و رازها و نیازهای مردم ساده و پاکدل مایه می پذیرند و در قالب الفاظی روان و بی تکلف جای می گیرند،از چنان لطف و خلوص و صفا و صراحتی برخوردارند که بخصوص وقتی با آهنگ ویژه خود و با نوائی گیرا خوانده شوند، عنان از کف دل می ربایند و سرشک بر چهره احساس می افشانند.

ارادت و اعتقاد مردم ساده ی صحرا و شهر و روستا به این آثار موزون و دلفریب تا بدان پایه است که بایاتی ها را حسب حال و آیینه سرنوشت نمای خویش می پندارند و بهنگام ملال و سرگشتگی و حرمان برآن توسل می جویند و بعنوان تفال از آن مدد و مراد می طلبند.

******

عنوان بایاتی ها به احتمال زیاد از نام «بیات»یا«بایات» ماخوذ است.بایات ها از جمله قبائل متعددی بودند که در دورانهای کوچ و اوتراق به آذربایجان آمده و در آنجا سکنی گرفته اند و بعد در ترکیب مردم این دیار مستهلک گشته اند .

حدس انتساب «بایاتی» به بایاتها وقتی قریب به یقین می شود که در موسیقی فولکلوریک آذربایجان نیز به نواهائی از قبیل افشاری و گرایلی بر می خوریم که عنوان آنها نیز از نام قبایل و اقوام گرفته شده است.

بطوریکه از منابع و قراین بر می آید ، بایاتها از موسیقی و ادبیات غنی سرشاری برخوردار بوده اند که پس از کوچ و اسکان در این ناحیه ، به مقیاس وسیعی شیوع یافته و در موسیقی و ادبیات عامیانه نواحی همجوار تاثیر گذاشته است و ما نشانه این تاثیر را در موارد زیاد و از آن جمله بصورت ترادف کلمه بایات با نام برخی از دستگاههای آواز ایرانی و نیز بصورت دستگاه آواز مستقلی به نام «بیاتی» در ترکیه مشاهده می کنیم.

نمونه های اولیه بایاتی ها مسلما در آغاز امر به وسیله شعراء و نوازندگانی که در ادبیات و موسیقی عامیانه ی آذربایجان به نام «عاشق» {آشیق}اشتهار دارند، بسلک نظم در آمده است.

در جریان قرن ده الی سیزده هجری ، ما به شعرا و نغمه پردازانی مانند امانی، عزیزی،ساری آشیق،صالح، مجروح،معصوم،بیکس،واقف،سالک،ذاکر و دیگران بر می خوریم که نمونه های دست اول بایاتی های آنان در جنگها و دست نویسهای مربوط به ادوار فوق به جای مانده است.

سرایندگان مذکور ،در ضمن سرودن نغمات و نواهای مختلف که معمولا به همراه ساز اجرا می شده ، بایاتی نیز گفته اند و بخصوص بایاتی های عزیزی و ساری آشیق در میان مردم دهان به دهان گشته و رواج عامه یافته است.

ولی بایاتی هایی که اکنون به مقیاس وسیع در میان مردم رواج دارند ، خواه احتمال شناختن سراینده و مصنف آنها در میان باشد ،یا نه ، تعلق به عامه دارند.

زیرا خلق در طول نسلها آنها را سینه به سینه بازگو کرده ، آنچه را که به زبان ذوق و سلیقه خود بیگانه دیده ، به یک سو نهاده و به اقتضای احساس و خواسته های عاطفی خود در آن دگرگونیها داده و به این ترتیب سکه فردی را از روی انها زدوده و به تملک گنجینه فولکلوریک عامه در آورده است.

******

بایاتی ها از نظر غالب شعری ، از انواع دیگر ادبیات منظومه شفاهی متمایز می گردند.وضع بایاتیها مانند انواع اصیل دیگرادبیات منظوم شفاهی آذربایجان بر اساس وزن هجائی (سیلابیک) استوار است.

بایاتی از چهار مصرع ترکیب می شود که در آن ، مانند رباعی سه مصرع 1و2و4 هم قافیه و مصرع سوم آن ازاد است.

از نظر افاده معنی و منظور، مصرعهای اول و دوم در آمد دو مصرع سوم و چهارم محسوب می شوند و منظور اصلی نیز در دو مصرع آخر مطرح می گردد:

عزیزیم ، گول الللر،

اغ بیلکلر ،گول الللر،

دریاجا عقلین اولسا ،

یوخسول اولسان گولللر.

آپاردی چایلار منی ،

هفته لر ، ایلار منی ،

یوکوم قورقوشوم یوکی،

یوردو بو تایلار منی.

در این بایاتی ها دو مصرع اول در آمد و برداشتی است که به منظور بیان اندیشه و احساس مندرج در دو مصرع آخر طرح شده است.

بنابراین ، وظیفه دو مصرع اول ایجاد زمینه موافق برای بیان و انشاد دو مصرع بعدی است.مصرعهای اول و دوم معمولا با یک وصف طبیعت و یا وصف حال و بطورکلی با توصیفی مشهود و قابل لمس اغاز می شود و زمینه را برای طرح یک واقعیت ، بدانسان که برای گوینده مطرح است فراهم می سازد.

این خصوصیت، یکی از جنبه های متمایز نوع بایاتی بوده و موجب ان می گردد که دو مصرع اول چون فی البدیهه و به قصد ترادف عنوان می شوند، در دو یا چند بایاتی همشکل و متقارن باشند.

ولی مصراعای سوم و چهارم مضامین و معانی متغایر و مستقل از هم پیدا کنند :

من عاشیقام هر آیلار

هر اولدوزلار ،هر آیلار

بوردا بیر گول بیتیبدی،

سوسوزوندان هارایلار.

من عاشیقام هر آیلار،

هر اولدوزلار هر آیلار،

باشیم جلاد الینده ،

دیلیم سنی هارایلار.

******

بایاتی ها از نظر وزن همیشه هفت هجائی هستند ولی از لحاظ وجود تقطیع در مصراعها یکسان نیستند .

یک عده از بایاتیها بدون تقطیع هستند.بعضی دیگر بصورت 3+4و برخی به شکل 4+3 تقطیع می شوند.دریک عده بایاتیها ترتیب تقطیع در مصرعها نیز به هم می خورد و پس و پیش می شودولی این تغییر محل تقطیع ، هیچ گونه سکته ای بر روانی و سلاست ان وارد نمی سازد.

از جنبه های بدیعی و لفظی متمایز بایاتیها ، روانی و انسجام خاص انها است.

بایاتی ها رنگ امیزی و زیبائی های شگفت زبان خلق را بطور وسیع در خود جای می دهند.قالیهای کوتاه و روان و منسجم این نغمات احساس انگیز ،از هر نوع عبارت پردازی و تصنع برکنار بوده و در عین سادگی ، خوش رنگترین بدایع لفظی را از تعبیر و تشبیه و کنایه و استعاره و مجاز در بافت خود نقش می زنند.

کمی دقت در بایاتی ها زیر که بر حسب تصادف از ردیف صدها بایاتی نقل می شود، می تواند چشم اندازی از این بدایع را در دیدگاه ذوق و احساس نمایان سازد:

قاشلارین قیبله گاهدی،

قیبله دئسم گوناهدی،

داغلارا دومان چوکسه،

اوداغ من چکن آهدی.

عاشیق سوزون گیزله در،

سوزون دوزون گیزله در،

سن چمنه چیخاندا ،

لاله اوزون گیزله در.

گوزلرین خومار ایندی،

یاش توکر یومار ایندی،

توک زولفون سینن اوسته،

گورن نار اومار ایندی.

آچیلارام گول کیمی،

اوخورام بولبول کیمی،

گویولومه دگن اولسا،

ساراللام سونبول کیمی.

یکی دیگر از زیبائیهای لفظی بایاتیها به کار رفتن ظریف و ماهرانه جناس در این نوع شعر شفاهی است:

من عاشیق گول آنباری،

گول اکدیم،گول انباری،

هیجران قوماز گوز آچام،

درد قویماز گولم باری>

من عاشیق باشدان یارا ،

آرتیبدیر باشدان یارا،

منی حسرت یاراتدی،

یاردان باشدان یارا.

******

بایاتی از نقطه نظر محتوی و مضمون ، از یک سو مظهر و ایینه زلال عشق و آرزو و امید و رنج و شادی و از سوی دیگر کتاب ناگشوده معتقدات و اداب و رسوم و خصایل و خلق و خوی قومی انسانهای ساده و پاکدل در طول نسلها و قرنها است.

نقش فائق و چشمگیر ذوق و احساس انسانی در ابداع و حراست این اثار ، برای آن عده از افراد که آثار فولکلوریک را صرفا محصول فانتزی و عوالم رویایی و خیال پردازی عامه می پندارند ، در مورد بایاتی ها نیز این توهم را ایجاد کرده است که این نوع ادبیات عامیانه را نیز تراوش ذهنیات خلق به تصور آورند و محتوی و مضمون مندرج در آنها را عوالمی دور از تاثیر و جاذبه زندگی عینی قلمداد کنند.

در صورتیکه بایک بررسی سطحی مسلم می گردد که این آثار نغز و پرسوز ، قبل از هرچیز ، از زندگی پر نشیب و فراز مردم مایه گرفته است.

مسلما جنبه غنائی بایاتی ها ، طرح مضامین عشقی و شور و حال را در آنها در درجه اول قرار می دهد .

با این حال قالب بایاتی ، اولا در پذیرش و ترنم مسائل و موارد مختلف و همه جانبه و ذوق و اندیشه ی عامه از این حدود مرسوم فراتر می رود و مضامین گوناگونی را در ادبیات کوتاه خود بازگو می کند و ثانیا در بایاتی ها عاشقانه هم که سرچشمه ان ظاهرا عشق و شوریدگی و دلبری و دلباختگی است ، نشانه های برجسته زندگی عینی خلق نمودار است. مطلب این جا است که در همین بایاتی های عاشقانه ، جنبه حزن و نامرادی و حسرت و درد و فغان برجنبه نشاط و شادی تفوق دارد.

چقدر نابجا خواهد بود اگر چنین به تصور آید که این چیزی مربوط به عوالم ذهنی و رویایی سرآیندگان و پردازندگان این آثار بدیع است.

این گرایش ذوق و احساس ، در درجه اول انعکاس طبیعی و اجتناب ناپذیر زندگی دشوار و پرسوز و گدازی است که انسان در گذشته با سرنوشت خود بر آن بسته بوده است.

در دورانی که جان و تن انسانی در زیر یوغ تعدی و ستم و بی عدالتی های اجتماعی منکوب می شد و نشاط و خنده در لبها می خشکید و عشق و امید وآرزو به جای شکفتن و ثمر دادن به صخره های ناکامی و نابسامانیها می خورد و موجی از دلهره و شکوه و رنج در دل و روح انسان بر می انگیخت هر یک از اینها مجوزی بود که انسان از درد و رنج بنالد و بگوید:

آغلارام آغلار کیمی،

دردیم وار داغلار کیمی،

خزان اولدوق توکولدوق،

وئرانا باغلار کیمی.

دومانلی داغلار گویلوم،

نیسکیللی باغلار گویلوم،

نه آچیلار،نه گولر،

همیشه آغلار گویلوم.

موسیقی غم انگیز و سوزناکی که در میان کلمات ساده این دو بیتی ها موج می زند ، حسب حال و ترنمات قلب و احساس انسان شور بخت ،حسرت کشیده و محنت دیده ای است که در طول نسلها و قرنها ناکامیها و نا مرادیهایش فزونتر از کامیابیها بوده است.

سرزمین اذربایجان به اقتضای موقعیت جغرافیایی خاص و مواهب طبیعی سرشار خود ، قرنها مورد هجوم مهاجمان و عرصه تاخت و تاز یغما گران بوده است.

این یورشها و تاراجهای زندگی و آرامش مردم بی پناه را در هم ریخته و چه بسا انان را به ترک یار و دیار خویش ناگزیر ساخته است و تعداد کثیری از آنان را مانند بردگان زرخرید به نقاط دور دست و غربت رانده است.

دوری از وطن و احساس غربت و شمه ای از این ناگواریها و نابسامانیها مضمون و مایه یک رشته دیگر از بایاتی ها گشته است:

غوربته دوشدو یولوم،

دوشمن آلیب ساغ- سولوم،

ائلدن آیری دوشه لی،

بو خوولانیبدی قولوم.

من عاشیق آه و زاردا،

جانیم درتده آزاردا،

او گوندن کی قول اولدوم،

ساتیلیدم هر بازاردا .

در این بایاتی ها، هیجانات قلب پردردی را که در شرایط غربت دچار خفت و خواری و اسارت و بردگی گشته می توان لمس کرد.

انسانی که با تارهای جسم و جانش به زادگاه و موطن خود پیوند دارد وقتی به اجبار از آن دور افتد همیشه با اشتیاق و خاطره وطن خواهد زیست و حتی دریوزگی در وطن را بر بی نیازی در دیار غربت ترجیح خواهد داد:

عزیزیم وطن یاخچی،

کوینکی کتان یاخچی،

غوربت یئر جنت اولسا،

یئنه ده وطن یاخچی.

عزیزیم دیلن گز،

باغدا گوله دیلن گز،

غوربتده خان اولونجا،

وطنینده دیلن گز.

دردی جانکاه از این همه حسرت و ناکامی و شوربختی بر روح و احساس انسان سرازیر می شود و به ساز و نغمه او آهنگی سوزناک و ترنمی حزن آلود می بخشد:

فلکین داد الیندن،

اولمادیم شاد الیندن،

یامان یئرده ییخیلیدم،

توتمادی یاد الیمدن.

سو تک آرخا دولاندیم،

ساپ تک چارخا دولاندیم،

ظالیم فلک الیندن،

قورخا -قورخا دولاندیم.

باهاسیز داشدی دونیا،

چوروک آغاجدی دونیا،

کیمه دئییم دردیمی ،

بوتون قان یاشدی دونیا.

******

تنوع و رنگارنگی مضمون ، یکی از جنبه های برجسته بایاتی ها است. ازمیان انواع قالبهای گوناگون ادبیات منظوم عامیانه ، نوع بایاتی در احاطه و ترنم مسائل و حقایق مختلف زندگی خلق متمایز است.

جنبه تنوع مضمون در نوع بایاتی به قدری نمایان است که برخی از گرد آورندگان و مصنفین بایاتی ها ، اساس کار خود را بر تقسیم بندی انها از نظر محتوی و مضمون قرار می دهند و بایاتی ها را در سر فصلهای معنی مانند:

بایاتی ها عاشقانه و وصف حال ، زندگی خانوادگی،رنج و نارضایی،فراق و انتظار ، صداقت و مردانگی، پند و حکمت، معتقدات و پندارها و از این قبیل تدوین می کنند.همین گوناگونی بایاتی ها از نظر محتوا موکد دیگری است بر اینکه سرچشمه جوشان بایاتی ها زندگی است.زنگی خلق با تمام گوشه ها و سایه روشنها و نشیب وفرازهای آن .

سیر و گشت در گلزار رنگارنگ و دامن گستر بایاتی ها ما را با مضامین و اندیشه ها و احساسهایی از همه نوع روبرو می سازد.

در اینجا ما از یک طرف با مضامینی از نوع بایاتی زیر برخورد می کنیم که نشان پندارها و اوهام دنیای کهن در ان عیان است و انسان برای احتراز از بیماریها و چشم زخم ، به معجزه گیاهان توسل می جوید:

اوز ه رلیک سن هاواسان،

هر بیردرده داواسان،

درد قاپیدان گلنده،

سن باجادان قووارسان.

و از طرف دیگر با مضامین واقع بینانه ای از نوع بایاتی زیر روبرو می شویم که در آن نقطه نظر فلسفی عامه نسبت به طبیعت و زندگی انعکاس یافته است:

عاشیقین هاراییندان،

ائل یاتماز هاراییندان،

گونده بیر کرپیچ دوشور،

عومورومون ساراییندان .

قالب بایاتی ها در یک جا مضمون لالائی های مادران را به خود می پذیرد و از محبتهای زلال و نوازشگرانه مادر در باره فرزند لبریز می شود:

لای- لای دئدیم یاتاسان،

قیزیل گوله باتاسان،

قیزیل گولون ایچینده،

شیرین یوخو تاپاسان.

لا- لای بئشیگیم لا- لای،

ائویم- ائشیگیم لا- لای،

سن یات شیرین یوخودا،

چکیم کئشیگین لا- لای.

و در جائی دیگر احساس ستایش آمیز انسان ساده ی روستا و صحرا را درباره حیوانات اهلی بازگو می کند:

ننه م ،او نازلی قویون،

قرقاوول گوزلو قویون،

پنیری کسمه- کسمه ،

قاتیقی اوزلی قویون.

ننه م، او خاللی گئچی،

ممه سی باللی گئچی،

اوجا قایا باشیندا،

توتوبدی یاللی گئچی.

******

در میان بایاتی هایی که مضمون غنائی دارند بایاتی های عاشقانه جای وسیعی را به خود اختصاص می دهند.

عشقی که در بایاتی ها جان می گیرد و بارور می شود عشق موهوم آسمانی و افسانه ای نیست، عشقی است قابل لمس که از راز بقای حیات سرچشمه می گیرد و با احساس جمال پرستی انسان آبیاری می شود و آنگاه دل حساس و نقش پذیر سرآینده به ستایشگر سودا زده و بی پروا ی جمال و زیبایی مبدل می کند:

عاشیق سوزگون گوزلریم،

غمدن اوزگون گوزلریم،

گوزلدن دویا بیلمز،

باخسا یوز گون گوزلریم.

باغلاریندا اوزوم وار،

گئتمه دایان سوزوم وار،

گوزلریندن قورخورام،

قاشلاریندا گوزوم وار.

ولی حتی در این وادی بی قراری و بی پروائی انسان ساده همه دل و احساس خود را نمی بازد و انجا که زیبائی صورت و پاکی سیرت در برابر هم قرار گیرند دومی را بر اولی برتر می شمارد:

آغ آلما،قیزیل آلما،

نیمچه یه دوزول آلما ،

چیرکین آل نجیب اولسون،

بد اصیل گوزل آلما.

یکی از مسائل اجتماعی و انسانی مهمی که تقریبا در قسمت عمده نمونه ادبیات عامیانه اذربایجان و از جمله بایاتی ها بطور فراوان و جاندار از ان سخن می رود ستایش از خصایل مردانگی و صداقت و وفاداری و نفرت و انزجار از جبن و ریاکاری و نامردی است.احساس متضاد انسان در برابر این عواالم مثبت و منفی اجتماعی قبل از هر چیز نمودار ان است که انسان ساده در مکنون دل در فراخنای زاندگی پاسدار خصایل نیک و خصم آشتی ناپذیر زشتیها است.

عزیزیم کاساد اولماز،

مرد الی کاساد اولماز،

یوز نامردین چوره یین،

دوغراسان کاسا دولماز.

من عاشیق دالداسینا،

مرد ایگیت دالداسینا،

نامرد آصلان اولسادا،

سیغینما دالداسینا.

عزیزیم آی اوتانماز،

گون دوغار آی اوتانماز،

پیسین پیس عمللرین،

اوزونه سای، اوتانماز.

در یک رشته ار بایاتیها نظریات انتقادی و طنز آلود عامه در باره بی عدالتی ها و عدم توازن اجتماعی باز گو می شود.

این نوع بایاتی ها که از نظر محتوی شباهت زیادی به حکم و امثال عامه پیدا می کنند روح اعتراض خلق را با نازک اندیشی و نکته سنجی بسیار و به سبکی طنز آمیز نمودار می سازند.

عاشیق گلیر سازی وار،

غمزه سی وار نازی وار،

هر باهارین بیر قیشی،

هر قیشین بیر یازی وار.

ای زامانا، زامانا،

اوخو قویدون کامانا،

ائششکلر آرپا یئییر،

آت حسرتدور سامانا.

خصلت آهنگدار و موزون بایاتیها امکان می هد که خلق قسمت عمده ترانه ها و نغمات عامیانه را از میان بایاتیها برگزیند و یا ترانه ها و نغمه های جدید را در شکل و قالب بایاتی بپروراند.

از این نظر بایاتیها راه بس نزدیکی با موسیقی فولکولوریک پیدا می کنند.

البته هنگام اجرای بایاتی ، سراینده برحسب مضمون و آهنگ بایاتی و به اقتضای ذوق و قریحه خویش ان را با تغییرات و اضافاتی همراه می سازد و از آن جمله به اول و وسط و اخرانها اضافات و برگردانهایی ازنوع «من عاشق!»،«آی آمان!»،«عزیزیم آبالام!»،«آ ننه م قوربان!»،«آی داد بی داد!» و از این قبیل می افزاید.

******

در زمینه جمع آوری و تدوین بایاتیها و تحلیل و بررسی آنها از نقطه نظر های مختلف تاکنون در ایران کوشش موثری بکار نرفته است و آنچه تا بحال منتشر شده قسمتهایی بصورت پراکنده در صفحات روزنامه ها و مجلات بوده است.

در خارج از ایران اهتمام بیشتر و جدی تری بر این کار مصروف گشته و مجموعه های مشروح و مستقلی از این بایاتیها تدوین و منتشر گردیده است.

در مجموعه حاضر که تقدیم خوانندگان و علاقمندان عزیز می گردد مبنای اصلی کار بر متونی قرار دارد که نگارنده از دیر باز در زمینه تدوین ادبیات شفاهی عامیانه آذربایجان به گرد اوری آن اهتمام داشته است.

البته آنچه که در یک دوره ی کمابیش طولانی از این رهگذر فراهم آمده حتی الامکان با منابع و آثار چاپ شده از ادبیات شفاهی اذربایجان - مسلما تا آنجا که امکان دسترسی به انها وجود داشته - و همچنین با ره اوردها و دست چین های برخی از دوستنان و علاقمندا به ادبیات خلق که حاصل کار خود را بی دریغ در اختیار نگانده گذاشته اند تطبیق و تلفیق شده است.

ابتدا نظر بر این بود که حاصل کوشش در یک مجموعه واحد گرد اید ولی چون این نظر بعلت کثرت تنوع متون دشوار و غیر ممکن جلوه کرد ناگزیر این اندیشه پیش امد که آنها را بصورت مجموعه ای جداگانه و مستقل اماده گرداند و قرعه فال نخست بنام بایاتیها اصابت کرد.

خواست و آرزوی نگارنده این بود که دفتر حاضر و دفاتر دیگری که در صورت توفیق از مجموعه متون ادبیات عامیانه اذربایجان منتشر می گردد بصورت متدیک و مطابق اصول و شیوه های علمی تدوین فولکور انتشار یابد.

از جمله اینکه در نگارش متون از الفبای صوتی استفاده شود.زیرا نارسائی الفبای موجود فارسی در نگارش زبان آذربایجانی بر همگان روشن است.

ولی رعایت این جهات فعلا بعلل فنی مقدور نبود و بنابراین مجموعه حاضر بصورتی که مشهود است شیرازه بندی می شود.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط وحید شکرزاده  | 

نامهای تركی روزهای هفته (يئدديجه گونلرينين توركجه آدلاری) - مهران باهاری

 

نامهای تركی روزهای هفته (يئدديجه گونلرينين توركجه آدلاری) - مهران باهاری

استفاده از هفته و هفت روز هفته در میان ایرانی زبانان٬ ریشه ای بین النهری (عراقی) داشته و با تقویم زرتشتی بعضی از اقوام ایرانی زبان پیش از اسلام که هر روز ماه به نام یک خدای معینی اختصاص یافته بود سازگاری نداردּ به عبارت دیگر اسلام و اعراب سال هجری و هفته هفت روزه را در میان ایرانی زبانان رایج و رسمی ساخته اندּبه نظر بسیاری از ایران‏شناسان اقوام ایرانی زبان قدیم هفته نداشتند و در میانشان روزهاى هفته شناخته نبودּ از اینرو در منابع ایرانی زبان مانده از آن روزگار از هفته و روزهای هفته ذکری نشده استּ کلمه شنبه مستعمل در زبان تاجیک- فارسى معاصر که در نام روزهای هفته تکرار میگردد نیز از ریشه سبت عبرى-آرامى استּ

از سوی دیگر اقوام و ملل ترکی از دیرباز روزهای هفته را می شناخته و برای نامیدن هر کدام٬ اسامی گوناگونی بکار می برده اندּ از جمله در میان تورکان آذربایجان رسم است که هر روز هفته را بمناسبتى بنامند. اما متاسفانه نه در میان ترکان آزربایجان و نه دیگر گروهها و ملل ترکی٬ سیستم واحدی برای نامگذاری روزهای هفته وجود ندارد و در مناطق مختلف نامهای ترکی گوناگون مردمی بکار میرود و از طرف دیگر این نامهای گوناگون مردمی٬ به سطح دولتی و رسمی ارتقا نیافته اندּ در نتیجه تقریبا در همه کشورهای ترک مدرن (باشقوردستان٬ آزربایجان٬ قاراقالپاقستان٬ قازاقستان٬ قیرقیزستان٬ تاتارستان٬ اویغورستان٬ ازبکستان٬ּּּ) نام روزهای هفته به فارسی-عربی-عبری و یا روسی است به عنوان مثال در جمهوری ترکیه و آزربایجان نامهای رسمی روزهای هفته چنین اند:

در جمهوری ترکیه و جمهوری قاقاوزیا (در مولداویا): پازارتئسی٬ سالی٬ چارشامبا٬ پرشمبه٬ جوما٬ جومارتئسی٬ پازار
در جمهوری آزربایجان: بازار ائرته سی٬ چرشنبه آخشامی٬ چرشنبه٬ جومعه آخشامی٬ جومعه٬ شنبه٬ بازار

البته شاید این وضعیت برای کشورهای مذکور٬ که به همه حال به لحاظ سیاسی مستقل اند چندان مشکل ساز نباشد٬ اما در آزربایجان جنوبی و دیگر نقاط ترک نشین ایران٬ که در معرض سیاست رسمی و دولتی فارس سازی قرار دارد٬ گاهشماری فارسی-زرتشتی و در این میان کاربرد روزهای هفته به فارسی٬ ابزاری در خدمت استحاله ملی و فرهنگی ترکان ایران و فارسسازی آنهاستּ و هم از اینروست که کاربرد گاهشماری ترکی (عموما ترکی سازی گاهشماری٬ نامهای جغرافیایی٬ اسامی خانوادگی٬ نام امکنه و خیابانها و ּּּּ) و در این میان کاربرد نام ترکی روزهای هفته و ماهها و فصلها و برجها و ּּּּ٬ علاوه بر خدمت به روند ملت شوندگی گروههای ترک زبان ایران٬ می باید به عنوان یکی از موثرترین ابزارها در مقابله با سیاست فارسسازی رسمی دولتی و از عناصر اصلی مبارزه منفی خلق ترک در مقابل راسیسم فارسی در ایران پذیرفته شودּ

نمونه نامهای روزهای هفته در بعضی از زبان- لهجه های ترکی:

قارائیم: یئچ باش کون٬ اورتا کون٬ خان کون٬ کیچى باراسکى٬ باراسکى (جمعه٬ کلمه ای با ریشه بیزانتین-یونانی)٬ شابات (کلمه ای عبری-آرامی) کون٬ یئخ کون
کومان: آرنا باشی٬ اوردو کن (اورتا گون)٬ قان کن (خان گون)٬ کیچی آرنا٬ کوک آرنا٬ شامبات کن٬ یق کن (یئی گون)
بلقارى قدیم: آرنا-آدنا باشى ویا توقاى (توقان؟) کونو ویا یئخ باش کونو٬ آتلار کونو٬ قاب (قان؟) کونو٬ کیچى آرنا-آدنا کونو ویا اورتا کونو٬ آدنا کونو٬ آراکونو٬ ائگ (یئکه ؟ بزرگ)٬ یئخ (یئى؟) و یا اوروس آدنا کونو
چوواش: تونتى کون٬ ایتلارى کون (روز اسب سواران)٬ یون کون٬ کئشنئرن کون٬ ائرنه کون٬ شامات کون٬ ویرسارنى کون
قوموق: ایتنى گون٬ تالات گون٬ آربا گون٬ خامیس گون٬ ژوما گون٬ سونگو گون٬ قاتتى گون
قاراچاى بالکار: باش گون٬ گورگه کون٬ باراس کون٬ اورتا کون٬ بایریم کون٬ شابات کون٬ ایییخ کون
ترکی تووا: بیر دوقار خون (دوقار کلمه ای مغولی به معنی شماره و عدد است)٬ اییی دوقار خون٬ اوش دوقار خون٬ دؤرت دوقار خون٬ بئش دوقار خون٬ چارتیق٬ اولوق خون

نامهای پیشنهادی ترکمنباشی در ترکمنستان: باش گون٬ یاش گون٬ هوش (خوش) گون٬ سوقاپ (صاواب) گون٬ آننا (آدینه) ٬ روح گون٬ دینچ گون
از نامهای پیشنهادی در ایران: مجمع دانشجویان آزربایجانی٬ آنادیلی سایتی٬ּּּ
شنبه: یئل گونو- یکشنبه: سوت گونو٬ تورپاق گونو- دوشنبه: دوز گونو- سه شنبه: توزان گونو٬ آرا گونو- چهارشنبه: اود گونو- پنج شنبه: آننا آخشامی٬ سو گونو- جمعه: آننا٬ آدینا

اصول کلی:

١- جمهوری آزربایجان از جهت گاهشماری ترکی و از جمله اسامی ماهها و فصلها و روزهای هفته به هیچ وجه نمی تواند و نباید برای ترکان آزربایجان جنوبی و دیگر نقاط ایران مدل و منبع گرفته شودּ حتی می توان گفت که زبان ادبی و رسمی رایج در این جمهوری نیز٬ که آکنده از کلمات فارسی و روسی و عربی است و به شدت تحت تاثیر دستور زبان فارسی قرار دارد٬ نمی باید به عنوان زبان معیار و ادبی ترکی برای آزربایجان جنوبی و دیگر نقاط ترک نشین ایران قبول شودּ
٢- نامهای مرکب از کلمات فارسی٬ عربی و عبری٬ּּּּ (مانند یک٬ دو٬ سه٬ چهار٬ پنج٬ شنبه٬ جمعه٬ بازار٬ آدینه-آینا-ارنا-آننا ּּּ) غیرقابل قبول اند و می بایست ترک شوندּ
٣- ترکیباتی که با کمک “– آخشامی” (چرشنبه آخشامی٬ּּּּ) و “- ائرته سی” ( جوما ائرته سی٬ּּּ) ساخته شده اند٬ به لحاظ طولانی٬ عامیانه و غیر استتیک بودن٬ و همچنین تضعیف زبان (به جای کاربرد نامهای ترکی تاریخی٬ متروک٬ رایج در لهجه ها و یا نامهای جدید ترکی یک واژه ای) غیرقابل قبول اندּ
٤- “ائرته” در ترکی به معنی زود و قبل و پیش و ּּּ غیره بکار می رودּکاربرد آن به معنی بعد و پس در جومارته سی و بازار ائرته سی (پازارته سی) نادرست استּ
٥- کاربرد “آرا” برای نامیدن روزی در میان و وسط هفته (سه شنبه) نادرست استּ زیرا در ترکی “آرا” به معنی فاصله و میان دو چیز جدا از هم است نه یک چیز واحد٬ در حالیکه میان و وسط یک چیز واحد با کلمه “اورتا” ادا میشودּ
٦- بعد از نام هر روز٬ کلمه “گون” به معنی روز٬ همانگونه که در اکثر زبانهای دنیا مرسوم است٬ (در انگلیسی٬ day) میبایست به نام روز چسبیده نوشته شودּ مانند آراگون٬ اورتاگون٬ یئلگون و ּּּּ بنابراین فرمهای آرا گون٬ اورتا گون٬ یئل گون وּּּּּ نادرست اندּ
٧- نام هر روز هفته به کلمه “گون” ختم میشود و میباید از نوشتن آن به شکل “گونو” اجتناب نمودּ مانند یئلگون٬ اودگون و ּּּ به جای یئل گونو٬ اود گونو و ּּּּ
٨- در انتخاب نامهای ترکی برای روزهای هفته حتی المقدور میباید به ترتیب از میان نامهای ترکی تاریخی٬ لهجه های معاصر ترکی رایج در ایران, قفقاز, آناتولی و بالکان و در نهایت از نامهای ترکی رایج در میان دیگر ملل و اقوام ترک معاصر استفاده نمودּ
٩- الگوی عام و ساده ای که در نامیدن روزههای هفته در میان بعضی از اقوام و ملل ترکی در گذشته و حال دیده میشود عبارت است از نامیدن روز اول هفته بنام “باشگون”٬ روز میانی هفته (پنجشنبه) بنام “اورتاگون” و روز آخر هفته به نام “آراگون” و همچنین نامیدن روزی مقدس (بسته به مذهب جمعه٬ شنبه و یا یکشنبه) بنام یئیگون (روز نیکو)٬ برای نامیدن سه روز دیگر هفته نیز از اسامی عناصر طبیعت (یئل٬ اود٬ توزان٬ ּּּּ) استفاده شده استּ

روزشماری ترکى- تورک گونگه نی

با توجه به موارد فوق٬ در زیر نامهای پیشنهادی ترکی روزهای هفته داده شده اندּ نخست نام روز هفته به زبان فارسى و در داخل پارانتز ریشه زبانى هر نام٬ سپس معادل آن به ترکى قید شده استּ در مورد هر روز هفته نمونه هایئ از اسامی ترکی تاریخی و یا معاصر به همراه نامهای پیشنهادی آزبیلتوپ (مدا= مجمع دانشجویان آزربایجانی)٬ سایت آنادیلی (آدس) و ּּּ نیز داده شده است:

دوشنبه (فارسى+ آرامى): باشگون- Başgün

١- از نامهای دیگر در لهجه ها و اقوام ترک: ایکینجى گون٬ در آذربایجان بازار ائرته سى (فارسى+ترکى)٬ در ترکیه پازارتئسى (فارسى+ترکى)٬ (مدآ: دوز گونو٬ آدس: دوز گونو آرنا-آدنا-آریا باشى ویا توقاى (توقان ؟) کونو (توقای= جنگل کوچک ویا قرص ماه) ویا یئخ باش کونو (یئخ= نیکو و خوب٬ ترکى بولقارى قدیم٬ ترکی قارائیم)٬ بنی اومه ییه (اورمو)٬ باش گون (قاراچای بالکار) ٬ تونتی گون (چوواش)

آنالیز: بازار کلمه ای فارسی است٬ ازینرو بازارائرته سی و پازارتئسی٬ غیر قابل قبول اندּ علاوه بر آنکه ائرته به معنی قبل و زود است و کاربرد آن به معنی بعد و پس نادرست استּ آدنا-آرنا نیز از آدینه فارسی گرفته شده اندּ نام پیشنهاد شده دوزگونو نیز غیر قابل قبول است٬ زیرا سبب اصلی این نامگذاری تقدس و حرمت بوده است٬ حال آنکه روز دوشنبه از هیچگونه قداستی برخوردار نیستּ بنابراین بهتر است این نام برای روزی مانند جمعه که بین مسلمانان از نوعی قداست برخوردار است نگاه داشته شودּ از سوی دیگر در بسیاری از لهجه های ترکی مانند ترکی بلغاری قدیم٬ ترکی قارائیم و ترکی قاراچای مالکار٬ نام باش گون٬ به معنی روز اول هفته بکار رفته استּاین نام اخیرا در ترکمنستان نیز برای نامیدن دوشنبه انتخاب شده استּ با این وصف٬ مناسبترین نام برای روز دوشنبه٬ اولین روز هفته٬ باشگون می باشدּ

سه شنبه (فارسى+ آرامى): توزانگون- Tozangün

٢- از نامهای دیگر در لهجه ها و اقوام ترک: اوچونجو گون٬ در آذربایجان چرشنبه آخشامى (فارسى+ آرامى+ترکى)٬ در ترکیه سالى (از عبرانی و یا ثالث عربى به معنى روز سوم) ٬ (مدآ: آرا گونو ٬ آدس: تک گونو آتلار کونو (ترکى بولقارى قدیم٬ چوواشی)٬ یامچىیا گئت ویا بازاراگئت (یئکانات)٬ ده ویر (اورمو=دؤور)٬ توزان گون (محلی آزربایجانی)٬ گورگه گون (قاراچای بالکار)

آنالیز: چرشنبه کلمه ای فارسی-آرامی و کلمات سالی٬ دؤور عربی می باشند٬ بنابراین غیر قابل قبول اندּ نام پیشنهادی آراگون نیز غیرقابل قبول است٬ زیرا آرا به معنی فاصل بین دو چیز جدا مانند دو هفته است٬ حال آنکه سه شنبه روزی در داخل هفته واحد می باشدּ بنابراین این نام می توانست اورتاگون باشد که به معنی روز میان هفته استּ آرا گون باید برای روز یکشنبه که روز بین دو هفته متوالی است نگهداشته شودּ در میان نامهای محلی در آزربایجان٬ نام توزان گون وجود دارد که نشان از نظافت و آراستگی داردּ (توزان در ترکی به معنی ذره است)ּ با این وصف برای روز سه شنبه نام توزانگون پیشنهاد می شودּ

چهارشنبه (فارسى+ آرامى): اودگون- Odgün

٣- از نامهای دیگر در لهجه ها و اقوام ترک: دؤردونجو گون٬ در آذربایجان: چرشنبه (فارسى+ آرامى) ٬ در ترکیه: چارشامبا (فارسى+ آرامى)٬ (مدآ: اود گونو٬ آدس: سود گونو)٬ در لهجه هاى آناتولى غربى (دنیزلى٬ اوشاق) ایشیقلى٬ ائشمه بازار٬ قاب کونو (ترکى بولقارى قدیم٬ قاب به معنی خانواده و طائفه٬ اتحاد)٬ یامچى بازارى (یئکانات٬ اورمو)٬ خان گون (قارائیم)٬ باراس گون (قاراچای بالکار)

آنالیز: نامهای چرشنبه و چارشامبا و آنهائیکه دارای کلمه فارسی بازار`اند٬ غیرقابل قبول اندּ نام اودگون که معنای روز روشن است مناسب است٬ هم از اینرو که مشابه آن در آناتولی شرقی (ایشیقلی گون) نیز بکار می رودּ همچنین چهارشنبه آخر سال روزی است که جشن ملی ترکی چهارشنبه سوری با برافروختن آتش برگزار میشودּ (سور کلمه ای ترکی- مغولی به معنی جشن استּ تاجیک و فارسها این جشن را از ترکان گرفته اند)ּ بنابراین برای روز چهارشنبه٬ نام اودگون و در نتیجه برای جشن ملی ترکی چهارشنبه سوری نام “اودگون سورو” پیشنهاد میشود ּ

پنج شنبه (فارسى+ آرامى): اورتاگون- Ortagün

٤- از نامهای دیگر در لهجه ها و اقوام ترک: بئشینجى گون٬ در آذربایجان و لهجه هاى آناتولى: جومعه آخشامى (عربى+ترکى)٬ در ترکیه: پرشمبه (فارسى+ آرامى) (مدآ: سو گونو٬ آدس: آینا گونو)٬ کیچى آرنا-آدنا کونو ویا اورتا کونو (ترکى بولقارى قدیم قاراچای بالکار٬ چواشی)٬ بازار (اورمو)

آنالیز: نامهای دارای کلمات فارسی و عربی پرشمبه٬ جومعه٬ آرنا-آدنا-آینا (از آدینه فارسی) و بازار غیرقابل قبول اندּ نام اورتا گون٬ به معنی روز میان هفته٬ مناسب به نظر میرسد٬ این نام در دیگر لهجه های ترکی مانند ترکی بلغاری قدیم نیز عینا برای روز پنجشنبه و در ترکی قارائیم و کومان (به اوردا) برای روز سه شنبه بکار رفته استּ بنابراین برای روز پنج شنبه٬ نام اورتاگون پیشنهاد میشودּ

جمعه (عربى): یئیگون- Yeygün

٥- از نامهای دیگر در لهجه ها و اقوام ترک: آلتینجى گون٬ در آذربایجان: جومعه (عربى)٬ در ترکیه: جوما (عربى)٬ (مدآ: آینى گونو٬ آدس: آدنا گونو)٬ آدنا کونو (ترکى بولقار قدیم٬ چواشی)٬ بایرام گون (قاراچای بالکار)

آنالیز: نامهای دارای کلمات فارسی آدینه (آدنا٬ آرنا٬ آینا٬ּּ) و عربی جمعه غیر قابل قبول اندּ از نامهای موجود که عطفی به قداست روز جمعه نیز داشته باشد٬ نام تاریخی یئیگون٬ بایرام گون و یا دوزگون است که برای روزهای دیگر هفته پیشنهاد شده استּ نام یئی گون (به معنی خوب و نیکو٬ فرمهای دیگر آن یئگ٬ ییک٬ ایگ٬ ائگ٬ اییی٬ یئخ٬ ییخ٬ یق٬ּּּּּּ) از سوی ترکان بلغاری قدیم٬ قومان٬ قارائیم و قاراچای بالکار برای نامیدن روزهای هفته بکار رفته استּ بنابراین برای روز جمعه نام یئیگون به معنی روز نیکو پیشنهاد میشودּ

شنبه (آرامى): یئلگون- Yelgün

٦- از نامهای دیگر در لهجه ها و اقوام ترک: یئدینجى گون٬ در آذربایجان: شنبه (آرامى)٬ در ترکیه: جومارتئسى (عربى +ترکى)٬ (مدآ: یئل گونو ٬ آدس: خاس گونو) ٬ آراکونو ( ترکى بولقار قدیم)٬ هفته نین بیری (اورمو)٬ سونکو گون (ترکی قاراچای بالکار)٬ چارتیق (تووا)

آنالیز: نامهای دارای کلمات شنبه و جوما غیر قابل قبول اندּ از نامهای پیشنهادی نام یئلگون (و یا سونکو گون از ترکی قاراچای بالکار) مناسب به نظر میرسدּ

یکشنبه (فارسى+ آرامى): آراگون- Aragün

٧- از نامهای دیگر در لهجه ها و اقوام ترک: بیرینجى گون٬ در آذربایجان: بازار (فارسى)- در ترکیه: پازار (فارسى)٬ (مدآ: سود گونو٬ آدس: خاسا ؟ گونو)٬ در لهجه هاى آناتولى غربى (دنیزلى٬ اوشاق) گیرئى٬ گیرئیى٬ ائگ (یئکه ؟- بزرگ)٬ یئخ (یئى) و یا اوروس آدنا کونو (ترکى بولقار قدیم)٬ یق کون (در ترکی کومان)٬ بازار (یئکانات)٬ هفته نین ایکیسی (اورمو)٬ قاتتی گون (قوموق)٬ اولو گون (تووا)

آنالیز: نامهای دارای کلمات فارسی بازار٬ پازار و آدنا و ּּּ غیرقابل قبول اندּاز نامهای ترکی٬ آراگون قابل توجه استּ آراگون برای نامیدن آخرین روز هفته (روز بین دو هفته متوالی) در میان اقوام ترک از جمله قارائیمها بکار رفته استּ بنابراین برای نامیدن روز یکشنبه٬ نام آراگون پیشنهاد میشودּ

خلاصه: برای روزهای هفته به زبان ترکی نامهای زیر پیشنهاد میشود:
باشگون (دوشنبه)٬ توزانگون (سه شنبه)٬ اودگون (چهارشنبه)٬ اورتاگون (پنجشنبه)٬ یئیگون (جمعه)٬ یئلگون (شنبه)٬ آراگون (یکشنبه)

چند واژه پیشنهادی ترکی مربوط به گاهشماری و تقویم

در زیر چند کلمه ترکی جدید- که برای کلمات فارسی و عربی مربوط به گاهشماری و تقویم که معادل ترکی ندارند پیشنهاد نموده ام- را می آورمּ در باره هر کدام از این کلمات پیشنهادی ام توضیح مختصری نیز داده امּ مهران بهاری

١- هفته:
یئددیجه–
Yeddicə

در ترکیه و یوگسلاوی سابق سره نویسان ترک در مقابل هفته فارسی کلمه “یئدیل” (یئدی+ایل) را بکار میبرندּ پسوند –ایل در ترکی معادل پسوند –ه و یا –انه و –گانه فارسی استּمعادل یئدیل در ترکی آزربایجان “یئئدیل” استּ اما از آنجائیکه در ترکی آزربایجان ایل به معنی سال می باشد (در ترکی ترکیه ییل به معنی سال است) شباهت بین دو کلمه یئددیل (هفته) و یئددی ایل (هفت سال) باعث اغتشاش خواهد گردیدּ از اینرو کلمه “یئددیجه” را به عنوان معادل کلمه هفته پیشنهاد می کنمּ پسوند –جه علاوه بر آنکه تقریبا معادل پوندهای –ه٬ -انه٬ و –گانه است٬ در ساخت بعضی دیگر از کلمات مربوط به گاهشماری مانند “دؤنه نجه” به معنی فصل و موسم و “بیرجه” به معنی یکه و یکباره نیز بکار رفته استּ
٢- سال شمسى٬ میلادی ٬ قمرى٬ هجری:
گونش ایلى - Günəş İli٬ دوغوش ایلی - Doğuş İli٬ آیسال ایل - Aysal İl٬ کؤچسه ل ایل –
Köçsəl İl

به منظور استاندارد نمودن تعبیرات فوق٬ با اضافه نمودن پوند –سال٬ -سه ل٬ به کلمات یک هجائی آی (ماه) و کؤچ (هجرت)٬ معادل سالهای قمری و هجری یعنی ترکیبات “آیسال ایل” (سال قمری) و “کؤچسه ل ایل” (سال هجری) حاصل شده اندּ برای معادلهای سالهای شمسی و میلادی که از کلمات دو هجائی گونه ش (خورشید) و دوغوش (میلاد) ساخته می شوند از پسوند –ی در آخر کلمه ایل (سال) استفاده شده استּ بنابراین برای سالهای قمری٬ هجری٬ شمسی و میلادی به ترتیب “آیسال ایل”٬ “کؤچسه ل ایل”٬ “گونه ش ایلی” و “دوغوش ایلی” را پیشنهاد می کنمּ

٣- دقیقه٬ ثانیه و آنیه:
ایریمجیک – İrimcik٬ ایکینجیک İkincik ٬ قیرپیمجیک – Qırpımcıq

-نخست واژه “ایریم” از کلمه ایری به معنی درشت با اضافه نمودن پسوند –م (مانند بیریم = بیر+ایم٬ به معنی وآحد) ساخته شده استּ “ایریم” به معنی و معادل “دقت” استּ سپس با اضافه نمودن پسوند –جیک واژه “ایریمجیک” معادل دقیقه حاصل شده استּ
-واژه ایکینجیک از اضافه نمودن پسوند -ایک به ایکینجی حاصل شده و معادل ثانیه استּدر دیگر زبانها نیز کلمات نشاندهنده ثانیه همه با عدد دو مرتبط اندּ(مثلا در انگلیسی second به معنی دومین)
-واژه قیرپیمجیق از اضافه نموده پسوند –جیق به کلمه قیرپیم (قیرپ+یم) که به معنی آن و لحظه است ایجاد شده است و به معنی آنیه استּ

بنابراین برای کلمات دقیقه٬ ثانیه و آنیه معادلهای ترکی ایریمجیک٬ ایکینجیک و قیرپیمجیق را پیشنهاد می کنمּ

٤- ساعت مچی, ساعت دیواری:
چولازیق – Çolazıq٬ هؤرگون چولاسی –
Hörgün Çolası

- در ترکی باستان کلمه چولا – Çola به معنای ساعت (واحد زمان) بکار می رفته استּ کلمه پیشنهادی “چولازیق” که معادل ساعت مچی است به قیاس کلمه بیله زیک به معنی دستبند و النگو در ترکی و با استفاده از واژه چولا ساخته شده استּ فرم اصلی بیله زیک٬ بیله ک+اوزوک به معنی حلقه مچ بوده که در ترکی معاصر به بیله زیک تقلیل و تغییر فرم داده استּ با این قیاس٬ ترکیب “چولا+اوزوک” و یا ساعت مچی را نیز به شکل “چولازیق” نشان داده و آنرا برای ساعت مچی پیشنهاد نموده امּ
- برای یافتن معادل ترکی ساعت دیواری٬ نخست میباید معادل کلمه فارسی دیوار را یافتּ به این منظور واژه “هؤرگون” را (هؤر+گون) پیشنهاد نموده امּ هؤرمک در ترکی مدرن به معنی بافتن و ساختن چیزی از قطعات و تکه های تکرار شونده و مشابه استּ کلمه هؤرگوت در ترکی مدرن به معنی تشکیلات و سازمان از همین ریشه استּ با این وصف ترکیب هؤرگون چولاسی را برای ساعت دیواری پیشنهاد می کنمּ

٥- کرونولوژی:
چاغینسیرا –
Çağınsıra

در زبان ترکی چاغ به معنی وقت و هنگام و زمانه و همچنین واحد زمان مرکب از دو ساعت (جمعا ١٢٠ دقیقه) استּاما کاربرد کلمه چاغ به معنی زمان مجرد بویژه در مقابل مفهوم مکان مجرد چندان صحیح نیستּ زیرا در ترکی چاغین - Çağın (چاغ+ین) به مفهوم زمان مجرد٬ در مقابل اورون – Orun (اور+اون) به مفهوم مکان مجرد بکار میرودּردپای واژه چاغین در ترکی آزربایجانی معاصر را در کلمه “هاچان” می توان مشاهده کرد که در آن حرف غ مانند ترکی استانبولی٬ حذف شده استּ (هاچاغین= ها+چاغ+ین=ها+چا+=هاچان)ּ با حرکت از این نقطه برای کلمه کرونولوژی٬ ترکیب چاغینسیرا (چاغین+سیرا) را پیشنهاد میکنمּ چاغین به مفهوم زمان و سیرا به مفهوم ردیف و نوبت و ترتیبּּּּ به عنوان مثال ترکیب “کرونولوژی جنگ” را می توان در ترکی به شکل “ساواش چاغینسیراسی” بیان نمودּ

٦- تاریخ (علم) و تاریخ (مورخه) :
اؤته ک - Ötək ٬ ایلایگون-
İlaygün

در زبان فارسی برای نامیدن هر دو مفهوم متفاوت علم تاریخ (به انگلیسی History) و مورخه مانند تاریخ تولد (به انگلسیی Date) از یک کلمه واحد “تاریخ” استفاده میشود که هم نشان از کم قابلیتی زبان (اساسا کلمه تاریخ خود فارسی نیست و یونانی است) دارد و هم باعث بروز آشفتگی در بیان مطالب میشود٬ اما در زبان ترکی قاعدتا نباید همچو کمبودی وجود داشته باشد٬ با اینهمه در نشریات دانشجوئی ترکی در ایران به واژه ایلای برخورد می کنیم که به معنی تاریخ بکار برده میشودּ حال آنکه کاربرد کلمه ایلای به معنی تاریخ در هر دو معنی آن (علم و مورخه) دارای اشکال استּ
در زبان ترکی معادل کلمه تاریخ به معنی علم تاریخ٬ واژه بسیار مناسب “اؤته ک” (اؤت+ ه ک٬ از اؤتمک به معنی سپری شدن و گذر کردن٬ گذشتن) پیشنهاد شده استּ بنابراین تعویض کلمه موجود اؤته ک با کلمه دیگری مانند ایلای چندان ضرورت و منطقی نداردּ از سوی دیگر کلمه ایلای را به معنی مورخه نیز نمیتوان بکار رودּ زیرا مورخه (مثلا قطعنامه مورخه فلان و یا تاریخ تولد)٬ عموما شامل سه داده سال (ایل) و ماه (آی) و روز(گون) است٬ حال آنکه در واژه ایلای تنها سال و ماه ذکر شده اندּ با توجه به این نکته٬ معادل کلمه مورخه٬ به شکل “ایلایگون” (ایل+آی+گون) پیشنهاد میشودּ

واژه نامه تقویم و گاهشماری ترکی: تورک ییمی و چاغ بیریملری سؤزلویو
Sözlüyü Türk Yimi və Çağ Birimləri

در زیر چند کلمه ترکی مربوط به تقویم و گاهشماری ترکی را آورده امּ موارد پیشنهادی خود را به رنگ قرمز نشان داده ام:

ساعت (واحد زمان): چولا – Çola
ساعت مچی: چولازیق - Çolazıq
ساعت دیواری: هؤرون چولاسی – Hörün Çolası
دقیقه: ایریمجیک - İrimcik
ثانیه: ایکینجیک - İkincik
آنیه: قیرپیمجیک - Qırpımcıq

روز: گون –Gün
هفته: یئددیجه– Yeddicə

ماه: آى - Ay
دوره دو ماهه: کسین - Kəsin
فصل٬ موسم (سه ماهه): دؤنه نجه - Dönəncə
دوره شش ماهه: سوره م -Sürəm

سال: ایل - İl
سال شمسى: گونش ایلى - Günəş İli
سال میلادی: دوغوش ایل - Doğuş İli
سال قمرى: آیسال ایلى - Aysal İl
سال هجری: کؤچسه ل ایل – Köçsəl İl

دهه: اون ایللیک – Onillik
قرن-سده: یوزایللیک – Yüzillik

سالنامه: ایللیک – İllik
سالگرد: ایل دؤنوم - İldönüm
سالنما: ایل گؤر - İlgör
روزشمار: گونگه ن - Güngən ٬ گونله ج – Günləc
تحویل سال: گون دؤنومو – Gün Dönümü ٬ ایل دؤنوشومو – İl Dönüşümü
وقایع نامه: ایلده لیک – İldəlik
کرونولوژی: چاغینسیرا – Çağınsıra

وقت٬ هنگام: چاغ - Çağ
تقویم: ییم – Yim
تاریخ (علم): اؤته ک - Ötək
تاریخ (مورخه): ایلایگون- İlaygün
مدت: سوره - Sürə
مهلت: سوره و -Sürəv
عهد٬ دوره: دؤنه م -Dönəm
روند: سوره ج – Sürəc
پریودیک٬ ادواری: سوره لی – Sürəli
مزمن: سوره گن – Sürəgən
دائم٬ مداوم: سوره کلی – Sürəkli
ابدی: منگی – Məngi
ازلی: آشنی – Aşnı
آخر: سون - Son
اول: ایلک- İlk
نهایت: بیتیم - Bitim
ابتدا: باشلانقیج – Başlanqıc
عاقبت: تکیش – Təkiş
اولیه٬ نخستین: ایلکین – İlkin
نادر: سئیره ک – Seyrək
زود زود: سیخجا - Sıxca
پیاپی: آردیشیق - Ardışıq
قدیم: اسکی - Əski
باستان: بایری - Bayrı
زمان (در مقابل مکان): چاغین - Çağın
مکان (در مقابل زمان): اورون - Orun

گئرچه یه هو!!!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط وحید شکرزاده  | 

ضرورت فعّال سازی پسوند ها ی واژه ساز ، در زبان تركی

ضرورت فعّال سازی پسوند ها ی واژه ساز ، در زبان تركی

 

شما در سال هاي اخيردرزبان فارسي ( به شكل رسمي) و مقداري هم در زبان تركي ( به شكل غير رسمي ) شاهد ظهور كلماتي بوده ايد كه در تاريخ اين زبانها سابقه نداشته است. كلماتي كه جديداً ساخته شده و براي اداي مفاهيم جديد يا جايگزيني با كلمات بيگانه و دخيل از آنها استفاده مي شود. اگر شنونده اي كنجكاو براي ياقتن معناي لغوي اين واژه هاي جديد الاحداث به كتابهاي كلاسيك و يا لغت نامه هايي معتبر قديمي نگاه كند؛ هرگز آنها را نخواهد يافت. واژه هايي مثل « شهرباني »، « شهرداري»، «فرهنگستان»،« خودرو»،« نگارنده»،« خودنويس» و« تعميرگاه» كه در دهه هاي گذشته وارد چرخه زبان فارسي شده است و همچنين كلماتي مثل « يارانه»،« پايانه»،«رايانه»،«پيامك»، « آسانبر»، «چاپگر»،« بهره وري » كه در سالهاي اخير توليد شده اند؛ همگي كلماتي جديد با ساختاري جديد هستند. در زبان تركي خودمان هم به كلمات مشابهي برخورده ايم. مثل؛ بيلگي سايار ( كامپيوتر) ، بيليم يوردو( دانشگاه ) ، يازار ( نويسنده ) ، يازيچي ( نويسنده ، پرينتر ، چاپگر)، وطنداش،( هموطن) ، دينله ييجي ( شنونده ) و ...

مسلّماً هر اهل زبان متفكّري درعصرارتباطات و تداخل فرهنگ ها به ضرورت واژه سازي در چهارچوب زبانهاي ملي پي برده است.  در دنياي امروز كه مرز بين فرهنگها و زبانها درحال كم رنگ شدن است؛ ما محتاج تقويت زير ساخت ها  و كلمات زبان هاي مادري هستيم. زبانشناسان معتقدند زمان توليد كلمات «هسته» و يا «مادر» و توليد هر كلمه جديد به شكل بسيط سپري شده است. كلمات هسته يا مادر درهر زباني قديمي ترين كلمات آن زبان محسوب مي شوند. اين كلمات براسامي طبيعت، اندامهاي انسان، و يا بر اعمال و رفتار هاي او اطلاق شده است. مثلاً واژه « آب» در فارسي و« سو» در تركي و ... مي تواند از قديمي ترين كلمات باشد. به نظر زبانشناسان امروزه  ساخت چنين واژه هايي غير ممكن است؛ پس چاره چيست؟

چاره مشخص است؛ چنانكه درطول تاريخ انسان ، اهل زبان اينگونه كرده است. يعني به جاي ساخت واژه ي هسته، اقدام به ساخت كلمات مشتق و مركب مي نمايد. با اين حساب ما، چهار گونه واژه اسمي خواهيم داشت ‌:

1.  كلمات هسته مثل: سو، يئر، گوي، ال، باش،ائو، چؤل،قوش و ...

2.  كلمات مشتق = ( اسم  يا فعل + پسوند )

 ( ياز + ار = يازار )

 ( داغ + چي= داغچي )

( يول + داش = يولداش )

( چاي + لاق = چايلاق )

3.  كلمات مركّب = ( اسم + اسم )

 ( قارا + باغ = قارا باغ )

 ( آغ + داغ = آغداغ )

 ( بؤيوك + آنا = بؤيوك آنا)

4.  كلمات مشتق، مركّب ( اسم يا فعل + اسم + پسوند )

( كتاب + ائو + ي = كتاب ائوي )

( بيل + گي + ساي + ار = بيلگي سايار )

 ( بولاق + اوت + و = بولاق اوتو )

 ( قيز+ لار+ باغ + ي  = قيزلار باغي )

 چنانكه گفته شد، امروزه ساخت كلمات رديف يك، غير ممكن شده است وانسان اهل زبان، با استفاده ازپسوندها و پيشوندهاي موجود در خود زبان با عاريت گرفتن از ساير زبانها ( چنانكه فارسي از عربي و تركي به عاريت گرفته است) اقدام به ساخت واژه هاي جديد مي نمايد. اتفاقاً زبان تركي ما ازاين نظر، يعني ساخت واژه مشتق و مركب يكي ازفعال ترين وخوش اقبالترين زبانهاست؛ چون اصلاً ذات گرامريك و نحوي اين زبان پسوندي است؛ بنابراين با فعّال كردن پسوندهاي آن، مي توان بدون نياز به وارد كردن پسوند ازساير زبانها و براي جلوگيري ازاستفاده بدون چون وچرا ي اهل زبان از كلمات دخيل، اقدام به واژه سازي نمود. متأسفانه درسالهاي اخير،زبان تركي در بين ما با خطري مواجه است كه به نظرمي رسد؛ ازساخت هرگونه واژه جديد باز مانده است. منظورمن از اين بازماندگي نه در بين نويسندگان و دانشجويان بلكه در گويش و محاوره مردم عامي و معمولي است. اگردرسالهاي گذشته، شمّ فرهنگي و زباني تركان اين سرزمين فعال بوده و براي هرموجود يا مفهوم تازه وارد ي از خزانه فولكلوريك و با تبعيّت ازنحو زبان، كلمات جديد مي ساخت؛ اما ما امروز شاهد به كما رفتن آن شم زباني و واژه سازي هستيم. تركان درسده ها و سالهاي گذشته كلماتي مثل« توپ»،« توپ آتان»،« توپچو»،« گلن گئدن»،« ساخلو»( محل نگهداري سرباز و مهمات يعني پادگان ) «يئل آتي» ( دوچرخه )،« ديلماج» ( مترجم)، «ائلچي»(سفير، خواستگار)، «ائلچي ليك»( سفارتخانه ) و... مي ساختند؛ ولي در سالهاي اخيربراثر عاميانه و غيرمدرسي، توهم شدن اين زبان ، شاهد تنبلي و غقب نشيني آن شمّ خلاق ذهني و زباني شده ايم. چرا عليرغم اينكه توده مردم، بهترين، راحتترين و با مسمّا ترين پسوندهاي زبان مادري را براي ساخت واژه جديد دراختيار دارد؛ بي توجه به آن توانايي، كلمات دخيل را مثل نقل ونبات لقلقه زبان مي كند؟

 چرا واژه هاي جديد تركي توسّط مردم ساخته نمي شود و اگر ساخته شده باشد چرا در كمترين مدّت ممكن، جايگاه خود را به ديگر كلمات دخيل مي دهد؟ مثلاً معلوم نيست؛ كلمه « ياشيل» چه عيب معنايي و يا صعوبت تلفظي دارد كه جاي خودش را با كلمه « سبز» فارسي عوض مي كند. اتفاقاً كلمه سبز به علّت التقاء ساكنين و در كنار هم قرار گرفتن دو صامت ( بي صدا) تلفّظ سخت تري نسبت به ياشيل دارد. تازه كلمه ياشيل به لحاظ معنا در ذهن عامه اهل زبان با مسمّاست. چون با كلمات « ياش» [تري و آب ] ، ياشا [ زنده باد] ، ياشار [ جاويدان ] ، ياشاييش [ زندگي ] همريشه و هم خانواده نيزاست. همچنين زمستان (به جاي قيش ) ، تابستان ( به جاي ياي) ، طلاي عربي ( به جاي قيزيل ) و ...

با اين مقدمه به سراغ نمونه هايي از پسوندهاي زبان تركي مي رويم كه به نظر مي رسد بهره برداري و به كاري آن ها در غنا و واژه سازي تركي بسيار مؤثر خواهد بود.

1-   پسوند واژه ساز فاعلي « چي ، چو، جي ، جو»

اين پسوند يكي از فعّال ترين واژه سازهاي زبان تركي است كه وارد زبان فارسي هم شده است . اهل زبان بايد با استفاده از اين واژه هساز كلمات مورد نياز خود را بسازند ؛ بدون اينكه نيازي به وارد كردن كلمات لازم از زبان ديگري باشند . پيشنهاد مي گردد كه كلمات جديد زير در چرخه زبان تركي قرار گيرند. ( اگر چه ما مي توانيم به اندازه نياز در هر نهاني خودمان اين كلمات را به كار بريم )

     شكسته بند = سينيق چي

     شوپر ، راننده = سوروجو

     چاپگر = يازيچي

     آفريننده = ياراديجي

     كامپيوتريت = بيلگي سايرچي

     دانش آموز ، دانشجو = اؤيرنجي

     ماهيگير = باليقچي

     هيزم شكن = اودونچو

     انگوركار= اوزومچو

لازم به ذكر است واژه ساز تابع قانون هماهنگي اصوات كه يكي از قوانين اصلي زبان تركي است مي باشد به اين خاطر به اشكال چي، چو، چو، مي آيد . همچنين چي « چو» در پروسه تغييرات واجي به شكل « جي» نيز « جو» نيز گفته مي شود .

2- پسوند واژه ساز(صفت ساز) «گين/ گون/غين/غون»

اين پسوند از واژه سازهاي كاربردي و بسيار فعال تركي مي باشد. اين پسوند از بن فعل يعني امر مفرد صفت مي سازد. امروزه اهل زبان متاسفانه از اين واژه ساز كمتر بهره مي برند. و علت آن عدم شناخت كافي عوام و خواص از قدرت واژه سازي زبان تركي است. ما با استفاده از آن مي توانيم علاوه بر حفظ كلمات قديمي،براي كلمات واصطلاحات نوين معادل تركي بسازيم؛مثلا:

-        سول+ غون= سولغون

-        يور + غون= يورغون

-        داس + غين= داشغين

-        دول+ غون = دولغون

-        دوش + گون = دوشگون

-        بيل + گين = بيلگين(دانا)

+ نوشته شده در  ساعت   توسط وحید شکرزاده  | 

شریفه جعفری

شريفه جعفري

 

بیوگرافی ( اؤز ديليندن )

شريفه جعفري 1356 دا ميانادا دونيايا گؤز آچيب و ايله همان شهريده ابتدايي، راهنمايي و متوسطه ني اوخويوب باشا يئتيرميشم . 17 ياشيمدان شعير يازماقا  باشلاميشام . بير عاييله ده دونيايا گؤز آچميشام كي هم آتام و هم آنام ذوق اهلي ،و عاشيق  شعرلرين و ناغيللاري بيليب و هميشه بيزه اوخويوب دييرديلر ، آتام اؤزونه ياني اؤز اوره يينه گؤره هر زامان دويغولانيب و هيجان لاناندا شعير ديير . و آنام بوتون آذربايجان حماسه لرين ، اوسطوره لرين و ناغيللارين  سينه سينه ييغيب و ازبرله ميشدي. آتام بير كشاورزيدير  بيزلري باغدا ، بوستاندا اؤز باشينا ييغيب ايشله ده – ايشله ده اصلي كرمدن – عاشيق غريبدن – طاهير ميرزه دن و ... اوخويوب و دييه دييه اونلارين   حماسه يارادان شخصييتلرينين  آدين ديينده بيزين آدلاريميزي يئرينه قويوب و بيزده بو حيس لري قووه لنديرردي . من اؤزومو  هميشه نيگار ، اصلي ، شاه صنم يا گولگز بيلرديم . نتيجه ده 17 ياشيما چاتاندا گؤردوم بير درين يانقينليق مني  ايچريده يانديرير . و هئچ بير زاديلان دا بو اود سونمه يير . آنجاق اؤزومه گلينجك آنلاديم ايله رسما غزل قاليبينده شعير يازيرام  ايله همان يازديقيم ايلده مقام اولي ميانانين  دانش آموزلارينين ايچينده ، مقام استاني و شعرلريم محلي و  دانش آموزي نشرييه لرينده چاپ اولوردو . انجمن لرين توسطيلن استاني همايش لره دعوت اولونوب و مقام كسب ايله ديم . سونرا زنگان دانيشگاهينا چيخماقينان  اورايا گئديب درس اوخوماقا باشلاديم . دانشگاهدا چوخ چكمه دير دانشگاه شاعيره سي نين لقبين  آليب و بوتون برنامه لرده و نشريه لرده شعرلريمي ياييرديم داها ، سراسري نشريه لر ده ده شعير لريم ياييليردي .

1379  زنگانين  راديو تلويزيونوندا ، يازيچي واديتور كيمي ايشه باشلاديم و چوخ زامان چكمه دي  اوردا  بير ادبي ياشيل يارپاق آدلي كي فقط توركو يازيچي و شاعيرلرين تانيتديرماسيدي دوزلده ني اولدوم . سونرا بير گيلانلي  شاعيريلن ائوله نيب و ائله زنگاندا ياشاماقا باشلاديم . كي اينديسه حياط يولداشيمين اوچ اثري ياييليبدير و اولريده ابهرين آزاد دانيشگاهيندا درس وئريللر .

آدلاري سيامك سليماني روشن دير  توركو ديلين  زنگانا درس اوخوماغا گلندن سونرا اويرنمه گه باشلاييب و اينديسه كاميل بو زنگين ديلي  دانشيب و باشا دوشورلر . حيدرباباني  گيلكي يه منظوم صورتده كوچوروب و چاپا يئتيريبلر. 

   اؤزومده ايكي شعر مجموعه سي توركي ديليجه چاپا يئتيريب يايميشام (من آتامين قيزييام) (گيزلين محبتيم) آدلي. كيتابلارديلار .

 ايكي دنه ده ترجمه ايشله ميشم بيري ناخجووان شاعيري حسين باقير اوغلونون  (من چيينيمدن يئره قويدوم دونياني و بيريده توركيه نين شاعيري احمد عاريفين سئودان بني ) سيدير.

  پينار اينتشاراتينين  يولا سالماسيلان و ائله اوردا توركو كيتابلارين يايماسيلا اؤز آنا ديليمه اولان   بورجو مو وئرمك ايسته ييرم.

قيناق : ://tarla-roshan.blogfa.com

آذر قئزي

ائليمين اوبامين سازينا بندم

ظولمه باش اَيمي‌‌ين قيزينا بندم

گؤرمه‌لي قيشينا يازينابندم

                  اولدوزلار ايچينده دان اولدوزويام

                    افتخاريم بو دور آذر قيزييام

 

بينامي قويوبدور عشقيله آنام

اؤيره‌ديب ائلي‌مين دردينه يانام

اؤلكه‌مي عزّتيم شرفيم سانام

              اولدوزلارايچينده دان اولدوزويام

                    فتخاريم بو دور آذر قيزييام

 

كؤكومو قازمالار، قورودا بيلمز

اؤزگه‌لر ديليمي اونودا  بيلمز

سؤزو دوشونمي ين ، بونودا بيلمز

                اولدوزلار ايچينده دان اولدوزويام

          افتخاريم بودور آذرقيزييام

 

قوربانام آدينا آذربايجانين

يورغون اولادينا آذربايجانين

ائل چاتسين دادينا آذربايجانين

                      اولدوزلار ايچينده دان اولدوزويام

                      افتخاريم بو دور آذر قيزييام

 

دينجل سين

قوي اؤپوم گؤزلرووي بلكه اورك دينجل سين

سن ده بيركلمه دانيش منده ديلك دينجل سين.

قوزا يئردن باشوو سال قولومون اوستونده

قؤل دؤلاشسين بؤيونا يانقي بيلك دينجل سين.

باشووا دؤنمه ده يورقون دگيلم آمما آخي

اؤت قالا بيردفعه وورقون كپه نك دينجل سين.

پيشميشم گون آلوويلا دؤداغيم قوپ قورودو

سنده  بير دامجي داميز ساخسي سه نك دينجل سين.

بايرام

قلم چال، دفتر اوينا، بيز باريشديق باده كئفلندي
منيّت سوسدو ،بيرليق بير درين معناده كئفلندي !
گول آچدي كؤنلومون ديلسيز دياري لاله‌زار اولدو
محبّت ماهنا آخدارديقجا مين معناده كئفلندي
قيامت قوپدو گؤردوم كؤنلومون ديل سيز دياريندا
كوكوندن وار يوخوم آشكار دؤنوب فرياده كئفلندي
حال اهلين حال اوتانديردي، گؤرنده گؤز باخيشلارين
كؤزردي عشق اؤزو بير گؤرمه لي سيماده كئفلندي
ملك‌لر اندي گؤيدن دادماغا لذت دادين يئرده
دئدم بايرام بودور به‌به كي استغناده كئفلندي !!
سازين سيزلاندير آي عاشيق دينه يالوارماسين موسي،
كرمدن جلوه‌لندي يار اؤزو سيناده كئفلندي
«دنيز» تصويره چكديغجا گؤروش دونياسي‌نين شوكرون
باليخلار چيپچالاندي شوق دان درياده كئفلندي

 

بؤيوك عاليم حكيم هيدجي‌نين خاطرلاماسينا

معرفت زيروه سي‌نين قارتالي تاردان دانيشير
كئفلي پيمانه‌لرين باده‌سي ياردان دانيشير
ائل ايچينده بئجه ريب گؤيلره ال چاتديرماق
مومكين ايميش كي حكيم ايللره واردان دانيشير
بابامين تاريخ اوجا اؤلكه‌ده يانسين اوجاغي
اؤ گونشدن باج آليب نور كيمي ناردان دانيشر
چاشيب اولدوزلارين عاقلي گئجه‌لر صبحه كيمي
بو درين كلمه‌لري، سؤزلري هاردان دانيشير
آنا يوردو ايله تورك اهلينه وارليقدي بوتون
نئجه‌كي هيدجي هر يئرده دياردان دانيشير
كؤچولوب قئش اوباسي يوخدو قيرولاردا كسر
ياشيل احساسلي بولوتلاردا باهاردان دانيشير
.

 

مست اولدو ديوان تيتره دي

ازديلرپهلوي عشقي دؤزمه دي جان تيتره دي
فاطمه تاآخ دئدي دين اسدي ايمان تيتره دي.
معجرين آلدي اله داده چاغيرسين آللهي
ال گؤيه قوزانماميش مسجيدده اركان تيتره دي.
رنگي سولموش گوللرين نن ال چكنده فاطمه
يئل گيجه لندي نوايه گلدي طوفان تيتره دي.
زينبين نيسگيل لرين ييغميشدي ياره قلبينه
ياره لي گئتدي قاليب زينب هراسان تيتره دي
گئتدي مولا تيكيه گاهي يئر گؤيو ماتم توتوب
مظلوم اؤلدو فاطمه تاريخده عصيان تيتره دي.
هر سازين بير سوزي وار هر عاشيقين بير معشوقي
سسله ديم يا فاطمه مست اولدو ديوان تيتره دي.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط وحید شکرزاده  | 

آزربایجان تورکجه سی

بیز تۆرک اولاراق دیلیمیزین آدی دا بیزدن آلینیپ و تۆرک دیلی یا تۆرکجه و تۆرکۆ آدلانیپ. تورک دیلی بؤیۆک جوغرافییادا یئرلشدییینه گؤره ، دئییش باخیمیندان فرق تاپاراق فرقلی دئییشلری یارادیر. آنادولو، ایستامبول و قارا دنیز دئییشلری تۆرکییه ده؛ همدان، زنجان، اردبیل، قاراداغ، میغان و تبریز دئییشلری گۆنئی آزربایجاندا؛ باکی، میغان، شیروان و ناخچیوان دئییشلری قوزئی آزربایجاندا و بئله بئله دئییشلر.



تۆرک دیلی اساسدا باشقالار الی ایلن تحقیق اولونوپ دئیین اونلارین باخیشی ایلن ده تقسیمات گؤتۆرۆپ و بؤلۆملره بؤلۆنۆپ. بو آدلارین بیری تورکیک کلمه سی دیر کی بۆتۆن تۆرک دیل لرینه شامیل اولور. تۆرکیک دیل آلتاییک قروپوندان ساییلیر و تۆرکییه ده، قوزئی آزربایجاندا، گۆنئی آزربایجاندا، قیبریسده، قاشقایلاردا، تۆرکمنیستاندا، تۆرکمن صحرادا، اؤزبکیستاندا، قیرقیزیستاندا، قازاخیستاندا، تاتاریستاندا، باشقوردوستاندا، چوواشدا، شرقی تۆرکیستاندا (سین کییانگدا)، سیبرینین بعضی یئرلرینده، اوکراینین کریمه سینده و وولقا چایینین دره سینده اولان جومهورلوقلاردا دانیشیلان دیل لره شامیل اولور.



گؤردۆیۆنۆز کیمی تۆرک ائل لرینی ساییپ یازماق دا چتین بیر ایشدیر. چوخلوق و گئنیش جوغرافییادا اوتورماق اونلارین خصوصیت لریندن دیر. ائله ایراندا گؤرۆروک کی آزربایجاندا، قاشقایلاردا، خوراساندا، اراکدا، تئهراندا و تۆرکمن صحرادا نه بئله تۆرک دانیشان وار. مثلا تئهراندا فقط کؤچری تۆرکلر یوخ، بلکه کرج منطقه سینده اولان سر آسیاب و ملارد بؤلگه لرینده یئرلی تۆرکلر وار کی آزربایجان دئییشیندن ساییلمیرلار و خلج لرین قالینتیسی دیرلار کی آرادان گئتمکده دیرلر.
ایندی بیزیم آزربایجان تۆرکۆ یا تۆرکجه میز کی بوندان بئله آزربایجانی ده یوخ، آزری ده یوخ، فقط تۆرکۆ یا آزربایجان تۆرکۆسۆ آدینا دئیه جه ییک، اوغوز قروپندان ساییلیر. اوغوز قروپو دا ایک یئره بؤلۆنۆر: غربی و شرقی. غربی اوغوزلار آزربایجانلی لار و تۆرکییه لی لرین دئییشینه دئییلیر و شرقی یا دوغو اوغوز تۆرکمنلره دئییلیر.



باشقا قروپ اویغورلار اولورلار کی چیغاتای یا اؤزبکجه، قیپچاقجا یا قازاخ و قیرقیز دئییشلری، اویغور یا دوغو تۆرکیستان دئییلرینه ، تاتاریستان، باشقوردوستان و قاقاوز دئییشینه شامیل اولور. بیر مۆستقیل قروپ قالیر کی چوواشلارا و یاکوتلارا شامیل اولور. چوواشلار تاریخده آدلاری بولقار دا چکیلیپ و ایندی کی بولقاریستاندا یاشایانلار ایله هئچ نیسبتلری یوخدور و مسکودان شرقه ساری بیر جومهورلوقلاری وار و مسیحی دیرلر. بونلارین بؤیۆک آدلی خاقانلاری واریمیش آلمیش خان آدلی. آلمیش خان هارون الرشید چاغی چوواشلارین خانی ایمیش. اونلار باشقا شومالی ائل لرین حمله سینه داوام ائتمیرلر و کؤمک آلماغا بیر هئیات باغدادا گؤندریرلر. او زاماناجاق ایسلام ایمپیراتورلوغوندا هئچ کیمین چوواشلاردان و اونلارین مۆسلمان اولماسیندان خبری یوخ ایمیش. باغداد دا ابن فضلان آدلی بیر تحقیق اهلینی بیر هئیات ایلن اونلارین منطقه سینه گؤندریر کی ابن فضلانین سفرنامه سی ایندی آشتان قدس رضوی کیتابخاناسیندا قالیر.



یاکوتلار دا سیبرینین لاپ سویوق یئرلرینده یاشاییرلار و دئمه لی تۆرک ایسکیمولاردیلار. بونلار دا تۆرکلرین لاپ اسکی و قدیمی دینلرینی یانی شامانچیلیغی ایدامه وئریرلر.



چوواشلار و یاکوتلار باشقا تۆرک لردن آرا آچالی، اونلار لان علاقه لرینی کسرک، دیل لری باشقا فورمدا تکامول تاپیپ و ایندی تۆرک ساییلاراق بیز اونلارین دیللریندن باش آچا بیلمیریک.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط وحید شکرزاده  | 

ادبيات زبان ترکی آذربايجانی

ادبيات زبان ترکي آذربايجاني

متاسفانه به دليل سانسور و تحريف حقايق تاريخي، ترکان ساکن ايران و ديگر ملت هاي ايراني شايد تصور کنند که شهريار تنها شاعر ترک آذربايجاني است، يا اينکه شعراي آذربايجاني همچون نظامي و شمس و قطران فقط به زبان فارسي مي نوشتند، اما چنين نيست، شعراي زيادي به زبان ترکي آذربايجاني شعر گفته اند و نويسندگان زيادي به اين زبان نوشته اند. کتاب دده قورقود با شهرت جهاني، معروفترين اثر حماسي ترکان، بخصوص ترکان آذربايجان است. در حالي که يونسکو سال 1999 را بنام سال دده قورقود نامگذاري مي کند ما از وجود چنين اثري بي خبر هستيم!. سه نسخه دست نويس دده قورقود با نويسنده هاي نامشخص در کتابخانه هاي درسدن، واتيکان و برلين موجوداست. اگرچه تاريخ کتابت آن را بعضي از محققين به قرن 11 ميلادي (5 هجري) و بعضي ديگر به قرن 15 ميلادي نسبت مي دهند، اما داستانهاي آن مربوط به قرون 9-10 ميلادي و حتي قديمي تر مي باشد. کتاب دده قورقود با 12 داستان آن از قديمي ترين آثار ادبيات شفاهي جهان بشمار مي رود. کتاب دده قورقود داستان هاي اقوام اوغوز را بازگو مي کند و مهمترين وقايع تاريخي اين داستان ها در آذربايجان و قسمت شرقي آناتولي رخ داده و در آن از قهرماني ها و ويژگي هاي قومي مردم اين سرزمين سخن رفته است. قهرمان اصلي 12 داستان اين حماسه – دده قورقود- آشيقي است که نقش ريش سفيد قوم را داشته، و با نصيحت هاي با ارزش و انساني خود ، چراغ راه قبيله خود مي شود. برخلاف شاهنامه فردوسي که مدحنامه شاهان باستاني است و دستاويز نژادپرستان دشمن ترک و عرب، دده قورقود حماسه اي مملو از افکار و احساسات والاي انسان دوستانه مي باشد ( 29،3و43). اولين آثار مکتوب ادبي ترکي آذربايجان متعلق به قرن 13 ميلادي و اشعار حسن اوغلو و نصير باکويي است. اثر منظوم ترکي اين زمان نيز، صحاح النجم اثر هندوشاه نخجواني است. در قرن 14 ميلادي شاهد شاعران بزرگي چون نسيمي، قاضي برهان الدين، و ضرير هستيم. نسيمي، عارف و فيلسوف باني فرقه حروفيه را مي توان مؤسس معماري شعر آذربايجان شمرد. شاه اسماعيل ختايي و فضولي دو شاعر تواناي قرن 15 ميلادي هستند. فضولي شهرتي جهاني دارد و اشعارش به زبان هاي مختلف ترجمه شده است. اگرچه ديوان وي از سال 1828 شش دفعه در تبريز چاپ شده است، اما دريغ از يک بيت از او در کتب درسي جديد ما. از شعراي ترک قرون 16و17 مي توان از صائب تبريزي، قوسي تبريزي،تأثير، اماني و شاه عباس ثاني نام برد. واقف و آقا مسيح شيرواني، نمونه اي از شعراي قرن 18 هستند. در قرن 19 نيز شاهد شعراي بنامي چون نباتي، هيدجي، تئليم خان ساوه اي، مأذون خان قشقايي و شکوهي مراغه اي هستيم. دهها شاعر ديگر چون حقيقي، شيخ قاسم الانوار، حبيبي و صراف و ... و اديبان معاصري چون معجز شبستري، ساهر، سهند، حداد، کريمي مراغه اي و شهريار ...، که علي رغم سرکوبي شديد زبان ترکي در دوران پهلوي به ترکي شعر گفته اند، را نيز مي توان نام برد(6و7). از آثار ترکي قديم معروف در ايران به ديگر لهجه هاي ترکي مي توان به کتب ديوان لغات ترک ( قرن پنجم هجري و اولين کتاب زبان شناسي دنيا)، قوتادغوبيليک، نهج الفراديس، عتبه الحقايق وآثار ارزشمند عليشير نوايي(قرن نهم هجري) اشاره کرد. اگر بخواهيم گنجينه ادبي معاصر آذربايجان شمالي را نيز به آن اضافه کنيم بايد از اديبان بزرگي چون ميرزا فتحعلي آخوندزاده، جليل محمدقلي زاده، علي اکبرصابر، حسين جاويد، جعفر جبارلي، سليمان رستم، صمد وورغون، ميکاييل مشفق، خليل رضا، بختيار وهابزاده و ... نام برد. ادبيات ترکي در همسايه غربي مان - ترکيه- با شهرتي جهاني مايه افتخار و منبع الهامي براي ديگر ترکان است. مي توان به نويسندگان و شاعراني چون يونس امره، ياشار کمال، اورهان پاموک، عزيز نسين، ناظم حکمت و ... اشاره کرد. به ادبيات کتبي اشاره کرديم، گريزي نيز به ادبيات شفاهي غني آذربايجان بزنيم که اصولاً با ادبيات شفاهي ديگر ملتها خصوصاً ملت فارس قابل مقايسه نيست. بياتي ها اشعار شفاهي آذربايجان به تنهايي گنجينه ايست بسيار ارزشمند، که مي توان از آن بعنوان آيينه ملت ترک آذربايجان نام برد. ادبيات و موسيقي آشيق ها با قدمتي چندين هزارساله جايگاه وتقدس خاصي بين ترک ها و آذربايجان دارد که مشابه آنرا شايد کمتر بتوان در ملت هاي ديگر يافت. آتالار سؤزو يا امثال زبان ترکي که عموماً پندهايي عاقلانه و انساني است، از هويت ملي متفکر و انسان دوست سخن مي گويد. آغي لار (مرثيه ها) و لاي لاي لار نيز قسمتي از پندهايي عاقلانه و انساني از ادبيات شفاهي ما را تشکيل مي دهند. داستان هاي فولکلوري چون دده قورقود، کوراوغلو، آرزي و قمبر، عباس و کولگز، عاشيق غريب، قاچاق نبي و ... از غناي ادبيات شفاهي ما سخن مي گويند. ادبيات شفاهي غني آذربايجان از قدمت و اصالت اين ملت روايت مي کند(3). همانطور که شرح داده شد، برخلاف ادعاي جاعلين تاريخ که مدعي اند زبان ترکي زبان کتابت نيست و آن را در حد يک لهجه يا گويش فقط براي تکلم تقليل مي دهند، مي بينيم ادبيات شفاهي و کتبي ما داراي قدمتي چندهزارساله و با پيشينه اي بسيار قديمي تر از زبان فارسي است. بعنوان شاهدي ديگر بايد ذکر شود که در فاصله بين سالهاي 1830-1890 يعني قبل از ظهور دشمنان زبان ترکي در ايران جمعاً 123 اثر فقط به زبان ترکي آذربايجاني در 20 شهر مختلف چاپ شده است که از اين آثار چاپ 43 اثر در تبريز و 37 اثر در تفليس بوده است.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط وحید شکرزاده  | 

سارای شیر دختر آذربایجان

سارای شیر دختر آذربایجان

شرف ؛ پاکدامني و آزادگی مهمترين عناصر شخصيتی يک دختر ترک آذربايجانی را تشکيل ميدهند.اين پاکدامني و آزادگي نمودهاي بسيار زيبايی در فولکلور و فرهنگ آذربايجان داشته است.يکی از اوجهای بروز شرافت را ميتوان داستان سارای ناميد.احتمالا بسياری از ما فيلم سارای را ديده ايم و ياحداقل از مضمون آن خبر داريم. من هم اينجا به طور بسيار خلاصه اشاره ای به اين داستان ميکنم شايد هم انگيزه ای برای دوستان شد تا رفته و فيلمش را گرفته و لذت ببرند.

قضيه از اينجا شروع ميشود که در کنار رودخانه ي آرپا چايی که در آذربايجان جاريست و اين رود از شعبه های قيزيل اؤزن ميباشد در يکی از دهات دختری ساري تللي(گيسو طلا) و آلا گؤز(چشم شهلا) به دنيا مي آيد.پدر و مادرش نام اين دختر را سارای که در ترکي آذري تحليل يافته ساری آی(ماه زرد) ميباشد ميگذارند.سارایِ داستان در طبيعت آذربايجان پرورش مي يابد و دختری ماه رو ميشود.بزرگان ده سارای را به پسری به نام خان چوبان نامزد ميکنند. روزی چشم خان ده به سارا ميافتد. خان ، پدر سارای را فرا ميخواند و ازاو ميخواهد ک سارای را به عقد او در آورد.پدر سارای که مرد ريش سفيدی بود و به خان چوبان قول مردانه داده بود و مصداق آتاسؤزي(ضرب المثل) آذربايجانی:(کيشی توپوردوغون يالاماز) پيشنهاد خان ده را رد ميکند.خلاصه از خان اصرار و از پدر انکار.

و در این موقع است که خان متوسل به زور شده و او را مورد ضرب و شتم قرارداده و سارای را تحدید میکند که در صورت سربازدن از خواسته ئ خان دیگر پدر خود را نخواهد دید چون او پدرش را خواهد کشت.سارای که به جز پدر کسی را نداشت و نمیتوانست رنج و عذابش را ببیند بر خلاف علاقه ئ وافرش به خان چوبان و قولی که به او داده بود تن به خواسته ئ خان ظالم داد.

و روزی که سارای گفت که آماده ازدواج با خان ميباشدهمه از اين تصميم او متحیر شدند ولی او چاره ای جز این نداشت چون او شیر دختر ترک آذری بود و پاکدامن.

وسارای به دنبال خان راهی شد اما در راه تنش را به آب جاری آرپا چای سپرد و خود را جاودانه ساخت.

يکي از اشعار فولکولور و معروف آذربايجاني (آپاردی سئللر سارانی) است که در آخر فيلم سارای نيز پخش شد.من هم اينجا اين شعر معروف و شاهکار ملی را همراه ترجمه اش مينويسم:

آپاردي سئللر سارانی

گئدين دئيين خان چوبانا
گلمه‌سين بوايل موغانا
گلسه باتارناحق قانا
آپاردی سئللر سارانی
بير آلا گؤزلو بالانی
آرپا چايی درين اولماز
آخار سويو سرين اولماز
سارا کيمی گلين اولماز
آپاردی سئللر سارانی
بير آلا گؤزلو بالانی
آرپا چايي آشدی داشدی
سئل ساراني قاپدی قاچدی
هر گؤره‌نين گؤزو ياشدی
آپاردي سئللر سارانی
بير آلا گؤزلو بالانی
قالي گتير اوتاق دوشه
سارا يئري قالدي بوشا
چوبان الين چيخدی بوشا
آپاردي سئللر سارانی
بير آلا گؤزلو بالانی

ترجمه فارسي:

سيلها سارا را بردند.
برويد و به خان چوبان بگوييد
که امسال به موغان نيايد
اگر بيايد به خون ناحق فرو ميرود
سيلها سارا را بردند
يک فرزند چشم شهلا را.
رودخانه ي آرپا عميق نيست
آب روانش سرد نيست
عروسي مانند سارا وجود ندارد
سيلها سارا را بردند
يک فرزند چشم شهلا را.
آرپا چاي گذشت و طغيان کرد
سيل سارا را قاپيد و فرار کرد
چشم هر بيننده اي اشکالود است
قالي بياور ودر اتاق پهن کن.
جاي سارا خالي شد
دست چوپان به نيستي رسيد و خالي شد
سيلها سارا را بردند
يک فرزند چشم شهلا را

+ نوشته شده در  ساعت   توسط وحید شکرزاده  | 

نظامی گنجوی ترک است نه فارس

نظامی گنجوی :

 

حکیم نظامی گنجوی نامی آشنا برای تمامی ایرانیان است . به همین سبب نیازی به معرفی وی و آثارش نمی بینم ! خوانندگان گرامی مستحضرند که خمسه نظامی قرن هاست مرزهای جغرافیایی و سیاسی را در نوردیده و به زبان های مختلف ترجمه شده و ده ها شاعر به تقلید از او و یا با نظیره گویی از اشعار وی به خلق آثار ادبی همت گذاشته اند که شاید هیچ یک از آنها به پای اشعار بلند و پرمغز نظامی نمیرسد ! آری خمسه نظامی بخش مهمی از صفحات رنگین و پربار ادبیات فارسی را به خود اختصاص داده و در این که او شاعری از تبار « ترکان پارسی گوی » بوده شکی نیست . هر چند بعضی ها سعی کرده اند وی را فارسی زبان و کرد زبان معرفی کنند ولی اشعار وی بیانگر ترک زبانی و حتی ترک زبانی مردم گنجه در آن روزگار است . بنا به نوشته ی علیار صفرلی و خلیل یوسفی  « در اشعار فارسی گنجوی و خاقانی تفکر ترکی و حتی سیاق ادبی ترکی به چشم می خورد» ( آذربایجان ادبیاتی تاریخی ، صفرلی ، ص 369 ).

پروفسورحمید آراسلی 700 ضرب المثل در خمسه نظامی گنجوی یافته که از زبان شفاهی مردم آذربایجان در آثار جاودانه وی وارد شده است (مقدمه ای بر تاریخ تحولات زبان ترکی آذری، کریمی، ص56) .

نظامی در مصراع « با قانون اوزان برآورده حرف» نه تنها واژه اصیل ترکی « اوزان » را بکار برده، بلکه مهمتر از آن سیاق کلام وی است که می رساند وی به خوبی با شیوه نوازندگی و خوانندگی اوزانها (عاشیق ها) آشنا بوده است. به عنوان مثالهایی دیگر از کلمات ترکی به کار رفته در اشعار نظامی به واژه های « چالیش» (نزاع) ، سانجاق (بیرق)، توتوق (پرده) در ادبیات زیر دقت کنید :

بر رموز شه تا دمیران روم                   همایند «چالش» در آن مرزو بوم

هزار و چهل «سنجق» پهلوی                روان در پی رایت خسروی

تا کجمقی در «توتوق» نور بود               خار ز گل نی ز شکر دور بود

البته تاثیر زبان ترکی در اشعار نظامی تنها به کاربرد لغات ترکی محدود نمی شود بلکه چنانکه اشاره نمودیم نظامی علاوه بر استفاده از فولکلور آذربایجان در اشعار خویش؛ حتی تفکر و اندیشه ترکی دارد به عنوان مثال وی در مصراع زیر واژه گرگ را مفهومی به کار می برد که فقط در فرهنگ و ادبیات ترکی می توان آنرا فهمید :

پدر بر پدر مر مرا ترک بود                           به فرزانگی هر یکی گرگ بود

می دانیم که واژه گرگ  در فرهنگ ترک ها جایگاه ویژه ای دارد . بیشتر اقوام ترک بر پرچم و یا کلاه خود شکل گرگ ترسیم می کردند و افسانه های زیادی در ارتباط با گرگ ها و ترک ها آفریده شده است که پرداختن به آنها در این مجال میسر نیست . در اینجا فقط به این جمله بسنده می کنیم که گرگ در ترکی بر خلاف فارسی همواره بار معنایی مثبت داشته و دلیل بر فرزانگی و دانایی بوده است و نام «دده قور قورد» می تواند دلیلی براین گفته باشد و حتی در یکی از داستان های  دده قورقود وقتی قهرمان داستان گرگ را می بیند می گوید: « قورد یوزی مبارک دیر، قورد ایلن بیر خبرلشیم» { دیدار گرگ مبارک است، بگذار از گرگ خبر بگیرم}.

نظامی در «مخزن الاسرار» ترک ها را به نژاد آسمانی نسبت داده و با تمجید از آنها می گوید :

دولت ترکان چو بلندی گرفت                  مملکت از داد پسندی گرفت

چونکه تو بیدادگری پروری                     ترک نه ای ؛ هندوی غارتگری

و در هفت پیکر می نویسد :

گفت من ترک نازنین اندام                     از پدر ترکناز دارم نام

و در اسکندر نامه با افتخار تمام از دولت ترک ها یاد می کند :

ز کوه خزر تا به دریای چین                               همه ترک بینم زمین

و در همین اثر نفرت خود را از روس ها بیان نموده و با اشاره به نیروی ترکان می نویسد :

ز پیکان ترکان این مرحله                  توان ریخت بر پای روس ابله

و این است که محمد امین رسول زاده در شعر کوتاهی در مورد نظامی می نویسد :

فارسچیلیغی یوخ اونون             تورکلویه چوخ باغلی دیر

Fars çiligi yok onun    Turkluyə çok baglidir

قافقاز دئیه ذوق آلار           روسدا جانی داغلی دیر

Qafqaz diyə zog alar      rusdan cani daglidir

گوزه ل قادین تیپلری      یا تورک یا قافقازلی دیر

Guzəl qadin tipləri        Ya turk ya qafqazlidir

شبه سی یوخدور کی او     بیر آذربایجانلی دیر

Shobhəsi yoxdur ki ö     bir azərbacanlidir

 

سئوالی که مطرح می شود این است که چرا شاعران ترک آذربایجانی اشعار خود را به فارسی سروده است . در این مورد دلایل زیادی مطرح هستند و می دانیم که نظامی تنها فردی نبوده که اشعار خود را به فارسی سروده و بسیاری از شعرای آذربایجان قرن ها آثار خود را به زبان های فارسی و عربی سروده اند و طبعا یکی از دلایل این کار حمایت حکام ایران و حتی حاکمان ترک ایران از زبان و شعر فارسی بوده است .اقای محمد رضا هیئت با اشاره به اشعار خود نظامی می گویدکه طبقه حاکم او را از سرودن اشعار ترکی منع می کردند کما اینکه نظامی این مسئله را در مثنوی «لیلی و مجنون» از زبان شروانشاه بیان کرده است.

در زیور پارسی و تازی                 این تازه عروس را طرازی

ترکی صفت وفای ما نیست       ترکانه سخن سزای ما نیست

و در همان زمان نظامی از اینکه به زبان ترکی وی اهمیت داده نمیشد لب به شکایت می گشاید :

تر کی ام را در این حبش نخرند          لاجرم دو غبای خوش نخورند

+ نوشته شده در  ساعت   توسط وحید شکرزاده  | 

ماننا

ماننا، اولين دولت منسجم در آذربايجان جنوبی بود که موفق به ايجاد اتحاد سراسری در بين سران اقوام مختلف ترک ( قوتتی ها، سابير ها، هوری ها، آذها، توروک ها و ... ) و جمع کردن آنها در زير پرچم وحکومت مشترک شد. از اوايل قرن 18 ق . م متحد شدن قبايل ماننا سبب شد كه اين قبايل بتوانند يك دولت بزرگ ايجاد كنند. ( ا . ن . قلي اوف٬ تاريخ آذربايجان٬ ص 170، 1359 تهران )

ماننا Manna در اوايل به صورت اتحاديه قبايلي از طرف اقوام مختلف قوتتي - لولوبي در اواخر سده هاي 15 ق . م در ساحل غربي و جنوبي درياچه اورميه تشكيل شده و به مرور زمان با پيوستن ديگر اقوام ترك و التصاقي زبان ( سابير ها٬ توروك ها و ... ) ساكن در آذربايجان به آن اتحاديه، از اوايل قرن 9 ق . م منجر به ايجاد دولت قدرتمند ماننا شد. دكتر "ر . رئيس نيا" در اين باره مينويسد: شرايط و زمينه تشكيل دولت ماننا ابتدا در اراضي اطراف درياچه اورميه با اتحاد چند تا از قبايل و ايل هاي قوتتي - لولوبي فراهم شد٬ قدرتمندترين اين قبايل قوتتي -لولوبي٬ ايل ماننا بود كه در جنوب و جنوب شرق درياچه اورميه ساكن بودند و به علت نقش مهم آنان در تشكيل دولت ماننا٬ آن دولت با اسم آن قبيله معروف شد. (آذربايجان در مسير تاريخ٬ ص 197 ).

آشوريان و اورارتوها نيز آن دولت را ماننا مي ناميدند. بر اساس اسناد تاريخي بدست آمده، دولت ماننا Manna قديميترين دولت در آذربايجان ميباشد كه مرزهاي جغرافيايي آن با مرزهاي كنوني آذربايجان ( منظور ايالت آذربايجان كه در زمان پهلوي و جمهوري اسلامي به 8 استان تقسيم شده است ) تطبيق مي كند. "م . دياكونوف" با شمردن دقيق مناطق ماننا نتيجه گيري مي كند كه: دقيقا ميشود گفت كه اراضي ماننا كه بعدها آتروپات ماد خوانده شد با اراضي آذربايجان كنوني تطبيق مي كند. ( تاريخ ماد ص 65 )

مرزهاي جغرافيايي دولت ماننا از ايالت "ايللي پي Ellipi" در نزديكي كرمانشاه كنوني و نامار در لرستان شروع شده تا كناره هاي رود ارس ادامه داشت٬ و از سال 717 ق . م با درايت و كارداني ايرانزو ( ار+يانزي) شاه ماننا٬ قوتتي هاي ماد مركزي نيز به ماننا پيوستند و همه اراضي آذربايجان جنوبي در داخل يك سيستم سياسي قرار گرفت و در نتيجه مرزهاي ماننا تا شرق قم ( كلمه اي تركي به معني شنزاز )٬ كاشان و مناطق شرقي قزوين گسترش يافت. (پروفسور ذهتابي٬ تاريخ ديرين تركان ايران٬ ص 300 ).

در اين وحله از زمان آذربايجان شمالي دست تركان ايشغوز ( ساكا) بود. کلمه ايرانزو ( ار يانزي) كه از شاهان معروف ماننا 717 ق . م بود٬ از دو كلمه ار+ يانزي تشكيل شده است كه براي استعمال آسان تر به مرور زمان، به يك كلمه تبديل شده است ( كلمات و اسامي زيادي در تركي امروزي نيز بدان صورت در گويش عاميانه تغيير يافته اند ). كلمه يانزي در بين كاسسي ها و ماننا ها به عنوان لقب شاهي و سلطنت به صورت وسيعي استفاده مي شد، ار يا آر به معني قهرمان٬ جوانمرد در بين تركان به بزرگان و شاهان به علامت احترام و حرمت به اول اسمشان اضافه مي شد٬ مثال ار+سلان ( شير قهرمان ) و ... (پروفسور ذهتابي٬ تاريخ ديرين تركان ايران ص 301 )

البته قسمتهايي از سرزمين هاي غربي ماننا در نزديك به يك قرن در اشغال و تحت سلطه اورارتو بود٬ كه در بخش مربوط به اورارتو به آن اشاره شد. بعدأ در قرن ششم قبل از ميلاد اين دولت ماننا بود كه از نظر سياسي٬ اقتصادي و مدنيت قلب امپراتوري ماد را تشكيل مي داد. (تاريخ ماد٬ ص 140 )

منابع آشوري و اورارتويي نشانگر آن است كه ماننا يكي از دولت هاي مهم و خيلي متمدن منطقه بود و سرزمين هايش آباد و مردمش ثروتمند بودند٬ بعد ها اين دولت ماننا بود كه پايه و اساس دولت ماد را پي ريزي كرد. پايتخت ماننا در زيوه واقع در 40 کيلومتري شرق شهر سقز امروزي قرار داشت. ( قرانتوسكي٬ داندامايو و ...٬ تاريخ ايران از آغاز تا به امروز ص 53 ). لازم به ذکر است که، کاوشگريهای جديد نشانگر آن است که پايتخت آنان در نزديکی بوکان امروزی بود.

بعضي منابع حاکي از آن است که مانناييها صاحب خط بودنده اند. نظر "ا . م . دياکونوف" در اين مورد اين است که خط آنها به ظن قوي مأخوذ از خط اورارتويي بوده است. اين خط به گمان او نوعي از خط ميخي بوده است. گذشته از اين خط ميخي، در نواحي اطراف درياچه اروميه هيروگليفهاي اورارتويي متداول بوده است، به عنوان مثال بر روي ديس سيمين که در زيويه پيدا شده، هيروگيليفهايي از اين نوع نقش گرديده است. زبان مردم ماننا زبان اقوام قوتتی و لولوبی و هوری بود که تا حدود زيادي به زبان ايلاميها نزديک بود.

بعد از آنكه قوتتي ها در سال 2109 ق . م حاكميت بابل را از دست دادند و به وطن خويش آذربايجان برگشتند، بطور مكرر مورد حمله و لشگركشي بابل و در اعصار بعدي آشور قرار گرفتند٬ و اين حملات اقوام و ايل هاي قوتتي - لولوبي ها را هر چه بيشتر منسجم تر ميكرد و آنها لزوم ايجاد يك دولت واحد و مقتدر را احساس ميكردند ولي حملات مكرر دشمنان و نفاق بين قبايل مختلف فرصت انجام اين كار را از آنان سلب ميكرد. هدف بابليان و آشوريان از حمله به آذربايجان علاوه بر غارت ثروت آن٬ جلوگيري از انسجام و اتحاد قوتتي - لولوبي ها و تشكيل دولت توسط آنها كه ميتوانست امنيت بابل و آشور را تهديد كند٬ بود.

منابع تاريخي نشانگر آن است كه با وجود حملات مكرر بابل٬ قوتتي - لولوبي ها موفق شدند دوباره در حوالي قرن 18 ق . م دولت مستقلي تشكيل بدهند و از شاهان معروف آنها ملكه ناوار بود كه در اوايل قرن 18 ق . م با تركهاي سايبر در شمال سوريه و دولت ايلام بر عليه بابل - اككد متحد شد و ده هزار سرباز به كمك دولت ايلام فرستاد. از قرن 15 ق . م آشوريان هر چند سال يكبار به قصد غارت به آذربايجان لشكر كشي مي كردند و چون در آن زمان بين شاهان محلي در آذربايجان اتحاد لازم وجود نداشت لذا از آشوريان شكست خورده و مجبور به پرداخت خراج به آشور مي شدند. با گذشت زمان دولت آشور قويتر مي شد و براي ساختن بنا ها و عبادتگاههاي خود احتياج به مصالح ساختماني٬ انواع سنگهاي زينتي٬ طلا و نقره داشت و منطقه ارتته در آذربايجان در آن زمان مشهور به داشتن اين منابع و معماران و استادان ماهر بود٬ و آشوري ها براي تهيه احتياجات خود به آذربايجان حمله ميكردند.

"تيقلت پيله سر اول" در سال 1114 ق . م : به كمك خداي آشور سرزمينهاي نائير كوهستاني ( اطراف سلماس ) را فتح كردم٬ امر دادم كه از آنجا اوبسيدين٬ بازالت٬ خالتو و هئماتيت به آشور بياورند و عبادتگاه٬ سالن و خرمخانه خداي آداد را تزئين كنند. ( "م . ت . ذهتابي"٬ تاريخ ديرين تركان ايران٬ ص 265 ).

آشوريان با حملات مكرر خود به آذربايجان، سنگهاي تزئيني٬ طلا٬ نقره و معماران٬ صنعتگران و استادان آذربايجاني را به آشور ميبردند تا بنا ها و عبادتگاه هاي عظيم نينوا را بسازند.

تا زماني كه قوتتي - لولوبي ها با ايجاد امپراتوري ماد موفق به سرنگوني دولت آشور شدند٬ در مدت بيش از هزار سال مورد حمله و هجوم آشوريان قرار داشتند. آشوري ها ويراني هاي زيادي را در آذربايجان پديد آوردند و بنا به كتيبه هاي خود آنها٬ هدفشان چپاول و غارت ثروت آذربايجان بود. چونکه بارها تجربه کرده بودند که قادر به در اشغال نگه داشتن اين سرزمين نيستند، چون مردم دلير و غيرتمند ماننا - ماد، با وجود اختلافات داخلی شان، جانانه از وطنشان دفاع ميکردند. اولين و آخرين باری هم که آشوريان موفق به در اشغال نگه داشتن قسمتهايی از ماد مرکزی شدند، منجر به قيام سراسری سال 673 ق . م شد که در نهايت بعد از چند دهه به نابودی کامل آشوريان ختم شد. مردم آذربايجان با رشادت و مردانگي از سرزمين خود دفاع ميكردند٬ هم كتيبه هاي خود آشوريان و هم "هرودت" به دلاوري و از خودگذشتگي مردم ماننا - ماد در مقابل تجاوزات آشور اشاره كرده اند. با توجه به اين حقايق تاريخی، همچون ملت شجاعی، اجازه اشغال سرزمينشان توسط قبايل بدوی به اصطلاح آريايی، را نيز به هيچ وجه نميدادند، لذا ادعای تشکيل امپراطوری ماد توسط اقوام بدوی آريايی در آذربايجان افسانه ای بيش نيست.

تاريخ باز تكرار ميشود٬ امروزه نيز ثروت و منابع طبيعي سرشار آذربايجان از طرف كساني ديگر غارت و به تاراج برده ميشود. اينبار ثروت و نيروي كار هنرمندان٬ صنعتگران٬ دانشمندان و معماران آذربايجان نه براي ساختن معبد هاي عظيم شهر نينوا، بلكه براي آبادي و پيشرفت شهرهاي كويري متجاوزين و سلطه گران امروزي صرف ميشود. مانناي كهن٬ ماد سرافراز٬ آذربايجان غيور دوباره از 80 سال به اينور در بند سلطه گران اسير گشته است. اين بار خاك گرانقدرش نه با جنگ، بلكه با حقه بازيهاي سياسي بين ديگران تقسيم ميشود.

حملات مكرر آشوريان٬ قوتتي - لولوبي ها را تضعيف كرده و توان ايجاد يك دولت قوي و فراگير در آذربايجان را از آنها سلب مي كرد٬ تا اينكه دولت آشور به علت حملات مكرر آرامي ها در اواخر قرن 11 و اوايل قرن 10 ق . م تضعيف شده و قادر به لشكر كشي به آذربايجان نشد. قوتتي - لولوبي ها از آن فرصت استفاده كرده و پايه و اساس دولت هاي ماننا و ماد مركزي را ريختند.

رهبران ماننا در ابتدا براي حفظ استقلال و آزادي ملت خود٬ بعضأ براي مبارزه با تهاجمات آشور با اورارتوها متحد مي شدند و بعضا نيز براي مقاومت در برابر سلطه گري هاي اورارتو ٬ با آشور متحد ميشدند.

ساكنين آذربايجان و كردستان امروزي تا عصر ششم قبل از ميلاد كلا غير آريايي بودند٬ ساكنين آنجا عبارت بودند از قوتتي - لولوبي ها و اقوام خويشاوند و نزديك به آنها٬ و همه آنها التصاقي زبان بودند. ( "م . دياكونوف"٬ تاريخ ماد٬ ص 146 )

در كتابي كه توسط 6 نفر از تاريخدان روسي نوشته شده است٬ هرچند كه گرايشات ترك ستيزي آنان ثابت شده است٬ اعتراف مي كنند كه اقوام آريايي هيچوقت نتوانستند به آذربايجان قديم نفوذ كنند و در مناطق ديگر فلات ايران ساكن شدند. پس با توجه به اين حقايق تاريخي كه پاي آريايي ها به آذربايجان نرسيده بود٬ چه برسد به اينكه بتوانند دولتي (ماد) را در آنجا ايجاد كنند٬ آريايي بودن مادها چيزي جز يك افسانه و جعل بزرگ تاريخي كه از طرف پان فارس ها و حاميانشان مطرح شده است٬ نيست.

آريايي ها در حوالي 800 قبل از ميلاد شروع به كوچ كردن به فلات ايران كردند ولي موفق به پراكنده شدن در همه جاي فلات ايران نشدند٬ فقط در مناطق معيني در شرق و قسمت هاي مركزي ايران سكونت گزيدند. در غرب ايران مللي زندگي ميكردند كه خويشاوند با ايلاميان بودند. ( قرانتوسكي٬ داندامايو٬ تاريخ ايران از زمان قديم تا به امروز٬ ص 53 ).

آريايی ها که هم نژاد با هندی ها، خصوصا کولی های هند، بودند و در حوالی اعصار 8-9 ق . م از خويشاوندان هندی خود جدا و از طرف شرق وارد ايران شده و با اجازه دولت ايلام در جنوب و شرق ايران امروزی ساکن شدند. آنها که اقوامی نيمه وحشی و نا آشنا با مظاهر تمدن بودند، به مرور زمان از تمدن ترکهای باستانی (ايلاميان، مانناييها و ... ) بهره مند شدند.

با توجه به اين حقيقت تاريخي كه بعد از سده ششم قبل از ميلاد تا قرن دهم بعد از ميلاد مهاجرت دسته جمعي جديدي به آذربايجان نشده است٬ پس ماننا - مادها اقوامي جز قوتتي - لولوبي ها٬ سابير ها (سوبار ها) و ايشغوز ها نمي تواند باشد. ضمنا مهاجرت اقوام آريايي به آذربايجان در چند سده اخير شروع شده و از 70 سال پيش به اينور سرعت گرفته است. ادعا و فرضيه آريايي بودن مادها به علل سياسي و بدون هيچ مدركي٬ براي اولين بار با به قدرت رسيدن پهلوي ها از طرف پان فارسها و حاميانشان مطرح شد٬ ولي هيچ محفل علمي بيطرف در
دنيا آن را قبول ندارد. در تحريف تاريخ ايران توسط پان فارس ها و قدرتهاي استعمارگر خارجي حامي آنان بيشترين ظلم به دولت و تمدن ماننا شده است و آنها زيركانه تلاش كرده اند كه اصلا اسمي از دولت ماننا برده نشود تا راه را براي جعل تاريخ ماد هموارتر كرده و بتوانند ماد ها را آريايي قلمداد كنند. به دليل آنكه دولت ماد از بطن ماننا زائيده شد٬ لذا براي بررسي و شناخت تاريخ امپراتوري ماد٬ بايد تاريخ ماننا را به طور دقيق مورد بررسي قرار داد٬ و فقط در آنجا هست كه جواب سوالات و مبهمات موجود در رابطه با دولت ماد پيدا مي شود.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط وحید شکرزاده  | 

كلمات تركي دخيل در زبان فارسي و ديگر زبانها

كلمات تركي دخيل در زبان فارسي و ديگر زبانها

پرويز يكاني زارع

 

1ـ ساوالان (ساو + آلان) به معني پيام گير و گيرندة پيام. نام كوهي است كه در آن پيام خداوندي بر زردشت نازل شده و از آن زمان اين كوه به ساوالان مشهور شده است. سبلان تحريف شدة ساوالان مي باشد.

2ـ قات = گات به معني فصل، بخش

3ـ زه ره توشته ره = زردشت، به معني رهبر ايل زه ره

4ـ أرشاك = اشكان، به معني پهلوان و قهرمان و سردار بلندبالا (أرشاخ)

5ـ هاميتان، هاميدان = همدان، به معني از تمامي ايل ها و طايفه ها

6ـ خه له ج يا قه له چ، در اصل قال آج يا قال آچ بوده است. نام قومي ترك زبان است و نسبت آنان به سومئرها و باحتمال زياد ايلامهاي ترك تبار و التصاقي زبان مي رسد. و چون محيط زيست آنان در برهه اي از زمان خوزستان كنوني و سواحل شمالي درياي جنوبي آن بوده، از اينرو نام خود را به درياي جنوبي سرزمين خود دارند و اين نام به مرور زمان تبديل به خليج شده و بعدها به سبب سكونت اقوام فارس زبان بنام خليج فارس مشهور شده است.

7ـ چومور، چامير به معني گل، به سبب استفاده وسيع قوم ترك تبار و التصاقي زبان (سومر) از گل براي ساختن الواح گلي، آن قوم بنام چومور خوانده شده و در اثر كثرت استعمال و لهجه به لهجه شدن سرانجام به »سومئر« مشهور شدند. مانند چومور كند يا چامير كند كه به سحر كند و در نهايت سمرقند تبديل شده است.

8ـ تومروس = تبريز، هنوز هم در مناطق قره داغ، ارسباران، اهر به تبريز تومروس مي گويند.

9ـ چالئيش = چالش (سعي و كوشش)

10ـ آناهيت = آناهيد، به معني مادر قوم هيت

11ـ بيلگه ميش = گيلگميش، به معني دانندة همه چيز، صيغه مبالغه است و مفهوم اسم مفعول را مي رساند.

12ـ گئن أرأل = ژنرال، جنرال، به معني قهرمان و فرمانده بخشنده و گشاده دست.

13ـ ته پير = دبير، به معني كاتب و نويسنده در بين سومئريان به نويسندة الواح سومئري كه ميخ ها را روي لوحهاي گِلي فشار مي داده است، ته پير گفته مي شده است.

14ـ ته پيريستان = طبرستان (مازندران كنوني). اين سرزمين محل زندگي طايفة ته پير بود و آنان شاخه اي از تركان ماد بوده اند و نام طايفة خود را به سرزمين محل سكونت خود داده بودند. افراد اين طايفه در نوشتن خط ميخي مهارت كافي داشتند.

15ـ يونان و يونانلار = يونان و يونانيان. تركان به اين مردم كه در تراشيدن سنگها و ساختن مجسمه هاي سنگي استاد بودند، يونانلار (تراشنده ها) و سرزمينشان را يونانيستان مي گفته اند.

16ـ آهئواراميزدا، آهوراميزدا = اهورامزدا

17ـ آويسته ك = ائوايسته ك = آويستاك = آويستا = اوستا، به معني دوست داشتن و محبت ورزيدن به ايل و طايفه و قبيله و حفظ ارتباط و علاقه با اهل و عيال.

18ـ دئته، دئينه، دئيين = دين، علاقمندان دين زردشتي براي اينكه كتاب آويستا (اوستا) زياد خوانده شود، خطاب به خواننده اوستان مي گفتند دئنه، دئيين يعني بگو، بخوان، باز هم بخوان و به مرور همين كلمات به فرم دين تلفظ شد و مفهوم دين و آئين را بخود گرفت. لازم به قئيد است كه زردشت و پيروانش خيلي پيش از آمدن ارياها به ايران (نزديك به نهصد سال پيش از آمدن آريائي ها به ايران كنوني) در آزربايجان ميزيسته اند (زردشت متولد1768 ق.م، بوده است)

19ـ آكباتان = اكباتان، به معني غرب و محل غروب خورشيد. در زبان تركي باستان آك به مفهوم خورشيد بوده است.

20ـ دوپ، توپ = توپ، در زبان تركي سومئري به واحدي از نوشتار يعني به هر لوح يك دوپ گفته مي شود و در تركي آزربايجان امروزي به واحد صدمتري از پارچه و قماش توپ مي گوئيم و در فارسي توپ گفته مي شود.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط وحید شکرزاده  | 

آشنايی با رقص آذربایجانی

آشنايی با رقص آذربایجانی

 

رقص تواماً و بيواسطه در درون موسيقي حيات و تحول يافته است. در سرزمين آذربايجان، از  ديرباز رقص با معني و مضمون و در عين طراوات و دارا بودن جنبه حماسي و قهرماني خود در مراسم پيش از شكار مبارزه و در نهايت پيروزي و قدرداني از خدايان طبيعت و شكستن طلسمها اجرا ميشده است. در دوراني كه انسانها، آفتاب، ماه، باد، آتش، آب، خاك درختان و حيوانات را مقدس ميشمردندو ستايش ميكردند به رسم پرستش و نيايش و عبادت طي مراسمي دست به انجام حركات موزون ميزدند. ستايش و حرمت آتش در شرق و بويژه در آذربايجان اهميت زيادي داشت. آتش مظهر روشنايي‌گرما، محو كننده تاريكي بود. و به اين اعتبار در ستايش قدرت آتش با انجام حركات  موزون با موسيقي، جشنهاي خود را انجام ميدادند. براين اساس است كه نقشهايي ايجاد شده بر  صخره هاي قوبوستان (نام محلي در نزديكي شهر باكو در جمهوري آذربايجان) اهميت حركتهاي  موزون در نزد مردمي كه در حد 0-8 هزار سال پيش ميزيسته اند را نشان ميدهد.

تكامل تدريجي رقص از گردش موزون و پريدن از آتش تا انجام مراسمي با فرمهاي بديع،  حركات ظريف، پانتوميم و تقليد و نقل، راه درازي را پيموده است. اين سلسله از حركات بامعنا،‌مفهوم و مضمون شكار، كمين، رديابي، رماندن، گرفتن وجنگيدن و با تمثيلهايي چون فرا رسيدن بهار،‌بيداري طبيعت، كاشت، برداشت، برداشت‌ محصول، باغ چيني، صيد ماهي، كومه سازي و در نهايت درحركات موزون پهلواني و حماسه هاي با شمشير كوراوغلو، با سينه اي فراخ، با نگاهي به دوردست، مغرورو گاه آرام، گاه تند، پايكوبان، با پرشها و جهشهاي سريع و نشاني از مهارتهاي جنگي، باريتم تند طبل ها، به اوج ميرسد.

زندگي مردم آذربايجان از ديرباز با رقص عجين بوده است. تاريخ انواع حركات موزون در آذربايجان از نظر فرم و نحوه اجرا،‌به صورت انفرادي يا دسته جمعي، اعم از مردانه يا زنانه و تعداد ايفاكنندگان بقدري متنوع و مبسوط است كه در فرهنگهاي تركي، كردي، ارمني، گرجي و … با نامهاي گوناگون تبلور يافته و در بسياري از موارد حركات موزون فرهنگهاي مختلف در پايه مشترك و در جزئيات باهم تفاوت دارند. با اين حال ميتوان صدها نوع از حركات موزون را بنابه نام محل يا فرد شهير، مفهوم زباني، نحوه اجرا بصورت حركات موزون غنايي و ليريك پهلواني و حماسي، مراسمي كميد و … تقسيم بندي كرد

 

رقص ليريك: ياللي، شالاخو، اوزون دره، تره كمه، واغزالي، سينديرما، توراجي، گولوم آي،قيتقيلدا، آلما، لاله، دستمالي، يئري- يئري

رقص پهلواني و جنگي: قزاقي، قفقازي، لزگي، قايتاغي، كوراوغلونون قايتارماسي، كوراوغلونون باغيرتيسي، ميصري، زوتي- زوتي، زنجير توتماق، تار آباسي

رقص مراسمي: كوسا- كوسا، آذربايجان، ميرزهيي، آسماكسمه، آغيرقاراداغي و ….

توضيح درباره فرم و نحوه اجراي تمامي انچه ذكر شد در اين مقاله نميگنجد و تنها به اشارتي  كوتاه و به تفكيك از هر كدام بسنده ميشود.

 

ياللي: از رقص ريشه دار و باستاني است كه در فرهنگهاي آذربايجاني، كردي، ارمني گرجي، و  برخي ديگر از فرهنگهاي آسياي مركزي بطور گستردهاي رواج دارد. ظاهراً اشعار حكيم نظامي گنجوي در منظومه خسرو و شيرين، در توصيف حركتهاي پاي ايفاگر- به مانند گردش زخمه  بر چنگ – به ياللي ميباشد:

ياللي با مشايعت نوازندگان سورناودهل در صفي طولاني، دست در دست، با دستمال يا چوبي در دست رهبر صف، بصورت جمعي اجرا ميشده است. تحول ياللي و گستردگي نحوه اجراي آن به صدها گونه آهنگ و طرح انجاميده كه از آن ميتوان به انواع زير اشاره كرد:

چولاغي، اوچ آدديم، دونه ياللي، قازقازي، كوچه ري، ائل يالليي، ايكي اياق، قالادان قالايا، شه راني، قاليئي، چوپ چوپو، و

ياللي در دو نوع بصورت رقص مستقل و حركات موضوعي بصورت تاترونمايش – هك در حين رقص موتيفهاي قهرماني و روحيات ايلي، جواني و چابكي خود را مييابد- اجرا ميشود كه دوزياللي، سيياقوقو، ته نزهره و عرفاني از اين قسم است.

از ياللي در قسمتي از اپراي كوراوغلو ساخته ئوزير حاجي بيگوف در قسمتي از اپراي نرگس ساخته مسلم ماقامايف در قسمتي از باله گلشن ساخته سلطان حاجي بيگوف در اثري به نام ياللي  ساخته جهانگير جهانگيروف، در قسمتي از باله قوبوستان كولگهلري ساخته قاراقارایف و آهنگسازان روسي و بعضاً اروپايي استفاده شده است.

 

لزگي: رقصهاي قفقاز و ماورا آن بشمار ميرود كه به شكل گستردهاي در آذربايجان متداول است. لزگي، حماسي، باوقار، پرتحرك و ريتميك است كه توسط مردان بصورت جمعي و با  هنرنمايي تك تك ايفاگران با حركات پا، پنجه پا، بصورت سريع با تمثيلي از حالت تاخت و سوار بر اسب و غالباً با خنجري در دست يا دستهاي مشت كرده، با حركاتي بديع و گاه اكروباتيك، چرخش روي زانوها، پرشها اجرا ميشود.

 

قايتاغي: نوع ديگري از رقص است كه در آذربايجان با عناوين اوج دوست، يئددي قارداش ، اوغلانلار رقصي اجرا ميگردد. از قايتاغي در آثاري از گلينكا، روبنشتين، برودين، نيازي، قلييف، حاجييف، رستم اوف و برخي ديگر از آهنگسازان استفاده شده است.

 

كور اوغلو: از رقصهاي قديمي است كه توسط سورنا و دهل اجرا ميشود. كوراوغلو، پرصلابت،‌حماسي، رزمي و پهلواني است كه در ابتدا با سرعتي آرام شروع شده و تدريجاً تند ميشود كه به يادبود قهرمان افسانهاي دوران فئودالي يعني كوراوغلو ناميده ميشود.كوراوغلو از قديم در انواع مختلف و با نامهاي گوناگوني مانند: كوراوغلونون قايتارماسي، ميصري، كوراوغلونون باغيرتيسي و … همچنين در ورزشهاي باستاني و زورخانه توام با  حركات موزون رايج بوده است. در زورخانه گاه در ميان رقصهاي ورزشكاران نمايشي از كشتي و حركتهايي با دست و بدن و مانند زنجيره توتماق و بالاخره به مانند دوست، ياللي را از  نوع زوتي- زوتي با حركتهاي پهلواني خاصي اجرا مينمايند.

 

ميصري: (شمشير عربي منسوب به كوراوغلو) غالباً توسط عاشيقها، باريتمي شبيه به مارش و با انجام حركات مشكل و سنگين و غالباً با شمشير توسط ايفاگران اجرا ميشود.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط وحید شکرزاده  | 

گوزل تورکی آدلار و اونلارین معنالاری

 

 

عنوان ويژه نامه :

گؤزل آدلار

کاري از:

مرکز تحقيقات مجمع دانشگاهيان  آذربايجاني  (آبتام)، 18- جي اؤزل سايي

 

نشاني مرکز: تهران- صندوق پستي159-16845

 

 

 

 

  • آباز (اوْ) ................ABAZ

 قديم تورك آدلاريندان، قافقاز ائللريندن، اردبيل و موغاندا نئچه بؤيوك منطقه و كؤوشن آدي

  • آتاباي (اتابك) (اوْ) ...ATABAY

 بؤيوك آتا، بؤيوك و وارلي آدام، توركمن طايفالارينين بيرينين آدي، له‌له بگ، آتابايليق تورك تاريخينده خاص بير حكومت نووعو اولموشدور.

  • آتالاي (اوْ) ..................ATALAY  

  تانينميش ، آدليم

  • آتامان (اوْ) ................ATAMAN

فرمان وئرن، باشچي، آتا ساييلان

  • آتيلا (اوْ) .......................ATILA

 آدلي،سانلي، تانينميش، ساواشچي، فاتح، هون توركلرينين اورتا آسيادان، اوروپايادك اولان امپراطورلوغون بؤيوك و آدليم خاقاني (43، 453 م.). اوروپاليلار اونا "تانرينين قامچيسي" آد وئريبلر.

  • آتوسا (ق) .................ATUSA

اوددان يارانميش

  • آخار (اوْ) .......................AXAR

 آخان، آخيجي ، گئديشدن دايانمايان، گئري قاييتمايان

  • آراز (اوْ) .......................ARAZ

 اوغور، خوشبخت‌ليك، بليرتي، آذربايجانين ان آدليم چايي

  • آرال (اوْ) .....................ARAL

بير-بيرينه ياخين آدالار، داغلار آراسيندا اولان گؤل يا دنيز، غربي توركوستاندا بير درياچه‌نين آديدير، سئيحون و جئيحون چايلاري بو گؤله تؤكولور.

  • آرپينار (ق) ..............ARPINAR

دورو بولاق، پارلاق سو

  • آرتاباي (اوْ) ...........ARTABAY

اوردو به‌يي، اوردونون بؤيوگو

  • آرتاش (ق) ......................ARTAŞ

دوست، تانيش، يولداش، آرخاداش

  • آرتان (اوْ) ...................ARTAN

آرتيق پاك اولان

  • آرتوم (اوْ) ..................ARTUM

چاليشقان

  • آرزي(ق) ) .......................... ARZI

ديلك، ايستك، آرزو

  • آرسوي (ق) ................ARSOY

هنرلي، صنعتكار، هنرلي سويدان اولان، پاك سويلو(نژاد)

  • آرش (اوْ) ....................ARƏŞ

سينماز ايگيت، يئنيلمز و سارسيلماز ايگيت، آرش= ارشك = ار + شك ( ار: ايگيت، كيشي، قهرمان - شك: سينماز)، ارشق مشگين شهرده بؤيوك بير ماحالين آديدير.، دمير كيمي اولان ايگيت، ايشيق‌لي ايگيت

  • آرمان (اوْ) ..................ARMAN

 چوخ پاك، ناموسلو، دوزگون، ديلك، آرزي، ايستك

  • آسانا (ق) .......................ASANA

گؤزل قيز

  • آسلان (اوْ) .......................ASLAN

 اورمانلارين پادشاهي كيمي تانينان، ييرتيجي دؤرد آياقليلارين ان گوجلوسو، آسلان كيمي گوجلو قورخماز و دؤيوشدن قاچمايان؛

باشچي‌ليغا

ياراشيقلي و باجاريقلي اولان

  • آشقين (ق) ......................AŞQIN

آشيب-داشميش، حددن كئچميش، لبريز

  • آغشين (اوْ) ....................AĞŞIN

آغ بنيز، اوزو آغ

  • آلاله (ق) .......................ALALƏ

آل لاله، قيرميزي لاله

  • آلاو (اوْ) .......................ALAV

اوْد شعله‌سي، آلاز

  • آلاي (اوْ) .......................ALAY

 صف، قوشون، كوتله، خلق (توده)، قيزيل آي، قيزارميش آي

  • آلپار/ آلپر (اوْ) .....ALPPAR/ ALPƏR

قهرمان ايگيت، قوچاق ايگيت

  • آلتان (ق) .......................ALTAN

 قيزيل شفق، آل دان؛ گونش دوغاركن افقلرده يايديغي قيزيل رنگ (شفق سرخ)، قيزيل، آلتون

  • آلتاي (اوْ) .....................ALTAY

 يوكسك اورمان، اورتا آسيادا سيبريه‌ايله موغولستان آراسيندا كي سيرا داغلارين آدي

  • آلتون (ق) ..................ALTUN

قيزيل، آلتان

  • آلتوناي (ق) ...........ALTUNAY

قيزيل آي

  • آلغان (اوْ) ..................ALĞAN

چكيم‌لي، آليم‌لي، جاذب

  • آلقان (اوْ) ...................ALQAN

قاني لاپ قيرميزي اولان

  • آلقين (اوْ) ....................ALQIN

قورخماز، جسارتلي، درنك، توپلانتي، انجمن

  • آلما (ق) ......................ALMA

گؤزل، لطيف و خوش قوخولو مئيوه‌لردندير.

گؤز‌لليك سمبولو

  • آلميلا (ق) ...................ALMİLA

آلما  "ديوان الغات الترك"

  • آليشان (اوْ) .............ALIÇŞAN

آلاولانان، يانيب ياخيلان، اودلانان، ايشيقلي

  • آنار (اوْ) ......................ANAR

آنلايان، خاطرلايان، اعتنا ائله‌ين

  • آنيل (ق) ........................ANIL

تانينميش، آدليم، آدي ديللرده اولان، شؤهرتلي

  • آيار (اوْ) .....................AYAR

گولر اوز، اور‌ك آچان

  • آياز (اوْ) ......................AYAZ

 سحرين سرين يئلي، سازاقلي و قورو هاوا، ايشيق، آيلي، آچيق و بولوتسوز گئجه

  • آيپار (ق) .....................AYPAR

آي كيمي پارلاق، آي كيمي ايشيقلي

  • آي‌پارا (ق) .................AYPARA

آي پارچاسي

  • آي پري (ق) .................AYPƏRİ

آي كيمي گؤزل ملك

  • آيتاش (ق) .....................AYTAŞ

آي كيمي اولان، آيلا برابر اولان، آياتاي

  • آيتان (ق) .......................AYTAN

دئييب-دانيشان، سؤز سؤيله‌ين، آي كيمي پارلاق دان

  • آيتاي (ق) .....................AYTAY

آياتاي

  • آي‌تك (ق) ....................AYTƏK

آي كيمي گؤزل و پارلاق ، مهسا

  • آيتن (ق) .......................AYTƏN

آي كيمي، آيلا برابر

  • آيخان (اوْ) ....................AYXAN

آي كيمي آدليم و پارلاق اولان خان، اوْغوز خانين اوغلونون آدي

  • آيدا (ق) .........................AYDA

سو قيراغيندا گويه‌رن بيتگي

  • آيدار (ق) ......................AYDAR

باشين تپه‌سينده و آليندا تؤكولن ساچ ، كاكل

  • آيدان (ق) ......................AYDAN

آيا اوخشار قيز، آي كيمي قارانليقلارا ايشيق ساچان قيز، آيدان گلن قيز

  • آيدين (اوْ) .......................AYDIN

فيكري آچيق، ضيالي، روشنفكر، بللي، دورو، ايشيق، آچيق

  • آيسال (ق) ......................AYSAL

آي كيمي، آيا بنزر

  • آيسان (ق) .....................AYSAN

آي كيمي پاك و پارلاق تانينميش، آي سانيلان، آي كيمي گؤزل

  • آيسل (ق) ......................AYSƏL

آي كيمي، آيا بنزر، آي كيمي پارلاق و گؤزل

  • آيسو (ق) ....................AYSU

آي كيمي پارلاق سو

  • آيسودا (ق) ................AYSUDA

سودا اولان آي

  • آيشاد (اوْ) ...................AYŞAD

آي كيمي اولان شاه، آي كيمي پارلاق و آدليم شاه، ايگيت شاه، ايگيت حؤكمران

  • آيشان (ق) ...................AYŞAN

لكه‌سيز شؤهرتي اولان، آي كيمي پارلاق بير عنواني اولان

  • آيشن (ق) ...................AYŞƏN

آي كيمي پارلاق، آيدين و تئشه‌لي، سئويملي قيز

  • آيشين (ق) ..................AYŞİN

آيا بنزر، آي كيمي

  • آيگول (ق) ...................AYGÜL

گول كيمي گؤزل و آي كيمي پارلاق

  • آيگون (ق) .................AYGÜN

آي كيمي پارلاق و گون كيمي گؤزل، گونو موتلو و سئوينج‌ايله كئچن آدام

  • آيلا (ق) .......................AYLA

آيين چئورسينده اولان ايشيق ، هاله

  • آيلار (ق) ...................AYLAR

چوخ پاك و چوخ گؤزل

  • آيلين (ق) ....................AYLİN

آيلا

  • آيمان (ق) ..................AYMAN

گؤز‌لليك، ايشيقليق و پاكليقدا آي كيمي اولان

  • آيناز (ق) ...................AYNAZ

آي كيمي نازلي اولان، اينجه حركتله دولانان

  • آيواز (اوْ) ..................AYVAZ

كوراوغلونون اوغوللوغو كي ياغي‌لارايله دؤيوشمكده جسارتلر گؤسترميشدي.

  • ائلتاش (ق) ....................ELTAŞ

بير ائللي اولان، وطنداش

  • ائلتان (ق) .............................ELTAN

اؤلكه شفقي، اؤلكه‌ني آيدينلادان شفق

  • ائلجان (ق) ..........................ELCAN

ائلين اوره‌يي، ائلين بؤيوگو وباشقاني

  • ائلچين (ق) ............................ELÇİN

ائل ياراشيغي، ائله لايق، ائله يارارلي اولان

  • ائلخان (اوْ) ........................ELXAN

ائلين بؤيوگو، خاني، بير اؤلكه‌نين حاكيمي

  • ائلدار (اوْ) .........................ELDAR

 ائل حاكيمي، ائل صاحبي، ائل يولوندا دؤيوشن، ائل قايغي‌سيني چكن، ائل سئور

  • ائلدنيز (اوْ) ..................ELDƏNİZ

آدليم آدلاردان، دنيز اولان يئر، دنيز حاكيمي

  • ائلشاد (اوْ) .......................ELŞAD

شاد ائل، ائلين شادليغي، ائلين شادليغينا سبب اولان، ائل بگي، ائل باشچيسي

  • ائلشن (اوْ) .......................ELŞƏN

 ائلين شادليغي، ائلين شنليگينه سبب اولان، بگ، حؤكمدار، بير يئرين حاكيمي، خاني و باشچي‌سي اولان

  • ائلگون (ق) ..........................ELGÜN

 خلق، اينسانلار، قوهوم، طايفا

  • ائلمان (اوْ) .......................ELMAN

ائل سمبولو و نماينده‌سي

  • ائلناز (ق) ..................ELNAZ

ائلين نازلي قيزي، ائلين ايستكلي و سئويملي قيزي

  • ائليار (اوْ) ...................ELYAR

ائلينه يارديم ائدن، ائل يولوندا دؤيوشن، ائلينه داياق دوران، آرخاسيندا ائل دايانان

  • ائلياز (اوْ) ..................ELYAZ

ائلينه شنليك گتيرن، ائلين يازي

  • اتابك (اوْ) .................ƏTABƏK

آتاباي

  • ارتاش (اوْ) ................ƏRTAŞ

ايگيت، قوچاق كيمي، ارله برابر، ار كيمي

  • ارتان (اوْ) ..................ƏRTAN

گون چيخان چاغ

  • ارجان (اوْ) ..................ƏRCAN

اور‌كلي، جسارتلي، قورخوسوز

  • اردال (اوْ) ....................ƏRDAL

ياشلي و دواملي بوداق

  • اردالان (اوْ) .................ƏRDALAN

اردالايان، پهلوانلار سرعتله ضربه ووران

  • اردم (اوْ) .......................ƏTDƏM

هنر، كولتور، باجاريق، اؤزلوك، انساني، انسان ائدن معنوي ده‌يرلرين بوتونلويو

  • ارسلان (اوْ) ..................ƏRSALAN

ايگيت اسلان، قوچاق شئر، اسلان كيمي قورخماز و جسارتلي كيشي

  • ارسوي (اوْ) ..................ƏRSOY

قهرمان بير ائلدن اولان، قوچاق ائللي، ايگيت نسلي

  • ارشن (اوْ) ......................ƏRŞƏN

شن ايگيت، شاد اوغلان

  • اركين (اوْ) ......................ƏRKİN

باغلي اولمادان ايش گؤره بيلن، باغلي اولمايان، آزاد

  • ارگين (اوْ) .......................ƏRGİN

تجروبه‌لي و كامل آدام

  • ارمان (اوْ) .......................ƏRMAN

 يئتگين ايگيت، اردملي، هنرلي، توران توپراقلاريندا اولان بير شهر

  • ارمغان (ق) ...................ƏRMƏĞAN

سووقت، اتحاف، باغيش

  • اسلان (اوْ) ...........................ƏSLAN

آسلان

  • اسمر (ق) ..........................ƏSMƏR

بوغدايي(گندمگون)، قاراشين

  • اسن (ق) ..........................ƏSƏN

ساغ، ساغلام

  • اسنگول (ق) ...................ƏSƏNGÜL

گؤزل رنگلرله تام آچميش گول، ديري و گؤزل گول

  • اسيم (ق) ...........................ƏSİM

سرين يئل، اسين

  • اسين (ق) ............................ƏSİN

 اسينتي، سحر يئلي (نسيم)، اوره‌كدن يارانان دويغو و عاغيلا گلن دوشونجه (الهام)

  • افشار (اوْ) .......................ƏFŞAR

آوْوشار، ائل آدي

  • بابك (اوْ) .......................BABƏK

بابك آذربايجانين ان بؤيوك قهرمانلاريندان بيرينين آديدير، بابابگ (بابابَي) كي سونرالار بابك شكلينه دوشوب.

  • باتور (اوْ) .......................BATUR

باهادير، قهرمان

  • باخيش (ق) ..........................BAXIŞ

باخماق، باخماق حالتي

  • بارمان (اوْ) ....................BARMAN

آلپ ارتونقانين (افراسياب) اوغلونون آدي، سبزوارين بهرمان كندي بو آدلا ايلگيلي‌دير.

  • باريش (اوْ) ......................BARIŞ

باريشيق، تبريز ياخينليغيندا يانليشجا "بارنج" يازيلان، باريش كندينين آدي

  • باريشماز (اوْ) .............BARIŞMAZ

باريشمايان، دوزه‌ليشمه‌ين، دوشمنه ساتيلمايان

  • بارين (اوْ) ......................BARIN

احتياجي اولمايان، زنگين (غني)، گوجلو

  • بالاش (اوْ) .....................BALAŞ

بالاجا كيشي، عائله‌نين كيچيك اوشاغي

  • بالتاش (ق) ....................BALTAŞ

بال كيمي شيرين و دادلي

  • بالسان (ق) ....................BALSAN

 بال كيمي، بالا بنزر، شيرينليك و فايدالي اولماقدا تانينميش، هامينين سئودييي و ايسته‌ديي

  • بايات (اوْ) ...................BAYAT

 تانري آدلاريندان، باي آد، اوغوز بؤلويوندن بيري، بايلار و بؤيوكلر قبيله‌سي

  • بايار (اوْ) ....................BAYAR

باي ار، بؤيوك قهرمان، بؤيوك باشچي، آغا، ارباب

  • بايتاش (اوْ) ...................BAYTAŞ

باي كيمي اولان، زنگين اولان،

  • بايخان (اوْ) ...............BAYXAN

زنگين خان، خانلارين زنگيني

  • بايرام (اوْ) ...............BAYRAM

 سئوينج و ايلنجه گونو، شنليك، جشن

  • بايسال (اوْ) ......................BAYSAL

باي كيمي آدليم و وارلي

  • بايسان (اوْ) .......................BAYSAN

زنگين آدلي، باي شؤهرتلي، باي كيمي آدلي-سانلي

  • بايسو (ق) ........................BAYSU

بوْل و بركتلي سو

  • بايمان (اوْ) .......................BAYMAN

زنگين آدام، وارلي كيشي

  • بورلا (ق) .........................BURLA

اوجا بويلو. دده قورقود ناغيللاريندا باييندير خانين قيزي و سالور قازانين حيات يولدلشينين آدي

  • بولوت (اوْ) .......................BULUT

سو بوغوندان اوجالاردا بير يئره ييغيلان سو داملالاري

  • بهادر (اوْ) .....................BƏHADIR

باهادير، قهرمان

  •  پارلا (ق) ............................PARLA

ايشيق وئر، هميشه پارلاق اوْل.

  • پارلار(ق) .......................PARLAR

هميشه پارلايان، ايشيق وئرن

  • پارلاق (ق) ...................PARLAQ

پاريلدايان، ايشيقلي

  • پاشا (اوْ) .......................PAŞA

خان، بگ

  • پينار (ق) .......................PINAR

بولاق، چشمه

  • تاران (ق) ..........................TARAN

گئنيش يئر، زه‌مي، تارلا

  • تارخان (اوْ) .......................TARXAN

ترخان

  • تارلا (ق) ...................TARLA

ز‌مي، مزرعه

  • تاماي (ق) .................TAMAY

بوتون آي

  • تامو (اوْ) .....................TAMU

دامو

  • تانسو (ق) ...................TANSU

آللاه وئرن نعمت و يادا سو، بولاغي تمثيل ائده‌رك، اونون تميزليگي و دورولوغونو گؤسترن، بولاق كيمي تميز و دورو سو

  • تاوار (اوْ) ..................TAVAR

بؤيوك، ايري

  • تايفور (اوْ) .................TAYFUR

بير قوش آدي، آتيلان، هوْپلايان، آتيلا- آتيلا يول گئدن، آياغي يونگول، تئز و سرعتله بير ايشي گؤره‌ن و يا بير مسافتي طي ائدن

  • تايلان (ق) ...................TAYLAN

اوجا بوْي، بويو اوزون اولان

  • تايماز (اوْ) ...................TAYMAZ

سوروشمه‌ين، ييخيلمايان، دوران، دايانان

  • تئومان (اوْ) .......................TEOMAN

ذاتي، سوتي خالص اولان، اصيل دوزگون كيمسه‌لرين اوشاقي

  • تئللي (ق) ......................TELLİ

اوزون و گؤزل تئلي اولان قيز، ساچلي، ديللي، ديلي اولان، دانيشان

  • تئلمار (اوْ) ..................TELMAR

تئلمان

  • تئلمان (اوْ) ....................TELMAN

ديلچي، ديلله اوغراشان، ادبياتچي

  • تئل‌ناز (ق) ......................TELNAZ

شيرين ديللي، خوش دانيشيق‌لي، تئللي و نازلي قيز

  • ترخان (اوْ) .......................TƏRXAN

 اسلامدان اؤنجه وئريلميش اولان بير آددير، "بگ" دئمكدير.، سوْيلو آدام، پاك سوْيلو، دين بؤيوگو، دين رهبري، باشقان، حاكم، "ايكينجي معلم" آدلانميش فاريابلي بؤيوك عالم و فيلسوف ترخان اوزلوق، كي "ابونصر فارابي" آدي‌ايله تانينميشدير.

  • ترلان (اوْ) .......................TƏRLAN

 اوْو قوشلاريندان، قورخماز، چابك، چالاغان، گؤزل، گؤيچك

  • توْخاي (اوْ) .......................TOXAY

وارلي و زنگين ايگيت

  • توْران (ق) ........................TORAN

سحر آچيلان يا آخشام گون باتان چاغي، سحر هاوانين ايشيقلانماسي يادا آخشام هاوانين قارانليق‌لاشماسي

  • توْغان (اوْ) .......................TOĞAN

اوْو قوشلاريندان، قارتال

  • توْغاي (اوْ) ...................... TOĞAY

چايلارين قيراغيندا اؤزو گؤيه‌رن آغاجلار

  • توْغرا (اوْ) .......................TOĞRA

پادشاهين امضاسي، اوْو قوشلاريندان

  • توْغرول (اوْ) ..................TOĞROL

 توغان جنسيندن اولان بير جور اوْو قوشو،  ييرتيجي قوشلاردان بير قوش، مين قاز اولدوره‌ر، بير داناسيني يئيه‌ر.، سلجوقلارين نئچه بؤيوك شاهلارينين آدي

  • توراج (ق) ..................TURAC

كهلييه اوخشار بير جور قوش آدي

  • تورال (اوْ) ...................TURAL

 ياشار، دورار، اؤلمز، دونيا دوردوقجا ياشار، اونودولماز، ايگيت، قهرمان، دده‌قورقود ناغيلاريندا اولان بير قهرمانين آدي

  • توران (ق) .......................TURAN

 قديم وتانينميش آدلاردان،  قديم فارس قايناقلاردا بو سؤزله تئز-تئز راستلاشيريق، اونلاردا تورك توپراقلاري بو آدلا تانينميشدير.

  • تورنا (ق) ...................TURNA

دورنا

  • تومار (اوْ) ....................TUMAR

بير خسته‌يه باخماق، بيريني دوشونمك، بيرينه خدمت ائتمك

  • توماي (ق) ...................TUMAY

تاماي

  • تومروس (ق) ..............TUMRUS

تومروس آنا ساكالارين بؤيوك ائلي اولان ماساژئت‌لرين ملكه‌سي‌ايدي. او بير ساواشدا هخامنش شاهي، كوروشون باشيني كسيب و اونون قوشونونو قيريب قورتاردي.

  • جانتاش (ق) ..............CANTAŞ

سئوگيلي، آرخاداش، يولدلش

  • جئيران (ق) ................CEYRAN

گؤزلرينين گؤز‌للي يي ايله تانينميش بير حيوان آدي، مارال

  • جئيلان (ق) ................CEYLAN

جئيران

  • جوشقون (اوْ) ....................COŞQUN

جوشان، توفانلي، هيجانلي، چوخ دويارلي. ايچه‌ريسي گوجلو حركتدن دولو

  • چاغري (اوْ) ......................ÇAĞRI

بيريني بير يئره چاغيرماق

  • چايلان (ق) .................ÇAYLAN

شلاله

  • چيچك (ق) .................ÇİÇƏK

 گول، تازا آچميش گول ، آتيلانين آناسينين آدي، بيزانسين خزر توركلريندن اولان ملكه‌سي، دده‌قورقود ناغيللاريندا ايگيت بئيره‌كين سئوگيلي سينين آدي.

  • خاقان (اوْ) .......................XAQAN

بؤيوك خان، خانلار خاني، توركلرين حؤكومت سيستئمينده ان گوجلو و دونيا سوييه‌لي حؤكومت‌لرين ان بيرينجي و بيريجيك خاني، امپراطور

  • خزر (ق) ......................XƏZƏR

خزرلر تورك تاريخي‌نين بؤيوك ائللريندندير، خزرلرين قوردوقلاري خاقانليق، ساساني‌لرله چاغداش و اونلاردان داها گئنيش، گوجلو و يوكسك‌ايدي. اونلار خزرين شماليندان دوغو آوروپايا كيمي هابئله قافقاز توپراقلاريندا حكم سوره‌رديلر.، خزر دنيزي اؤز آديني بؤيوك خزر ائليندن آلميشدير.

  • داشقين (اوْ) .......................DAŞQIN

دولغونلوقدان داشان، داشميش دورومدا اولان، جوشوب داشان

  • دالغا (ق) ........................DALĞA

لپه، هاوانين و سويون آلچاق – اوجا گئديشي

  • دالغين (ق) ....................DALĞIN

درين فيكيره گئدن، چوخ دوشونن

  • داملا (ق) .......................DAMLA

دامجي، ائليندن آيري دوشوبسه اؤز‌ل‌ليكلريني قورويوب ساخلايان و اؤزلويونو ايتيرمه‌ين كيمسه، قطره

  • دامو (اوْ) .......................DAMU

اودلو، آلاولي يئر، قيامتده گناهكارلارين يانديغي يئر، جهنم

  • دنيز (ق) ........................DƏNİZ

بؤيوك بير يئري دوتوب اوقيانوسا يولو اولان سو پارچاسي، دنيز اصلينده تنگيز اولموش. چنگيز آديدا بورادان مئيدانا گلميشدير.

  • دومرول (اوْ) .......................DOMRUL

ياشاييش وئرن، حيات باغيشلايان، نسيل تؤره‌دن، دده‌قورقود ناغيللارينين اساس قهرمانلاريندان اولان دوخا قوجا اوغلو دلي دومرولون آديدير.

  • دورنا (ق) .....................DURNA

بير جور گؤزل قوش آديدير، دورنا گؤيچك قيزلارا ياراشان آدلاردان ساييلير. بوينو، ديمدييي و قيچلاري اوزون اولان بو كؤچري قوشون يئر اوزونده 12 چئشيدي بللي اولموشدور. دورنالار قاباقدا اوچان قلاووزون(راهنما) آرخاسينجا اوچار سو قيراقلاريندا يئره قونارلار، دورنانين گؤزلليگيده اونون اوچوشوندادير.

  • دومان (اوْ) .......................DUMAN

چن، سيس، بوغونوق هاوا دورومو

  • دؤنمز (اوْ) .......................DÖNMƏZ

قاييتمايان، دايانان، توتدوغو يولو بوراخمايان، وئردييي سؤزه باغلي قالان، اوز چئويرمه‌ين

  • دوزگون (اوْ) ...................DÜZGÜN

 دوز، ساغلام، نظم‌لي، دوز ايش گؤر‌ن، اينانمالي

  • ريحان (ق) .......................REYHAN

خوش عطيرلي بير گول، گؤللري نارين و عطيرلي بير گول

  • سارا (ق) ..........................SARA

 سارا

  • ساراي (ق) ........................SARAY

بوتون آي

  • سارغين (ق) ...................SARĞIN

چكيجي، جاذبه‌لي ، ساريلميش، يوماق

  • سارگول (ق) ....................SARGÜL

ساري گول

  • سارمان (اوْ) ....................SARMAN

ساري اوزلو

  • سارين (اوْ) .......................SARIN

ماهني، شرقي

  • سالار (اوْ) .......................SALAR

 سالماق مصدريندندير؛، هر ايشي سهمانا سالان، رقيب‌لر و پهلوانلاري ييخيب يئره سالان، بؤيوك و گوجلو پهلوان، تؤرك ائللريندن بيرينين آدي

  • ساناز (ق) .........................SANAZ

ساني آز اولان، تايسيز

  • سانال (ق) .................SANAL

آدليم، شوهرتلي، آدلي- سانلي

  • ساناي (ق) ..................SANAY

آي شوهرتلي، آي كيمي پاكليغا- گؤزللييه تانينميش، قرارسيز، بير يئرده دايانا بيلمه‌ين

  • ساوالان (اوْ) .......................SAVALAN

باج آلان، آذربايجانين ان اوجا داغي ساوالاندير، بو سوسموش و ولقانلي داغين زيروسينده گؤزل بير گؤل وار. ساوالانين معناسيندا باشقا فيكيرلرده ايره‌لي سورولور:

ساوا خوشبختليك و سعادت قوشودور

ساو خبر و موشتولوق معناسيندادير

ساو، سان و شهرت دئمكدير

ساو ديوان‌الغات‌الترك ده مثل و آتالار سؤزو آنلاميندا گلميشدير.

  • سحر (ق) .....................SƏHƏR

گونون آچيلان زاماني

  • سايا (ق) .....................SAYA

 بير اوزلو، بير رنگ، قاتيشيغي اولمايان، دوز آدام، صاف و ساده آدام، آذربايجانين فولكولوريك شعر نوع‌لريندن؛ سايالاري ساياچيلار بايرام چاغلاري شهرلر و كندلرده گزيب اوخويارلار.

  • سايان (اوْ) .......................SAYAN

تربيه‌لي، حؤرمتجيل، سايار، سايغيلي ، شرقدن يابلنوئي و غربدن آلتاي داغلارينا باغلانان، سيبيرايله موغولستان آراسينداكي سيرا داغلارين آدي

  • سايمان (اوْ) ...................SAYMAN

بؤيوك خان ، چوخ سايغيلي ، حساب ايشلريله اوغراشان، محاسبه‌چي

  • سئودا (ق) .....................SEVDA

سئوگي، ايستك

  • سئوگي (ق) ................SEVGİ

سئودا، سئومك دويغوسو

  • سئوگي‌ناز (ق) .................SEVGİNAZ

مهربان و نازلي قيز

  • سئويل (ق) ..................SEVİL

سئويلن، سئوگي‌يه ده‌ين، سئومه‌لي

  • سئويل‌آي (ق) .................SEVİLAY

سئوگي‌يه ده‌ير آي، سئويلن آي

  • سئوين (ق) .................SEVİN

 سئوينمك، شاد اول، غم گؤرمه، هميشه شادليقدا اول

  • سئوينج (ق) ................SEVİNC

شنليك، شن اولماق، سئوينمك

  • سلجوق (اوْ) ................SELCUQ

 سئل كيمي آخان، بؤيوك سلجوقي دولتي‌نين قوروجوسو، دده‌قورقود ناغيللاريندا اوروزقوجانين اوغلو سلجوق، دوندارين آتاسينين آديدير.

  • سولماز (ق) .................SOLMAZ

هميشه ياشايان، سولمايان، گؤزلليگيني هميشه‌ليك ساخلايان، رنگيني ايتيرمه‌ين

  • سوماي (ق) ....................SOMAY

بوتون آي، ماه بدر

  • سونا (ق) ...........................SONA

 گؤز‌ل‌ليكله تانينميش بير جور اؤردك – قو، گؤزل، گؤيچك

  • سونار (اوْ) .......................SONAR

سون درجه‌ده ايگيت و قوچاق اولان، قهرمان

  • سونال (ق) ......................SONAL

سوناايله باغلي، سونا قوشو ايله ايلگيلي

  • سوناي (ق) .................SONAY

آخيرينجي آي، سونونجو آي، تايسيز آي، ايلين سون آييندا دونيايا گلميش

  • سون‌گول (ق) ................SONGÜL

سون آچان گول، سون درجه‌ده گؤزل گول

  • سؤنمز (اوْ) .......................SÖNMƏZ

هئچ سؤنمه‌ين، هميشه يانيب ايشيق وئره‌ن، هميشه سئوگي ايله ياشايان

  • سهند (اوْ) .......................SƏHƏND

سهند آذربايجانين بؤيوك داغلارينداندير، اونون 17 قله‌سينين اوجاليغي 3000 متردن يوخاري‌دير. سهندين "جام داغي" يئرلي ماد- ماننالارين ديني اولان زرتشتيزم و مقدس اود اوجاقلارينين مركزي اولموشدور.

  • شاخار (اوْ) .......................ŞAXAR

پارلار، چاخار، ايشيقلانار

  • شلاله (ق) .....................ŞƏLALƏ

اوجا يئردن آخان سويون شيريلتي‌سي، آبشار

  • شنال (ق) .....................ŞƏNAL

يولداشليق ائدن، شنليك‌له عؤمور سوره‌ن، شن اينسانلارلا يولداشليق ائدن

  • شن‌آي (ق) .....................ŞƏNAY

سئوينج و شادليقلا كئچن آي، ايلك اوشاغين دوغولدوغو آي

  • شوباي (اوْ) .......................ŞUBAY

دؤيوشچو، عسگر

  • شيرين (ق) .....................ŞİRİN

ديلده- يئرده شيرين، سئومه‌لي قيز اوشاغي

  • شيما (ق) .........................ŞİMA

قديم تورك آدلاردان

  • شيمشك (اوْ) ..................ŞİMŞƏK

ايلديريمدان تؤره‌نن ايشيلتي، بولوتدان بولوتا يا بولوتدان يئره بوشانيركن يارانان و چاخان اؤته‌ري ايشيق، آذرخش

  • طرلان (اوْ) ....................TƏRLAN

ترلان

  • طغرا (اوْ) .......................TOĞRA

توغرا

  • طغرل (اوْ) .....................TOĞROL

توغرول

  • فرآي (ق) ..................FƏRAY

اويغون آي، ياراشيقلي آي، فايدالي و بهره‌لي آي، آي كيمي ياراشيقلي، اويغون و بهره‌لي

  • فرتان (ق) ..................FƏRTAN

ياراشيقلي و اويغون دان، پارلاق دان، گونشين بولوتسوز بير هاوادا چيخماسي، چيخارلي سحر

  • فرخان (اوْ) ...................FƏRXAN

فرلي خان، باجاريقلي خان

  • فيدان (ق) .....................FİDAN

آغاج و آغاج‌جيقلارين هله يئني يئتيشه‌ني، تينگ، تنه‌ك، نهال

  • قاچاي (اوْ) ......................QAÇAY

 آي پارچاسي، سئوئر، زرنگ و چئويك ايگيت

  • قاراخان (اوْ) .....................QARAXAN

بؤيوك خان، آلپ‌ارتونقانين(افراسياي) بؤيوك سردارلاريندان

  • قارامان (اوْ) ......................QARAMAN

قهرمان، قاراشين، جنوب غربدن اسن يئل، قارامانلار سلسله‌سينين قوروجوسو.

  • قارتال (اوْ) ......................QARTAL

اوجا داغلارين اوچوروملاري و ال چاتماز يئرلرده يووا سالان ان گوجلو ييرتيجي قوش، فيكري يوخاري‌لاردا گزه‌ن، ايشله‌ره مسلط اولان، گوجلو، اراده‌لي و قورخماز

  • قرنفيل ( ق) .................QƏRƏNFİL

گول آدي‌دير، ميخك

  • قوقوش (ق) ...................QUQUŞ

قو قوشو، قو قوشو كيمي گؤز‌لليكده و گؤيچك‌ليكده آدليم اولان، فارسجا گوگوش يازيلير

  • قومرال (ق) ....................QUMRAL

آچيق قهوه‌اي، قونور آل

  • كؤنول (ق) ......................KÖNÜL

اوره‌ك، ايستك

  • گؤيخان (اوْ) .......................GÖYXAN

اوغوزخانين اوغلونون آدي

  • گؤيوش (اوْ) .......................GÖYÜŞ

فيدان، يئني يئتمه، جوجرتي

  • گولتاش (ق) .....................GÜLTAŞ

گول كيمي، گول تكين، گول ايله برابر اولان

  • گول‌سان (ق) .................GÜLSAN

گول كيمي گؤزل و طراوتلي، گول سانيلان

  • گولخان (اوْ) .................GÜLXAN

گول كيمي سئويلن خان

  • گولدن (ق) .................GÜLDƏN

گول كيمي، گول ساييلان، گولدن يارانان

  • گولر (ق) ...................GÜLƏR

اوزوگولن، غملي اولمايان، شاد ياشايان، نازلانان، خوشبخت اولان

  • گوللر (ق) ..................GÜLLƏR

گولون جمعي‌دير، گوللر كيمي پاك و گؤزل چيچكاه‌نر، دايم گوللو اولار

  • گولمان (اوْ)  .......................GÜLMAN

گولر، گولوجو، گولومسه‌ييجي

  • گول‌ناز (ق) ..................GÜLNAZ

نازلي گول

  • گون‌ال (ق) ................GÜNƏL

گونش اللي، الي ايشيقلي، الي ايستي، الي دولو

  • گونال (ق) .....................GÜNAL

گون ايله ايلگيلي، گونشه باغلي

  • گوناي (ق) .....................GÜNAY

گونون دايانان يئري، گونش گؤرونن يئر ، گون كيمي پارلاق و ايشيقلي آي

  • گونتاش (ق) ...................GÜNTAŞ

گون كيمي، گونشله برابر

  • گونتان (ق) ...................GÜNTAN

گونون ائركن چاغلاري، دان سؤكولن زامان

  • گونتاي (ق) .....................GÜNTAY

گونش كيمي، گونش برابر

  • گونر (ق) ...................GÜNƏR

گونش چيخان چاغي

  • گونش (ق) .................GÜNƏŞ

يئره ايستي و ايشيق كوره، گون، گونون ايشغي، گونون ايشيغي دوشن يئر

  • لاچين (ق) .................. LAÇIN

جسارت و قورخمازليق رمزي اولان بو شكاري قوشون آدي، اوغلان آدي اولماغا اويغون گليرسه‌ده اونون گؤزللييي قيز آدينا چئوريلمه‌سينه سبب اولموشدور.

  • لاله (ق) .................LALƏ

داغدا چؤلده سو قيراغيندا و شئح يئرده گؤيه‌رن كيچيك بير گولون آديدير.

  • ماتان (ق) .................MATAN

آغ، توتوق، گؤز‌ل، گؤيچك

  • مارال (ق) ..............MARAL

جئيران، گؤزل، گؤيچك

  • ماناس (ق) ................MANAS

اورتا آسيا توركلرينين گؤزل و بؤيوك ناغيللاريندان اولان "ماناس" ناغيلي‌نين قهرماني. ماناس ناغيلي حجم باخيميندان دونيانين ثبته يئتيشميش ان بؤيوك ناغيلي‌دير.

دونيانين آدليم و بؤيوك ناغيللاريندان "انه‌ئيد" و "ايلياد" هر بيريسي 10 مين، "اديسه" 12 مين، "شاهنامه" 60 مين، "رامايانا" 48 مين، "مهابهاراتا" 214 مين بيت‌ديرلر بير حالدا كي "ماناس" ناغيلي‌نين مصراعلارينين سايي ياريم ميليوندان آرتيق‌دير. بو ناغيلين چئشيدلي واريانتلاريني نظره آلاندا بو سايي بير ميليون مصراعدان يوخاري گئدير.

  • ماهني (ق) ................MAHNI

نغمه، مارش، بسته‌لنميش ريتم‌لي دئيش

  • مايدا (ق) .................MAYDA

نارين، اينجه

  • مايسا (ق) ..................MAYSA

پاييزدا آرپا اكيني، تاخيل

  • متين (اوْ)  .......................MƏTİN

آغير، وقارلي. متين چوخ قديم آدلارداندير، بو سؤز اسكي چاغلاردان تورك ديليندن عرب ديلينه و او ديلدنده فارس ديلينه كئچميش و هله‌ده بو ديللرده ايشلك سؤزلردندير.

  • مونار (ق) ...................MUNAR

ايلغيم، گؤز خطاسي ايله پاريلتيلاري اوزاقدان سو كيمي گؤرمك، گؤز يانيلماسي، سراب

  • نارگيله (ق) .................NARGİLƏ

 نار، نارداناسي، آذربايجان اويون هاوالاريندان، عزير بير دانا

  • نارگول (ق) .....................NARGÜL

نار گولو كيمي اينجه و گؤزل اولان

  • نارين (ق) ........................NARIN

كيچيك، يوموشاق، اينجه

  • نازگول (ق) ..................NAZGÜL

نازلي گول

  • نازلي (ق) .....................NAZLI

عشوه‌لي، ناز ائدن

  • نازنين (ق) ...................NAZƏNİN

نازيله، عزيزليق‌يله بويويه‌ن قيز

  • نرگيز (ق) .....................NƏRGİZ

 قديم و آدليم توركو آدلاردان ، آغ، كيچيك و گؤزل قوخولو بير گولون آديدير. عربجه اونا نرجس دئيلير، بو سؤزون چوخ قديم زامانلاردا عرب ديلينه كئچمه‌سي ممكوندور. بعضي‌لر بو آدين يونان سؤزو اولدوغونو دوشونورلر، قديم يونان ناغيل‌لاريندا نارسيس آدلي گؤزل و غرورلو بير اوغلان وار، بير گون بو اوغلان اؤز شكليني سودا گؤرور اؤز-اؤزونه وورولوب عاشيق اولور، اورادا قاليب و دونور. اونون دونوب قالديغي و آرادان گئتدييي يئرده بيتن چيچه‌يين آدي نارسيس قويولور. آنجاق بوتون شرق اؤلكه‌لرينده نرگيز قيز آديدير بو آدين نارسيس‌له اوخشارليغي اولسادا اونونلا هئچ بير علاقه‌سي يوخدور.

  • نورسل (اوْ)  ....................NURSƏL

نور كيمي ، پارلاق، نورسان

  • نورسئل (اوْ)  ....................NURSEL

نور سئلي، سئل كيمي ايشيق

  • اوختاي (اوْ)  .....................OXTAY

اوخ كيمي، سرعت‌له ايش آپاران، قيزغين

  • اودمان (اوْ)  ....................ODMAN

اودلو، چوخ آلاولي، چوخ حرارتلي

  • اوغوز (اوْ)  .....................OGUZ

تورك ائللريندن، ساغلام و گوجلو آدام

  • اونار (ق) ..................ONAR

عزيزليك، سايغي

  • اوناي (ق) ....................ONAY

اويغون، يئرينده، يارارلي

  • اونور (اوْ)  ...................ONUR

 گوجلو، قدرتلي، شرف، ناموس، اؤزلوك، معنوي ده‌ير، انسانين اؤزونه

دويدوغو سايغي

  • اورخان (اوْ)  .....................URXAN

شهرين حاكيمي، شهرين بؤيوگو، خاني

  • اورشان (اوْ)  ....................URŞAN

شاني يوكسك

  • اوغور (اوْ)  .......................UĞUR

خوشبخت‌ليك، گؤروش، آلين يازيسي، يازغي

  • اولدوز (ق) ......................ULDUZ

گونش و آي‌دان باشقا گؤيده گورونن ايشيقلي جسملردن هر بيري

  • اوماي (ق) ...................UMAY

قديم ملت‌لرين بعضي‌سي هر بير طبيعي عاميله اؤزه‌ل تانري قرار وئريب اونا اينام بسلرديلر، مثلا گوي تانريسي، دنيز تانريسي و ... – رب‌النوع

  • اومود (اوْ)  ......................UMUD

آرزي، ايستك، گؤزله‌مك، گووه‌نج، آرخايين

  • اوميد (اوْ)  ......................ÜMİD

اومود

  • اولجان (ق) ...................ÜLCAN

حركتلي، چوخ جانلي، يئرينده دورمايان

  • اولكر (ق) .................ÜLKƏR

اولدوز، ثريا اولدوزو

  • واران (اوْ)  ....................VARAN

اوغور قازانان، نائليت الده ائدن، چاتان، يئتيشن

  • وورغون (اوْ)  .....................VURĞUN

وورولموش، كؤنول وئرميش، سئودالي

  • هاراي (اوْ)  .....................HARAY

سس، هاي، جار، چيغيرتي

  • ياشار (اوْ)  ....................YAŞAR

قالار، اونودولماز، اؤلمز

  • يالچين (ق) .................YALÇİN

اوجا صخره، سرت قايا، اؤرتولمه‌ميش، گيزلنمه‌ميش

  • يالمان (اوْ)  .....................YALMAN

قيلينجين كسرلي يئري، كسيجي، و باتيجي سلاحلارين كسن و باتان قسمي

  • يالقيز (اوْ)  ....................YALQIZ

تك، كيمسه‌سيز، ائولنمه‌ين، مجرد

  • يانار (اوْ)  .....................YANAR

آلاولانار، سؤنمز

  • ياووز (اوْ)  ....................YAVUZ

قورخولو، دهشتلي

  • ييلماز (اوْ)  .....................YILMAZ

سارسيلماز، يورولماز، اؤلمز، اوره‌كلي

  • ايپك (ق) .....................İPƏK

ايپك بؤجه‌يي بارامالاري (پيله) چؤزوله‌رك چيخان اينجه، يوموشاق و پارلاق تئل، اينجه، يوموشاق

  • ايلقار(ايلغار) (ق) ....................İLQAR

آنلاشما، سؤز وئرمه، دوشمانا ساري يوروش، يغما

  • ايلياز (اوْ)  .......................İLYAZ

باشا- باش ياز اولان ايل، ايلي باشا- باش ياز كيمي اولان كيمسه، عؤمرونو شادليقلا سور‌ن

  • ايلديريم (اوْ)  ......................ILDIRIM

بولوتدان، بولوتا يا يئره الكتريك بوشالماسي، گؤي گورولتوسو

+ نوشته شده در  ساعت   توسط وحید شکرزاده  | 

ترکها و ايران/یاشار تبريزلی ---قسمت دوم

ترکها و ايران/یاشار تبريزلی --- قسمت اول

 

ما آذربایجانی هستیم ، ترک هستیم یا آذری؟

ما ترک هستیم و در قسمتهای وسیعی از منطقه (ایران ، جمهوری آذربایجان ، ترکیه ، عراق ) به خصوص مرزهای تاریخی آذربایجان زندگی می کنیم ، اگر بخواهیم به ملت و هویت ملیمان اشاره کنیم باید بگوییم "ما ترک هستیم"  و اگر بخواهیم به محل سکونت خود یا انشعاب و لهجه ترکی خود اشاره کنیم  می توانیم بگوییم که" ما آذربایجانی هستیم" یا "ما ترک آذربایجانی هستیم". میدانیم که زبان اکثر ترکان ایران به خصوص ساکنین منطقه  آذربایجان ترکی آذربایجانی است و درکنار آن ترکی ترکمنی و خراسانی و دیگر لهجه های ترکی نیز در ایران وجود دارد. لفظ آذری به دو معنی به کار می رود : 1- آذری به عنوان زبان باستانی جعلی 2- آذری به معنی خلاصه شده آذربایجانی. مصلحت آنست که به خاطر جلوگیری از سوء استفاده محافل شونیستی ، از استفاده لفظ آذری حتی به معنی دوم آن نیز خودداری کنیم. در این نوشته در بعضی موارد ملت ترک آذربایجانی به اختصار ملت آذربایجان نامیده شده است.

آیا نژادی به نام نژاد فارس یا نژاد ترک داریم ؟

نظریه پردازان شونیسم فارس قصد دارند زبان فارسی را زبان یک نژاد خاص و خالص یعنی نژاد آریا معرفی کنند و از طرفی دیگر همه کسانی را که شناسنامه ایرانی دارند آریایی معرفی نمایند! این به مفهوم برابر قرار دادن مجموعه نژادی با مجموعه فرهنگی و زبانی و برابر قرار دادن مرزهای سیاسی با مرزهای ژنتیکی است! ادعای اینکه تمام فارس زبانها و همه ایرانیها از یک نژاد ، یعنی یک پدر و مادر بوجود آمده اند و در طول تاریخ از اختلاط با دیگر نژادها و اقوام منزه مانده اند ، ادعایی خنده دار است که فقط می تواند از ذهن علیل نژاد پرستان تراوش کرده باشد. ما نژادی به نام نژاد فارس و نژاد ترک نداریم! بلکه ملتهای ترک و فارس را داریم .

از طرفی دیگر نیز زبانی خالص و ناب نیز نداریم! چنین ادعایی نیز بیشتر ادعایی شونیستی است . همه زبانها در طول تاریخ از یکدیگر تاثیر گرفته اند و در کنار همدیگر رشد کرده و تکوین یافته اند. البته بعضی از این تاثیرات در جهت تکامل یک زبان بوده و برخی در جهت تضعیف آن.

تعویض نام مکانها و  شهرها

از دیگر اقدامات شونیسم که با سرکار آمدن دیکتاتوری رضا خان آغاز شد تغییر نام مکانها به اسامی فارسی در ایران بود! سیستم شونیسم علاوه  بر تکه تکه کردن آذربایجان در استانهایی با اسامی مختلف چون آذربایجانشرقی و غربی و همدان و زنجان و مرکزی و اخیرا اردبیل و اعطای بعضی قسمتهای منطقه آذربایجان به استانهای همجوار (تهران، گيلان ، كردستان و كرمانشاهان) ، به تعویض نام بعضی شهرها نیز اقدام کردند که از آن جمله اند[18] :

باش سوما ← صومعه علیا، آشاغی سوما ← صومعه سفلی، سئیوان ← سگبان ، كئچی قیران ← بزكش، بین گول ← هزاربركه ، موتاللیق ← متعلق، جووه ت ← جوبند، كوشك سارای ← كشك سرای، پشتو ← پشتاب، پینه شالوار ← شاد باد، گون دوغان ← كندوان، میو ← میاب، خوجا-موجا ← خواجه مرجان، اورمیه ← رضائیه، سالماس ← شاهپور، سولدوز ← نقده، قول قاسیم ← گل قاسم، توفارقان ← آذرشهر-دهخوارگان، قره چور ← سیاه چور، شارابخانا ← شرفخانه، كوجووار ← كجاآبا، داش آتان ← دانش آباد، بارش ← بارنج، خاروانا ← خروانق ، سیدآوا ← سعیدآباد، اووشار ← افشار، سلمان كندی ← سلمان كند، ینگی جه ← نیكجه، سوماقلو ← سماق ده، تاتائوچای ← سیمین رود، قوشاچای-ایكی سو ← میاندوآب، قره گؤلی ← كج ساران، واسمیش ← باسمنج، قره سو ← سیاه چشمه، آرازبار ← ارسباران، یام ← پیام، ملیك كندی ← ملكان، آجی چای ← تلخه رود، هلاكو ← هرزند، باش بولاق ← سرچشمه، سووش بولاق ← مهاباد، قاراچای ← سیه رود، قوروچای ← شاه آباد، دوه چی ← شتربان، انه مه ← انانق، قره سو ← سیاهاب، قره گؤل ← سیاه گل، قیزیل اوزن ← سفیدرود، قبله بولاق ← قبله چشمه، زنگان ← زنجان، سایین قالا ← شاهین دژ، خیوه(خیاو) ← مشگین شهر،میشوو ← میشاب، ساوالان ← سبلان، قافلانتی ← قافلانكوه، خوجا ← خواجه، ساری قه یه ← سارقیه، آخماقه یه ← احمقیه، گوموش تپه ← گومشیان، گوموش قیه ← دمشقیه.

شونیسم ها به نامهای ترکی در مرزهای سیاسی ایران اکتفا نکرده و نام منطقه ای در جمهوری آذربایجان یعنی آران را هم به همه جمهوری آذربایجان (آذربایجان شمالی) نسبت دادند تا بدینگونه نام آذربایجان را از صحنه سیاسی دنیا محو کنند! اما علي رغم آرزوي اين دشمنان اکنون ملت آذربایجان در شمال رود آراز دارای دولتی مستقل ، پرچم و سرود ملی وعضویت در سازمان ملل و پارلمان اروپاست.

 

 

شروع تبعیضها

تبعیضهای حکومت مرکزی از 80 سال قبل نسبت به آذربایجان و البته دیگر مناطق و ملتهای غیر فارس زبان نظیر کردها ، ترکمنها ، عربها ، بلوچها منحصر به مسائل فرهنگی و محدود کردن زبان آنها نبود، بلکه تبعیضات سیاسی و اقتصادی را نیز به ملتهای غیر فارس روا داشتند. انتصاب استانداران ، فرمانداران و روسای دولتی غیر آذربایجانی و یا وابسته برای  آذربایجان که درد مردم منطقه را درک نمی کنند از سیاستهای سیستم شونیستی در ایران بوده و هست ، حتی نفوذ فعالین سیاسی ترک و دیگر ملتهای غیر فارس که درد ملت خود را درك مي كنند ، در سیستم حکومتی به سختی امکان پذیر است. بازگشت قسمتی از بودجه بعضی استانهای ترک به تهران به عنوان سرمایه مازاد نمونه ای از عوارض چنین سیاستی می باشد.

امروز آثار تبعیض اقتصادی در آذربایجان برای کسانی که شهرهای استانهای آذربایجانی و شهرهای استانهای تهران و فارس و اصفهان و خراسان را دیده اند ملموس است و از خود حتما پرسیده اند که آیا این وضعیت برای منطقه مستعد و پر ظرفیت آذربایجان شایسته می باشد!؟ البته قدمت تبعیضهای اقتصادی در آذربایجان نیز به زمان رضا شاه می رسد ... تبریزدر اثر هجوم سیلهای خانه بر اندازدر سال 1308 متحمل خسارات فراوانی شد.  در آن زمان که با صرف هزینه  500 میلیون ریال راه مخصوص آبعلی و آمل ساخته می شد واز محل مالیاتهای جمع آوری شده از آذربایجان در دهات مازندران و سوادکوه سدهای سیمانی ساخته می شد، مرکز برای تعمیر سد تبریز و جبران خسارت 30 میلیون ریالی سیل به مردم در اتاقهای وزارت کشور دست به دست هم می مالید و بالاخره وزارت کشور تصمیم گرفت شهرداری تبریزبرای تعمیر سد تبریز از بانک ملی وام گرفته و به تدریج از محل درآمد شهرداری مستهلک سازد.... در تابستان سال 1319 غله آذربایجان را که در محل 350 الی 400 ریال خرواری قیمت داشت ، آقای مستوفی استاندار دست نشانده رضاخان بدون توجه به مایحتاج مردم تبریز خرواری 140 ریال خریداری کرده و به مرکز حمل می کرد و در فصل زمستان مردم شهر تبریز بی آذوقه ماندند و ناچار غله مانده و گندیده گرگان را  خرواری 600 ریال خریداری کردند. فرمانده ارتش تبریز از کیفیت جوهای خریداری شده به مستوفی می نویسد: به علت فاسد بودن اسبهای ارتش نمی خورند و آقای مستوفی در حضور جمعی با نهایت بیشرمی چنین گفتند: باکی نیست حالا که اسبهای ارتش نمی خورند می دهم خرهای تبریز بخورند!.... [14] این تبعیضها بعد از انقلاب نیز ادامه پیدا کرد. بعد از انقلاب رتبه صنعتی استان آذربایجانشرقی  از رتبه سه به رتبه 17  نزول کرد و در سال 79 نسبت جمعیت بر واحدهای صنعتی در استان اصفهان 2.13 برابر نسبت جمعیت بر واحدهای صنعتی تمامی استانهای ترک ایران بود .  به جز چند کارخانه بزرگ در منطقه آذربایجان که تاریخ تاسیس آنها قبل از انقلاب واکثرا  به همت آذربایجانی ها بوده است و اکنون نیز بعضی از آنها ورشکست شده و یا در وضعیت اقتصادی خوبی قرار ندارند، اکثر صنایع استان محدود به کارگاههای کوچک و صنایع سطح پایینی چون کارتن سازی و صنایع غذایی شده است. در زمینه معادن و فلزات سرمایه گذاری دوران هشت ساله سازندگی در استان کرمان حدود 320 برابر سرمایه گذاری در چهار استان آذربایجانشرقی و غربی و اردبیل و زنجان بوده است[32]. کارشکنی های مستقیم و غیر مستقیم دولت در سرمایه گذاری در آذربایجان بوسیله مسئولین وابسته به مرکز موجب گریز سرمایه ها و بدنبال آن نیروی کاری و تحصیل کرده از آذربایجان و سرازیری آن به شهرهای تهران و کرج و شهرهای فارس نشین شده است.  به روایتی آمار مهاجرت از آذربایجان در زمان جنگ ایران و عراق بیش از آمار مهاجرت استان خوزستان بوده است! یعنی عاملی بد تر از جنگ در آذربایجان حاکم می باشد! در آمارهای رسمی ارائه شده آمار بیکاران استانهای آذربایجانی کمتر از استانهای فارس نشین می باشد! که البته واضح است این هم به معنی حل معضل بیکاری نیست بلکه به معنی فرار بیکاران از منطقه و اسکان آنها به شهرکهای اقماری تهران چون اسلام شهر و شهریار و... می باشد. در حالیکه طرح اتوبان جاده پر رفت و آمد و ترانزیت تهران –تبریز-اروپا با تاخیر مواجه می شود و مسافرین باید مسافت 630 کیلومتری بین تبریز و تهران را با صرف 12 ساعت در قطار طی کنند و با وجود آزاد راه تهران - اصفهان ، به طرح قطار سریع السیر تهران – اصفهان نیز بودجه تخصیص داده می شود تا این مسافت به دو ساعت تقلیل پیدا کند. 53 میلیارد تومان برای قطار هوایی داخل شهری در تهران صرف می شود تا کشاورز بیکار آذربایجانی منطقه مستعد آذربایجان را به قصد ساخت ستونهای بتنی این ریل هوایی ترک کند!

آسیمیلاسیون

از تبعیضها و تحریفها و تحقیرها هرچند خلاصه نوشتیم اما هدف از این اقدامات چیست؟ البته همانطوریکه گفته شد هدف نهایی، استعمار ملتهای ایرانی است و ابزار شونیسم نیز در راه رسیدن به این هدف آسیمیلاسیون یا حل کردن ملتهای غیر فارس در داخل ملت فارس است.  در این راه نیز زبان ما را هدف گرفتند. آنها می دانستند اگر زبان ما را نابود کنند ادبیات و تاریخ ما را نیز می توانند انکار کنند. آموزش و پرورش و انتشار کتاب و مجله به زبان مادریمان را محدود کردند و در نتیجه زبان ما محدود به مکالمات روزمره و سطحی شد. وقتی زبان نیز پشتوانه نوشتاری نداشته باشد و دایره استفاده از آن از مکالمات روزمره تجاوز نکند ، کلمه ها فراموش شده  و زبان فقیر می شود. و این فقر نیز خبیثانه دستاویزی برای تحقیر افرادی (به خصوص نسلهای جدیدتر) می گردد که بی خبر از همه جا زبان مادریشان را از آنها مضایقه کرده اند! آنها متهم می شوند که شما زبانتان لهجه ای بیش نیست که ملغمه ای از زبان فارسی می باشد! نه شاعر دارید و نه ادبیات! دو تا شاعر دارید آنهم شعر فارسی گفته اند! اجدادتان نیز وحشیانی بودند که به ایران حمله کرده اند! و بیچاره جوانی که خواندن و نوشتن به زبان مادری اش را نمی داند و نگذاشته اند تاریخ صحیح خود را بخواند و گوش اورا با نژاد پاک آریا و زبان برتر فارسی کر کرده اند، و تا کنون نامی از دده قورقود و فضولی و نسیمی نشنیده است، شروع به باور کردن دروغها و تهمتهای این مکاران نژادپرست می کند. جوکها و تحقیرهای گستاخانه نیز او را بیشتر دچار حس حقارت نموده و گاه کار به جایی می رسد که خود نا خواسته همسوی سیستم شونیسمی گشته و هویت خود را انکار میکند. می گوید من آذری هستم نه ترک! از ترکی صحبت کردن می پرهیزد ! لهجه ترکی خود را پنهان می کند! اسامی کوروش و داریوش را برای کودکان ترک خود انتخاب می کند! باکودکان خود فارسی سخن می گوید یعنی به زبانی که خود سخن گفتن به آن را درست بلد نیست! مهاجرت به تهران و بریدن از زادگاه خود برای او تبدیل به آرزو می شود و در تهران نیز اگر از او بپرسی ترکی یا فارس می گوید پدر و مادرم ترک است ولی من بچه تهرانم! برای اینکه حساب خود را از ترکها جدا بسازد ، در تعریف جوکهای ضد ترکی با جوکرها همگام می شود! او دیگر ترک نیست او آسیمیله شده و اختیارش در دست اربابان شونیست است!

آیا زبان فقط وسیله تفهیم و تفاهم است؟

هنگامی که ازابتدایی ترین  حق خود یعنی تحصیل به زبان مادری دفاع می کنیم ، به ما گفته می شود که تاریخ این حرفها گذشته،  امروز عصر جهانی شدن است و زبان فقط وسیله تکلم و تفاهم است و فرقی نمی کند با چه زبانی صحبت کنی و بنویسی! در پاسخ باید گفت که اینچنین نیست، حتی ملت پیشرفته ای چون فرانسه در اتحادیه اروپا راضی به دست کشیدن از زبان مادری خویش نیست و حتی راضی نیست زبان دومی را به عنوان زبان  ارتباطی انتخاب کند. در خود ایران برای حفظ و گسترش زبان فارسی و پیرایش آن از زبانهای خارجی کلی انرژی و هزینه صرف می شود و فرهنگستان زبان فارسی بجای کلمات آشنا و جا افتاده ای چون تولید ، حدس، وسائل و ابزار و سقوط ، واژه های نا هنجار فراوری، گمانه زنی، سامانه  و فروشد، را ابداع و به خورد ملت می دهد و شعار " فارسی را پاس بداریم" گوش فلک را کر می کند!! حتی از مالیات ما ترکها به جای آموزش زبان مادریمان ، کتابهای درس  فارسی به تاجیکستان و افغانستان و حتی عربستان صادر می شود وبورسیه های زبان فارسی به دانشجویان هندی و پاکستانی  با کمک هزینه های قابل توجه به آنها برای یاد گیری زبان فارسی  در خود آن کشورها و ایران اعطا  میگردد  و هر سال انواع و اقسام سمینارهای ادبیات فارسی برگزار می شود! چرا در جریان مدرنیته و جهانی شدن فقط باید زبانهای غیر فارسی فدا شود؟!

زبان فقط وسیله تفهیم و تفاهم نیست ! زبان دروازه ذهن انسان به محیط اطراف و شالوده ذهنی اوست! انسان با زبان است که محیط خود را درک می کند و نظام فکری اش شکل می گیرد. زبان وسیله خلاقیت و روشنفکری است!

طبق نظریه روانشناسان –زبانشناسان دوازده سال اول زندگی یک شخص از لحاظ فراگیری زبان دوران تطبیق محسوب می شود و بعد از آن دوران یادگیری. یعنی در دوازده سال اول زندگی شخص ضمن فراگیری زبان ، با زبان فراگرفته شده خود را به محیط اطراف تطبیق می دهد و سیستم فکری اش شکل می گیرد. زمانی این نظام فکری و تطبیقی تکمیل می شود که سواد آموزی شخص به زبان مادری تکمیل گردد یعنی علاوه برفراگیری کامل تکلم به زبان مادری، خواندن و نوشتن به زبان مادری را نیز یاد بگیرد. متاسفانه این فاجعه ای است که برای بیش از پنجاه درصد از کودکان ایرانی اتفاق می افتد. یعنی سیستم آموزشی ایران کودکانی را تربیت می کند که سیستم فکری- تطبیقی آنها بطور کامل شکل نگرفته است. البته باید گفت که آموزش به زبان مادری به معنی تک زبانه بودن نیست و زبان دومی را نیز می توان در کنار زبان مادری یاد گرفت.

امروز عوارض ممنوعیت فراگیری آموزش به زبان مادری را می توان به سهولت مشاهده کرد که در ادامه به آن می پردازیم:

· عدم تکمیل نظام فکری و شخصیتی فرد (به هیچکدام از زبانهای مادری و فارسی) که عوارضی چون کاهش خلاقیت و ضعف بیان را به همراه دارد. در مورد مسئله کاهش خلاقیت می توان به تحلیل جلال آل احمد در سالیان پیش اشاره کرد. ایشان ضمن انتقاد از سیستم آموزشی تک زبانه ایران یکی از دلایل رویکرد اخیر ترکهای ایران به فعالیتهای اقتصادی و حتی یدی را گریز ناخودآگاه آنها از ضعفی می داند که در خلاقیت های ادبی دچارش گشته اند. خلاقیت ادبی نیز نقطه آغاز  خلاقیتهای فرهنگی و روشنفکری است .

· در مورد ضعف قدرت بیان که متاسفانه بگونه ای غیر منصفانه موضوع تفریح عده ای از هموطنان نیز شده است می توان به تفاوت فاحش قدرت بیان و روابط عمومی غیر فارس زبانها و فارس زبانها در هردو زبان مادری و زبان فارسی اشاره کرد. موارد بسیاری می توان مشاهده کرد که کودک ترک زبان از مطرح کردن سئوال یا ایده خویش در کلاس یا جمع به زبان فارسی و حتی در بین مجموعه همزبانان خویش و به زبان مادری خود نیز گریزان است. این پدیده را در قشر تحصیل کرده و بزرگسال نیز می توان مشاهده کرد. کسی که از بیان تفکرات خود می هراسد ، در فکر کردن نیز تنبل می شود.

·  از طرف دیگر تحقیر و بی توجهی به زبان مادری یک کودک می تواند به جدایی عاطفی او از مادر و خانواده بیانجامد که خود سر آغاز مشکلات روانی و شخصیتی و اجتماعی فراوانی است.

· افت تحصیلی دانش آموزان مناطق غیر فارس حتی به زبان دوم یعنی فارسی نیز طبق اظهارات وزارت آموزش و پرورش نیز مشکلی است که می توان به آن اشاره کرد.

· شخصی که از هویت خود بیگانه شد و علاقه خود را نسبت به ملت و منطقه سکونت خود از دست داد ، به راحتی و با کوچکترین مشکلی از محل سکونت خود مهاجرت نیز می کند.

زبانها و فرهنگهای متفاوت دست آوردهای بشری در هزاران سال زندگی خود بر روی کره خاکی و در واقع دریچه های متفاوت نگرش آنها به هستی است. تک تک آنها گنجینه های ارزشمندی هستند که  مستحق محافظت و شکوفایی می باشند. امروزه سازمانهای فرهنگی دنیا سعی در بررسی و محافظت از زبانهای متفاوت دنیا و حتی مواظبت از زبانهای قلیل المتکلم در حال نابودی دارند. به عنوان مثال یونسکو جهت حفظ و رشد زبانهای موجود دنیا روز 21 فوریه را به عنوان روز زبان مادری اعلام کرده است.  ولی متاسفانه در کشور ما عده ای نژاد پرست به بهانه وحدت ملی به دنبال نابودی تنوع فرهنگی در ایران هستند. برای وحدت رو به رشد ملتهای دنیا در سایه گسترش تکنولوژیهای ارتباطی لزومی به نابودی زبانهای مادری نیست ، بلکه این زبان بین المللی ارتباطی است که در کنار زبان مادری باید آموزش داده شود .

قطعا عوارض عقب ماندگی فرهنگی بیش از نیمی از جمعیت ایران (غیر فارس زبانان) در نتیجه محدودیتهای فرهنگی به ضرر کل ایران و حتی هموطنان فارس زبان منجرمی شود.

حرکات آزادیخواهی آذربایجان

در طول تاریخ آذربایجان مهد حرکات روشنفکری و آزادیخواهی بوده است ، در اعصار گذشته قیام بابک خرمدین در آذربایجان مهمترین قیام آذربایجانیها  علیه اشغالگران سرزمین خویش بود که با خیانتهای افشین سردار خود فروش ایرانی با شکست مواجه شد. هم اکنون نیز بعد از 1200 سال این قیام به عنوان سمبل حرکت مدرن آزادیخواهی مردم آذربایجان انتخاب شده است و همه ساله دهها هزار نفر از مردم آزادیخواه آذربایجان در روز تولد این قهرمان ملی در هفته دوم تیرماه با وجود محدودیتهای پلیسی و مشقتهای فراوان در قلعه باقی مانده از او بر فراز کوههای قارا داغ حاضر شده و خواسته های برحق خود را به گوش جهانیان می رسانند.

از حرکات معاصر آذربایجان می توان به انقلاب باشکوه مشروطه اشاره کرد که حرکتی بسیار مترقی در آن زمان محسوب می شد. ارمغان آن نیز اولین قانون اساسی مشروطه ایران  بود که یکی از اصول آن انجمنهای ایالتی و ولایتی در کنار مجلس شورا می باشد . طبق این اصل مترقی هر ایالتی مجلسی را بر می گزیند که علاوه بر اداره امور محلی هر ایالت قدرت کنترل حکومت مرکزی را نیز داشت تا بدینگونه قدرت استبداد مهارتر شود. ستارخان قهرمان آذربایجانی این انقلاب توسط غیر‌آذربایجانیهایی مقيم مركز(ارمنی ها و بختیاری ها) که انقلاب را به نفع خود مصادره کرده بودند در پارک اتابک تهران محاصره و شهید شد.

شیخ محمد خیابانی از مبارزین و مدافعین انقلاب مشروطه موسس فرقه دموکرات (اول) و مدیر روزنامه تجدد در تبریز بود . او با تاسیس فرقه دموکرات و دولت ملی آزادیستان (1920) در آذربایجان انقلابی فکری و سیاسی را در آذربایجان رهبری می کرد.  او که آرمانهای اتقلاب مشروطه را در ایران شکست خورده  و مجلس شورا و انجمنهای ایالتی را تعطیل شده می دید و از طرفی نیز شاهد فروش ایران به بیگانگان توسط دولت مردانی چون وثوق الدوله (غیر آذربایجانی) بود، به امید نجات کل ایران حرکت آزادیخواهی خود را از آذربایجان شروع کرد. او در مدت شش ماه  حکومت ملی علاوه بر احیای انجمنهای ایالتی و ولایتی ، تحولات فرهنگی و اجتماعی بسیاری را در آذربایجان آغاز نمود. افسوس که دولت مرکزی تاب و توان دیدن آزادی و سربلندی ملت آذربايجان را نداشت. روحانی  روشنفکر آذربایجانی با کودتای خونین  مخبرالسلطنه وکیل تهران کشته می شود و جسد مثله شده او را به خدمت وی می برند.

با سرکار آمدن رضا شاه بعد از کودتای 1299 ه.ش (1920 میلادی)، ارتشی بیسوادی که از طرف انگلیس به سلطنت گمارده شد، حکومت مرکزی بر استبداد خود افزود و باقی مانده دست آوردهای انقلاب مشروطه نیز تعطیل گشت. در طول 20 سال حکومت وی تا 1940 که قوای ایران توسط متفقین اشغال شد آذربایجانیها علاوه بر ظلم معمول حکومت مرکزی باید ظلم مضاعف ناشی از تبعیضات قومی و ملی را نیز تحمل می کردند که شرح آنها قبلا نوشته شد. در محدوده  1320 تا 1324 در اثنای اشغال ایران توسط متفقین و ضعف حکومت مرکزی ایران،  نشریات و حرکات روشنفکری آذربایجانی فرصت اندکی  یافتند نفسی تازه کنند. و بالاخره در سال 1324 حرکت آزادیخواهی ملت آذربایجان که از ظلم رژیم رضا خانی جانشان به لب رسیده بود ، از زیر خاکسترها بار دیگر بیرون آمد و حکومت یکساله ملی در آذربایجان به رهبری سید جعفر پیشه وری  در آذربایجان برقرار شد.  این حکومت خودمختار از 21 آذر 1324 تا 21 آذر 1325 در آذربایجان  حاکم بود و بالاخره با توطئه حکومت مرکزی به گونه ای وحشیانه سرکوب گشت. به خاطر اهمیت تاریخی این دوران در مبحث بعدی اندکی بیشتر این دوره را مرور خواهیم کرد.

با اشغال آذربایجان توسط قوای محمدرضا شاه و تثبیت اقتدار وی با کودتای 1332 این شاه جوان ستمهای پدرش به آذربایجان ودیگر ملتهای غیر فارس را با شدت بیشتری ادامه داد. فشار و خفقان ملی بیشتر شد و هر کسی صحبت از زبان مادری ترکی میکرد به اتهام داشتن مرام کمونیسم تحت تعقیب و شکنجه قرار می گرفت. از چاپ هرگونه کتاب و اثر ترکی جلوگیری می شد و حتی در شهرهای مرزی آذربایجان پخش موسیقی و ترانه ترکی هم ممنوع بود. این فشارهای مضاعف بر ملت ترک آذربایجان بعد از گذشت 32 سال آذربایجان را به یکی از کانونهای فعال انقلابی دیگر علیه ظلم و جور دیکتاتورهای تهران مبدل ساخت. مردم آذربایجان همگام با دیگر ملتهای ایرانی برای پایان دادن به ظلم و جور 57 سال حکومت دیکتاتوری رژیم پهلوی در قالب انقلاب اسلامی قیام کردند.

حکومت ملی آذربایجان

در گذشته و حتی امروز نام بردن از حکومت ملی آذربایجان در فاصله سالهای 1324-1325 جرم و گناه بزرگی محسوب می شد و می شود.  صحبت از آن حکومت به مثابه کمونیست بودن و تجزیه طلب بودن به شمار می آمد. حقیقت این است که این حکومت صفحه ای از تاریخ آذربایجان و ایران است. آنرا نمی توان پاره کرد بلکه باید دوباره خواند و غیر مغرضانه  مثبت و منفیهای آن را دید و درس گرفت. حکومت فرقه دموکرات در آذربایجان اگرچه در سایه اشغال آذربایجان توسط نیروهای روس و درفضای خاص حاکم در آن زمان سرکار آمد ولی دلیل اصلی آنرا باید در 20 سال ظلم و جور و تحقیر و تبعیضهای رضاخانی جست وگرنه آیا این ملت آذربایجان نبود که همیشه در صحنه مبارزات ایران علیه دولت روس و حتی عثمانی جنگیده بود؟  حکومت یکساله آذربایجان محصول جبر تاریخی آن زمان و خواستهای سرکوب شده ملت آذربایجان بود و تکیه حرکت ملی آذربایجان به دولت شوروی نیز دربدو دو قطبی شدن جهان که شوروی به قبله گاه حرکتهای ضد استعماری و انقلابی تبدیل شده بود و حرکتهای آزادی بخش تحت لوای ایدئولوژیک فعالیت می کردند قابل سرزنش نیست. حتی وابستگی حکومت مرکزی تهران در آن زمان به بیگانگان به مراتب بیشتر از وابستگی حکومت ملی آذربایجان به روسها بود که به آن متهم می شود! به قول سید جعفر پیشه وری که در باکو در یک حادثه ساختگی کشته شد ، شاید اشتباه او در این بوده است که بیشتر از آنکه به نیروی ملت خود متکی باشد به حمایت رفقای به ظاهر انقلابی همسایه شمالی دلخوش بود که به خاطر حفظ منافع بین المللی خود تمام تعهدات خويش را فراموش و به ملت آذربایجان خیانت کردند!

 ولی دیگر دلایل فرو پاشی این حکومت را باید در عدم تحمل افکاردموکراتیک توسط استعمارگران داخلی و خارجی ، اینرسی و مقاومت سیستم ارباب و رعیتی و اعتقادات دینی مردم و اطمینان دولتمردان آذربایجان به حکومت مرکزی ایران جست.  البته خدمات ارزنده نیروهای صادق و ملت دوست واقعی در این حرکت نظیر خود سید جعفر پیشه وری نباید فراموش شود:

اعلام زبان ترکی آذربایجانی به عنوان زبان رسمی دولت و ادارات و دستگاههای قضایی، آموزش زبان ترکی و زبان دیگر ملل ساکن در آذربایجان در مدارس، تقسیم اراضی دولتی و ملاکین فراری به نفع دهقانان، از بین بردن رشوه و ایجاد امنیت در جامعه، کلینیکهای سیار بهداشتی ، کاهش 40 درصدی قیمت کالاها ، قانون حداقل بیکاری و حداکثر ساعات کار، اشتراک زنها در امور اجتماعی و اعطای حق رای به زنها برای اولین بار در ایران و برنامه های عمرانی فراوان نظیر آسفالت خیابانها ، تاسیس اولین دانشگاه و ایستگاه رادیویی و...

اگرچه سید جعفر پیشه وری و اکثر کابینه و فرقه دموکرات (دوم) جزء نیروهای چپ بودند اما آزادی و احترام به مذهب را حتی در کتب درسی این زمان می توان مشاهده کرد. اگرچه انقلاب 21 آذر انقلاب علیه ظلم و جور حکومت مرکزی و فئودالهای بهره کش بود ولی سرمایه داران ملت پرور نیز در بین فرقه دموکرات حضور داشتند. از طرفی بر خلاف تبلیغات موجودسید جعفر پیشه وری تجزیه طلب نبود و در حکومت ملی، به رهبری وی ، همواره  بر یکپارچگی ایران تاکید شده  و در انتخاب وزراء توسط حکومت خود مختار آذربایجان، وزیر امور خارجه و وزیر دفاع  که از نشانه های حکومتهای کاملاً مستقل است  معرفی نشده بود.  پیشه وری شیوه حکومتی نظیر کشور سوییس یعنی دولتی فدرال را برای ایران مناسب می دید. [15] [14] [19] [42]

پیشه وری در حالی به تجزیه طلب بودن متهم می گردد که مبارزات میرزا کوچک خان جنگلی که حکومت مستقل جمهوری گیلان را اعلام کرد مورد احترام قرار میگیرد و مجسمه وی در یکی از میادین شهر رشت نصب می شود!

سرکوب حکومت ملی آذربایجان و کتاب سوزان

در اثر فشارهای آمریکا و دیگر متفقین و زیرپوشش داستان قرار داد قوام السلطنه سیاستمدار مکار تهران ( عامل روسها)  و دولت شوروی مبنی بر واگذاری امتیاز نفت شمال به روسها ، این دولت نیروهای خود را در 19 شهریور 1325 از آذربایجان تخلیه کرد(آغاز جنگ سرد بین ابر قدرتها) و قوای تهران که به بهانه نظارت بر انتخابات روانه آذربایجان شده بود در قالب ارتشی تجاوزگر در 21 آذر 1325 موجب سقوط حکومت ملي  آذربایجان شد که بر اساس آمار ارتش 25000 اعدام و 70000 مهاجر و آواره و زخمی بر جای گذاشت. در این تجاوز که در زمان محمد رضا شاه به عنوان نجات آذربایجان شناخته می شد حتی مردم بی دفاع و زنان آذربایجانی نبز از قتل وغارت و تجاوزهای ناموسی در امان نبودند. به دستور تهران تمامی کتابهای ترکی درسی مدارس را جمع آوری کردند و آتش زدند(26 آذر 1325 که امروزه به عنوان روز کتاب در بین فعالین حرکت ملی آذربایجان شناخته می شود)! ارتش آزادی بخش محمد رضا شاه مرتکب جنایاتی شد که در طول تاریخ کم سابقه بود! جالب اینکه روزنامه های سراسری و حتی روزنامه های حزب توده نیز که ادعای دوستی خلقها را داشت در برابر این جنایات سکوت کردند ، عادت و سیاستی که این روزنامه های سراسری تا به امروز حفظ کرده اند! حزب شونیست ایران نیز طبیعتاً در برابر این جنایات سکوت پیشه کردند. متاسفانه فراریان و پناهندگان به دولت شوروی نیز اکثرا زندگی فلاکت باری در آنجا داشتند، عده ای کشته شدند و عده ای سالیان طولانی تبعید. [33]

شونیسم بعد از انقلاب اسلامی

متاسفانه اندیشه های نژاد پرستی شونیستی بعد از انقلاب اسلامی نیز ریشه کن نشد. اگرچه شعار هویت امت اسلامی در اوایل انقلاب مطرح شد ولی بعد از هشتاد سال تبلیغ و تحمیل اندیشه های شونیستی گویا این اندیشه ها در مغز و استخوان ملتها و به خصوص روشنفکرنماها نفوذ کرده بود و هویت اسلامی نیز نتوانست ضامن حقوق برابر برای همه ایرانیان باشد. پاداش ملتهای ایرانی غیر فارس از فداکاریهای خود در انقلاب فقط محدود به اصول 15 قانون اساسی مبنی بر آزادی نشریات و آموزش به زبانهای قومی و محلی در مدارس و اصل 19 و 48 مبنی عدم تبعیض بین اقوام و استانها و اصل 7 قانون اساسی بود که طبق آن  شوراها، مجلس شورای اسلامی، شورای استان، شهرستان، شهر، محل، بخش، روستا و نظائر اینها از اركان تصمیم‏گیری و اداره امور كشورند. اصل 15 قانون اساسی که هیچ ضامن اجرایی ندارد و علی رغم دهها طومار از طرف فعالین و روشنفکران آذربایجانی با سکوت یا واکنشهای منفی مسئولین اجرایی مواجه شده است [41]. اصول 19 و 48 نیز عملا نقض می شوند و اصل هفتم نیز که با گذشت بیست سال از انقلاب اجرا شد با چنان محدودیتهایی مواجه است که بودن و نبودنش دردی از دردهای ملت آذربایجان را دوا نکرده است!

در دوران اولیه بعد از انقلاب فضای بازی برای فعالیت فرهنگی در آذربایجان محیا شده بود و شاهد نشریات و کتب متعددی در این زمینه بودیم که به خاطر خفقان حکومت پهلوی اجازه انتشار نداشتند  که این دوران با شروع جنگ ایران و عراق و دوران سازندگی دچار رکودی زودرس شد. استقلال جمهوری آذربایجان از اتحاد جماهیر شوروی و اظهار همدردی  آذربایجانیهای این سوی آراز با جنگ زدگان قاراباغ  بر تبلیغات شوونیستهای فارس علیه ترکان آذربایجان در دو سوی آراز افزود . آنها دولتمردان کشور را به حمایت از ارمنستان متجاوز تشویق کردند که نتیجه آنرا امروزه در بسته شدن قراردادهای مهم میان ایران و ارمنستان می توان مشاهده کرد !  اگرچه امروزه به خصوص بعد از پایان جنگ ایران و عراق و دوران سازندگی نشریات و کتب  آذربایجانی آزادی محدودی نسبت به قبل از انقلاب که استبداد مطلق کاملا حکمفرما بود ، دارند ،  ولی هنوز هم تبعیضات اقتصادی و سیاسی و فرهنگی پا برجاست. هنوز زبان ترکی در مدارس تدریس نمی شود ، در حالیکه برای آموزش زبانهای غیر مادری فارسی و عربی و انگلیسی و حتی آلمانی و ایتالیایی و فرانسه در مدارس و دانشگاهها بودجه صرف می شود ، 25 الی 30 میلیون ترک حتی از یک کودکستان به زبان مادری محروم هستند! و زبان ترکی در دانشگاهها(در چند دانشگاه محدود که اجازه آموزش یافته است) در رده زبانهای خارجی کلاس بندی می شود! زبان منسوخ پهلوی در دانشگاه تبریز در قلب آذربایجان تدریس می شود ولی زبان ترکی علی رغم بعضی تبلیغات هنوز هم در این دانشگاه تدریس نمی شود! در 6 کانال تلویزیونی و چندین رادیوی سراسری به زبان فارسی نه تنها جایگاهی برای فرهنگ و زبان ترکی در نظر گرفته نشده است  بلکه گاه برنامه هایی با مضامین تحقیر آمیز نسبت به ترکها پخش می گردد ، چندین کانال برون مرزی به زبانهای فارسی وعربی و انگلیسی و  حتی ترکی آذربایجانی صحیح برنامه پخش می کنند ولی نصیب آذربایجانیهای داخل مرزهای ایران از شبکه تلویزیونی چند کانال استانی است که با زبان ترکی غیر ادبی و پر از غلط خود بد ترین خیانت را به زبان ترکی می کنند! تلویزیون های سراسری و محلی و نظام آموزش و پرورش نه تنها در قبال تاریخ و ادبیات صحیح ترکهای ایران سکوت کرده اند بلکه به تحریف و تخریب آن نیز ادامه می دهند. در حالیکه بودجه 300  میلیارد تومانی به  گسترش کاربرد فن آوری ارتباطات و اطلاعات در قلمرو تقویت خط و زبان فارسی در محیط رایانه ای اختصاص می یابد [32]، ترکان از داشتن فرهنگستان ترکی محروم هستند و استفاده از کلمات اصیل ترکی به جای کلمات تحمیلی فارسی در نشریات آذربایجانی مسئولین آنها را به دادگاه می کشاند که گویا آنها زبان بیگانه را تبلیغ می کنند! از شرح تبعیضهای اقتصادی نیز نوشتیم. در سیاست نیز اگرچه ترک ها به مناصب حکومتی ، دولتی و اداری راه پیدا می کنند ، ولی متاسفانه ترکانی مقدمند که تحت سيستم جهانبيني آريايي آسیمیله شده اند.

 

 

مسئله ملی در ایران

همانطوریکه نوشته شد در ایران از هشتاد سال اخیر تاکنون ظلم مضاعفی به ملتهای ایرانی غیر فارس تحمیل می شود که ابعاد فرهنگی ، اقتصادی و سیاسی داشته و از آن به عنوان مسئله یا ستم ملی نام برده می شود.

 

موضع قوای سیاسی در قبال مسئله ملی

متاسفانه اندیشه های شونیستی هنوز در افکار قوای سیاسی ، به خصوص احزابی که خود را سراسری می نامند ریشه کن نشده است:

· محافظه کاران که در مهره های کلیدی حکومت مرکزی قرار دارند ، ایده های شونیستی را به ظاهر حمایت نمی کنند و در مقابل خواسته های حرکت ملی آذربایجان بیشتر موضع سکوت را پیشه نموده اند. ولی واقعه قلعه بابک 83 ، اظهارات نشریات متعلق به این قشر و امام جمعه های منطقه در این مورد و تدارک دسته نظامی سی هزار نفری بسیج و سپاه در مقابل شرکت کنندگان در این مراسم نشان داد که شکست سکوت را ترجیح داده اند. موضع غیر عادلانه و نابرابر آنها در قبال دو حکومت همجنس اشغالگر اسراییل و ارمنستان نیز ، می تواند موضع آنها را در مقابل ملت آذربایجان نشان دهد.

· اصلاح طلبان بیشتر از محافظه کاران تحت تاثیر اندیشه های شونیستی قرار دارند. سخنان رئیس جمهور مبنی بر تاکید بر زبان فارسی به عنوان عامل وحدت ملی ، سکوت ایشان در قبال طومارهای متعدد ملت آذربایجان در جهت احیای اصول 15 و 19 قانون اساسی، سخنان استاندارآذربایجانشرقی در جهت کم اهمیت جلوه دادن مسائل ملی، اقدام  فرماندار اردبیل در دعوت هئیت ارامنه جهت سرمایه گذاری در آذربایجان  و مطالب و تحلیلهای نشریات وابسته و بالاخره اظهارات شگفت انگیز آقای خاتمی در جمع مردم کلیبر مبنی بر اینکه این مردم از نژاد اصیل آریایی هستند ، همگی نشان از ضدیت این گرایش سیاسی با خواسته ها و حقوق ملت آذربایجان دارد. این طیف سیاسی که شعار گفتگوی تمدنها را سر داده بودند، در عمل نشان دادند که به شعار خود در داخل ایران پایبند نیستند و تمدنی جز تمدن فارس را به رسمیت نمی شناسند! افسوس که ملت ساده و زودباور آذربایجان فریب شعارهای رنگارنگ آنها نظیر ایران برای ایرانیان را خوردند و در انتخابات خرداد 76 بصورت گسترده ای به آنها رای دادند! بلکه این هم درس عبرتی برای ملت آذربایجان باشد که بداند مقصود احزاب سراسری از ایرانیان گویا تنها ملت فارس است وبس!

اوضاع در احزاب داخل  و خارج از کشور که خود را منتقد یا مخالف نظام می بینند بدتر است:

· سلطنت طلبها که خود از نسل بانیان حکومت شونیستی در ایران هستند و احیای حقوق ملتهای ایرانی یعنی دموکراسی حقیقی مانع جدی آنها برای برپایی مجدد حکومت سلطنتی آریامهری در ایران است. اگرچه هر از چند گاهی جهت عوامفریبی از حکومتهای غیر متمرکز و حتی فدرال سخن می رانند.

· جبهه ملی با چهره های شناخته شده اش چون ورجاوند و امیر انتظام و باوند و دريابار مدني فعال ترین جبهه ضد ملتهای غیر فارس را در داخل و خارج تشکیل می دهند. نامه رهبران این جبهه به وزیر آموزش و پرورش در اعتراض به طرح تدوین کتب درسی بر اساس فرهنگ قومی هر منطقه جزء آخرین اقدامات غیر دموکراتیک این حزب بود. 

· ملی مذهبی ها و نهضت آزادی نیز که در واقع انشعابی از جبهه ملی هستند نظیر ملییون از یک دموکراسی تخیلی طرفداری می کنند یعنی دموکراسی بدون در نظر گرفتن ابتدایی ترین حقوق ملتهای ایرانی. این احزاب نیز به همراه برادر دوقلوی خود یعنی جبهه ملی به ترساندن دولت از احیای حقوق ملل ایرانی به خصوص ملت ترک و ترغیب آن به مبارزه با حرکت ملی آذربایجان می پردازند. عزت الله سحابی در سخنان خود همیشه ابراز نگرانی می کند که با فروپاشی نظام ، ایران نیز از هم خواهد پاشید و حکومت را به سرکوب حرکت ملی آذربایجان تشویق می نماید. ابراهیم یزدی نیز مخالفت خود را با فدرالیسم به گونه ای علنی اعلام میدارد.

· احزاب کارگری و چپ را شاید نتوان جزء طرفداران شونیسم به شمار آورد ولی موضع رسمی آنها به عنوان یک حزب سراسری نسبت به مسئله ملی واضح و قابل اطمینان نیست.

راه حل مسئله ملی

کسانی که مسئله ملی را آفتی برای مردم ایران میدانند و می خواهند این مشکل در ایران ریشه کن شود همگی معتقدند که راه حل مسئله ملی در ایران تمرکز زدایی از سیستم سیاسی ایران و حرکت به سوی سیستمی غیر متمرکز است نه اصلاح سیستم مرکزی و یا تغییر حاکمان. مسئله ملی در ایران با آمدن ترک و غیر ترک در مناصب دولتی حل نمی شود. معتقدین به سیستم غیر متمرکز در ایران خود به طرفداران اجرای سیستم شوراهای استانی نظیر آنچه در قانون اساسی آمده است، طرفداران  سیستم فدرال یا کنفدرال وطرفداران استقلال ملتها تقسیم می شوند و اکثر آنها به اصل حق  تعیین سرنوشت ملل برای تعیین سیستم مطلوب خود اعتقاد دارند.

موافقین سانترالیسم یا مرکزگرایی در ایران نیز که معمولا از دید قیم مآبانه و حکومتی نه مردمی به مسئله نگاه می کنند ، فقط از تغییر یا اصلاح حکومت مرکزی برای حرکت به سوی دموکراسی مورد نظر خود دفاع می کنند و تمرکز زدایی را برای ایران غیر ضروری و خارج از ظرفیت مردم می پندارند، که منجر به جنگ و خونریزی در ایران خواهد شد.

باید پاسخ گفت که جدا کردن مسئله ملی از مسئله دموکراسی در ایران و الویت دادن به مسئله دموکراسی امری غیر ممکن است. چرا که زیر بنای دموکراسی حقوق برابر انسانها است و دموکراسی بدون در نظر گرفتن حقوق اولیه برابر برای ملتها فقط به شعاری پوشالی تبدیل می شود که به درد  فریب مردم و رسیدن به حکومت می خورد! باید دموکراسی به مفهوم واقعی آن در ایران اجرا شود و آنهم اجرای بی قید و شرط  دموکراسی برای همه ایرانیان و ملتهای ایرانی است! از طرف دیگر خطر جنگ داخلی و خونریزی  می تواند ناشی از مقاومت و لجبازی خود مرکزگرایان باشد که در اصل  به دنبال منافع شخصی خود هستند و اگر آنها نیز به جای ایجاد اختلاف بین ملتها تسلیم حقوق و خواست ملتها شوند دیگر جای نگرانی باقی نمی ماند. تمرکز زدایی حکومتی در ایران ضرورتی است غیر قابل پرهیزکه تاخیر در آن فقط می تواند به بغرنجتر شدن مسئله ملی منجر شود!

از دیدگاه این نوشته در بین راه حلهای تمرکز زدایی به نظر می رسد که فدرالیسم راه حل معتدل و میانه ای باشد که متناسب با ظرفیت و خواست ملتهای ایرانی است که لازم است بیشتر در این مورد توضیح داده شود.

فدرالیسم چیست؟

هم اکنون در سراسر جهان دهها کشور به صورت فدرال (غیر متمرکز) اداره می شوند، کشورهای پیشرفته ای چون آمریکا، کانادا، آلمان، سویس، اطریش و استرالیا و کشورهایی چون مکزیک، آرژانتین، آفریقای جنوبی، مالزی، ونزوئلا، برزیل ، نیجریه، هندوستان، روسیه، و پاکستان دارای سیستم غیر متمرکز فدرال هستند. اگرچه سیستمهای فدرال انواع  و دلایل مختلفی دارند ، ولی انتخاب این سیستم معمولا به عنوان آخرین راه حل همزیستی  مسالمت آمیز ملتها در قالب یک کشور واحد بوده است. [16] [34]

سه دلیل عمده ای که باعث تشکیل حکومتهای فدرال در بعضی کشورها می شود ، وسعت جغرافیایی ، تنوع ملی-فرهنگی و یا اتحاد کشورهای کوچک  برای تشکیل کشوری قدرتمندتر بوده است. که قطعاً بنابر دلایل اول و دوم یعنی وسعت جغرافیایی و تنوع ملتهای ساکن ایران سیستم فدرال در ایران یک ضرورت می باشد. یک کشورفدرال از چندین ایالت تشکیل می شود.  یک سیستم فدرال مناسب برای کشور ایران یک سیستم فدرال اتنيكى-زبانى (نظیر کشور سوییس)  است که در آن مرز ایالتها بر اساس محل سکونت ملتهای مختلف ایرانی تعیین می شود، که البته تقسیمات استانی در داخل هر ایالت می تواند وجود داشته باشد (مثلا استانهای آذربایجانشرقی و غربی و اردبیل و... در داخل ایالت آذربایجان). در این سیستم کشور دارای مجالس و دولت فدرال (مرکزی) می باشد  که ترکیب اعضای آن معادل با ترکیب جمعیتی کشور خواهد بود. علاوه بر آن هر ایالت برای خود مجلس و دولتی ایالتی (نخست وزیر) خواهد داشت. مجالس ایالتی معمولا غیر از امور مربوط به ارتش ، سیاست پولی، سیاستهای خارجی کلان، برنامه ریزیهای کلان اقتصادی که به کل کشور مربوط می شوند، در بقیه  موارد دارای اختیارات کامل و حق قانون گذاری هستند. در سیستم فدرال اتنيكى-زبانى زبان هر ایالت (ترکی ، فارسی ، لری ، بلوچی،  عربی ، کردی ، ....) در آن ایالت و کل کشور زبان رسمی یعنی زبان دولت و مجلس ایالتی ، زبان اداری و قضایی در آن ایالت محسوب می شود که از مدارس ابتدایی تا دانشگاهها در آن ایالت به صورت اجباری تدریس می گردد. در کنار زبانهای رسمی یک یا چند زبان ارتباطی نیز در سراسر کشور وجود خواهد داشت که آن زبان یا زبانها نیز در مدارس آموزش داده می شوند.  البته نظام فدرال تنوع و الگوهای زیادی دارد و برای انتخاب سیستم فدرال مناسب برای ایران احتیاج به بررسی و مطالعه بیشتر می باشد.

اما مزایای یک حکومت فدرال چیست:

·  جلوگیری از رشد دیکتاتوری در نتیجه کنترل متقابل دول و مجالس ایالتی و فدرال یعنی کنترل قدرت توسط قدرت.

·  حفظ و رشد زبانها و فرهنگهای گوناگون در یک کشور که رشد و ارتقاء هر کدام به منزله رشد فرهنگی آن کشور است.

·  توزیع قدرت ، بار مشکلات دولت مرکزی را می کاهد و اداره کشور را آسانتر می کند.

·  با توزیع قدرت ، نقش مردم در سیاست و اداره کشور بیشتر می شود.

·  توزیع عادلانه امکانات و ثروت در تمامی مناطق یک کشور می تواند به رشد اقتصادی کل کشور بیانجامد.

·  آزادی تصمیم گیری و قانونگذاری برای ایالات مختلف باعث رشد خلاقیت منطقه ای و رقابت بین ایالات می گردد.

·  کاهش تنشهای ناشی از اختلافات فرهنگی و قومی.

سیستم کنفدرال نیز به مجموعه ای از کشورهای مستقل و متحد گفته می شود، نظیر اتحادیه اروپا.

آیا فدرالیسم منجر به تجزیه کشور می گردد؟

فدرالیسم نه تنها عموماً کشور را به سوی تجزیه سوق نمی دهد بلکه با برقراری حقوق برابر برای ملتهای مختلف آنها را به ماندن در چهارچوب اتحادیه ای قوی و داوطلبانه تشویق می کند. به عنوان مثال در کشور چهار ملته سوییس با ملتهای آلمانی ، فرانسوی و ایتالیایی وروتو رومانی زبان ، هرگز شنیده نشده است که آلمانیهای سوییس خواستار جدایی از سوییس و اتحاد با ‌آلمانیهای اطریش و آلمان باشند. چراکه این ملتها از هر نظر با هم برابرند و زبانهای آنها نیز زبانهای رسمی کشور محسوب می شوند.

حرکت ملی آذربایجان

همانطوریکه گفته شد آذربایجان مهد حرکتهای روشنفکری و آزادیخواهی است که مهمترین آنها را در قرن حاضر و این سوی آراز مرور کردیم . حرکت ملی آذربایجان حرکتی دموکراتیک و مدنی و خود جوش است که تداوم حرکتهای ضد شونیستی آذربایجانیها در 80 سال گذشته می باشد و زمان شکل گیری آن به صورت امروزی به دوران پایان جنگ ایران و عراق  باز می گردد.

امروز حرکت ملی آذربایجان را می توان در بیداری مردم آذربایجان در بازگشت به هویت فرهنگی خود و عطش آنها برای آگاهی از زبان و فرهنگ خود مشاهده کرد. امروز دیگر کمتر از سابق پدر و مادر آذربایجانی زبان فارسی را برای تکلم با فرزندانشان استفاده می کنند و در نامگذاری کودکان استفاده از اسامی ترکی رواج بیشتری پیدا کرده است. جوانان علاقه بیشتری برای یادگیری خواندن و نوشتن به زبان مادری خود نشان می دهند و سعی می کنند علی رغم وجود کلاسهای درس رسمی به هر طریقی به بی سوادی واقعی خود یعنی بی سوادی به زبان مادری خاتمه دهند. امروز دیگر چون گذشته روایات تاریخی مبنی بر نژاد پرستی و آریاگرایی مقبول جوان ترک نیست. جوان هویت جوی ترک  گمشده خود را نه در فرهنگ آریایی و نه در فرهنگ غربی می جوید و نه در اعماق مشکوک و مدفون تاریخ . او هویت واقعی خود را در هستی و موجودی فرهنگی غنی خویشتن می یابد. امروزه تبلور حرکت ملی آذربایجان را می توان در تجمع سالیانه عظیم حق طلبان آذربایجانی در قلعه بابک (بطور ثابت در آخر هفته دوم تیرماه!) مشاهده کرد که به حق بزرگترین تجمع مردمی بعد از انقلاب اسلامی است. خواست اصلی حرکت ملی آذربایجان استقرار دموکراسی واقعی در ایران بر اساس اصول شناخته شده حقوق بشر و حل بی قید و شرط مسئله ملی در ایران و رفع تبعیضها علیه ملل ایرانی است. در حرکت ملی آذربایجان علاوه بر حقوق ملی ، حقوق زنان و کودکان ، مسئله محیط زیست و مسائل اقتصادی  نیز از اهمیت خاصی برخوردار است. امروز حرکت ملی آذربایجان با خواسته های شفاف و منطقی خود و با بررسی اشتباهات تاریخی و درس گرفتن از آنها در حال تبدیل به قوی ترین حرکت مردمی در ایران می باشد. حرکت ملی آذربایجان یک حزب یا یک تشکیلات نیست ، حرکتی است متعلق به تمامی ترکان آذربایجانی و دیگر ترکان هویت جو و حق طلب، جنبش بیداری یک ملت است که نه با اسلام مغایر می باشد و نه با قانون. این جنبش یک جنبش مسلحانه  نیست ، بلکه جنبشی است که ابزارش قلم است و اجتماعات قانونی اعتراض آمیز.

فعالین حرکت ملی آذربایجان در 7 تیر 1382 اولین بیانیه خود شامل خواسته های عمومی حرکت ملی آذربایجان را تحت عنوان "آذربایجان سخن می گوید" منتشر کردند که به امضای نزدیک به هزار تن از فعالین این حرکت رسید [45]. 

آیا فعالین حرکت ملی آذربایجان پان ترک و تجزیه طلب هستند؟

انتساب صفتهای پان ترک و تجزیه طلب و کمونیست و امثال آن به آزادیخواهان آذربایجانی در طول 80 سال گذشته جهت سرکوب حرکت آنها موضوع تازه ای نیست! امروز هم از این حربه استفاده می شود.باید گفت اگرچه معیار برای ماندن و نماندن در چهار چوب سیاسی یک کشور رای ملت است ، با این حال اکثر فعالین حرکت ملی آذربایجان در صدد حل مسئله در چهارچوب مرزهای ایران هستند. تجزیه طلبان واقعی پان ایرانیستهایی (=پان فارس) هستند که در ظاهر شعار ایران برای همه ایرانیان می دهند ولی در عمل خود ساکنین ایران را به ایرانی و انیرانی (غیر ایرانی = ترک و عرب) تقسیم می کنند!

در مورد وحدت ملی ، تمامیت ارضی و امنیت ملی، که حربه پان ایرانیستهای تمرکزگرا شده است نیز باید گفت که وحدت ملی و تمامیت ارضی زمانی ارزشمند است که داوطلبانه بوده و منجر به ضایع شدن حقوق فرد یا ملتی در آن نشود.  امنیتی را که با سرکوب ملتهای ایرانی غیر فارس  تامین شود دیگر نمی توان امنیت ملی نامید، بلکه  آن امنیت فارسی است!

پان ترکیسم به معنی ایده اتحاد تمامی ملل ترک زیر سایه یک دولت است. اگرچه این ایده رویایی ایده آل و شاید غیر ضروری است که در بین فعالین حرکت ملی آذربایجان جایگاهی ندارد ، ولی نوع داوطلبانه آن به مراتب کم ضرر تر از پان ایرانیسمی است که  با نابودی فرهنگی ملتهای مختلف قصد اتحاد اجباری آنها را دارد!

در مورد اتهام کمونیست بودن فعالین حرکت ملی آذربایجان نیز باید گفت که این جنبش به عنوان حرکتی ملی فارغ از نوع ایدئولوژی متعلق به هر ترک آذربایجانی است که به احیای دموکراسی و حقوق ملت خود حقیقتا معتقد است. در این جمع می تواند صاحبین ایدئولوژی های متفاوت وجود داشته باشند ، بگونه ای که اکنون بعضی طلاب و روحانیون نیز در این حرکت اشتراک دارند.

آیا فعالین حرکت ملی آذربایجان ناسیونالیست هستند؟

فعالين حركت ملي آذربايجان را مي توان ناسيوناليست به حساب آورد، اما به مفهوم مثبت ناسیونالیسم ، یعنی آنها ملت خود را دوست دارند و برای احیای حقوق ملت خود تلاش می کنند.  در اینجا لازم است که ناسیونالییسم را به دو نوع مثبت و منفی تفکیک کرد. قبل از تعریف این دو نوع ناسیونالیسم ابتدا به معنی لغوی آن نگاهی کنیم.

ناسیونالیسم از لحاظ لغوی یعنی دوست داشتن و حمایت یک شخص از ملتش.

ناسیونالیسم مثبت دقیقا به معنی لغوی آن است یعنی حب ملت که امری است پسندیده و مفید. همچنان که حب خانواده و دفاع از حریم خانواده امری است مثبت، این احساس در قالب وسیع تر خود یعنی دوست داشتن ملت و جامعه نیز احساسی است مثبت. ناسیونالیسم مثبت همیشه انگیزه و وسیله ای بوده است برای حرکتهای آزادیخواهی و پیشرفت یک ملت. امروز ملتهایی نظیر آلمان و فرانسه و ژاپن شاید پیشرفت اجتماعی و اقتصادی خود را مرهون ناسیونالیسم نوع مثبت هستند. ناسیونالیسم مثبت نه تنها ناقض حقوق بشر در داخل و خارج از محدوه ملت مورد نظر و ناقض دوستی و مودت با ملتهای دیگر نیست، بلکه حتی رکن انساندوستی این نوع ناسیونالیسم قابلیت آن را نیز در تعمیم آن  به انساندوستی فرا ملی نشان میدهد. اماارکان  ناسیونالیسم منفی از  حب انسان و ملت به ادعاهایی نظیر بی عیب بودن یا برتر بودن یک ملت گسترش می یابد. این نوع ناسیونالیسم معمولا زاییده طبیعی افکار جمعی یک  ملت نیست بلکه  زاییده افکار تئوریسین های مزدور استعمارگران است  که در خدمت استعمارگران قرار می گیرد تا از قوای یک ملت جهت استعمار ملتهای دیگر استفاده کنند. معمولا ملتهایی که دچار این آفت فکری می گردند هم به دیگران و هم به خود آسیب می زنند، نظیر ناسیونالیسم منفی حزب نازی که به ملت آلمان القا شد.

در ایران نیز ما در اوایل قرن بیستم شاهد پیدایش شونیسم فارس یا همان ناسیونالیسم نوع منفی آن بودیم. و امروزه شاهد پیدایش ناسیونالیسم های ملل غیر فارس در عکس العملی طبیعی به این نوع ناسیونالیسم منفی هستیم. یکی از این ناسیونالیسمها یا ملی گرایی ها حرکت ملی آذربایجان است که در آن ناسیونالیسم انگیزه آزادیخواهی ملت آذربایجان علیه شونیست فارس است. یعنی ناسیونالیسم آذربایجانی آزادیها و حقوق انسانی را مرام خود قرار داده  و از نوع مثبت آن است. فعالین حرکت ملی آذربایجان همواره بر برابر بودن حقوق ملتهای مختلف تاکید کرده اند.

البته خطر آلوده شدن ناسیونالیسم های مثبت به افکار و ایده های منفی همواره وجود دارد و فعالین حرکت ملی آذربایجان باید خود را موظف به نگهبانی از اصول مثبت حرکت ملی خود بدانند. و از طرفی دیگر نیز این وظیفه روشنفکران راستین ملت فارس است که ملی گرایی خود را از زنگارهای افکار منفی بزدایند.

در اينجا بايد اشاره كرد كه از نظر فعالين حركت ملي آذربايجان ملتها دشمن يكديگر نيستند ، بلكه معضل عقيده برتري ملتي بر ملت ديگراست. دشمن ملت ترک و دیگر ملتهای غیر فارس ، ملت فارس نیست بلکه اندیشه برتری ملت فارس بر دیگر ملتها است . هرگونه شونیسمی محکوم و مذموم است خواه از نوع فارسی باشد و خواه از نوع ترکی!  حرکت ملی آذربایجان بر اساس اعتقاد بر دموکراسی و برابری  و برادری ملل استوار شده است.

مسائل دیگر ملت آذربایجان

متاسفانه درد ملت ترک تنها شونیسم نیست ، مشکلاتی دیگری نیز ملت ترک را در طول تاریخ آزرده است و یکی از آنها مسائلی است که ملت ما با ملت (البته نه همه ملت، بلکه قشر افراطی آن!) و دولت همسایه ارمنی داشته است. ارمنی های افراطی از دیر باز در آرزوی ایجاد ارمنستان بزرگ در آناتولی شرقی و آذربایجان و قفقاز از دریای سیاه تا دریای خزر هستند و در همین راستا نیز احزاب و تشکیلات متعددی تشکیل دادند که مهمترین آن حزب مافیایی داشناکسیون در سال 1890 بود. ارامنه و مسیحیان افراطی ساکن قفقاز، ایران و آناتولی شرقی در طول تاریخ چهار بار به تحریک و کمک کشورهای اروپایی و روسیه دست به قتل عام وسلاخی  ترکان مسلمان این منطقه اعم از مرد و زن و کودک زده اند: [27] [35]

·  در آغاز قرن- سالهاى جنگ اول در آذربایجان شمالى : ایروان، باكو، شوشا، نخجوان....

·  در سالهاى جنگ اول در شرق تركیه (آذربایجان تركیه) : ایگدیر، قارس، اردهان، ارزروم، ارزینجان، سارى قامیش،....

·  در همان سالها در آذربایجان جنوبى (ایران) : اورمیه، سلماس، خوى، سولدوز، ماكو، مرند، ....

·  در سالهاى اخیر در قره باغ و نواحى مجاور آن در آذربایجان شمالى: قاراباغ، خوجالى، كلبجر....

وجه تشابه هر چهار جنایت فوق مانند دیگر فعالیتهای ارامنه سه محور عمده می باشد یعنی زیاده طلبی ، توسل به دولتهای مسیحی و تغییر بافت بومی از طریق قتل عام.

ارمنیان هرگز در هیچکدام از مناطق مورد ادعای خود اکثریت نداشتند ، حتی ایروان پایتخت کنونی ارمنستان زمانی ولایتی ترک نشین بود. بعد از جدا شدن قفقاز از ایران دولت تزار سیاست مسیحی کردن قفقاز را پیش گرفت و مهاجرت دست جمعی ارامنه از ایران و ترکیه و دیگر مناطق به منطقه فعلی ارمنستان و مهاجرت اجباری و قتل عام مسلمانان این منطقه  و مناطق مجاور آغاز گردید که آمار کشته شدگانگان آذربایجانیها در دوره اوایل قرن بیستم و شروع جنگ جهانی به چندین صد هزار نفر می رسید. در نتیجه همین سیاست خونین بود که دولت ارمنستان تشکیل شد[37]. یعنی اسراییلی دیگر!

یکی از فجیعترین قتل عامهاى ترکان توسط ارامنه در آناتولى توسط ارمنیان در ساحه آذری (نواحى شرق و بخشهائى از مركز و جنوب تركيه)  و به طور مشخص در قستمهاى شرق تركیه (آذربایجان تركیه شامل استانهاى ايغدير، قارس، آرداهان، ارزروم، ارزينجان، بايبورد و گوموشخانا) انجام گرفته است. در فاجعه شرق ترکیه آنچه در واقع اتفاق افتاده بود ، اتحاد ارامنه با دولت روس و با حمایت بريتانيا، يونان، آمريكا، ايتاليا، آلمان و ميسيونرهاى مذهبى علیه عثمانی و سیاست قتل عام مردم منطقه برای به دست آوردن اکثریت جمعیتی این منطقه می باشد. این خیانت ارامنه نیز به مهاجرتهای اجباری ارامنه از طرف عثمانی و درگیریهایی منجر می شود که در این جریان تعداد قتل عام شده از ترکها با رقمی میلیونی بسیار بیش از کشته شدگان ارمنی است که طرف ارمنی در مظلوم نمایی سیاسی خود مدعی می شود! ارامنه بعد از  گذشت نزدیک 90 سال از این واقعه با معکوس نشاندن قضیه سعی در جلب نظر دولتهای دنیا را دارد. حتی در کشور ما نیز با مجوز رسمی وزارت کشور هر ساله طی تجمعات اعتراض آمیزی  شعار مرگ علیه کشور همسایه تورکیه سر می دهند!  ارامنه با توجه به لابی قویی که دارند و حمایت بعضی احزاب و دولتهای مسیحی اروپا (همدستهای پیشین ارامنه در چهار فاجعه مذکور!) تا حدودی نیز در تاثیر بر افکار عمومی موفق بوده اند. البته سکوت و بی تفاوتی ما ترکان نیز در این قضیه بی اثر نبوده است!

در همان سالها یعنی در زمان جنگ جهانی اول قتل عام دیگری علیه ترکان مسلمان منطقه غرب آذربایجان ایران توسط مسیحیان اتفاق می افتد. دولتهای فرانسه و انگلیس به همراهی مسیونرهای مذهبی کشورهای مسیحی (به خصوص آمریکا) و سفارت روس ، بعد از خروج روسها از ایران ، جهت ایجاد اردوی مسلح مسیحی در منطقه ، مسیحیان منطقه و مهاجرین را با اسلحه های روسی باقی مانده در منطقه تجهیز می کنند. و بدین ترتیب این اردوی مسیحی مرتکب سلاخی هایی می گردد که منجر به مرگ دهها هزار نفر از ترکان مسلمان منطقه (ارومیه ، سلماس ، خوی‌) می شود. [36]

با تضعیف حکومت کمونیستی شوروی داشناکها دوباره سیاست قتل عام ترکان مسلمان منطقه را آغاز کردند و این بار با اشغال 20 در صد از خاک جمهوری آذربایجان منجر به کشتار وحشیانه 25000 نفر آذربایجانی و نزدیک یک میلیون آواره شدند که هم اکنون نیز بعضی در کمپهای آوارگان در سراسر آذربایجان در شرایطی دشوار زندگی می کنند. وحشیانه ترین سلاخی ترکان مسلمان توسط ارامنه در خوجالی در منطقه قراباغ در 26 فوریه 1992 اتفاق می افتد که در این حادثه نیز مانند حوادث گذشته حتی زنان و کودکان بی دفاع نیز از قتل عام در امان نبودند. در این اثنا سکوت جمهوری اسلامی ایران که خود را مدافع مسلمین جهان می داند در قبال فجایع قراباغ  قابل تامل و انتقاد است! حکومت ایران که دولت اسراییل را به رسمیت نمی شناسد ، تحت تاثیر افکار شونیستی به جای تحریم دولت ارمنستان روابط اقتصادی همه جانبه ای را با این دولت بر قرار می سازد. در حالیکه ایران چندین میلیون آواره افغانی و عراقی را در کشور خود به عنوان پناهنده قبول می کند حتی یکنفر از آوارگان جنگ قاراباغ  در ایران اسکان پیدا نمی کند! و اخبار مربوط به جنایات ارامنه در قاراباغ بر خلاف وقایع فلسطین اشغالی در تریبونهای رسمی جمهوری اسلامی جایگاهی ندارد! و متاسفانه هرگز جنایت مذکور توسط مسئولین دولتی و حکومتی ایران محکوم نشده است.

پرونده سیاه ارامنه در جنایات اخیر خلاصه نمی شود ، باید به نقش آنها در جدا شدن قفقاز از ایران  و انحراف انقلاب مشروطه از مسیر اصلی خود به سمت استبداد توسط داشناک معروف یفرم خان (ضارب ستار خان) اشاره کرد، که باز سیاست ارامنه یعنی دست به دامن شدن به دولتهای مسیحی یا تبعیت از آنها برای رسیدن به مقاصد پلید خود را در این دو حادثه می توان مشاهده نمود.

مسئله ديگر ملت آذربايجان ، مشكلاتي است كه اين ملت در مرزهاي غربي خود با سياستهاي زياده طلبي برخي احزاب سياسي افراطي ملت كرد داشته است. ملت کرد نیز همانند ملت آذربایجان از ظلم مضاعف ناشی از مسئله ملی زجر می برد و سالیان طولانی در این راستا مبارزه کرده است. اما متاسفانه عده ای از رهبران و احزاب کرد بازیچه سیاستهای بیگانگان شدند و عده ای تنها به حقوق خود قانع نشده و سیاست زیاده طلبی را نیز پیشه کرده اند. کشتار ترکها توسط رهبر کرد اسماعیل آقا سیمیتقو در اوایل قرن بیستم و بعضی تحرکات مسلحانه دیگر از آن جمله بوده است. امروزه نیز تلاش همه جانبه احزاب افراطی کرد برای کرد قلمداد کردن مناطق ترک نشین ( همانند بیجار ، سونقور و قروه و.. ) در استانهای کردستان ومجاور و چاپ نقشه تحریک آمیزی که حتی ارومیه را نیز قسمتی از کشور کردستان نشان داده را می توان مثال زد! در این راه  نیز کردهای افراطی از سیاست تبلیغات مسموم، مهاجرتهای هدفدار و تشویق برای اشتراک همگانی در انتخابات منطقه ای (در مقابل بی تفاوتی اکثریت ترک مناطق) استفاده می کنند. در این امر علاوه بر سیاست کردها و تحریکات و سیاستهای شونیستها برای ایجاد اختلاف  بین ترکها و کردها ، سهل انگاری اکثریت ترک ساکن مناطق مجاور نواحی کرد نشین نیز قابل توجه است.

می بینیم که شونیستها از دو ملت کرد و ارمنی به عنوان دو لبه قیچی برای تحت فشار قرار دادن ملت آذربایجان استفاده می کند. در این راستا وظیفه دو ملت ترک و کرد خنثی کردن سیاستهای شونیستها و دیگر بیگانگان و اتحاد برای مبارزه با شونیسم فارس است. تاریخ نیز شهادت می دهد در سالهای 1324-1325که حکومتهای ملی آذربایجان و کردستان در ایران حاکم بود، دو ملت ترک و کرد که بدون مداخله و تحریکات  شونيستها حکومتهای مطلوب خود را داشتند در سایه سیاستهای صحیح دو قهرمان ملی ترک و کرد یعنی سید جعفر پیشه وری و قاضی محمد زندگی مسالمت آمیزی را تجربه کرده اند.

راه پیش رو

امروز حرکت ملی آذربایجان که بر اساس خواسته های بر حق ، شفاف و منطقی ملت آذربایجان و تجارب تاریخی استوار شده است  روز به روز و به سرعت در حال گسترش می باشد. تجمعات مختلف آذربایجانیهای  هويت جو در مناسبتها و بزرگداشتهای متفاوت و رشد نشریات خودجوش همگی حکایت از جریانی مردمی و منطقی دارند که تعطیل پذیر نیست.  و اما به عنوان یک ترک آذربایجانی چه وظایفی داریم:

استعمارگران داخلی و خارجی برای نابودی ملتها ، زبان ، فرهنگ و هویت ما(ملت ترک) را هدف گرفته اند! ما نیز برای زنده ماندن ملت خود باید زبان و فرهنگ و هویت خود را زنده کنیم  تا اینکه به ملتی سربلند  تبدیل شویم، همانگونه که در طول تاریخ بوده ایم. همگی باید در راه  تبدیل به یک ملت سربلند (میلتلشمه ) فعالیت کنیم. مبارزه ما مبارزه ای مسلحانه نیست بلکه مبارزه ای مدنی و فرهنگی است. اسلحه ما فکر است و قلم و شرکت در تجمعات فرهنگی و گاه اعتراض آمیز. ما باید به مطالعات تاریخی و فرهنگی خود بیافزاییم تا هویت و زبان خود را بیشتر بشناسیم و آن را به دیگر همزبانان خود، دیگر ملتهای ایرانی و حتی دنیا معرفی کنیم ! حق و حقوق خود را بشناسیم و تا احیای آن دست از مبارزه بر نداریم ! در عین حالیکه استقلال و عدم وابستگی حرکت خود به بیگانگان را حفظ می کنیم صدای عدالتخواهی خود را به گوش جهانیان برسانیم!

تاریخ ثابت کرده است که ملت ما دوستی جز خودش ندارد، متاسفانه پان ایرانیستهای مرکز گرا و احزاب سراسری ایران برداشت درستی از دموکراسی و عدالت ندارند و هیچکدام از این احزاب و حتی اعضای ترک آن که در سیستم سراسری حل شده اند برای احیای حقوق ملت آذربایجان قدمی بر نخواهند داشت ! دل بستن به آنها ، کاری است عبث !

  ملت آذربایجان باید بداند که انرژی و قوای خود (چه قوای مادی و چه معنوی و فکری) را فقط باید صرف ملت خود کند. چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است ! شونیسم فارس از انرژی ما علیه ما استفاده خواهد کرد. چرا باید به فکر مشکلات کسانی باشیم که نه تنها موجودیت ما را به رسمیت نمی شناسند و مشکلات ما برای آنها بی اهمیت است ، بلکه  خود در صدد نابودی موجودیت ما می باشند. قطعا الویت با مسائل ملت خودمان است. البته این به معنی دشمنی با ملتهای دیگر نیست ، ولی دوستی و اتحاد با آنها نیز باید در چهار چوبی صورت گیرد که حقی از ملت ما ضایع نشود. هرگز فریب شعارهای وسوسه بر انگیز پان ایرانیستهای مرکز گرا را نخورده و ذره ای از مطالبات برحق خود عقب نشینی نکنیم حتی اگر بوی صداقت نیز به مشاممان برسد! این درسی تاریخی است از آنچه بر سر ستارخانها و پیشه وریها آمد.

خواسته های بر حق، شفاف و منطقی ما عبارتند از رفع و جبران تبعیضهای فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی علیه ملت ما.

آذربایجانیهای خارج از مرزهای ایران (به خصوص آذربایجان شمالی) را فراموش نکنیم ، وقتی ما از آرمانهای ملت فلسطین که تنها وجه اشتراکمان در مسلمان بودن است دفاع می کنیم،  دفاع از حقوق حقه ملت آذربایجان شمالی بخصوص درمسئله قره باغ که مشترکات زبانی، فرهنگی، تاریخی، قومی ، دینی وحتی مذهبی داریم حق مسلم ماست ! در حقیقت  همه ما یک ملت هستیم  اگر چه دولتهای متفاوتی داریم. حمایت از آنها به معنی حمایت از کل ملت آذربایجان است و هر ضرری را آنها متحمل شوند، قطعا ما را نیز متاثر خواهد کرد. این موضوعی است که گاه ما آنرا فراموش می کنیم ، اما دشمنان ملت آذربایجان بر خلاف ما به این موضوع آگاه بوده و از آن سوء استفاده می کنند! 

ملت ما برای گرفتن حق خود باید هویت و حقوق خود را به خوبی شناخته و بر روی پای خود بایستد! این ملت برای گرفتن حقوق خویش احتیاج به خودکفایی سیاسی و فرهنگی و اقتصادی دارد تا وجود خود را ثابت کند! این ملت احتیاج به احزاب ملی خود  دارد تا سخنگو و مدافع حقوقش باشد ! این ملت باید به جای نشریات سراسری ضد ملتها و یا محلی وابسته از نشریات محلی دلسوز حمایت کند! او باید به جای الویت دادن به یادگیری زبان فارسی و انگلیسی و آموزش آن به فرزند خود اول به زبان مادری خویش بها دهد! او باید ابتدا فضولی و دده قورقود را بشناسد و سپس حافظ و شکسپیر را! او باید از از صنایع و تولیدات ملت خود حمایت کند! او باید علی رغم وجود مشکلات و سختی ها سرمایه مادی و معنوی خود را صرف ملت و زادگاه خويش کند .

 

گله جک بیزیمدیر!

ياشار تبريزلي

پاييز 83

 

منابع

1.        سایت زبانشناسی www.ethnologue.com

2.        تورکلرین  تاریخ و فرهنگینه بیر باخیش، دکتر جواد هیئت، ضمیمه مجله وارلیق اسفند 1365

3.        آذربایجان شفاهی خلق ادبیاتی، دکتر جواد هیئت، وارلیق مجله سینین ضمیمه سی 1367

4.        تاریخ دیرین ترکان ایران ، پروفسور محمد تقی ذهتابی، نشر اختر

5.        سیری در تاریخ زبان و لهجه های ترکی، دکتر جواد هیئت، نشر پیکان 1380

6.        آذربایجان ادبیات تاریخینه بیر باخیش(جلد اول)، دکتر جواد هیئت، ویژه نامه مجله وارلیق، بهار 76

7.        آذربایجان ادبیات تاریخینه بیر باخیش(جلد دوم)، دکتر جواد هیئت، 1369

8.        ایران تورکلرین اسکی تاریخینه بیر باخیش (2 جلد)، پروفسور محمد تقی ذهتابی، نشر اختر 1381

9.        مقایسةاللغتین، دکتر جواد هیئت، ویژه نامه مجله وارلیق، پاییز 79

10.     تاریخ دیرین ترکان ایران، پروفسور محمد تقی ذهتابی، نشر اختر 1381

11.     تبریز شهر اولین ها، صمد سرداری نیا، کانون فرهنگ و هنر آذربایجان 1381

12.     مشاهیر آذربایجان (جلد اول)، صمد سرداری نیا ، نشر دانیال 1377

13.     مشاهیر آذربایجان (جلد دوم)، صمد سرداری نیا ، نشر شایسته 1379

14.     57 مین سالگرد 21 آذر، ویژه نامه یول هفته نامه خبری دانشجویان ترک دانشگاه تهران، 18 آذر 1382

15.     رازهای سر به مهر، حمید ملازاده، انتشارات مهد آزادی1376

16.     فدرالیسم در ایران، ویژه نامه مرکز تحقیقات مجمع دانشگاهیان آذربایجان (آبتام)، شهریور 1382

17.     اردم، نشریه علمی فرهنگی و اجتماعی دانشجویان ترک دانشگاه تهران ، شماره هفتم، بهار 1383

18.     وارلیق درگیسی، پاییز و قیش 1381

19.     مستند سینمایی حکومت دموکرات آذربایجان ، تهیه شده توسط رسول رضا وزیر هنری دولت وقت جمهوری آذربایجان شوروی.

20.     زبان آذربایجان و موقعیت گذشته و کنونی  آن در ایران، حسن راشدی 1383

21.     دوازده قرن سکوت ، اثر ناصر پورپیرار، انتشارات کارنگ 1382www.naria.persianblog.com

22.     مجموعه مقالات سایت www.tribun.com

23.     مجموعه مقالات سایت www.mehran1.persianblog.com

24.     مجموعه مقالات سایت www.azbiltop.com

25.     مجموعه مقالات سایت www.shamsnews.com

26.     مجموعه مقالات سایت www.durna.info

27.     اسناد مربوط به جنایات ارامنه www.sari-gelin.persianblog.com

28.     یکهزار واژه اصیل ترکی در فارسی ، محمد صادق نائبی ، http://www.tribun.com/1000/1070.htm

29.     دده قورقود ، عزیز محسنی ، انتشارات تابان ،1381

30.     نگاهی گذرا به گسترش و رواج زبان فارسی دری و ترکی آذری در ایران ، دکتر م.ع. فرزانه http://www.tribun.com/nr6/TR627.pdf

31.      سندی از ظهور شونیسم در ایران ، علی رضا صرافی   http://www.cst.uwaterloo.ca/~garousi/azbiltop/abtam/sened-zuhur-shuvunism.pdf

32.     نشریه اقتصادی ، اجتماعی آذربایجان ، نشریه دانشجویی دانشجویان ترک دانشگاه تهران www.durna.info  

33.     مجموعه مقالات سایت http://21-azer.blogspot.com

34.     مجموعه مقالات http://www.tribun.com/Karegoriler/Federalism%20Y.htm

35.     آذربایجان و یک قرن جنایات ارامنه ، مجتمع دانشگاهیان آذربایجان

36.     قتل عام مسلمانان در دو دوسوی ارس ، صمد سرداری نیا ، نشر اختر 1383

37.     ایروان یک ولایت ترک نشین بود ، صمد سرداری نیا

38.     آذربایجان در سیر تلریخ ،رحیم رییس نیا

39.     توركون قيزيل كيتابی، رفيق اؤزذك ، كؤچورن  باقر طحان شيزری

40.  نقل از مقاله «پيام به پيشه وری» به قلم نوشاد. کيهان شماره ۸۶۳ مورخه ۲۶ دی ۱۳۲٤

41.  http://tomarlar.blogspot.com

42.  http://21-azer.blogspot.com

43.  http://qorqud.blogspot.com

44.  نشریه دیلماج ، شماره 4 ، دی  1383

+ نوشته شده در  ساعت   توسط وحید شکرزاده  | 

ترکها و ايران/ یاشار تبريزلی --- قسمت اول

ترکها و ايران/یاشار تبريزلی

 

 

اين کتاب توسط نشريه دانشجويی ايشيق متعلق به دانشجويان ترک زبان دانشگاه علم صنعت تهران و با کمک شاخه تحقيقات مجمع دانشجويان آذربايجان به چاپ رسيده و در مدت کمتر از سه ماه تجديد چاپ گرديده و در حال حاضر نير در بازار ناياب می باشد ؛اين کتاب علاوه بر بار علمی به ربانی ساده نگاشته شده و در انداره جيبی و با قيمت بسيار پايين(۳۰۰تومان)به بازار عرضه شده است.پيش بينی می شود در صورت توزيع اين کتاب در همه مناطق ترک زبان به چاپ دهم نيز برسد.

پیشگفتار: مسائلی که ذهن ما را مشغول می کند!

شاید برای بعضی این سئوال پیش آمده باشد که حضور ما تركها در ايران از كجا نشات ميگيرد و تاريخ و پيشينه ما چيست؟ زبان ترکی چگونه زبانی است که اکثر ما قادر به خواندن و نوشتن آن نیستیم ؟ در ایران جمعیت ترکها چقدر است؟ چرا اجازه نداریم در مدارس به زبان ترکی تحصیل کرده و حتی صحبت کنیم؟ چرا برای ما جوک می سازند و ما را تحقیر می کنند؟  متاسفانه بعضی از ما به این مسائل  توجهی نداریم و برای این مسائل به دنبال پاسخ نیستیم. حتی بدتر اینکه برخي از ما از ترک بودن خود نیز شرمنده ایم و به نحوی قصد انکار آن را داریم! به جای یاد دادن زبان با احساس و عاطفه مادری به فرزند خردسال خود ، به او زبان رسمی  و خشک فارسی را می آموزیم! هنگام فارسی صحبت کردن سعی داریم لهجه خود را پنهان کنیم! و به جای ترک خود را آذری می نامیم! اینها مسائلی هستند که ذهن ما را مشغول می کنند و هنگامی نیز که موفق می شویم که به جواب این سئوالها نزدیک شده و هویت خود را بشناسیم ، اگر کنجکاو باشیم از خود می پرسیم که حقوق ما چیست ؟ چرا حقوق ما ضایع شده است ؟ و چگونه می توانیم حقوق از دست رفته خود را پس بگیریم؟ در این چند صفحه به صورت خیلی خلاصه قصد جواب دادن به این مسائل را داریم. مورد بحث در این نوشته عمدتا مسائل مربوط به ملت  ترک آذربایجان است.

جمعیت ترکان ایران چقدر است؟

بر اساس اطلاعات منبع زبان شناسی SIL  [1] ترکیب جمعیتی ایران در سال 1998 به صورت زیر بوده است:

جمعیت کل ایران بر اساس آمار دولتی

65,758,000

متکلمین زبان ترکی آذربایجانی

قشقاییها (ترکی آذربایجانی)

متکلمین ترکی خراسانی ( نزدیک به ترکی آذربایجانی)

متکلمین زبان ترکی ترکمنی

23,500,000

1,500,000

4000,000

2,000,000

متکلمین زبان  فارسی*

22,000,000

متکلمین زبان لری*

4,280,000

متکلمین زبان کردی و کرمانجی*

3,450,000

متکلمین زبان گیلکی*

3,265,000

متکلمین زبان مازندرانی*

3,265,000

متکلمین زبان عربی

1,400,000

متکلمین زبان بلوچی*

856,000

متکلمین زبان تالشی و تاکستانی*

332,000

متکلمین زبان ارمنی

170,800

بقیه زبانها

700,000

متاسفانه تاکنون سرشماری رسمی و درستی برای تعیین ترکیب جمعیتی ایران صورت نگرفته و آمارهای موجود اکثراً مغرضانه و در جهت کم نشان دادن جمعیت ملتهای غیر فارس در ایران بوده است. بر اساس آمار تقریبی فوق جمعیت ترکان آذربایجانی بدون در نظر گرفتن ترکان ترکمنی 25،400،000 نفر (62/38% جمعیت ایران) بوده واکثریت نسبی این کشور را تشکیل می دهند که این رقم را تا 30 میلیون نفر نیز تخمین زده اند. جمعیت فارس زبانها نیز 22 میلیون نفر می باشد. بر اساس این آمار جمعیت ترکهای ایران حدود27،400،000 نفر می باشد و کل متکلمین زبانهای خانواده ایرانی (نه لهجه ها یا گویشهای فارسی! که با علامت * مشخص شده است) 37،500،000 می باشد. پس ایران نه فقط سرزمین ملت فارس بلکه سرزمین ملتهای مختلف ترک و کرد و عرب وفارس و بلوچ و عرب و ... است. لازم به ذکر است که حدود 8 میلیون ترک آذربایجانی در جمهوری آذربایجان، بیش از 500،000 نفر در ترکیه وحدود یک میلیون نفر در عراق (عمدتا شهر کرکوک و اطراف آن) زندگی می کنند. ترکان آذربایجانی در شهرهای مختلف ایران و به خصوص استانهای آذربایجانشرقی ، آذربایجانغربی، اردبیل، زنجان، همدان، قزوین، تهران و مرکزی و بخشهائى از استانهاى گيلان، كردستان و كرمانشاهان زندگی می کنند. بخش عمده ملت ترك در جنوب ايران دراستانهاى فارس، اصفهان، بوشهر، كرمان، چهار محال و بختيارى و استانهاى مجاور و عمده ملت ترك در شمال شرق ايران در استانهاى خراسان شمالى، خراسان رضوى، گلستان و مازندران ساكنند[23]ּ بعد نيست بدانيم كه كشور ايران از بابت جمعيت تركها بعد از تركيه در رتبه دوم قرار دارد و تهران نيز بعد از استانبول دومين شهری است كه بيشترين جمعيت ترك را در خود جای داده است.

تاریخ ترکان آذربایجان و ایران

دو دیدگاه عمده در مورد تاریخ ترکان ایران وجود دارد که اصولاً با هم تناقضی نیز ندارند:

نظریه اول[2] : سرزمین اصلی ترکان آسیای میانه مناطق بین کوههای اورال و آلتای بوده است که اولین مهاجرت ترکها به آذربایجان در قرن هفتم قبل از میلاد همراه با اقوام ایسکیت- سکاها صورت گرفت.  مهاجرتهای بعدی در قرنهای چهارم و پنجم میلادی با آمدن هونها اتفاق افتاده است. ترکان قدیم بلغار، خزر، آغاجری ، كنگر، بارسيل، آوار و سابیرها که  بعضی به اروپای شرقی هم مهاجرت کرده اند، به آذربایجان آمده و در اینجا سکونت نمودند. در زمان انوشیروان (كه خود از طرف مادرى فرزند شاهزاده آغ هونها-هپتاليتهاى زرد پوست بود[23]) نیز عده ای از اقوام ترک در آذربایجان اسکان داده شدند[38]. از قرن هفتم میلادی عده ای از قبایل اوْغوُز ابتدا به خراسان و از آنجا به آذربایجان کوچ کردند. در قرن دهم میلادی عده ای از ترکان خزر بعد از مغلوب شدن به روسهای کیف به آذربایجان آمدند. از اواخر قرن نهم میلادی به بعد از آسیای میانه قبایل پچه- نک، اوغوز و قبچاق ازمسیر شمال دریای خزر به غرب کوچ کردند و عده ای از آنها هم به آذربایجان آمدند. مهاجرت انبوه ترکان به ایران ، خصوصاً به آذربایجان در زمان سلاجقه انجام گرفت. با حمله مغولها نیز تعدادی از اقوام ترک به صورت قسمتی از سپاهیان مغول به ایران مهاجرت كردند.

نظریه دوم [4] [8] : بر اساس این نظریه تركان در ایران تاریخی هفت هزار ساله دارند و زبان تركی از نظر زبان شناسی ادامه زبانهای مادر سومری و ایلامی است. زبانهای ایلامی و سومری همانند زبانهای ترکی جزء زبانهای التصاقی است ( در این مورد توضیح داده خواهد شد) و بین زبانهای سومری –ایلامی و ترکی اشتراکات لغوی نیز وجود دارد. تمدن ایلام در جنوب غرب ایران که با تهاجم هخامنشیان به ایران برچیده شد یکی از متمدن ترین تمدن های ایران از 3000 سال قبل از میلاد بوده است.  حکومت هخامنشیان نیز برروی ویرانه های این تمدن نهاده شد و حتی دربار هخامنشی که در ابتدا از خود خط و نوشتاری نداشت از خط  و زبان ایلامی استفاده می کرد. سومریها نیز از 5000 سال قبل از میلاد تا سال2000 قبل از میلاد که توسط آشوریها و بابلیها نابود شدند شاید اولین تمدن دنیا را در بین النهرین در عراق فعلی تاسیس کرده بودند. سومریها اولین مبدعین خط و قانون محسوب می شوند. بر اساس این نظریه ریشه ترکان ایران را می توان در عبور اقوام سومری و ایلامی ازمنطقه آذربایجان و سکونت احتمالی در این منطقه و دیگر مناطق ایران و سکونت دیگر اقوام التصاقی زبان (غيرهند و ايرانى زبان) نظیر هوریها ، آراتتاها، کاسسی ها ، قوتتی ها، لولوبی ها ، اورارتو ها، ایشغوزها ، ماننا ها‌، گیلزان ها و کاسپی ها در منطقه آذربایجان و ایران جست.

البته احتمال اینکه فقط مهاجرتهای مؤخر طبق نظریه اول از ناحیه آسیای میانه به ناحیه آبادتر و احتمالا پرجمعیت تر آذربایجان موفق به تغییر بافت منطقه آذربایجان شده باشد، کم بوده و ترکیبی از هردو نظریه محتمل تر است. یعنی اجداد ترکان اولین مهاجرین یا اولین ساکنین منطقه بودند که با آمدن دیگر اقوام ترک ، زبان و فرهنگ آنها تکوین یافته است. البته نظریه های تحریفی و مغرضانه دیگری نیز وجود دارد که طبق آنها ترکان اقلیتی مهاجم و تجاوزگر نمایانده می شوند که به زور زبان خود را در ایران تحمیل کرده اند! در ادامه مطلب به نقد این نظریات و رد آنها خواهیم پرداخت.

ترکان دنیا

ترکان دنیا در وسعتی از سیبری تا بالکان عمدتا در کشورهای قزاقستان، ازبکستان ، قرقیزستان ، ترکمنستان ، روسیه، چین ، جمهوری آذربایجان، افغانستان ،ایران ، ترکیه و عراق  زندگی می کنند. بنا به لینگواسفر در سال 2000  خانواده زبانهاى تركى، زبان تقریباً 150 میلیون نفر در آسیا و اروپا وشاخه  تركى جنوبی (شامل سه لهجه عمده : تركی آناتولی ، تركى آذربایجانی و ترکی تركمنى) زبان اقلا 98 میلیون نفر در خاورمیانه، قفقاز، آسیاى میانه و شبه جزیره بالكان- اروپا بوده است[1]. در همین سال زبان فارسى (سه لهجه عمده آن: فارسى (ایران)، درى (افغانستان) و تاجیكى( زبان تقریباً ٤٠ میلیون نفر در خاورمیانه و آسیاى میانه بوده است. در حال حاضر 28 لهجه یا زبان ترکی در مناطق مختلف زبان رسمی مردم بوده و در حدود 20 لهجه یا زبان ترکی دارای کتابت و ادبیات کتبی می باشد[23] [5] . 

 تاریخ ترکان و زبان ترکی

علاوه بر زبان سومری که در برخی محافل زبانشناسی به عنوان ریشه زبان ترکی (یا پروترک) مطرح است، مراحل دیگر تکوین زبان ترکی شامل دوران ترکی اولیه (شامل ترکهای هون، بلغار، پچنه ک و خزر) از قبل از میلاد تا قرن ششم میلادی، ترکی قدیم (دوران گوک ترک و اویغورها) از ششم تا هشتم میلادی ، ترکی میانه (شامل ترکی مشترک آسیای میانه و ترکی غربی یا سلجوقی) از قرن دهم تا شانزدهم میلادی وترکی جدید (شامل ترکی عثمانی ، آذربایجانی ، جغتایی-اوزبکی و...) از قرن شانزدهم تا عصر جدید می باشد. به نظر بعضی محققین کلمه ترک نام قبیله موسس حکومت گؤک ترک در 552 میلادی یعنی شخص آشینا بوده است و از آن زمان به کل ملتی که به  زبان آنها سخن می گفتند منسوب شده است[5] [2] .

ترکان اوْغوُز  Oğuz ( اوْق= ایل + اوُز علامت جمع در ترکی قدیم) از قبایل مهم ترکها بوده اند و امروزه اکثر ترکان غربی (ترکان ایران، ترکیه، آذربایجان، ترکمنستان، عراق، سوریه، قبرس و بالکان) از نسل ترکان اوغوز می باشند. اوغوزها بعد از پذیرش اسلام به ایران و‌آناتولی مهاجرت کردند و دولت های اسلامی بزرگی چون سلجوقیها و عثمانیها را تشکیل دادند. از ترکان قدیم داستانها و افسانه های متعددی باقی مانده است ، نظیر داستانهای آفرینش، آلپ آرتونقا، شو، اوغوزخان، بوزقورد و ارگه نه قون. داستان بوزقورد (گرگ خاکستری) از معروفترین این داستانها حکایت نسل رو به انقراض قبیله ای ترک در اثر حمله دشمن است که با ازدواج یک گرگ با باقی مانده این قبیله دوباره ادامه پیدا می کند. بوزقورد از قدیم الایام به عنوان مهمترین سمبل ملت ترک شناخته شده است. به داستانهای بعد از اسلام نظیر داستانهای ساتوق بوغرا خان، ماناس، چنگیزنامه، دده قورقود نیز می توان اشاره کرد. حماسه دده قورقود به عنوان یک داستان ترکان غربی خصوصاً ترکان آذربایجان از اهمیت بیشتری برخوردار است که در مباحث دیگر به آن می پردازیم. ادبیات کتبی ترکی بدون در نظر گرفتن دوران پروترک یا زبان سومری با سنگ نوشته های یئنی سئی و اورخون شروع می شود و در حدود 1250-1400 سال سابقه دارد.51 نوشته یئنی سئی برروی سنگ مزارهای اطراف رودخانه یئنی سئی در آسیای میانه قدیمیتر از همه است. این سنگ نوشته ها با الفبایی متشكل از159 علامت نوشته شده است  که مختص ترکان قیرقیز و اوغوز بود [3] [5] .

در سال 1970 ميلادی نيز در ايسيك گؤل قزاقستان طبق سيميني از قبر شاهزاده ای كشف گرديد كه بر روي  آن  دو سطر و با حروف اورخون و به تركي قديم نوشته شده بود : " پسر پادشاه در 23 سالگي از دنيا رفت ؛ سر مردم ايسيك به سلامت باد ". قدمت اين نوشته به وسيله راديو كربنيك  و باتحقيقات دانشمندان شوروی (سابق)500 سال قبل ازميلاد مسيح تشخيص داده شد[39].

ریشه زبان ترکی

زبان ترکی آذربایجانی  جزء شاخه غربی زبانهای ترکی و از شاخه زبانهای آلتاییک می باشد وآن هم جزء دسته اصلی زبانهای اورال-آلتاییک است. ترکی استانبولی و ترکی ترکمنی نیز جزء شاخه غربی (در بعضی تقسیم بندیها جنوبی) زبان ترکی محسوب می شود. ترکی قزاقی، قیرقیزی، اوزبکی و اویغوری نیز جزء شاخه شرقی زبان ترکی(در بعضی تقسیم بندیها متفاوت است) به حساب می آیند . از دیگر زبانهای آلتاییک می توان به زبانهای مغولی، كره ای، ژاپنی، مانچو و تونقوزاشاره کرد. زبانهای فنلاندی ومجاری نیز جزء شاخه زبانهای اورالیک حساب می شوند.

بر اساس نظریه اول ترکی آذربایجانی از اختلاط لهجه های اوغوز و قبچاق و ترکی شرقی اویغوری بوجود آمده است که در زمان امیر تیمور و بعد از آن با آمدن ایلات ترک آناتولی(شاملو، روملو، استاجلو، قاجار، افشار و....) به آذربایجان عنصر اوغوز در ترکی آذربایجانی بیشتر شد.

از دید زبانشناسی زبانهای دنیا به دسته های زیر تقسیم می شوند[5] :

· زبانهای تک هجایی: کلمات از یک هجا به وجود می آیند و جمله از تسلسل یک رشته کلمات تک هجایی تشکیل می شود و معنی آن در همان رشته کلمات مفهوم می گردد. مانند زبان چینی.

· زبانهای التصاقی: علاوه بر ریشه کلمات که از یک یا چند هجا تشکیل می یابند ، ادات پیوندی  وجود دارد. این پیوندها با پیوستن به ریشه ها کلماتی با مفاهیم مستقل ساخته و یا ضمن الحاق به کلمات و الفاظ تصریف و حالت پذیری آنها را در کلام میسر می سازد. مثل سئو+یش+مک=سئویشمک. در این زبانها ریشه کلمات تغییر نمی کنند. مانند ترکی به عنوان یک زبان التصاقی پسوندی و اکثر زبانهای اورال-آلتاییک. این زبانها بیشتر قاعده مند هستند.

· زبانهای  تحلیلی: این زبانها از الحاق پسوند و پیشوندها به اول و آخر ریشه کلمات تشکیل می شوند. منتها در جریان ترکیب و تصریف غالباً در ساختمان خود ریشه نیز دگرگونیهایی روی می دهد. مثل می رفتم و می روم یا  go و went. اکثر زبانهای هند و اروپایی مانند فارسی و ارمنی و انگلیسی و هندی و زبانهای سامی نظیر عربی از این دسته می باشند. دگرگونیهای ریشه در این زبانها آنها را به سوی بی قاعدگی سوق می دهد.

می بینیم که زبان فارسی و ترکی نه تنها از نظر لغوی و گرامری با هم متفاوت هستند بلکه از لحاظ ساختاری نیز در دو دسته کاملاً مجزا قرار گرفته اند.

مشخصات زبان ترکی

زبانهای اورال-آلتاییک مانند ترکی با مشخصات زیر از زبانهای هندو اروپایی نظیر زبان فارسی متمایز می شوند[5] [9]: 

1- در بین صداهای کلمات هم آهنگی اصوات موجود است 2- در این زبانها جنس و حرف تعریف موجود نیست 3- صرف به وسیله اضافه کردن پسوند انجام می شود (آپار+دیم ، آپار+دین ،....) 4- در صرف اسماء پسوند ملکی به کار می رود (آپار+دیغیم)5- اشکال افعال غنی و متنوع است 6- حرف جر بعد از کلمه می آید (ائودن=از خانه)7- صفات قبل ازاسماء می آیند(گؤزل قیز)8- بعد از اعداد علامت جمع بکار نمی رود9- مقایسه با مفعول منه انجام می گیرد (من دن اوجا) 10- برای فعل معین به جای داشتن از فعل بودن (ایمک) استفاده می شود.11- پسوند سئوال موجود است(گلدین می؟)12- به جای حرف ربط از اشکال فعل استفاده می شود(گئتدییم یئر= جایی که رفتم – که به غلط بعضا می گوییم او یئر کی گئتدیم)

خط زبان ترکی

در مورد خط ترکی باستان در سنگ نوشته های یئنی سئی و اورخون در 1400 سال پیش و ایسیک گؤل در 500 سال قبل از میلاد سخن رفت که به عقیده زبانشناسان خطوط ابداعی خود ترکان بوده و از هیچ خط دیگری اقتباس نشده است. ترکان با پذیرش دین اسلام خط عربی را جایگزین خط باستانی خود کردند( نظیر زبان فارسی که  با الفبای عربی نوشته می شود).  با به کار آمدن حکومت جمهوری در ترکیه ، مردم این کشور الفبای لاتین را جایگزین خط عربی کردند. آذربایجانی های شمال آراز نیز ابتدا در محدوده سالهای 1929-1939 به مدت ده سال زبان خود را به لاتین نوشتند سپس به دستور استالین ، خط جمهوریهای ترک زبان اتحاد شوروی (سابق) به کریل (سیریلیک) تبدیل شد . لاکن این جمهوریها پس از  استقلال دائمی خود در سال 1991الفبای خود را دوباره به لاتین بر گرداندند. آثار مکتوب زیادی به زبان ترکی و به دو الفبای عربی و لاتین از 1000 سال پیش به جای مانده است. بنا به دلایلی بسیار الفبای لاتین از الفبای عربی سریعتر فرا گرفته می شود و خواندن و نوشتن به آن راحتتر است. خصوصا  این خط برای ترکی که در آن تعدد اصوات موجود است مناسبتر می باشد. خط لاتین ترکی آذربایجانی با چند حرف اضافه x,q,ə)) یعنی (اَ ، ق ، خ) اندکی با خط لاتین ترکی استانبولی متفاوت است. متاسفانه در ایران استفاده از خط لاتین برای زبان تركی بدلایل سیاسی محدود گشته است.

قدرت و امکانات زبان ترکی آذربایجانی

·  هماهنگی اصوات یکی از زیباترین خصوصیات زبان ترکی است که باعث راحتی تلفظ و خوش آهنگی آن می شود. در زبان ترکی صداهای خشن (O,U,A,I) و صداهای نازک (Ö,Ü,E,Ə,İ) نمی توانند در  ریشه یک کلمه با هم مخلوط شوند و با همان ترتیب فوق در کلمه می آیند. مانندGözəllik  و Ayrılıq. کلمات خارجی نیز حتی المقدور تحت تاثیر این قانون جالب قرار می گیرند. مانند کلمه عربی حسين(Hoseyn) که در ترکی Hüseyn و كلمه عربي عباس (Əbbas)  كه در تركي (Abbas)  گفته می شود. ترکها هنگام فارسی صحبت کردن نیزناخودآگاه از این قانون طبیعی زبان خود پیروی می کنند[9] .

·  پسوندهای ترکی بسیار غنی و متنوع است وامکان لغت سازی و غنای لغوی این زبان را بالا می برد. پسوندهایی نظیر چی، لی ، سیز، لیق ،....

· در زبان ترکی کلماتی با اختلاف جزئی در معانی موجود است که در فارسی نیست، مثلا برای انواع دردها کلمات آغری، آجی، سیزی، یانقی، زوققو، سانجی، گؤینمک، گیزیلدمک و اینجیمک به کار می رود که هر کدام درد به خصوصی را بیان می کنند.

· کلمات ترکی بر خلاف فارسی انعطاف زیادی برای اصطلاح سازی دارند بعنوان مثال از کلمه دیل به معنی زبان در ترکی 36 اصطلاح و تعبیر موجود است: دیل آچماق، دیل-آغیز ائتمک، دیلی توتولماق و....

· علاوه بر غنای لغوی، تحرک و قابلیت لغت سازی، بیان مفاهیم جدید و غنای مفاهیم مجرد و همچنین تنوع بیان و قدرت بیان تفرعات و تفاوتهای جزئی کلام از دیگر عوامل غنای زبان ترکی است . به همین دلیل و به اعتراف زبانشناسان ، نثر زبان ترکی برای بیان اندیشه و مفاهیم و موضوعات مختلف علمی و فلسفی و اجتماعی رساتر و مناسبتر از بسیاری زبانهای دیگر است. مفاهیم و اندیشه هایی را که در ترکی می توان با یک جمله بیان کرد، جملات و شرح مفصلی را در زبانهای دیگر ایجاب می کند.  

· افعال ترکی از نظر وجوه و زمانهای متعدد بسیار غنی است، ترکیب این وجوه و زمانها منجر به 50 شکل مختلف برای بیان حالات مختلف می گردد. مثلا در فارسی به جای هر دو حالت گلیردیم و گلردیم فعل می آمدم به کار می رود یا برای حالتهایی چون گله جکدیم (=قرار بود بیایم) وگلسئیدیم(=اگر می آمدم) در فارسی افعال واحد و مستقلی وجود ندارد.

·  افعال ترکی همه با قاعده اند، جزء فعل ناقص ایمک به معنی بودن.

· افعال متعدی در ترکی به سادگی با اضافه کردن پسوند به افعال لازم ساخته می شود: اوخشاماق=شبیه بودن ← اوخشاتماق= شبیه کردن. افعال متعدی درجه دو و درجه سه نیز در ترکی قابل ساخت است: وورماق=زدن(متعدی)← ووردورماق= بوسیله کسی زدن( متعدی درجه دو)← ووردوتدورماق=وسیله زدن کسی را فراهم کردن (متعدی درجه سه).

· ترکیب پسوندها و حالات افعال در ترکی به خلق کلماتی منجر می شود که بیان آنها در زبان فارسی با یک یا چند جمله مقدور است. مثال: سئویشدیرمه لییک (یک فعل در ترکی)= آنها را باید وادار کنیم که همدیگر را دوست داشته باشند(دو جمله در فارسی).

از دیگر خصوصیات زبان ترکی

● زبان ترکی از طرف زبانشناسان به عنوان سومین زبان قانونمند وتوانمند دنیا شناخته شده است و حتی یکی از تورکولوژهای بنام زبان ترکی را اعجاز غیر بشری معرفی کرده است. ● زبان ترکی حدود 24000 فعل دارد که در فارسی بیش از 5000 نمی باشد ● حدود 1650 لغت ترکی آذربایجانی شناخته شده است که برای آنها لغات مستقلی در فارسی نیست. مانند یایخالاماق، یوبانماق، یودورتماق و.... [9]● چند هزار لغت با ریشه ترکی در زبان فارسی موجود است که از این لغات بيش از 600 لغت جزء کلمات مصطلح و روزمره است. مانند آقا ، خانم ، سراغ، بشقاب، قابلمه، دولمه، سنجاق، اتاق، من، تخم، دوقلو، باتلاق، اجاق، آچار، اردک، آرزو، سنجاق، دگمه، تشک، سرمه، فشنگ ، توپ ، تپانچه، قاچاق، گمرک، اتو، آذوقه، اردو، سوغات، اوستا، الک، النگو، آماج، ایل، بیزار، تپه، چکش، چماق، چوپان، چنگال، چپاول، چادر، باجه، بشگه، بقچه، چروک،.... [28]

بیان حقیقت مزایای زبان ترکی نسبت به فارسی بر اساس دلایل علمی دلیل بر برتری ملت ترک بر فارس نمی شود و چنین منظوری نیز در این نوشته مد نظر نیست، بلکه هدف افشای حقایقی است که 80 سال مغرضانه جهت تحقیر و نابودی ملت ما کتمان و تحریف شده است!

آیا ترکی رایج در ایران و جمهوری آذربایجان و ترکیه متفاوت است ؟

همانطور که نوشته شد ترکی رایج در ایران به سه گروه  عمده آذربایجانی، ترکمنی، خراسانی و گروههای خلجی ، قزاقی ، اویغوری و ازبکی تقسیم می شود.  ترکی رایج در جمهوری آذربایجان نیز ترکی آذربایجانی است. زبانها با سه رکن اساسی با هم قابل مقایسه هستند: دستور زبان، لغات اصلی مانند (مادر ، آب ، کوه ،...) و لغات دسته دوم (نظیر لغات علمی و سیاسی،....). دو رکن اول ارکان اصلی زبان هستند که تغییر آنها قرنها زمان می طلبد، ولی رکن سوم لغات ناشی از پیشرفت روزمره بشریت بوده  که از عمر آنها زیاد نمی گذرد. مقایسه دو زبان بر اساس لغات دسته دوم و حكم دادن بر شباهت و تفاوت دو زبان درست نمی باشد! ترکی آذربایجانی رایج در دو طرف رودخانه آراز هر دو یک لهجه واحد از یک زبان هستند که دو رکن اول آنها دقیقا یکی است و تفاوتهای موجود به خاطر ورود لغات فارسی و عربی در زبان ترکی این سوی آراز به خاطر سیاستهای ترک ستیزی از اوایل حکومت پهلوی واجباری بودن آموزش به زبان فارسی از ابتدایی تا دانشگاه  برای ترکان ایران به جای آموزش به زبان مادری ، عدم امکان تکوین لغات ترکی علمی و سیاسی و... و در نتیجه فراموشی بعضی لغات می باشد. دلایل نسبتاً مشابهی نیز در آن سوی آراز باعث نفوذ زبان روسی در ترکی شده است. زبانهای ترکی آذربایجانی و ترکی استانبولی به لحاظ زبانشناسی دو لهجه متفاوت از یک زبان می باشند که با گذشت زمان تبدیل به دو زبان  با ادبیات مخصوص به خود اما بسیار نزدیک به هم شده اند، شبیه آنچه برای زبان انگلیسی آمریکایی و انگلیسی بریتانیایی در حال اتفاق افتادن است. دستور زبان ترکی آذربایجانی  و ترکی استانبولی  تقریبا یکی است ، میزان اشتراک لغات اصلی هم بسیار زیاد بوده و موارد متفاوت موجود اکثرا ریشه مشترک دارند، تفاوت بیشتر در لغات دسته دوم می باشد. علاوه بر تفاوت لهجه ، تحمیل شدن زبان فارسی به ترکها از زمان پهلوی به این سو در ایران ، باعث افزایش تفاوتها نیز شده است، چنانچه اگر به عنوان مثال یک ترک ایرانی زبان مادری خود را به طور صحیح بیاموزد در درک ترکی آناتولی مشکل زیادی نخواهد داشت.

ادبیات زبان ترکی آذربایجانی

متاسفانه به خاطر سانسور و تحریف حقایق تاریخی ، ترکان ساکن ایران و دیگر ملتهای ایرانی شاید تصور کنند که شهریار تنها شاعر ترک آذربایجانی است، یا اینکه شعرای آذربایجانی همچون نظامی و شمس و قطران فقط به زبان فارسی می نوشتند. اما این چنین نیست!  شعرای زیادی به زبان ترکی آذربایجانی شعر گفته اند و نویسندگان زیادی به این زبان نوشته اند.

کتاب دده قورقود با شهرت جهانی معروفترین اثر حماسی ترکان به خصوص ترکان آذربایجان است. در حالیکه یونسکو سال 1999 را به نام دده قورقورد نام گذاری می کند ما از وجود چنین اثری بی خبر هستیم! سه نسخه دست نویس دده قورقود با نویسنده های نامشخص در کتابخانه های درسدن ، واتیکان و برلین موجود است. اگرچه تاریخ کتابت آن را بعضی از محققین  به قرن 11 میلادی(پنجم هجری) و بعضی دیگر به  15 میلادی نسبت می دهند، اما داستانهای آن مربوط به قرون 9-10 میلادی و حتی قدیمیتر می باشد.  کتاب دده قورقود با 12 داستان آن از قدیمی ترین آثار ادبیات شفاهی جهان به شمار می رود. کتاب دده قورقود داستانهای اقوام اوغوز را بازگو می کند و مهمترین وقایع تاریخی این داستانها در آذربایجان و قسمت شرقی آناتولی رخ داده  و در آن از قهرمانی ها و ویژگیهای قومی مردم این سرزمین سخن رفته است. قهرمان اصلی دوازده داستان این حماسه ، دده قورقود عاشیقی است که نقش ریش سفید قوم را داشته و با نصیحتهای با ارزش و انسانی خود چراغ راه قبیله خود می شود. بر خلاف شاهنامه فردوسی که مدحنامه شاهان باستانی است و دست آویز نژاد پرستان دشمن ترک و عرب ، دده قورقورد حماسه ای مملو از افکار و احساسات والای انساندوستانه می باشد. [29] [3] [43]

اولین آثار مکتوب ادبی ترکی آذربایجان متعلق به قرن سیزده میلادی  و اشعار حسن اوغلو و نصیر باکویی است. اثر منظوم ترکی این زمان نیز صحاح النجم اثر هندوشاه نخجوانی است. در قرن چهاردهم میلادی شاهد شاعران بزرگی چون نسیمی ، قاضی برهان الدین و ضریر هستیم. نسیمی عارف و فیلسوف بانی فرقه حروفیه را می توان موسس معماری شعر آذربایجان شمرد. شاه اسماعیل ختایی و فضولی دو شاعر توانای قرن پانزدهم میلادی هستند. فضولی شاعری با شهرت جهانی است که اشعار او به زبانهای مختلف ترجمه شده است. اگرچه دیوان فضولی از سال 1828 شش دفعه در تبریز چاپ شده است اما  دریغ از یک بیت از او در کتب درسی جدید ما! از شعرای ترک قرون 16 و 17 می توان از صائب تبریزی ، قوسی تبریزی ، تاثیر ، امانی و شاه عباس ثانی نام برد. واقف و آقا مسیح شیروانی نمونه ای از شعرای قرن 18 هستند. در قرن 19 نیز شاهد شعرای بنامی چون نباتی و هیدجی ، تئليم خان ساوه اى، ماذون قشقائى و شکوهی مراغه ای  هستیم.  دهها شاعر دیگر چون حقیقی و شیخ قاسم انوار و حبیبی و صراف و... و ادیبان معاصری چون معجز شبستری ، ساهر ، سهند ، حداد، کريمي مراغه اي وشهریار... را نیز که علی رغم سرکوب شدید زبان ترکی در دوران پهلوی به ترکی شعر گفته اند را می توان نام برد. [6] [7]

از آثار ترکی قدیم معروف در ایران به دیگر لهجه های ترکی می توان به کتب دیوان لغات ترک (قرن پنجم هجری و اولین کتاب زبانشناسی دنیا) و قوتادغو بیلیک ، نهج الفرادیس، عتبة الحقایق و آثار ارزشمند علی شیر نوایی (قرن نهم هجری) اشاره کرد. اگر بخواهیم گنجینه ادبی معاصر آذربایجان شمالی را نیز به آن اضافه کنیم باید از ادیبان بزرگی چون میرزا فتحعلی آخوند زاده ، جلیل محمد قلی زاده ، علی اکبر صابر ، حسین جاوید، جعفر جبارلی ، سلیمان رستم ، صمد وورغون، میکاییل مشفق ، خلیل رضا ، بختیار وهابزاده و... نام برد. ادبیات ترکی در همسایه غربیمان ترکیه با شهرتی جهانی مایه افتخار و منبع الهامی برای دیگر ترکان است. می توان به نویسندگان و شاعرانی چون یونس امره ، یاشار کمال ، اورهان پاموک ، عزیز نسین، ناظم حکمت.... اشاره کرد.

به ادبیات کتبی اشاره کردیم، گریزی نیز به ادبیات شفاهی غنی آذربایجان بزنیم که اصولا با ادبیات شفاهی دیگر ملتها خصوصا ملت فارس قابل مقایسه نیست! بیاتیها یا اشعار شفاهی آذربایجان به تنهایی گنجینه ایست بسیار ارزشمند که می توان از آن به عنوان آیینه ملت ترک آذربایجان نام برد. ادبیات و موسیقی عاشیقها با قدمتی چندین هزار ساله جایگاه و تقدس خاصی بین ترکها و آذربایجان دارد که مشابه آنرا شاید کمتر بتوان در ملتهای دیگر یافت. آتالار سؤزو یا امثال زبان ترکی که عموما پندهایی عاقلانه و انسانی است ازهویت  ملتی متفکر و انساندوست سخن می گوید. آغی لار (مرثیه ها) و لایلایلار نیز قسمتی از ادبیات شفاهی ما را تشکیل می دهند.  داستانهای فولکلوری چون دده قورقود ، کور اوغلو، آرزی و قمبر ، عباس و کولگز، عاشیق غریب، قاچاق نبی ، ... از غنای ادبیات شفاهی ما سخن می گویند. ادبیات شفاهی غنی آذربایجان از قدمت و اصالت این ملت روایت می کند. [3]

همانطور که شرح داده شد، بر خلاف ادعای جاعلین تاریخ که مدعی اند زبان ترکی زبان کتابت نیست و آن را در حد یک لهجه یا گویش فقط برای تکلم تقلیل می دهند، می بینیم ادبیات شفاهی و کتبی  ما دارای قدمتی چند هزار ساله و با پیشینه ای بسیار قدیمیتر از زبان فارسی است! به عنوان شاهدی دیگر باید ذکر شود که در فاصله بین سالهای 1830-1890 یعنی قبل از ظهور دشمنان زبان ترکی در ایران جمعا 123 اثر فقط به زبان ترکی آذربایجانی در 20 شهر مختلف چاپ شده است که از این آثار چاپ 43 اثر در تبریز و 37 اثر در تفلیس بوده است. آیا انکار کنندگان زبان ما می توانند این آثار را نیز ناشی از تحرکات پان ترکی در آن زمان محسوب کنند!؟

چرا بعضی شعرای ترک به فارسی شعر گفته اند؟

تئوریهای مختلفی در مورد  نحوه رواج زبان فارسی دری (البته امروزه لهجه فارسی رایج در ایران  را دیگر دری نمی نامند) در ایران موجود است. گفته می شود مبدا زبان فارسی دری ماوراء النهر بوده و زبانهای منطقه سغد و خوارزم بستر این زبان محسوب می شوند. این زبان در قرن سوم هجری تحت حمایت سامانیان گسترش یافته و در قرون چهارم و پنجم به خراسان امروزی راه می یابد. فردوسی با صرف 30 سال به پیرایش و پالایش این زبان نو رسیده می پردازد! فارسی دری با حمایت پادشاهان سلسله های ترک همچون غزنویان و سلجوقیان به تدریج در کل ایران رایج می شود و امواج آن در قرون ششم تا هشتم در شیراز با پدیداری شعرایی چون حافظ و سعدی پدیدار می گردد. در قرن پنجم هجری شاهد لغتنامه اسدی طوسی هستیم که برای تفهیم لغاتی که به همراه فارسی دری به ایران وارد شده است و معادل آنها در دیگر زبانهای ایرانی وجود نداشته تدوین شده است. این موج به غرب ایران دو یا سه قرن دیرتر می رسد ، به گونه ای که ناصر خسرو در سفرنامه خود اشاره صریح دارد که در تبریز قطران نام شاعری را دیده که شعر نیکو می سروده ولی زبان فارسی نیک نمی دانسته [30]. البته  بعضی از مورخین که بنیان تاریخ ایران را بدور از قصد و غرض و دیدگاهای نژاد پرستی بررسی کرده اند ، معتقدند که ارتباطی بین زبان پارسی امروزی و فارسی باستان یا زبانهای پهلوی وجود ندارد و زبان پارسی دری یا درباری پرورش یافته دربار سامانیان می باشد [21].

به هرحال واضح است زبان فارسی با دستور زبان ساده خود و مجموعه لغوی خود با انبوهی از لغات ترکی و عربی و زبانهای ایرانی دیگر، نقش زبان ارتباطی بین ملل (اسپرانتوی آن زمان) منطقه را بازی می کرد. در ترویج زبان فارسی در ایران شاهان سلسله های ترک نیز نقش مؤثری داشتند. چراکه قصد آنها نه ترویج زبان ترکی بلکه تاسیس امپراطوریهای بزرگ بر اساس دین اسلام بود. به گونه ایکه دربار پادشاهانی چون سلطان محمود غزنوی ماوای شاعران فارسی گوی بود. تمایز هویت از حکومت ترک عثمانی نیز یکی از دلایل شاهان ترک ایران در به رسمیت شناختن زبان فارسی بود. در دوران 1000ساله حکومت ترکان (از غزنویان تا پایان قاجاریه)  ترکی زبان درباری و شعر وادبیات ، فارسی زبان شعر و ادبیات و عربی زبان دین و فلسفه محسوب می شدند. برخی شاعران ترک نیز دنباله روی همین سیاست به شعر پارسی روی آوردند. آنها با سرودن شعر پارسی قصد پیدا كردن مخاطبین بیشتر در منطقه، قدرتنمایی در زبان غیر مادری ، رقابت با شاعران دیگری که مورد لطف دربار قرار گرفته بودند داشتند. اما به غیر از این دلایل می توان به دلایل تخصصی ادبی زیر نیز اشاره کرد: شاعران ملتهای فارس و ترک هردو تحت تاثیر ادبیات قوی عرب به اوزان عروضی در شعر متمایل گشتند. از آنجاییکه اصوات کوتاه زبان ترکی بیشتر مناسب قالب اصیل وقدیم زبان ترکی یا قالب سیلابی(نظیر بیاتیها) است نه اوزان عروضی، عرصه فعالیت برای ترک زبانان در استفاده از قالب عروضی تنگ بود و از طرفی زبان فارسی با اصوات بلند خود توانست براحتی در قالب اوزان عروضی خود نمایی کند. به همین دلیل حتی شاعران ترکی که در اوزان عروضی شعر ترکی سروده اند نیز مجبور به استفاده از بعضی کلمات فارسی و عربی در ابیات خود بوده اند. اوزان عروضی را فقط در آثار کلاسیک ترکی می توان مشاهده کرد و اکنون قالب هجایی یا سیلابی نظیر حیدربابا و شعر نو رایج می باشد.

دلیل دیگر را از زبان علی شیر نوایی که از سرودن اشعار فارسی توسط ترکان ناراحت بوده بشنویم: " در ترکی ظرافت و تازگی و ریزه کاری بسیار است ولی به کار بستن آنها آسان نیست، کسانی که به سرودن شعر می پردازند از این دشواریها می هراسند و می گریزند و به کار آسان یعنی سرودن شعر پارسی می پردازند. به تدریج این کار به صورت عادت شده و رهایی از آن دشوار می شود و جوانها نیز دنباله روی این افراد می شوند". [9]

ایکاش پادشاهان ترک و شاعران ترک پارسی گوی می توانستند وضعیت امروز را ببینند و آب در آسیابی نمی ریختند که اکنون سنگهایش در حال خرد کردن و تحقیر زبان مادری ماست! در عصر حاضر نیز ممنوعیت و محدودیت هشتاد ساله اخیر زبان ترکی در ایران مانع از رشد نویسندگان و شاعران ترکنویس در ایران شد.

 موسیقی ترکی آذربایجانی

در موزه ایران باستان در تهران و موزه لوور در قسمت تاریخ ایلام به مجسمه های کوچک نوازندگانی با قدمت دو هزاره قبل از میلاد بر می خوریم که همچون عاشیقان ما سرپا ایستاده و ساز خود را برروی سینه نگاهداشته اند. چنین نوازندگانی را که مشابهش را می توان در میان ترکان امروزی پیدا کرد سرنخی از قدمت هنر موسیقی عاشیقی به دست می دهد. عاشیقان به عنوان راویان دردها، قهرمانیها و داستانهای ملت و گاه در نقش  ریش سفیدان وخردمندان قوم خود از قداست و احترام خاصی در بین ملت ترک بر خوردارند. این قداست و احترام را می توان در داستانهایی چون دده قورقود،  کور اوغلو و عاشیق غریب و... مشاهده کرد که نقش اصلی از آن عاشیقان است. عاشیق با نامهای متفاوتی همچون اوزان و بخشی در بین ملت ترک شناخته شده است . عاشیق یک نوازنده معمولی نیست. عاشیق، یک ملت است و آنهم ملت ترک!

صفی الدین اورموی (قرن سیزدهم میلادی)  و عبدالقادر مراغه ای (قرن چهاردم میلادی) دو موسیقیدان بزرگ آذربایجانی با شهرتی جهانی هستند که در پی ریزی اصول علمی موسیقی نقش عمده ای بازی کرده اند. موسیقی ترکی با انواع متفاوت خود شامل ماهنی ها (موسیقی فولکلور) ، موسیقی عاشیق ، موسیقی مُقامی ( یا ردیفی) ، موسیقی کلاسیک ، موسيقى عشاير– روستائى (شامل موسيقى قشقائى، شمال خراسان و ּּּ)  بالاخره اخیرا پاپ و جاز از تنوع ، وسعت و ظرافت بی نظیری برخوردار است.  پرداختن به شهرت جهانی موسیقی آذربایجانی در این بحث کوتاه غیر ممکن است ولی تنها می توان افسوس خورد که جوانان ما غافل از این گنجنیه گرانبهای خویش فقط خود را با موسیقی های بی مایه و غیر هنری غربی و فارسی مشغول ساخته اند.

در آذربایجان شمالی از اوایل قرن بیستم فعالیتهای با ارزش و زیادی در راستای تئوریزه کردن موسیقی آذربایجانی به عمل آمد که منجر به خلق اپراها، باله ها، سمفونی های مدرن ملی آذربایجانی ( نظیر اپرای لیلی و مجنون ، کور اغلو ، شاه اسماعیل ، سویل ، نادر شاه و ...)  با الهام از موسیقی غربی برای اولین بار در آسیا گشت که از شهرتی جهانی برخوردارند. 

در طول تاریخ ملت آذربایجان چه خدمتهایی برای ایران کرده اند

آیا می دانید که آذربایجان زادگاه اولین چاپخانه ، ترجمه اولین کتب خارجی، نخستین رمان، ادبیات کودک، نخستین کتابخانه عمومی، اولین شعر نو، اولین سینما، اولین نمایشنامه و تئاتر، اولین عکاسی، نخستین دانشگاه پزشکی، اولین دانشکده پرستاری و مامایی، نخستین کارخانه ها، نخستین انجمن زنان و اولین حق رای به زنان، نخستین شهرداری، آموزش و پرورش نوین،  نخستین مدرسه لال و کرها، اولین مدرسه نابینایان، نخستین کودکستان و... در ایران بوده است؟ شاید انتخاب تبریز به عنوان یک ولیعهد نشین در زمان قاجاریه نیز به خاطر همین پتانسیل استثنایی ملت آذربایجان بود. [11]

موسس اولین مدرسه به سبک نویین در ایران میرزا حسن خان رشدیه بود که در همین راستا کتابی به اسم " وطن دیلی" نوشت که در سال 1312 قمری در تبریز چاپ شده است. ایرانیها و به خصوص هموطنان فارس زبانمان رشد وگسترش زبان فارسی را نیز مدیون حکومتهای ترک هستند! [12] [13]

سرزمین آذربایجان ، دانشمندانی چون پروفسور لطفی زاده واضع تئوری فازی ، پروفسور حسین جوان از مخترعین لیزر وپروفسور جواد هئیت و پروفسور یحیی عدل به عنوان پیشگامان جراحی مدرن در ایران و پروفسورهشترودی را به جامعه علم و دانش معرفی کرده است. از مورخین و ادبیات شناسان معاصر ملی ترک نظیر پروفسور جواد هئیت ، پروفسور ذهتابی ، رحیم رییس نیا ، صمد سرداری نیا و... نیز نام بردن لازم است.

آذربایجان مهد انقلاب مشروطه نیز بوده است که در زمان خود حرکتی بسیار مترقی محسوب می شد. حرکات آزادیخواهانه ای  دیگر چون قیام شیخ محمد خیابانی، حکومت 21 آذر 1324 نیز از سرزمین آذربایجان بر خواسته است. آذربایجانیها در انقلاب اسلامی نیز بین ملتهای ایران پیشرو بودند. آذربایجانیها در اکثر جنگهای بین ایران و کشورهای دیگر چون جنگ چالدران و جنگهای ایران و روسیه پرچمدار جبهه بودند. در جنگ ایران و عراق نیز با همت لشکر عاشورای آذربایجان و اعطای شهدای فراوان بود که شهرهای خوزستان از دست بعثیان خارج شد.

آذربایجانیها علاوه بر پرچمداری حرکات و نهضت های روشنفکری و آزادیخواهی در ایران و دلاوری و فداکاری در جبهه های جنگ در صحنه های ورزشی نیز همیشه برای ایران افتخار آفرینی کرده اند. اما افسوس از ذره ای قدردانی ! متاسفانه در ایران با تملیقی سیاستمدارانه ترکان مردمانی سخت کوش معرفی می شوند که خانمهایشان دست پخت خوبی دارند! و نقش بنیادین آذربایجانیها در جریانات روشنفکری ، فرهنگی ، اجتماعی و سیاسی به عمد فراموش می گردد.  

آیا ترکان ایران یک ملت را تشکیل می دهند؟

از ملت دو تعریف متفاوت شده است یکی تعریف اتنیک و قومی است که به مفهوم مجموعه ای از انسانها با خصوصیات زبانی و فرهنگی و تاریخی مشترک است و دیگری مفهوم سیویک و سیاسی آن است که به مفهوم مجموعه از انسانها با دولت وقانون مشترک و حقوق مساوی است که در نوشته حاضر اصطلاح تابعیت (یا ملت – دولت) برای مفهوم دوم مناسبتر تشخیص داده شده است.  با این تعریف یک اردبیلی ترک جزء ملت ترک محسوب می شود که تابعیت ایرانی دارد. يعني تعريف اتنيك و سيويك ملت در ضديت با يكديگر نيست، چندين ملت مي توانند تابعيت واحدي داشته باشند و ملت واحدي مي تواند از تابعيت چندگانه برخوردار باشد. کشورهای کثیرالملله در دنیا نظیر ایران فراوان هستند وصحبت از ملت ترک و عرب و فارس و غیره به معنی سوق دادن کشور به سوی تجزیه نیست ، بلکه آنچه یک کشور را به سوی هرج و مرج و تجزیه پیش می برد ، قائل شدن حقوق نا برابر برای ملتها است!

سر آغاز شونیسم فارس در ایران

حال که مروری اجمالی به تاریخ و فرهنگ ترکان داشتیم ، درک می کنیم که ما ترکان نه تنها همچون قارچهای یکروزه در ایران جوانه نزده ایم ، بلکه ملتی با بیش از 25 میلیون جمعیت و ریشه ای چندین هزار ساله در منطقه سکونت خود هستیم. ما صاحب زباني قدرتمند و زيبا و فرهنگ و ادبیاتي بسیار غنی هستیم كه پشتوانه عظيمي براي ملت ما محسوب مي شود.

اما دوباره به سئوالات اول نوشته بر می گردیم. چرا ما از هویت (کیملیک)  و دارایی فرهنگی (وارلیق) خود بی خبر هستیم ؟ و آنچه را از تاریخ ایران می دانیم اکثراً در جهت تحقیر ملت و فرهنگمان است؟ جواب را باید در 80 سال سیستم حاکم شونیسم فارس که ارمغان رژیم پهلوی است جست. شونیسم یعنی اعتقاد به برتری نژادي و يا حقوقي ملتی بر ملت دیگر. با کنار رفتن قاجاریه یا  آخرین حکومت ترک در ایران، رژیم نژاد پرست پهلوی با نقاب وحدت ملی ولی در اصل برای خدمت به اربابان خارجی خود تمركزگرایی (سانترالیسم) افراطی ویکسان سازی اجباری هويتي - فرهنگی کشور کثیرالملله ایران را در دستور کار خود قرار داد. طبق سیستم جدید شونیستی ، ایران یعنی تنها سرزمین ملت فارس و دیگر ملتهای ترک ، کرد ، عرب ، بلوچ ، ... باید از صحنه فرهنگی، سیاسی ایران محو می شدند. دلیل استعمارگران خارجی به خصوص انگلیس برای این سیاست نیز ایجاد قدرتی یکپارچه به عنوان سدی در مقابل رقیب استعماری روسیه (که به تازگی سیاستهای ضد سرمایه داری را نیز پیشه کرده بود) وساده کردن بازیهای استعماری خود در منطقه با جایگزینی یک مهره مرکزی به جای چندین کانون قدرت ملی بود. البته دلایل دیگری نیز برای مبارزه با عنصر ترک در این منطقه وجود داشت. اول خاطره تلخ اروپاییان از دولت مقتدر عثمانی و دیگری ترس از  پیشرو بودن ملت آذربایجان در حرکات روشنفکری وضد استعماری بود چراکه آذربایجان در آن زمان در نتیجه ارتباط زبانی ملت ترک آذربایجان با آزادیخواهان همزبان خود در آنسوی رود آراز و ترکیه دروازه ورود اندیشه های نو و آزادیخواهی به ایران بود.

این دوران مقارن بود با عصر نظریه های نژاد پرستی به خصوص تئوری ساختگی  نژاد برتر آریا در اروپا که  دستاویز استثمارگران شده بود. این تئوری های نژاد پرستانه ساخته و پرداخته اروپاییان در ایران منبع الهام و تغذیه برای عده ای روشنفکر جیره خوار دربار پهلوی گشت تا با این رژیم در نابودی ملتهای ایرانی غیر فارس همراه گردند. آنها برای نابودی دیگر ملتها ، یکسان سازی اجباری هويت ملتها را پیشه كرده و زبان و فرهنگ ملتها را مورد حمله قرار دادند. حکومت مرکزی نابودی هويتي ملتها را به نسل کشی ترجیح داد ، هرچند که در مواردی نیز جنایت و خونریزی را نیز بر این ملتها روا داشت.

فعالیتهای شونیستی در این دوران عموما در قالب ایده های پان ایرانیستی صورت می گرفت. پان ایرانیستها طرفدار ايجاد ملت واحد ايراني از طريق نابودي هويت ملتهاي غير فارس و فارس سازي اجباري آنها هستند. از این رو است که پان ایرانیست ها (=شونیستها) به پان فارس يا پان آريانيسم نیز معروف گشته اند.

مرامنامه شونیسم فارس را می توان درنژاد پرستی آریایی، ترک ستیزی و عرب ستیزی، اسلام ستیزی، باستانگرایی، تبلیغ دین زرتشت خلاصه کرد. اگرچه جرقه های شونیسم فارس قبل از رژیم پهلوی  و تحت تاثیر غربیان در ایران زده شده بود ولی ارتقاء آن در حد یک سیاست حکومتی از زمان رضاخان شروع شد. از بنیانگذاران باستانگرایی و شونیسم آریایی نیز می توان از آخوندزاده، جلال الدین میرزای قاجار، میرزا ملکم خان و در نسل بعد، سید حسن تقی زاده ، کاظم زاده ایرانشهر تبریزی، محمود افشار، احمد کسروی، تقی ارانی، ملک الشعرای بهار، رضا زاده شفق، محمدعلی فروغی ، جواد شیخ الاسلام زاده ، یخی زکاء و... نامبرد.

شونیستها چه ها کردند!

 شونیستها برای نابودی ملتهای دیگر چه ها که نکردند؟!

● سواد آموزی به زبانهای غیر فارسی ممنوع شد ● حتی سخن گفتن به این زبانها نیز در مواردی با محدودیت مواجه گشت ● چاپ و نشر کتابهای غیر فارسی ممنوع شد● استفاده از زبانهای غیر فارسی در رسانه های جمعی ممنوع شد ● انواع تحقیرها و توهین ها علیه ملتهای غیر فارس شروع شد ● موسیقی ملتهای غیر فارس با محدودیتهای فراوان مواجه گشت ● تاریخ ملتهای مختلف تحریف شد و ترک و عرب را نیز اقوام مهاجم غیر ایرانی و عامل عقب ماندگی ایران معرفی کردند ● با تئوری های مختلف سعی در تحقیر تاریخ و زبان این ملتها بر آمدند ● مبدا تاریخ را به زمان هخامنشیان تغییر دادند و تمدنهای قبل و بعد از آن را کمرنگتر و تحریف کردند ● اقدام به بزرگنمایی و جعل تاریخ تمدن پارس و آریایی کردند ● از لحاظ اقتصادی توجه به مناطق غیر فارس کمتر شد ● اقدام به تغییر اسامی شهرهای غیر فارسی کردند ● اندیشه برتری قوم فارس و زبان فارسی به دیگر اقوام را القا کردند ● نویسندگان غیر فارس را با برچسبهای مختلف تجزیه طلبی و کمونیست بودن و جاسوس بیگانه بودن و غیره مورد انواع اذیتها و تهدیدها قرار دادند● با فرستادن مسئولین دولتی فارس به مناطق غیر فارس سعی در کنترل این مناطق داشتند ● با فرستادن سپاهیان دانش فارس زبان به مناطق غیر فارس زبان و بالعکس سعی در استحاله قومی داشتند ● مهاجرتهای اجباری جهت تغییر بافت بومی ایران را حمایت میکردند ● سعی در تغییر ترکیب بومی نیروهای نظامی هر منطقه داشتند ● به سرکوبهای خونین مناطق مختلفی نظیر کردستان و آذربایجان و ترکمنصحرا و خوزستان پرداختند ● انواع کتب و نوشته های ضد ملتها نظیر شاهنامه را ترویج و تبلیغ کردند ● سعی در شناساندن کشور ایران به عنوان سرزمین پارس یا پرشیا بعنوان موطن فارس زبانان داشتند ● نام گذاری های غیر فارسی بر روی کودکان را سخت و حتی غیر ممکن کردند ● با تقسیم بندیها و نام گذاریهای متفاوت مناطق غیر فارس نظیر آذربایجان (به آذربایجان غربی و شرقی و زنجان و همدان واراک و امروز اردبیل ) وعربستان (به خوزستان)  سعی در نابودی نام ملتهای غیر فارس داشتند ● ملتهای مختلف ایرانی غیر فارس  را قوم ، قبیله ، عشیره ، خرده فرهنگ و اقلیت نامیدند ● زبانهای غیر فارسی را لهجه و گویش نامیدند ● به اختلاف داخلی بین اقوام غیر فارس دامن زدند ● ارتباط ملتهای غیر فارس با همزبانان خود درماورای مرزهای ایران را با انواع تهدیدها مواجه کردند ● آماری مخدوش از  جمعیت ملتهای غیر ایرانی اعلام کردند ● و دهها ظلم و جنایت دیگر.

شروع تحقیر ها

مقارن با سرکار آمدن رژیم نژاد پرست پهلوی نوشته زیر در روزنامه سلامت چاپ گیلان درج می گردد: " مقصد از خلع احمد شاه نه اینکه تبدیل اصول نظام به جمهوریت بود ، نه ، نه ، نعوذ بالله – بلکه تعویض طایفه قلدر آسای قاجاریان ترکی به سلاله طاهره نجیب پهلوی فارسی بود". [31]

تحقیر ها در این دوره شروع می شود. مستوفی استاندار دست نشانده حكومت پهلوی در آذربایجان از سرشماری در آذربایجان به خر شماری تعبیر می کرد و با جمله معروف خود اندیشه تبعیضگرایانه سیستم نژاد پرست پهلوی نسبت به آذربایجانیها را عیان می سازد:" آذربایجانیها ترکند! یونجه خورده و مشروطیت گرفته اند حالا نیز کاه می خورند و ایران را آباد می سازند". محمود افشار تئوریسین مزدور دربار که هیچ حقی را برای ترکان کشور قائل نبود و حتی با 5 دقیقه آموزش زبان ترکی در مدارس و دانشگاهها مخالفت می کرد پیشنهاد مدرسه های مادرانه در آذربایجان را مطرح می کند. جواد شیخ الاسلامی تئوریسین دیگر در تکمیل نظرات محمود افشار طرح جدا کردن اجباری نوزادان شیر خوار آذربایجانی و نگهداری آنها در شیر خوارگاههای مخصوص که تا هفت سالگی تماس با والدینشان نداشته  و کلامی از آنها نشنوند تقدیم دیکتاتور زمان خود می کند[20] [14]. محسنی رييس فرهنگ استان آذربايجان می گفت:«هرکس که ترکی حرف می زند، افسار الاغ بسر او بزنيد و او را به آخور ببنديد...» [40]. ذوقی رييس فرهنگی که بعد از محسنی به آذربايجان آمد، صندوق جريمه ترکی حرف زدن در دبستانها گذاشت تا هر طفل دبستانی آذربايجان که جسارت ورزيده ترکی صحبت کند، جريمه شود.   

تئوریسین ترک خودباخته احمد کسروی نیزدر این زمان دست به کار می شود و تئوری ساختگی زبان آذری یا زبان باستانی آذربایجان را ارائه می کند و طبق آن با  کشف چند روستای غیر ترک زبان در آذربایجان مدعی می گردد زبان بومی آذربایجان آذری یا لهجه ای از فارسی بوده که در دوران مؤخر در اثر حمله ترکان و مغولان زبان ترکی به آنها تحمیل شده است. این تئوری که به نقد آن خواهیم پرداخت بعدها دستاویز تئوریسینهای مزدور دیگری شده است تا به آن شاخ وبرگ دهند و زبان ترکی را زبان تحمیلی بنامند.

همراستا با این سیاست، جوک سازی علیه ملتهای غیر فارس و ملت ترک شدید تر می گردد. اقدامی که اگرچه در عامه مردم با نیت خاصی انجام نمی پذیرد ولی در پشت پرده حمایت می شود. اقدامی پلید که تا امروز نیز با ظهور دلقکهایی چون ماهی صفت (مستر سین) ادامه پیدا می کند.

شروع تحریفها

همانطور که نوشته شد با ظهور نظریه پردازهای وابسته ای چون کسروی و محمود افشار و شیخ الاسلامی و... تحریفهای تاریخی علیه اقوام غیر فارس و نظریه های نژاد پرستانه به نفع طبقه حاکم و ملت فارس شروع شد. آنان قصد داشتند و دارند چنین تلقین کنند که صاحبین اصلی ایران فقط ملت فارس است و ساکنین این منطقه از دیرباز از نژاد برتر پارس یا آریا بودند و برای توجیه وجود دیگر ملتها در ایران یا زبان آنها را در حد گویش و لهجه فارسی تقلیل می دهند (مانند کردی و لری و بلوچی و حتی بعضاً خود ترکی!) و یا زبان آنها را زبانهایی معرفی می کنند که در اثر حمله خارجیان به مردم منطقه که اصالتا آریایی بودند به آنها تحمیل شده است (مانند زبان ترکی و عربی )! تحریفهای این دوره دو محور عمده داشت ، بزرگنمایی تاریخ و فرهنگ و زبان ملت فارس و خرد کردن هویت دیگر ملتهای ساکن ایران.  در راستای اولین محور تئوریها و جعلیات باستانشناسان غربی که در حال کند و کاو تپه های باستانی ایران بودند به داد تئوریسین های شونیست داخلی رسید. آنها قصد داشتند تاریخ ایران را محدود به دوران هخامنشی ، ساسانی و اشکانی کرده و دوران تمدنهای باشکوه ماقبل آن و دوران حکومتهای ترک و اسلامی بعد از آن را کمرنگتر جلوه دهند! به گونه ای مشکوک کوروش و داریوش را تقدیس و پرستش می کردند ! سرمایه های هنگفت جهت بزرگنمایی این برهه از تاریخ ایران تحت نام جشنهای دو هزار و پانصد ساله  صرف می شود و حتی مبدا تاریخ نیز به ابتدای حکومت هخامنشیان تغییر داده می شود! شروع به تبلیغ نژاد ساختگی آریا و منزه نشان دادن این نژاد که تا آن تاریخ برای ملتهای ایرانی مجهول بود کردند.  از طرفی نیز ترک ستیزی و عرب ستیزی و اسلام ستیزی را در برنامه کار خود قرار دادند. اعراب و ترکان را  دشمن ایران و ایرانی و نابود کننده تمدن ایران معرفی کردند! عرب را سوسمار خوار و ترکی را گاه زبان غلامان بدکاره دربار فارسها معرفی کردند و گاه زبان مهاجمین! [22] [26]

نژاد آریا و هخامنشیان

آرتور گوبینو (سفیر فرانسه در ایران) در کتاب "گفتگو در باب نژادهای بشری" (1853-1855) می نویسد:« میان اشراف و مردم عادی، اختلاف نژاد وجود دارد. اشراف اروپایی همه از «نژاد آریایی» یعنی نژادی كه بر حسب طبیعت ، برتر ، مسلط و تمدن ساز است ، منشعب می‌شوند. بنابراین حق حكمرانی و استفاده از امتیازات (نامشروع) را دارند».گوبینو با این تئوری تلاش كرد تا با توسل به افسانه نژاد آریایی و برتری این نژاد ، نابرابری اجتماعی میان طبقه اشراف با سایر طبقات جامعه را توجیه نماید و از ایده او می توان سرنخ علت ابداع افسانه آریا را کشف کرد. [22]

این تئوری پردازی گوبینو و هم مسلکان او مقارن بود با کشف کلمه آریا (به معنی شورش و شورشی و شورش کردن) در کتیبه های هخامنشی و تحریف آن به مفهوم یک نژاد (توسط شارپ و کنت ) و مطرح شدن تئوری زبانهای هندو اروپایی توسط ویلیام جونز (1786).  پیوند این تئوری زبانشناسی که خود با اشکالات بنیادی مواجه بود که امروزه بر اکثر زبانشناسان عیان است با ایده برتری نژاد آریایی این نظریه را پیش کشید که متکلمین زبانهای هندو اروپایی از نژاد برتری به نام آریا سرچشمه می گیرند (یعنی معادل قرار دادن مجموعه ژنتیکی و مجموعه زبانی !) و این تئوری قلابی دستاویز استعمارگران گشت تا نسل کشی های قرن بیستم را ترتیب دهند. ناصر پورپیرار تاریخ نویس انقلابی معاصر در سری کتابهای نگاهی به  بنیان تاریخ ایران [21] با مدارکی دقیق پرده از یک توطئه تاریخی بر می دارد  و تاریخ نویسان و باستان شناسان شونیست ایرانی را که اکثرا هنری جز بازنویسی و تواشیح نویسی تاریخ ساخته و پرداخته غرب را ندارند آنچنان شوکه می کند که در جواب تئوریهای انقلابی او جز بد و بیراه حرفی برای گفتن ندارند! در این کتب جدید الانتشار باستانشناسان و تاریخدانان غربی متهم به جعل تاریخ برای ایران می شوند. طبق تئوری  ناصر پورپیرار تاریخدانان غربی با یک سری اقدامات مشکوک و هماهنگ قصد دارند هخامنشیان را از غارت و تجاوزی که منجربه نابودی تمدنهای ایرانی قبل از خود شدند تبرئه کنند. در این کتابها با مدارکی قوی نشان داده می شود که هخامنشیان نه تنها نجات بخش ملتهای منطقه نبودند بلکه حتی در خود کتیبه های هخامنشی دائما به نارضایتیهای ملتهای تحت سلطه هخامنشیان و سرکوبهای وحشیانه توسط این حکومت اشاره شده است. هخامنشیان نه تنها ایرانی الاصل نبودند ، بلکه قومی خونریز بودند که قوم یهود برای نجات اسیران خود در بابل آنها را اجیر کرده بود! آنچه از آن به عنوان قانون حقوق بشر کوروش نام برده می شود نیز چیزی نیست جز حق و حقوقی که برای یهودیان و نه دیگر اقوام قائل بودند. تورات بهترین شاهدی است که از خادمین قوم یهود یعنی کوروش و داریوش سخن می گوید.  هخامنشیان با تدبیر و سرمایه یهود سلطه خود را بر دیگر ملتها گسترش می دهند و آنچه امروز همچون تخت جمشید به عنوان شاهکارهای دوران هخامنشی در بوق و کرنا گذاشته می شود حتی به تصریح خود سنگ نبشته های هخامنشی چیزی نیست جز گلچینی  از هنر و معماری دیگر ملتها. در این کاخها حتی علامتی را نمی توان یافت که بتوان آن را هنر آریایی یا هخامنشی معرفی کرد. تخت جمشید که بر خرابه های معابد تمدن عظیم ایلامی بنا شده است به نظر می رسد که تقلیدی ناشیانه از دیگر تمدنها و به خصوص معابد یهودی باشد. اما می بینیم که مورخان غربی و اذناب ایرانی آنها سعی در پنهان کردن و حتی تخریب آثار تمدن ایلامی و دیگر تمدنهای نابود شده توسط هخامنشیان را داشته ، در حالیکه قداستی غیر معمول و استثنایی تؤام با افسانه پردازی برای هخامنشیان قائلند. آنها می خواهند ملت فارس را مذبوحانه امتداد نژاد ساختگی آریا و وارثین تاج و تخت هخامنشیان معرفی کنند! غافل از اینکه چنین نیست و ملت فارس نیز باید همپای دیگر ملتها به آتش افکار نژادپرستانه بسوزد و گرفتار مالیخولیای آریاگرایی و باستان پرستی شود! آری این است تمدن با شکوه هخامنشی با نژاد پاک آریاییش! دروغهایی که تاریخ نویسان مزدور غربی برای ما ساخته اند تا ملتهای منطقه را تخدیر کنند و یا به جان همدیگر بیاندازند!

حکومت ظالم هخامنشی با آمدن لشکر نجات بخش اسکندر از صحنه ایران محو می شود و جای خود را به کلنی های دست نشانده یونانی در ایران می دهد که مورخین غربی و نشخوار کنندگان آنها با تحریفات و جعلیات فراوان قصد دارند پادشاهی های اشکانی و ساسانی را در این دوره علم کنند! توضیحات در این موارد بحثی مفصل می طلبد که در این مختصر نمی گنجد و خواننده را مصرانه دعوت به مطالعه  تاریخ صحیح ایران باستان می کنیم. [21]

این بود مختصری از تاریخ شروع باستانگرایی و آریا گرایی  در ایران، اندیشه ای که رضا شاه را در دوران جنگ جهانی دوم به سمت هیتلر، دیوانه نژاد پرست قرن سوق داد.

زبان آذری یا زبان باستان آذربایجان!

کسروی تاریخ نویس آذربایجانی(1269-1324ه.ش.) اگرچه در زمینه تاریخ معاصر آذربایجان و تاریخ انقلاب مشروطه آثار معتبری دارد، اما در زمینه زبان شناسی تئوری نادرستی را ارائه کرد که تبدیل به دست آویز شونیسم فارس جهت نابود سازی فرهنگی ترکها شد. وی بر اساس این تئوری با استناد به وجود چهار روستای غیر ترک زبان در آذربایجان و چند بیت شعر به زبانها یا لهجه های  گوناگون و متفاوتی (هرزنی ، تالشی ،  تاتی، گیلکی و رازی ) که خود همه آنها را آذری نامید، مدعی شد زبان باستان آذربایجان یا آذری لهجه ای از پهلوی است که در دوران صفویان ترکی شده است. روشنفکرنمایان دیگری چون عبدالعلی کارنگ و تقی ارانی و  ...نیز دنباله روی این تئوری و سیاست شده و هر یک با ارائه تئوریهای مضحک قصد داشته اند که ریشه بر تیشه ترکان ایران زده و ارتباط آنها را با ترکان دنیا و  اجداد ترک خود قطع کنند. گاه آنها را آذری نامیدند که زبان ترکی بر آنها تحمیل شده و گاه تا ادعاهای خنده داری چون ترکی لهجه ای از فارسی است نیز پیش رفته اند! اما در رد این تئوریها به موارد زیر باید اشاره کرد:

· زبان آذری چگونه زبانی بوده است که جز چند دو بیتی و غزل و چند واژه از آن چیزی باقی نمانده است؟! و اگر قرار باشد اصالت و قدمت زبانی در خطه آذربایجان مورد قبول واقع شود آنهم زبان ترکی است که از آن نه چند واژه و چند بیتی بلکه دهها دیوان و هزاران بیاتی و فولکلور و چندین میلیون ترک زبان(!) باقی مانده است که تنها دده قورقود خود به تنهایی برای اثبات قدمت زبان ترکی در آذربایجان کافی است!

·  آیا چند چند بیتی آذری از زبان چند شاعر ساکن آذربایجان می تواند دلیل بر آذری بودن تمام مردم هم عصر آن شاعر در آذربایجان باشد؟!

·  آذری چگونه زبانی بوده است که چندین منبع محدود باقی مانده هم به ادعای خود شونیستها در معرض تحریف قرار گرفته است؟!

·  آذری چگونه زبانی است که حتی خود تئوریسین های آن مدعی اند که تفکیک آن از لری و گیلکی آسان نیست؟!

·  آذری چگونه زبانی بوده است که حتی دو نوشته همشکل که لغات اصلی آن یکی باشد از آن پیدا نشده است؟!

·  این زبان باستانی چگونه زبانی است که چندین نام دارد هرزنی ، تاتی و آذری ؟!

· آذری چگونه زبانی بوده است که بسادگی جای خود را به زبان ترکی داده است. چگونه ترکان موفق شده بودند تا اعماق روستاها را ترک کنند؟! در حالیکه شونیسم فارس با هشتاد سال قدمت در عصر مخابرات و ماهواره و مطبوعات با صدها وسیله و ظلم و جور هنوز نتوانسته است یک روستای آذربایجان را فارس کرده و زبان ترکی را در آذربایجان محو کند؟! چرا زبان مردم جمهوری آذربایجان در اثر دویست سال حکومت روسها تغییر نکرده است!؟

·  چرا زبان مردم اصفهان که بیشتر از تبریز پایتخت ترکان و مغولها بوده است تغییر نکرده است؟!

· چرا مغولها به جای زبان مغولی ، ترکی را در ایران تحمیل کردند ؟! اگر قرار بود مهاجمین زبان خود را به ایران تحمیل می کردند ، چگونه است که حتی یک روستای مغول زبان در ایران یافت نمی شود؟!

· اگر وجود چند منطقه محدود در آذربایجان به زبانهای تاتی و یا هرزنی دلیل بر آذری بودن آذربایجان بوده پس وجود ترکان قشقایی در استان فارس که تعدادشان به مراتب بیشتر از تاتیها و هرزنیهای آذربایجان است  نیز دلیل بر ترک بودن استان فارس در گذشته می باشد!!

· اینکه زبان رایج امروز آذربایجان لهجه و گویش زبان فارسی باشد جوکی بیش نیست که می تواند زاییده افکار آدمهای بی سوادی باشد که هنوز فرق گویش و لهجه و زبان را نمی دانند (شاید هم می دانند!) و نمی دانند که زبان ترکی و فارسی از لحاظ ساختاری ، گرامری و لغوی دو زبان کاملا متفاوت اند که در یک ظرف نمی گنجند!

· چرا تاکنون از پدر و مادر و پدر بزرگ و مادر بزرگ خود نشنیده ایم که بگویند من آذری هستم یا آذری صحبت میکنم؟! آنها همیشه گفته اند و می گویند : " من تورکم " یا "تورکو دانیش" . به جز معدودی خود باخته فرهنگی که در اثر تبلیغات شونیسم فارس از هویت خود بی خبر و شرمنده شده اند ، کسی از این اصطلاح ساختگی (آذری) استفاده نمی کند. این مردمند که نام خود را بهتر می دانند و احتیاجی به نام گذاری چند روشنفکرنما را ندارند!

پس زبان ترکی در ایران نمی تواند محصول حمله یک اقلیت باشد، و اگر حتی بومی(ساکنین اولیه)  بودن ترکهای ایران را نیز نپذیریم باید حداقل اقرار کنیم که وجود ترکان در ایران ناشی از یک یا چند مهاجرت بسیار گسترده اقوامی است که زبان مادری خود را به این سرزمین آورده اند نظیر مهاجرتهایی که بافت فرهنگی دیگر نقاط دنیا را شکل داده است!

حتی خود شخص کسروی نیز در مقاله ای که به زبان عربی در نشریه العرفان نوشته است ، عکس مطالب مورد ادعای خود را نظریه زبان آذری مدعی می شود[44] .

به هرحال حتی اگر کسروی و همفکرانش هم راست بگویند و از زمان صفویان ترک شده باشیم ، زبان ما و مادرمان و اجدادمان تا جاییکه می شناسیم ترکی بوده و تحمیلی نامیدن زبان مادریمان توهینی است غیر قابل قبول! چه از زمان صفوی ترک شده باشیم و چه از زمان سومریها، خواه  از تبار ترک باشیم و خواه از تبار آریا، سخن گفتن ونوشتن و آموزش و پرورش به زبان مادری حق ما است و کسی نمی تواند  این حق اولیه را با استناد به تئوریهای تاریخی از ما بگیرد!

 

ترکها و ايران/یاشار تبريزلی ---قسمت دوم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط وحید شکرزاده  | 

آشنایی با مقبره الشعرای تبریز

 

مقبرة الشعرا

 

 

 

آشنایی با مقبره الشعرای تبریز

کوی ها و محله های قدیمی تبریز از دیر باز محل و ماوایی برای سالکان حق و شاعران نام آور بوده است و بی تردید تبریز به خاطر جای دادن عارفان و شاعران صاحب نام در دل خود ، جایگاه ویژه ایی را در بین شهر های دیگر کشورمان دار است . هر چند برخی از آنان تبریزی یا آذربایجانی الاصل نبوده اند اما با این حال هر کدام به علتی به تبریز گذری داشته و به مرور زمان شیفته آن شده و در این مکان ساکن و طبق وصیت شان در تبریز به خاک سپرده شده اند

کوی سرخاب به جهت انتساب به شاعران نامی ، ارج و قرب بسیاری در بین مردم داشته است به طوری که زندگی در آن و حتی دفن شدن در این کوی معروف ، آرزوی بسیاری از بزرگان محسوب می شد . وجود اماکن ، بنا ها ، تکیه ها و مقابر معروفی چون ربع رشیدی ، تکیه حیدر ، بقعه عون بن علی ، بقعه سید حمزه ،صاحب الامر و سید ابراهیم یا حظیره بابا حسن ، حظیره بابا مزید ، صفوه الصفا  و مقبره الشعرا به تقدس و معروفیت آن افزوده است.

از مقبره الشعرا یا آرامگاه شاعران در سرخاب تبریز تا قبل از قرن هشتم نامی برده نشده  است . قدیمی ترین کتبی  که نام مقبره الشعرای تبریز را به صراحت نوشته است ، تاریخ گزیده و  نزهه القلوب حمد الله مستوفی است که در سال های 730 و 740 هجری قمری تالیف شده است. باید گفت که نام مقبره الشعرا سرخاب ظاهرا" پس از دفن شدن شاعران معروف قرن ششم مانند خاقانی و ظهیر و شاعرانی که بعد از آنها در آنجا دفن شده اند در کتب تاریخ و تذکره آمده و رفته رفته معروفیت یافته است.شهر تبریز پس از آنکه در قرن ششم مرکز حکومت اتابکان آذربایجان شد پناهگاه شاعرانی که زندگی آرام و آسوده ایی را دور از جنگ و نزاع می جستند  گردید ، خاقانی و ابوالعلا و فلکی از شروان و گنجه ، ظهیر فاریابی و شاهپور نیشابوری از خراسان به تبریز آمدند و در این شهر ساکن  شدند  و پس از مرگ  ، یکایک آنان در حظیره مخصوصی دفن شدند که  این حظیره را در تاریخ و تذکره ها به عنوان مقبره الشعرا یاد کرده اند ، شاعران  دیگری نیز  از عهد ایلخانیان تا ایلکانیان و دوره آق قویونلو در تبریز بودند و یا از نقاط دیگر به تبریز آمده و در این شهر در گذشته اند که  غالبا در همین حظیره و در جوار خاقانی مدفون هستند.

مقبره الشعرا قبلا با نام های حظیره الشعرا ، حظیره القضاه ، قبرستان سرخاب معروف و مشهور بوده است اما متاسفانه گذشت روزگاران و مهم تر از آن حوادث طبیعی چون سیل و زلزله ،  شکل  ظاهری آن را از بین برده و آثاری از مقابر این بزرگان بر جای نمانده است. چنانچه طباطبایی صاحب کتاب اولاد اطهار که در سال 1294 هجری قمری تالیف شده ،  نوشته است که به علت زلزله های بسیار مخصوصا زلزله سال 1193 و بعد  از آن در سال 1194 آثاری از آن به جای نمانده است. محقق بزرگوارجناب آقای عزیز دولت آبادی در مقاله زلزله های تبریزدرباره مزارات مقبره الشعرا نوشته اند : (( با کمال تاسف از مزارات شهریاران شعر و ادب فارسی مثل خاقانی شروانی ، اسدی طوسی ، ظهیر فاریابی ، مجیرالدین بیلقانی ، حکیم قطران تبریزی ،شاهپور بن محمد اشهری سبزواری ، خواجه همام تبریزی و ..... کوچکترین نشانه و اثری نمی یابید. ))

بنای یادبود

عظمت و تقدس خاک سرخاب به جهت عارفان و شاعرانی که در آن مدفون هستند و نام ظاهری مقبره الشعرا که اثری از وجود خارجی آن نبود ، جرقه ایی بود برای ساخت بنای یاد بوداین شاعران و عارفان سترگ ، لذا در شهریور ماه 1350 هجری شمسی آگهی دعوت به مسابقه طرح یاد بود مقبره الشعرابه روزنامه های کیهان و اطلاعات و مجله یغما فرستاده شد و پس از طی مراحل اداری بالاخره طرح پیشنهادی آقای مهندس غلامرضا فرزانمهر انتخاب و عملیات عمرانی آن آغاز گردید. اکنون تحت لوای جمهوری اسلامی ایران و به همت اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی آذربایجان شرقی این مجموعه فرهنگی پذیرای میهمانان و گردشگران از داخل و خارج کشور می باشد

به تبریز ار شوی ساکن زهی دولت زهی رفعت          به سرخاب ار شوی مدفون زهی روحا زهی راحت

 

شاعران خفته در مقبره الشعرا تبریز

 

اسدی طوسی :

ابو نصر علی بن احمد ، اسدی طوسی نخستین شاعر مدفون در مقبره الشعرا بوده که قصاید مناظره ، گرشاسب نامه ، و لغت فرس و همچنین کتاب نسخه الابنیه عن حقایق الادویه از آثار اوست ، اسدی در طوس متولد شده  و در سال 425 هجری قمری در تبریز وفات یافته است .

معنی طلبان بادیه عمر بریدند                    تا تصفیه کردند حیات ابدی را

شکرانه اسباب حیاتی که تو را هست                    یک فاتحه بفرست روان اسدی را

 

قطران تبریزی :

شاعر معروف قرن پنجم هجری قمری و دومین شاعری است که در سرخاب به خاک سپرده شده است ، کنیه او ابو منصور بوده و نخستین شاعر پارسی گوی آذربایجان محسوب می شود ، صاحب مجمع الفصحا تاریخ وفات قطران را در سال 465 هجری قمری ذکر نموده است .

نبود شهر در آفاق خوشتر از تبریز          به ایمنی و به مال و به نیکویی و جمال

ز ناز و نوش همه خلق بود نوشانوش          ز خلق و مال همه شهر بود مالامال

در او به کام دل خویش هر کسی مشغول          امیر و بنده و سالار و فاضل و مفضال

یکی به خدمت ایزد یکی به خدمت خلق          یکی به جستن نام و یکی به جستن مال

 

مجیر الدین بیلقانی:

ابوالمکارم مجیر الدین بیلقانی از شعرای قرن ششم هجری قمری و شاگرد خاقانی بوده است زادگاه او بیلقان از توابع شیروان می باشد مجیر در غزل سرایی روان گوی و لطیف طبع است تاریخ وفات او سال 586 هجری قمری و محل دفن او مقبره الشعرا می باشد.

قاهر کامران تویی ، وز قبل ثنای تو           خطه نظم و نثر را هست مجیر قهرمان

همت کس به گرد او در نرسد به شاعری          بر سر قبه فلک کس نرود به نردبان

ژاژ به نظم کرده را همبر سحر او منه          لاشه سالخورده را هم تک رخش او مران

 

 

خاقانی شروانی:

بزرگترین شاعر قرن ششم و از مشهور ترین شاعرانی که در مقبره الشعرا دفن شده اند ، افضل الدین بدیل بن نجار خاقانی شروانی می باشد محل تولد او شروان یا شیروان و تاریخ ولادتش را در سال 520 هجری قمری ذکر کرده اند ، خاقانی زندگی پر نشیب و فرازی داشته و در سال 595 هجری قمری در تبریزوفات یافته است . از آثار این شاعر بزرگ می توان به دیوان اشعار ، مثنوی تحفه العراقین ، منشات خاقانی و مثنوی کوتاه ختم الغرایب اشاره کرد. ای شعر را در سوگ همسرش گفته است:

بس وفا پرورد یاری داشتم          بس به راحت روزگاری داشتم

آن نه یار آن یادگار عمر بود          بس به آیین یادگاری داشتم

ظهیر الدین فاریابی :

پس از خاقانی مشهور ترین شاعری که در مقبره الشعرا دفن شده ، ابوالفضل طاهر بن محمد فاریابی متخلص به ظهیر بوده و در حدود سال 552 هجری قمری در فاریاب بلخ تولد یافته است ، ظهیر الدین بر خلاف خاقانی که بلند همت و دارای مناعت طبع بود و مداحی می کرد، در فقر و تنگدستی به سر می برد . وی  در اواخر عمر منزوی و در سال 598 هجری قمری وفات کرد .

کمینه پایه من شاعری است ، خود بنگر          که تا چه پایه کشیدم ز دست او بیداد

ز شعر ، جنس غزل بهتر است و آنهم نیست          بضاعتی که توان ساختن بر آن بنیاد

شاهپور نیشابوری:

جمال الدین شاهپور بن محمد اشهری از شعرای قرن ششم و شاگرد ظهیر فاریابی بوده و در خدمت سالطان محمد تکش می زیسته و به قول اکثر مورخین در سال 600 هجری قمری درگذشته و در مقبره الشعرای مدفون شده  است.

عقیق را ز لبت آب در دهان آید          خدنگ را ز قدت آب در میان آید

به بخل میل کند با همه گهر بخشی          اگر لب تو به دست خدایگان آید

شمس الدین سجاسی :

شاعر وادیب قرن ششم که در سال 602 هجری قمری وفات یافته و باستناد آنچه در نزهه القلوب حمد الله مستوفی آمده در مقبره الشعرا به خاک سپرده شده است.

حسن را جز بر روی  تو سر و کار مباد          عشق را جز به سر کوی تو بازار مباد

دشمن از عشق تو چون چهره من دید چه گفت         هیچ سرگشته اسیر دل  و دلدار مباد

دی ز درد تو بنالید دلم ، دشمن گفت         ناله هیچ دل آزرده چنین زار مباد

 

ذوالفقار شروانی :

سید قوام الدین حسین بن صدر الدین علی شروانی متخلص به ذوالفقار که لقب ملک الشعرا نیز داشته از شعرای قرن هفتم هجری بوده و او را واضع شعر مصنوعی می دانند سال وفات وی را 689 هجری قمری نوشته اند.

بوستان بر سرو دارد آن نگار دلستان           آن نگار دلستان بر سرو دارد بوستان

و

چمن شد از گل صد برگ تازه دلبر وار         بهار یافت بهاری ز باد در گلزار

 

خواجه همام تبریزی :

خواجه همام الدین محمد بن علا الدین فریدون تبریزی از شعرای بزرگ قرن هفتم بوده که  همام تخلص می کرد  در زمان خود ارادتمند اشعار سعدی بوده است تاریخ تولد او 636 هجری قمری و تاریخ وفاتش بدون شک در سال 714 هجری قمری و محل دفن وی مقبره الشعرا تبریز است. از آثار او به جز دیوان شعر می توان به اثر المجموعه الرشیدیه اشاره کرد.

ای عرصه تبریز زیانت مرساد         آسیب زمان به مردمانت مرساد

تو همچو تنی و جان و دل هر دو امام          دردی به دل و غمی به جانت مرساد

 

مغربی تبریزی :

شاعر و صوفی قرن هشتم هجری که از شعرای پیشین به دو عارف بزرگ یعنی سنایی و عطار ارادت می ورزید تاریخ تولد او سال 749 هجری قمری و تاریخ وفاتش را 809 هجری قمری ذکر کرده اند که در مقبره الشعرا مدفون است از آثار ادبی او به جز دیوان اشعار مراه العارفین یا اسرار فاتحه در تفسیر سوره مبارک فاتحه را می توان یاد کرد.

تنها نبود مغربی از نرگس او مست              در هر طرف از نرگس او مست و خرابی است

مانی شیرازی :

مانی شیرازی در دوره شاه اسمعیل صفوی می زیسته و در اواخر عمر بواسطه دشمنی امیر نجم زرگر به قتل رسیده است از دیوان مانی چند نسخه در کتابخانه ملی و مجلس موجود است تاریخ وفاتش را 913 یا 914 هجری قمری و محل دفن او نیز مقبره الشعرا است.

مرا به جور بکشتی طریق داد این بود            ز پادشاهی حسن توام مراد این بود

چو در به سینه من چاکها فراوان است            دری که که بر رخم از عاشقی گشاد این بود

 

لسانی شیرازی :

مولانا وجیه الدین عبدالله لسانی شیرازی در شیراز متولد شده و در بغداد و دارالسلطنه تبریز می زیسته و بدین جهت به قول صاحب آتشکده ، جمعی وی را تبریزی می دانند تاریخ وفات او سال 940 یا 941 هجری قمری می باشد .

گر بند لسانی گسلد از بندش           ور خاک شود وجود حاجتمندش

بالله که ز مشرق دلش سر نزند         جز مهر علی و یازده فرزندش

شکیبی تبریزی :

مقصود علی شکیبی تبریزی از شعرای قرن دهم است صاحب خلاصه الاشعار او را شاعری لطیف طبع و مردی پاک نهاد ذکر کرده که در شاعری  به مرتبه عالی دست  یافته است . شکیبی در سال 971 هجری قمری در تبریز در گذشته و در مقبره الشعرای تبریز دفن شده است.

چو حالم را نمی دانی دلم شاد است پنداری                 همه کس چون تو از بند غم آزاد است پنداری

شکیبی چند در بزم غم افغان میکنی هر شب                سرود بزم عاشق آه و فریاد است پنداری

 

سید محمد حسین بهجت تبریزی (( شهریار ))

 

فرزندآقا سید اسماعیل موسوی معروف به حاج میر آقا خشکنابی در سال 1325  هجری قمری

(شهریور ماه 1286  هجری شمسی ) در بازارچه میرزا نصراله تبریز واقع در چای کنار چشم به جهان گشود. در سال 1328 هجری قمری که تبریز آبستن حوادث خونین وقایع مشروطیت بود ،  پدرش اورا به روستای قیش قورشاق وخشکناب منتقل نمود دوره کودکی استاد در آغوش طبیعت وروستا سپری شد که منظومه حیدر بابا مولود آن خاطرات است در سال 1331 هجری قمری پدرش اورا جهت ادامه تحصیل به تبریز باز گرداند و اودر نزد پدر شروع به فراگیری مقدمات ادبیات عرب نمود ودر سال 1332 هجری قمری جهت تحصیل اصول جدید به مدرسه متحده وارد شد . در همین سال اولین شعر رسمی خود را سرود و سپس به آموختن زبان فرانسه و علوم دینی نیز پرداخت. وی  از فراگیری خوشنویسی نیز دریغ نمی کرد که بعد ها کتابت قرآن ثمره همین تجربه می باشد . در سیزده سالگی اشعار شهریار با تخلص بهجت در مجله ادب به چاپ می رسید . در بهمن ماه 1299 شمسی برای اولین بار به تهران مسافرت کرد و در سال 1300 توسط لقمان الملک جراح در دارالفنون مشغول تحصیل شد ، شهریار در تهران تخلص بهجت را نپسندیده و تخلص شهریار را پس از دو رکعت نماز و تفعل از حافظ انتخاب کرد .

غم غریبی و غربت چو بر نمی تابم              روم به شهر خود و شهریار خود باشم

از بدو ورود به تهران با استاد ابوالحسن صبا آشنا شد و نواختن سه تار ومشق ردیف های سازی موسیقی ایرانی را از او فرا گرفت . او همزمان با تحصیل در دار الفنون به ادامه تحصیلات علوم دینی پرداخت ، در مسجد سپهسالار در حوزه درس شهید سید حسن مدرس شرکت می کرد.  در سال 1303 وارد مدرسه طب شد و همین زمان آغاز  زندگی شور انگیز و پر فراز ونشیب او ست در سال 1313 و زمانی که شهریار در خراسان بود پدرش حاج میر آقا خشکنابی به دیدار حق شتافت او سپس در سال1314 به تهران بازگشت واز این پس آوازه شهرت او از مرزها فراتر رفت،  شهریار شعر فارسی وآذری را با مهارت تمام می سرود  ودر سال های  1330 تا 1329 اثر جاودانه خود حیدر بابایه سلام را خلق و برای همیشه به یادگار گزارد.

در تیر ماه 1331 مادرش دار فانی را وداع گفت ، در مرداد ماه 1332 به تبریز آمده وبا یکی از منسوبین خود بنام خانم عزیزه عمید خالقی ازدواج کرد که حاصل این ازدواج سه فرزند بنامهای شهرزاد ومریم وهادی بود در حدود سال های 1346 شروع به نوشتن قرآن بخط زیبای نسخ نمود که یک ثلث آنرا به اتمام رساند ودیوان اشعار فارسی استاد نیز چندین بار چاپ وبلافاصله نایاب شد. در مدت اقامت در تبریز موفق به خلق اثر ارزنده سهندیه در رومانتیک ترکی گردید،  در سال 1350 مجددأ به تهران مسافرت نمود وتجلیل های متعددی از شهریار بعمل آمد. ولی در سال 1354 داغ دیگری از فوت همسر به دلش نشست ، در سال 1357 شهریار با حرکت توفنده انقلاب اسلامی همصدا شد وبا اعتقاد راسخ وقلبی  مالامال از عشق به امام خمینی (ره) دهه آخر عمر خود را سپری کرد، در اردیبهشت ماه سال 1363 تجلیل با شکوهی از استاد در تبریز بعمل آمد. استاد شهریار به لحاظ اشتهاردر سرودن اشعار کم نظیر در مدح امیر مومنان و ائمه اطهار علیه السلام به شاعر اهل بیت (ع)شهرت یافت اوپس از یک دوره بیماری در 27 شهریور ماه 1367 دار فانی را وادع ودر مقبرةالشعرا به خاک سپرده شد.

بکس نه جرات چونین عظیم میهمانی است                     که میزبان شما ما نه بلکه خاقانی است

به ابر تیره نبیند که آفتاب اینجاست                               ظهیر خفته در اینجا وفاریاب اینجاست

بسان عسجدی اینجاست مست خواب برون                   چهل دفینه در این خاکها بود مدفون

پس از طواف مزارت چلتن شیراز                                دمی به چلتن تبریز پیر خود پرداز

 

مشاهیر خفته در سرخاب تبریز (( مقبره الشعرا ))

 

بقعه مبارکه امامزاده سید حمزه (( رضی الله عنه )):

شرح تمجید ایشان ورای آن است که در چند سطر گفته شود اما آنچه گفتنی است این است که نسب شریف ایشان با شش واسطه به امام همام موسی کاظم علیه السلام می رسد و  مدفن ایشان در جنب مقبره الشعرا است معین و مشهور است .

 

میرزا عیسی فراهانی :میرزا عیسی قائم مقام که پدر میرزا ابوالقاسم بود اول کسی است که در این سلسله به لقب قائم مقامی ملقب شده  است و مناسبت این لقب آن است که پادشاه ایران او را قائم مقام صدارت کرد ، هر چند کار صدارت با میرزا شفیع شیرازی بود اما کارها با رای و امضای میرزا عیسی انجام می گرفت . رحلت میرزا عیسی در ماه صفر 1338  هجری مطابق با 1822 میلادی در دارالسلطنه تبریز و با مرض وبا اتفاق افتاد و اکنون مرقدش در جنب بقعه حضرت امامزاده حمزه بن موسی کاظم علیه السلام واقع شده است ، آثار میرزا عیسی عبارتند از اثبات النبوه الخاصه به زبان فارسی ، احکام الجهاد و اسباب الرشاد و رساله ایی به فارسی که جهادیه کبری نیز نام دارد .

 

 

ثقه الاسلام :

از روحانیون بزرگ تبریز در قرن سیزده و اوایل قرن چهارده هجری قمری است . او پیشوای شیخیه بوده و در نجوم و ریاضیات و تاریخ و کلام و حکمت دست داشت ، ادبیات نیز فرا گرفته بود در عتبات در محضر درس فقه و اصول فاضل اردکانی ، شیخ زین العابدین مازندرانی حاج شیخ علی یزدی حاضر شده و از آنان کسب فیض می کرد،  در سال 1308 به تبریز بازگشته و به رهبری روحانی پرداخت و در جریان  مشروطیت  حضور فعال داشت ، در دوره نفوذ و دخالت روسیه تزاری در تبریز با آنان از در مخالفت در آمد  و چون به هیچ روی زیر بار نفوذ و دخالت آنان نرفت و اشغال تبریز را از طرف آنان تنفیذ  و امضا نکرد ، به حکم صاحب منصب روسی روز دهم محرم (( عاشورا )) سال 1330 هجری قمری مطابق با دیماه 1290 شمسی او و چند تن دیگر را در میدان مشق تبریز که اکنون محل دانشسرا است بر سر  دار کردند و جنازه او در  سمت جنوب شرقی بقعه سید حمزه مدفون شد

 

بابا حسن : در حق وی این عبارت مشهور و معروف است که وی بابای هفتاد باباست ، گویا در زمان وی هفتاد تن از اولیا بوده اند که ملازمت ایشان را می کردند

 

بابا مزید : در حق وی مشهور است که هر که خواهد از فیوضات ارواح مقدسه مستفیض شود صباح روز شنبه قبل از طلوع آفتاب بر مزار حضرت بابا مزید حاضر شود.

 

و ......

امیه بن عمر و بن عمیه – مجذوب علی شاه – عزیز خان مکری – هفت خواهران – امیر عبدالغفار – میرزا شفیع مستوفی – حارث بن امیه – سهراب – پیر باب – امام طالحه – پیر محمد مشهور به پیر ممد – معین الدین صفار – کمال الدین عبد القادر نخجوانی – حافظ حسین زال – عبدالرحیم خلوتی – درویش سراج الدین قاسم – اکمل الدین مظفر بزازی – مجد الدین صنع الله کوزه کنانی – نظام الدین یحیی الغوری – نجم الدین سمساری – برهان الدین واعظ هروی – قاضی مجد الدین محمد انصاری – خواجه عبدالرحیم اژآبادی – شمس الدین محمد خطاط – شیخ اسحاق مراغی – صلاح المله و الدین حسن نخجوانی ثم البلغاری – سید جلال الدین مهدی نقیب تبریزی حسنی – شیخ نور الدین بیمارستانی – تاج الدین منشاوی – فخرالدین احمد اره گر – پیر عماد الدین – اخی خیر الدین – غیاث الدین محمد – پیر لیفی – پیر سلیمانشاه جوهری – ابی حامد افضل الدین محمد بن اسعد بن الفقیه محمد التبریزی المحدث – حافظ حسن کمانکش – بهاء الدین محمد خاکی – پیر محمد مشهور به استاد پیر حمامی – پیر رازیار – پیر قندیلی – پیر ترک – با با اسماعیل – بابا احمد قمچی باف و مولانا محمود اژآبادی – شرف الدین نوری طارمی – نصر الله طبیب – سلطان دده علی و ...


خفتگان معاصر از بزرگان :

 

دکتر مهدی روشن ضمیر «شاعر و نویسنده و استاد دانشگاه»

دکتر محمود پدیده «شاعر و استاد دانشگاه»

استاد جواد آذر «شاعر»

استاد میرزا طاهر خوشنویس تبریزی «خوشنویس و کاتب قرآن کریم»

محمود ملماسی «شاعر اهل بیت»

سید یوسف  نجمی «شاعر اهل بیت»

استاد علي حريرچي «شاعر و استاد دانشگاه»

 

 

 

تصاویر مقبره الشعرای تبریز

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ یازان وحید شکرزاده | نظر وئرین

 

انتقاد دختر استاد شهریار از سریال شهریار

 انتقاد شدید دختر شهریار از کمال تبریزی

آزاد تبریز- “مریم بهجت تبریزی”، فرزند استاد شهریار در واکنش به سریال «شهریار» گفت: اعلام می‌کنم که آنچه به عنوان سریال شهریار از شبکه دو پخش شده، ارتباطی با زندگی شاعر بلند‌آوازه ایرانی، شهریار نداشته است.

فرزند استاد شهریار در واکنش به سریال «شهریار»، ساخته کمال تبریزی، گفت: “سریالی که با نام «شهریار» از شبکه دوم سیما در حال پخش است، متاسفانه دارای صحنه‌ها و سکانس‌هایی غیرواقعی و توهین آمیز به شخصیت استاد شهریار بوده که نه تنها با واقعیت‌های حیات آن بزرگوار همخوانی نداشته و ندارد، بلکه با تحریف و تغییراتی همراه بوده است که نهایتا به مسخ شخصیت حقیقی و اجتماعی و ادبی پدرم -که محبوب‌ترین شاعر ایران در قرن حاضر است- منجر می‌شود.”

وی ادامه داد: متاسفانه با تماشای اهانت‌های ناروا به مادرم و تصویری مبهم از یک معلم فرهنگی شریف، متوجه شدم که سریال شهریار بدون کمترین تحقیق و پژوهش سرهم‌بندی و نگارش شده است.

فرزند محمدحسین بهجت‌تبریزی با اشاره به ذکر نام خانواده شهریار در تیتراژ این سریال به فارس گفت: می‌خواهم بگویم شما که خانواده شهریار را در جریان این سریال نگذاشتید و اطلاعات مستندی هم از آنها نگرفته‌اید، چگونه در تیتراژ انتهای سریال از آنها تشکر می‌کنید؟! وقتی این مطلب را بیننده سریال می‌بیند، فکر می‌کند که حتما خانواده شهریار نیز با این سریال همکاری داشته‌ است.

وی افزود: اگر من را از این جریان مطلع می‌کردند، ابتدا درخواست می‌کردم که فیلمنامه را بخوانم.

بهجت تبریزی همچنین گفت: برطبق قانون حمایت از مؤلفان و منصفان، این سریال بدون مجوز پخش شده است؛ در حالی که به موجب این قانون تا 30 سال تمام حقوق مادی و معنوی به ورثه تعلق می‌گیرد و برای هر گونه استفاده‌ای باید از وراث اجازه گرفته شود ولی سازندگان این سریال از ما هیچ‌گونه اجازه‌ای نگرفتند.

وی ادامه داد: داستان، بیوگرافی و شخصیتی که از پدر من در این سریال نمایش داده می‌شود به طور کلی متفاوت از واقعیت است و کسی که این فیلم را ساخته کوچک‌ترین شناختی از شخصیت ادبی، مذهبی، دینی و عرفانی پدرم نداشته است.

بهجت تبریزی با اشاره به برخی شخصیت‌های این سریال به فارس گفت: حتی شخصیت‌هایی در این سریال وجود دارد مثل ابراهیم ادیب یا گلرخ که اصلا وجود خارجی نداشته‌اند. کلا داستانی که در مورد جوانی، بعد از ازدواج و میانسالی‌ پدرم نشان می‌دهند، مورد دخل و تصرف واقع شده است.

وی افزود: اولا به لحاظ زمانی، تاریخ‌ها را رعایت نکرده‌اند و همه ساختگی بودند. به جرات می‌گویم 80 تا 90 درصد این پروژه ساختگی است و هیچ‌کدام از اینها اتفاق نیفتاده است.

دختر استاد شهریار تصریح کرد: قسمت اخیر سریال «شهریار» کاملا ساختگی بود چرا که مادر من اصلا در بیمارستان فوت نکرده‌اند و اصلا مریض نبوده‌اند بلکه ایشان سکته مغزی کردند و از دنیا رفتند.

وی در ادامه با انتقاد از نمایش چهره‌ای غیر واقعی از مادرش در این سریال افزود: مادرم، فردی باسواد بوده که در سریال بی‌سواد معرفی می‌شود. ایشان نوه عمه پدرم و خویشاوند نزدیک مادرم بود ولی در این سریال، یک فرد بیگانه معرفی می‌شود که پدرم را به طور اتفاقی در بانک می‌بیند.

بهجت‌تبریزی گفت: مادر من عاشق شعرهای پدرم بود چون بیست و چند سال از پدرم کوچکتر بود و به خاطر انگیزه ادبی‌اش با پدرم ازدواج کرد. وی در ادامه گفت: همانطور که اشاره کردم برخلاف آنچه سریال نشان می‌دهد مادر من اصلا مریض نبودند. یک روز که ما را برای مدرسه آماده می‌کردند، سکته مغزی کردند و دار فانی را وداع گفتند. ایشان اصلا بیمارستان نرفتند که پدرم از ایشان پرستاری کند.

وی ادامه داد: برخلاف آنچه در «شهریار» دیدیم، این واقعیت ندارد که مادرم، پدرم را «محمد جان» صدا می‌کرده بلکه همه او را با نام شهریار صدا می‌زدند و مادرم نیز به نام آقا شهریار صدایش می‌‌کرد.

«بهجت تبریزی» با بیان این نکته که شهریار در 40 سال آخر زندگی‌اش خانه‌نشین بوده، افزود: پدر من، 40 سال آخر زندگی‌اش را از خانه بیرون نرفت. خودش یک شعری را دارد که وصف احوال این چهل سال است:

از من چه طالعی است که با این شتاب عمر
بازم بپرود لب بام آفتاب عمر
من روی چرخ و پره هنوز و به پیچ و تاب
جایی که آب ریخته از آسیاب عمر
سائیده رشته‌ای است که تابیده به گلو
من تاب می‌خورم به نخی از طناب عمر
چل سال آزگار به زندان روزگار حبس ابد
چگونه نهی در حساب عمر

وی افزود: در آن مدت اگر کسی به ملاقات استاد شهریار می‌آمد، بعضی وقت‌ها می‌پذیرفت و بعضی مواقع به دلیل کثرت جمعیت و این‌که حال عمومی خوبی نداشت، نمی‌توانست کسی را به حضور بپذیرد.

فرزند شهریار تصریح کرد: در کل سریال «شهریار» بر مبنای واقعیت نیست و نه تنها همخوانی با زندگی‌ پدرم ندارد، بلکه نوعی اهانت نسبت به ایشان، مادرم و خانواد‌ه‌ ما است.

بهجت تبریزی گفت: این سریال بدون کوچکترین تحقیق و پژوهش سرهم‌بندی و نگارش شده است‌، لذا به عنوان یک رسالت تاریخی، نه به عنوان وارث پدرم که جای خود دارد، بلکه به عنوان یک واصل با استادی که سال‌ها با او زندگی گذرانده‌ام، اعلام می‌کنم که آنچه به عنوان سریال شهریار از شبکه دو پخش شده، ارتباطی با زندگی شاعر بلند‌آوازه ایرانی، شهریار نداشته است.

وی افزود: به جرات می‌توانم بگویم حتی یک مطلب مهم که در مورد پدرم باید منعکس شود، در این سریال دیده نمی‌شود و اکثریت مطالب مهم زندگی پدرم مثل شبی که از عشق مجازی به عشق حقیقی رسید و مهمترین شب زندگی او محسوب می‌شود، در این فیلم آنچنان که باید به مردم نشان داده نشده است.

فرزند شهربار خاطرنشان کرد: پدرم وقتی از تبریز به تهران آمدند، 14 ـ 13 ساله بودند و در سنین پایین به دارالفنون به مدت 7 سال درس طب خواندند، ایشان بین 20 تا 30 سال به عشق حقیقی رسیدند و متحول شدند، اتفاقی که برای کمتر کسی می‌افتد ولی در سریال «تبریزی» به هیچ یک از این مسائل پرداخته نشده است.

وی در انتها گفت: پدرم فردی بسیار متدین و مذهبی بودند ولی این مسئله نشان داده نشده است. ایشان حافظ قرآن بودند و آنقدر قرآن خوانده بودند که زبان عربی را از این طریق یاد گرفتند.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط وحید شکرزاده  | 

استان آذربايجان‌شرقي

ايرانگردی- همشهري آنلاين:
آذربايجان شرقي با وسعت 4/16254 كيلومتر مربع در گوشة شمال غربي فلات ايران قرار دارد.

رود ارس حدود شمالي آن را با جمهوري هاي آذربايجان ، ارمنستان و ايالت خودمختار نخجوان مشخص مي كند. رود قطـور و آب هـاي درياچة ارومـيه حدود غـربي با استان آذربايجان غربي است.

در جنوب كشيدگي رشته كوهها،‌ دره ها، جلگه ها و دشتها موجب پيوستگي توپوگرافيك استان با آذربايجان غربي و زنجان شده است و در شرق نيز دره و رودخانة دره رود ، كوههاي سبلان، چهل مند و گردنة صائين اين خطه را از استان اردبيل جدا مي كند. مدارهاي ´5 ، º45  و ´22 ، º36  منتهي اليه غربي و شرقي مختصات جغرافيايي اين استان را مشخص مي كند.

منطقة آذربايجان به علت موقعيت خاص جغرافيايي ، يكي از مناطق حساس و مهم كشور است. همين اهميت، حساسيت و گستردگي باعث شده است تا اين منطقه با وجود خصوصيات مشترك جغرافيايي ، فرهنگي و تاريخي به سه استان آذربايجان شرقي ،‌ غربي و اردبيل تقسيم شود. در حال حاضر استان آذربايجان شرقي داراي 12 شهرستان ، 31 شهر و 30 بخش ، 133 دهستان و 3149 آبادي است.

استان آذربايجان

جغرافياي تاريخي استان

آذربايجان در فارس ميانه آتور پاتكان ، در آثار كهن فارسي آذربادگان يا آذربايگان ، در فارسي كنوني آذربايجان، در يوناني بيزانس آذربيگانون، در ارمني اتراپاتاكان، در سرياني آذربايغان و در عربي آذربيجان ناميده شده است. تاريخ باستاني آذربايجان با تاريخ قوم ماد در آميخته است . قوم ماد پس از مهاجرت به ايران آرام آرام قسمت هاي غربي ايران از جمله آذربايجان را تصرف كرد.

شهرستان تبريز

تبريز يكي از قديمي ترين مناطق ايران است و مجموعة آثار تاريخي و نشانه هاي باستان شناختي كه از محل هاي مختلف آن به دست آمده دلالت بر ديرينگي و قدمت تاريخي اين شهر دارد. ساركن « ساركن پادشاه آشور 722-750 » در كتبية خود از شهري به نام اوشكايا كه شايد همان اسكوي امروزي است و نيز از دژ و قلعة‌ محكمي به نام تارويي ياد مي كند كه به احتمال زياد تبريز است.

گذشته از اين در يكي از كتبيه هاي سناخريت پادشاه آشور ( 705-681 ق . م ) از شهري به نام تربيس نام برده شده است كه پادشاه مزبور در آنجا معبدي به نام نركان ساخته بود . بعضي از مورخان تروياي معروف و تبريز را يكي مي پندارند. عده اي حتي اين شهر را همان سوز يا شوش قديم و عده اي ديگر آكراتا يا آماتاي ذكر شده در تورات فرض كرده اند . تعيين تاريخ دقيق پيدايش شهرنشيني در دشتي كه  تبريز در آن قرار گرفته دشوار است.

شرايط اين دشت حاصلخيز به واسطة وجود دو رود آجي چاي و مهران رود، اقليم معتدل، موقعيت ارتباطي بسيار مناسب، وجود منابع زيرزميني غني و موقعيت مناسب استراتژيكي آن ، زمينة مساعدي براي تكوين و توسعة زندگي شهري فراهم آورده است . در دورة‌ حكومت رواديان تبريز پايتخت آذربايجان شد و به علت موقعيت ممتاز جغرافيايي و نظامي خود بيشتر از ساير شهرها مورد توجه قرار گرفت. در سال 340 هجري قمري از اتحاد سه گانة‌ تبريز،  اشنو ( اسند ، اسنق ) و دهخوارقان مملكت بني روديني به وجود آمد كه حكام آن قدرت و استقلال كامل داشتند و خلفاي بغداد از دخالت و نفوذ كمي در آن برخوردار بودند.

از قرن دهم ميلادي يا قرن سوم هجري به بعد نام تبريز در رديف شهرهاي بزرگ آذربايجان آمده است كه در آنجا همزمان با پيشرفت صنعت و تجارت علم و تمدن نيز شكوفا شده است. اهالي تبريز در سال 616 هجري موفق شدند با دادن هداياي قيمتي و پول فراوان از هجوم مغولان به شهر و ويراني آن جلوگيري كنند.پس از حملة مغول به ايران براي اولين بار شهر تبريز به دستور آباقاخان (680-663 هجري قمري) پايتخت رسمي ايلخانان شد.

 تبريز

در سال 658 هجري در دوران حاكميت آباقاخان در تبريز ، زندگي مدني و اقتصادي دوباره شكوفا شد . سلطان محمود غازان خان معروف ترين شاه مغول در 694 هجري تبريز را مقر حكومت قرار داد و آن را به منتهاي درجة عظمت و بزرگي و آباداني رساند. پس از ايلخان مغول ، تبريز در عصر جلايريان و تركمانان آق قويونلو و قره قويونلو پايتخت ايران شد و در اين زمان (870هجري) بود كه به دستور جهان شاه بن قره يوسف بن تركمان مسجد كبود (گؤي مسجد) بنا گرديد.

در سال 906 هجري شاه اسماعيل صفوي (‌متخلص به ختايي) تبريز را پايتخت ايران كرد . در دوران صفوي شهر تبريز بارها ميدان جنگ ايران و عثماني شد . در آغاز حكومت قاجار بخصوص زمان فتحعلي شاه ، تبريز پايتخت دوم يا وليعهد نشين ايران شد و محل استقرار عباس ميرزا نايب السلطنه گرديد . در دورة استبداد صغير محمد علي شاه ، مردم تبريز به رهبري دو قهرمان ملي - ستارخان و باقرخان – پس از ماهها مبارزه و ستيز ، ابتدا تبريز و آذربايجان و سپس ايران را از چنگ استبداد رهايي بخشيدند.

مراكزتاريخي وباستاني

كاخ شهرداري
كاخ و تالار شهرداري تبريز در سال 1312 شمسي در گورستان متروك و مخروبة‌ كوي نوبر با نظارت مهندسان آلماني ساخته شد . اين ساختمان داراي يك برج ساعت چهار جانبي است كه هر پانزده دقيقه يك بار،گذشت زمان را اعلام مي كند.

عمارت ائل گؤلي
شاه گؤلي ( استخر شاه ) سابق و ائل گؤلي (استخر مردم) فعلي از گردشگاههاي زيبا و دلكش تبريز است.

بقاياي عمارت ربع رشيدي
خرابه هاي ربع رشيدي باقيماندة ساختمانهاي عظيمي است كه در زمان ايلخانيان به همت رشيد الدين فضل الله وزير نامـي ايـران در محلة وليانكوي باغمشة تبريز ساخته شد. اين مكان به اصطلاح امروزي يك شهر علمي و دانشگاهي بود.
 
خانه مشروطيت
اين خانه محل اجتماع سران مشروطيت در تبريز بود و تاريخ ساختمان آن 1247 شمسي مطابق با 1288 هجري قمري است. باني اين خانه حاج مهدي كوزه كناني از فعالين نهضت مشروطيت بود. به علت ارزش هاي فرهنگي و تاريخي كه اين خانه دارد ، به ويژه پيوند آن با نهضت مشروطيت ، در فهرست آثار ملي به ثبت رسيده است.

خانه مشروطه  

قلعه آق گنبد ( هلاكو )
قلعة‌ تاريخي آق گنبد در جزيره اسلامي (‌شاهي سابق ) واقع شده است . جزيره اسلامي يكي از چند جزيره بـزرگ دريـاچة اروميه و تنها جزيرة‌ مسكوني آن است . قلعه مورد نظر بر فراز كوهي در اين جزيره قرار دارد ، قبر هلاكو و ديگر سرداران مغول در اين قلعه است.

جاذبه هاي طبيعي

ارتفاعات سهند
توده آتشفشاني سهند در50 كيلومتري جنوب شهرستان تبريز قرار دارد. حد شرقي آن از شهرستان هشترود و سر اسكندر و قره چمن مي گذرد و تا حدود قافلانكوه پيش رفته است . بلندترين قلة سهند به نام جام داغي اسـت بـه ارتفاع 3750 متـر. ايـن كـوه تعـداد زيادي قله هاي آذرين دارد كه بلندي 17 قلة آن از 3000 متر تجاوز مي كند .

ارتفاعات سلطان سنجر
كوه سلطان سنجر كوه آتشفشاني است كه در حدود 15 كيلومتري شرق زنوز واقع شده است و قلعه اي به ارتفاع 3255 متر دارد . اين كوه بيشتر ايام سال از برف پوشيده است.

ارتفاعات سلطان داغي
اين كوه در شمال غربي كوهستان سهند ، نزديك شهر اسكو قرار دارد ، با ارتفاعي حدود 3410 متر ، سومين قلة سهند محسوب مي شود. در قلة آن زيارتگاهي به نام سلطان حسام الدين وجود دارد.

ارتفاعات مورو داغ
كوه موروداغ در 36 كيلومتري غرب تبريز در جهت شرقي – غربي از ارتفاعات شمالي صوفيان به سمت تبريز كشيده شده است . اين رشته كوه در گردنة پايان از شمال تبريز مي گذرد و به گردنة شبلي منتهي مي شود. بلندترين نقطة موروداغ 2210 متر ارتفاع دارد و معروف ترين قله هاي آن چله خانة‌، پير موسي و خواجه مرجان است.

چشمة تاپ تاپان
اين چشمه به فاصلة 5 كيلومتري آذر شهر در جادة تبريز به مراغه واقع شده است . آب در حوضي طبيعي جمع مي شود و مورد استفاده قرار مي گيرد . آب اين چشمه از دسته آبهاي معدني بي كربنات كلسيك و منيزين گازدار و آهن دار است كه خواص درماني آن براي ازدياد گلبول هاي قرمز و تنظيم ميزان هموگلوبين خون، سهولت كار دستگاه گوارش و كمك به تغذيه و رشد ارزيابي شده است.

چشمه آب معدني كندوان
كندوان روستايي تاريخي و كم نظير است كه در فاصلة 22 كيلومتري جنوب اسكو در ميان دره اي با صفا و كنار رودخانة پر آبي به همين نام واقع شده است . فاصلة روستاي كندوان تا تبريز 62 كيلومتر است . اين روستا چشمة آب معدني مهمي به همين نام دارد كه براي درمان بيماران كليوي نقش به سزايي دارد.

غار اسكندر
غار اسكندر به فاصلة‌ 30 كيلومتري تبريز در روستاي سعيد آباد واقع شده و دسترسي به آن از طريق جادة ترانزيتي تبريز – تهران ميسر است . عرض دهانة اين غار حدود 5 متر و ديوارهاي داخل آن داراي استالاكتيت هاي جالب توجهي است.

دره ليقوان
روستاي ييلاقي و كوهستاني ليقوان در جنوب شرقي تبريز و در دامنة كوهستان سهند قرار دارد. اين روستا از قسمت شرقي همجوار درة بسيار با صفايي است كه رودخانة‌ ليقوان از آن مي گذرد و روستاهاي حاشية خود را مشروب مي كند.

 دره ليقوان

دره سعيد آباد
يكي از دره هايي كه تابستان ها مورد بهره برداري وسيع قرار مي گيرد ، درة سعيد آباد است كه در 2 كيلومتري جادة ترانزيتي تبريز - تهران قرار دارد. اين دره معبر رودخانة سعيد آوا چای است.

درياچه قوری گؤل
درياچه قوري گؤل در فاصلة 45 كيلومتري تبريز در مسير جادة تهران – تبريز قرار دارد و اين درياچة مثلث شكل با وسعت 240 هكتار با پستي و بلندي هايي نه چندان مهم احاطه شده است. اين درياچه به عنوان تالاب بين المللي به ثبت رسيده است.

درياچه قوری گؤل

جزيره اسلامي (شاهي)
جزيره اسلامي تنها جزيرة مسكوني و آباد درياچه اروميه است كه در اثر كمي بارندگي و تبخير آب درياچه در تابستان به صورت شبه جزيره در مي آيد . وجود اين جزيرة سرسبز و خرم با آب شيرين و گوارا ( جزيره 54 چشمه دارد ) در درياي شور و تلخ از عجايب و بدايع طبيعت و خلقت است . در جزيره 7 روستا با نامهاي آق گنبد ، كميچي ،‌تيمورلو ، قيچاق ، بوراچارلو و بهرام آباد با حدود 8 هزار نفر جمعيت وجود دارد.

________________________________________
 

شهرستان اهر

قلعة جوشين
قلعة جوشين يا جوشون در 26 كيلومتري غرب ورزقان به سوي جلفا در شش كيلومتري روستاي جوشين واقع شده و راه آن بسيار سخت و كوهستاني است . قلعه بر فراز كوهي است كه سه طرف آن را شيب هاي ديوار مانند احاطه كرده است و تنها راه ارتباطي آن يك گذر كوهستاني تنگ است كه فقط يك يا دو نفر مي توانند به زحمت از آن بالا روند . به همين علت نگهباني و دفاع از اين قلعه حتي با تعدادي معدود هم ممكن بوده است.

حمام كردشت
اين حمام در كناره رود ارس ، در جوار روستاي كردشت كه قلعه اي نيز به اين نام دارد واقع شده است. حمام كردشت از لحاظ طراحي داخلي و نقاشي هاي ديواري شايان توجه است.آب مصرفي حمام را از رودخانه ارس مي گيرند و پس از گرم شدن از طريق سيستم گرمخانه اي آن را به حوضچه هاي دروني انتقال مي دهند و پس از استفاده از آن، فاضلاب آن را از طريق سيستم هاي كانال كشي شده به بيرون هدايت مي كنند. ويژگي برجستة اين حمام آن است كه در حالت معمولي از سطح زمين قابل تشخيص نيست، زيرا در گودی ساخته شده است.

حمام كردشت

رباط شاه عباسی گويجه بئل
گردنه گؤيجه بئل در 93 كيلومتري تبريز و 24 كيلومتري اهر قرار دارد. در اين ناحيه دو كاروانسراي قديمي وجود دارد كه در زمستان مورد استفاده كاروانيان قرار مي گرفت. از تبريز به اهر ابتدا به كاروانسراي علياي گردنه بر مي‌خوريم كه به فاصله 3 كيلومتر از ابتدای گردنه ساخته شده است. كاروانسرای‌ دوم (‌سفلي )‌ به فاصله 7 كيلومتر از كاروانسراي عليا در محوطه اي مسطح و مشرف به رودخانه قرار دارد. اين كاروانسرا محوطه‌ بزرگ تر و گسترده‌تری را در بر گرفته و از دو بخش ، شامل حياط و قسمت مسقف كه دارای حجرات متعددی است، تشكيل شده است.

سنگ نبشته سقندل
اين كتيبه در كوهي به نام زاغي ياقيه در دو كيلومتری‌ شرق ورزقان از توابع اهر قرار دارد. طول آن 115 و عرض آن 47 سانتي متر و مشتمل بر 10 سطر است . اين كتيبه به ساردوی دوم ( 33-750 ق . م ) پسر آرگيشتی اول تعلق دارد و در آن از حمله به ناحيه كوهستانی پولو آدری و گشودن 21 دژ و تصرف 45 يا 44 شهر در يك روز سخن مي رود.

جاذبه هاي  طبيعي

ارتفاعات  كمتال
كوهستان كمتال از مهم ترين و جالب ترين كوههای ارسباران است. اين كوه 3100 متر ارتفاع دارد و از نوع كوههای سنگی است . تندي دامنه ها و صعب العبور بودن آن ،‌ كوهستان را از هر نوع هجوم مصون نگاه داشته و از مظاهر تمدن جديد نيز محروم كرده است .

ارتفاعات قوشا داغ
قوشا داغ از ارتفاعات مهم و قابل توجه ارسباران است كه در شمال شهر هريس و غرب رشته كوه سبلان و جنوب غربي مشكين شهر قرار گرفته است . بلندترين قلة آن در شمال هريس  3149 متر ارتفاع دارد. گردنة معروف گؤيجه بئل كه از زيباترين پديده هاي طبيعي است در محدودة اين كوهستان بر سر راه تبريز به اهر قرار گرفته است .

تالاب  يوسفلو
اين تالاب در 33 كيلومتري شرق شهرستان اهر قرار دارد و تالابي دايمي است كه مورد استفادة پرندگان مهاجر آبزي قرار مي گيرد .

تالاب ديب سيز
اين تالاب در 25 كيلومتري شرق اهر قرار دارد و تالابي نيزاري و دايمي است كه مورد استفادة پرندگان مهاجر آبزي قرار مي گيرد.

تالاب خرمالو
اين تالاب در 42 كيلومتري جنوب غربي اهر قرار دارد و تالاب دائمي است كه علاوه بر استفاده هاي كشاورزي، در فصل زمستان مورد استفادة پرندگان مهاجر قرار مي گيرد.

اماكن زيارتي ومذهبي

مسجد جامع
مسجد جامع اهر در كوچه مسجد جمعة اين شهر واقع شده و منسوب به دوره سلجوقي و اتابكان است . اين مسجد از نظر شيوه معماري و تزئينات از مساجد بسيار زيباي استان است.

مقبره‌ شيخ شهاب الدين اهري
شهر تاريخي و زيباي اهر به نام مدفن عارف بزرگوار شيخ شهاب الدين اهري در تاريخ معروف و مشهور است. بقعة اين عارف نامدار در بخش جنوبي اهر در محوطة‌ بسيار با صفايي كه در حال حاضر گردشگاه اهالي اين شهر است بنا شده است. شيخ شهاب الدين اهري از عرفاي مشهور قرن هفتم هجري است كه در اين مكان به هدايت و ارشاد طالبان حق و طريقت مي پرداخت و به درجة‌ قطب نايل گرديد . شيخ شهاب الدين مذهب اثني عشري داشت.

مقبره‌ شيخ شهاب الدين اهري

________________________________________


شهرستان بستان آباد

شهرستان بستان آباد درمحل شهر باستاني وگمشده اوجان بنا شده است. نام اوجان از قرن ششم به بعد در اكثر سفرنامه ها و كتابهاي تاريخي آمده است. حمدالله مستوفي در نزهه القلوب مي نويسد : « آن را بيژن بن گيو بن گودرز ساخت. غازان خان امارتش را تجديد كرد. از سنگ و گچ بارو كشيد و شهر اسلام خواند و دارالملك ساخت.

هوايش سرد و آبش از كوه سهند جاري است . حاصلش غله و بقولات بود. ميوه‌ او جان از اقليم سفيد چهره و شافعي مذهب اند. فرمانروايان تركمنان و صفويه مدتها در قصر غازاني در اوجان مجالس عيش و نوش داشتند، اما در روزگار فرمانروايان بعدي آذربايجان حوادث و جنگهاي خونين متعددي اوجان را در معرض انهدام و ويراني قرار داد كه امروزه از آن همه آباداني و زيبايي فقط يك رودخانه و يك دهستان به نام اوجان در جغرافياي آذربايجان باقي مانده است.

جاذبه هاي طبيعي

غار آغ بولاق
اين غار در قسمت جنوبي روستاي قره چمن از توابع شهرستان بستان آباد واقع شده و از نوع غارهاي استالاكتيت است. عرض دهانة غار حدود 2 متر است و دسترسي به آن از روستاي قره چمن امكان پذير است.

________________________________________
 

شهرستان بناب

بناب به معناي سرزميني است كه ريشه اش در آب و يا نزديك آب است . اين شهر قبل از حمله مغولان بسيار آباد و پر رونق بود. در گورستانهاي منطقة قره قشون ،‌در ارتفاعات جنوبي آن آثاري مربوط به قرن هاي هشتم و نهم هجري به دست آمده است. آثار و بقاياي بناهاي تاريخي نشانگر آباداني آن در دوره صفويه است. با وجود اينكه بناب از شهرهای مهم آذربايجان است، از نقطه نظر اقتصادی ، سياسي و تاريخي پيوسته تحت تأثير مراغه بوده است. 

مراكزتاريخي وباستاني

قلعه ضحاك عجب شير ( داش قلعه )
در 28 كيلومتري شرق عجب شير در ساحل شرقي درياچه اروميه در 95 كيلومتري جنوب تبريز، قلعه ‌ضحاك عجب شير واقع شده است. در ارتفاعات مقدم سهند غربي ، كوه سنگي مجزايي در دره سربرآورده كه به داش قلعه ضحاك معروف است. در پاي اين كوه قبرستاني است كه در آن مجسمه ‌سنگي قوچي قرار دارد . در كنار قبرستان دهي است به نام ينگجه و در شمال قلعه روستاي بازار ( بالاس )‌ قرار دارد . رسيدن به اين روستا فقط با خودروهاي بياباني و از راه روستاي گنبد ( كنبد ) و قريه هزاره ممكن است.

 قلعه ضحاك عجب شير ( داش قلعه )

جاذبه هاي طبيعي

تالاب قبادلو

اين تالاب در 22 كيلومتري شمال غربي عجب شير، بالاتر از بندر رحمانلو قرار دارد و بخشي از پرندگان تالاب هاي حاشيه‌اي درياچه اروميه را به خود جذب مي كند.

جزيره قريون داغي ( كبودان )
جزيرة قريون داغي يكي از بزرگ ترين و زيباترين جزاير غير مسكوني درياچه اروميه است كه در فاصله‌12 كيلومتري بندر رحمانلو در قسمت جنوب شرقي درياچه اروميه قرار گرفته است . طول جزيره 9 كيلومتر ، عرض آن 4 كيلومتر و مساحت كل آن 3175 هكتار است و از سطح درياي آزاد 1521 متر ارتفاع دارد .

جزيرة قويون داغي تنها جزيرة درياچة اروميه است كه در تمام سال داراي آب شيرين است. آب شيرين جزيره براي مصرف حيوانات وحشي از دو چشمه اي كه در جنوب آن قرار دارد تأمين مي شود . جزيرة قويون داغي زيستگاه قوچ و ميش ارمني و گوزن زرد ايراني است. اين گوزن يكي از نادرترين گونه هاي گوزن جهان است . اين مجموعه از طرف يونسكو به عنوان يكي از 59 قطعه منطقه حفاظت شده كه داراي گونه هاي كمياب گياهي و حيواني است به ثبت رسيده است .

جزيره اشك
اين جزيره در قسمت جنوبي كبودان ، در 40 كيلومتري بندر گلمانخانه قرار دارد . داراي وسعتي معادل 2115 هكتار و ارتفاعي در حدود 1270 متر از سطح درياست . اين جزيره يك چشمه آب شيرين دارد و يكي از جالب ترين زيستگاههاي پرندگان بومي و مهاجر از جمله فلامينگو و تنجه است . از نظر پوشش گياهي شبيه جزيره كبودان است . گوزن زرد ايراني نيز در آن زندگي مي‌كند.

جزيره آرزو
اين جزيره نيمه جنگلي با مساحتي حدود 542 هكتار در غرب جزيره كبودان قرار گرفته است و 1270 متر از سطح دريا ارتفاع دارد. اين جزيره پذيراي پرندگاني نظير فلامينگو ،‌ كاكايي و غاز است.

جزيره اسپير
اين جزيره با مساحتي معادل 1151 هكتار در غرب كبودان و 27 كيلومتري بندر گلمانخانه واقع شده است. ارتفاع آن از سطح دريا 1270 متر است و همه ساله پذيراي پرندگاني چون فلامينگوها ، پليكان ها ، كاكايي ها و غار است.

جزيره اسپير
اين جزيره با مساحتي معادل 1151 هكتار در غرب كبودان و 27 كيلومتري بندر گلمانخانه واقع شده است. ارتفاع آن از سطح دريا 1270 متر است و همه ساله پذيراي پرندگاني چون فلامينگوها ، پليكان ها ، كاكايي ها و غار است.

بندر رحمانلو
بندر و روستاي رحمانلو از دهستان ديزجرود عجب شير ، در ساحل شرقي درياچه اروميه واقع شده است. اين بندر يكي از ينادر مهم درياچه اروميه در آذربايجان شرقي است . در سمت شمالي بندر رحمانلو اسكله ای براي پهلو گرفتن كشتي های باري و مسافري ، در بخش جنوبی محلي براي مسافريني كه به منظور استفاده از آب و لجن درياچه كه براي درمان برخي از بيماري ها مفيد است به اين بندر مي آيند بنا شده است .

بنادر دانالو و زينت لو
بندرهاي دانالو، قباد لو و زينت لو نيز در ساحل شرقي درياچه اروميه و در حدود 25 كيلومتری عجب شير واقع شده اند كه از نظر اهميت در مرتبة بعد از بندر رحمانلو قرار دارند . در تابستان بسياری از مردم برای استفاده از آب و لجن درياچه به اين بنادر روي مي آورند .

بنادر دانالو و زينت لو
بندرهاي دانالو ، قباد لو و زينت لو نيز در ساحل شرقي درياچه ‌اروميه و در حدود 25 كيلومتری عجب شير واقع شده اند كه از نظر اهميت در مرتبه بعد از بندر رحمانلو قرار دارند. در تابستان بسياري از مردم براي استفاده از آب و لجن درياچه به اين بنادر روي مي آورند.

اماكن زيارتي ومذهبي

مسجد مهرآباد
اين مسجد در كنار ميداني كه سابقاً مهرآباد نام داشت بنا شده است . اين مسجد از يك نظر در بين مساجد منطقه داراي اهميت خاص و استثنايي است ، و آن مربوط به وجود كتيبه تاريخ دار آن است كه در ديوار قسمت شمالي نصب شده است . هزينه بناي مسجد توسط بي بي خانم دختر منصوربيگ پرداخت شد . مسجد در سال 951 هجري قمري در زمان سلطنت شاه طهماسب ساخته شده است.

مسجد مهرآباد

________________________________________


شهرستان سراب

منطقه سراب از جمله مناطقي است كه از ديرباز مسكوني بوده است . وجود كتيبه اورادتويي ، تپه هاي باستاني و معابد سنگي در حومه اين شهر نشانگر قدمت تاريخي منطقه است. سنگ نبشته رازليق كه يك باستان شناس آلماني در سال 1971 آن را خواند به خط ميخي و متعلق به آرگيشتي دوم پسر روساي اول است. در منطقه سراب آثار متعددي از جمله معابد سنگی ، قلاع و يك چهار طاقی متعلق به دوران تمدن ساساني به جای مانده كه مبين اهميت آن در دورة ساساني است .

شهر سراب در دوران حكومت مغولان از مراكز عمده حكومتي در آذربايجـان بود . در زمان حكومت چوپانيان نيز سراب مورد توجه بود و حكومت آن با « جاني بيك خان » از اولاد « جوجي خان » بود كه در سال 758 در اين شهر كشته شد. در اوايل حكمراني صفويه كه شهرهاي تبريز و اردبيل از شهرهاي مهم به شمار مي رفتند، سراب به دليل نزديكي به اين دو شهر از اهميت ويژه ای برخوردار بود. جنگ شاه اسماعيل و خليل پاشا در سراب روي داد و آغا محمد خان قاجار با صادق خان شقاقي در اين منطقه جنگيد . 

   

مراكزتاريخي وباستاني

تپه باستاني قلعه جوق
اين تپه در 2 كيلومتري شمال سراب در دهكده ای به همين نام واقع شده است. ارتفاع آن 30 متر است و مساحتي در حدود 20 هزار متر مربع ( به شعا 80 متر ) دارد . در اين تپه انواع سفال از دوران ما قبل تاريخ و هزاره دوم قبل از ميلاد و دوران پارتها تا قرون اوليه‌ اسلامي و سفال هايي مرصع در انواع مختلف به حد وفور پيدا شده است .

تپه‌ باستاني امام چای
در شمال شرقي روستاي امام چاي سراب ، تپه اي باستاني به نام امام چاي وجود دارد. مساحت تپه حدود 4000 مترمربع و ارتفاع آن از زمين هاي اطراف 20 متر است . در نتيجه حفاري هاي غير مجاز و خاك برداري هاي زراعتي كه در اين تپه صورت گرفته ، موارد زير مشخص شده است :‌ تعدادي قبرهاي اسلامي ، يك رگه با سفال مختلف مربوط به هزاره‌ اول قبل از ميلاد ، يك رگه آثار خاكستر و زغال از يك آتش سوزي و يك دورة‌ تاريخي با سفالهاي مختلف و خشت خام.

اماكن زيارتي ومذهبي

مسجد اسنق
در روستاي اسنق از توابع محال آلان بر آغوش سراب مسجدي با ستون ها و روبناي سنگي و سنگ نبشته هاي زيبا قرار دارد . اين مسجد در وسط روستا ميان حياط وسيعي بنا شده است .در داخل مسجد منبر چوبي منبت كاري شده شكسته و درهم ريخته اي وجود دارد كه همزمان با بناي مسجد ساخته شده است . بر روي قطعه اي از بازوي آن نام باني مسجد ،‌ صاحب فخرالدين محمد قيد شده است . آثار باقيمانده از اين منبر نشان مي دهد كه چند هنرمند توانا ، مدتي دراز صرف ساختن آن كرده اند .

مسجد جمال آباد
جمال آباد نام روستايي است از محال آلان بر آغوش كه در 6 كيلومتبر شمال مهربان و21 كيلومتري جاده تبريز – سراب قرار گرفته است . اين روستا مسجد كهني دارد كه 6 ستون عظيم سنگي سقف چوبي آن را نگه داشته است . ظاهراً اين مسجد در ابتدا داراي ديوارهاي سنگي و سقف گنبدي بود كه بعدها سقف و ديوارها فرو ريخت و قطعات آن هر يك در جايي افتاد و يا به جاي ديگري انتقال يافت . جنس سنگهاي به كار رفته در مسجد عموما آهكي است.

مسجد جامع سراب
مسجد جامع سراب يادگار قرن نهم هجری قمری است . اين مسجد بدون گلدسته و مناره است و از يك شبستان بزرگ و يك حياط كوچك در سمت غربي و دو در ورودي تشكيل شده است . شبستان مسجد مجموعه اي است از 60 گنبد كه همه‌ آنها (‌به اسثناي رديف چهارم از شرق ) مستقيماً بر روي طاق جناقي و ستونها نهاده شده اند .

بقعه شيخ اسحاق
در ساحل جنوبي رودخانة‌ كوچك روستاي خانقاه محال خانمرود بقعه آجري بزرگي قرار گرفته كه به بقعه‌ شيخ اسحاق معروف است . در مورد هويت شيخ اسحاق و صاحبان ديگر قبرهاي اين بقعه اطلاعات مستندي در دست نيست .

امام زاده بزرگ
اين امام زاده در جنوب غربي شهر سراب ، جنب قبرستان عمومي شهر واقع شده است . بنا داراي دو مناره به ارتفاع 9 متر است كه از كنگره و مأذنه آن اثري بر جاي نمانده است . نوع ساختمان ساده است ، ولي در بعضي قسمت ها با آجر چيني ، تنوعي به ظاهر ساختمان داده اند. سبك بنا و ستونها آن را به قرن هشتم و نهم منسوب مي كند.

________________________________________


شهرستان شبستر

شبستر از شهرهاي قديمي آذربايجان است . نام اين شهر در كتاب هاي تاريخي قديم آمده است . بيشترين آوازه ‌شهر شبستر به وجود بزرگاني مانند ؛‌ شيخ محمد شبستري عارف نامدار و صاحب مثنوي گلشن راز ، ميرزا علي اكبر شبستري طنزسراي برجستة آذربايجان ، شهيد راه حق شيخ محمد خياباني مربوط است.

مراكزتاريخي وباستاني

روستاي تاريخي سيس
اين روستا در 14 كيلومتري شبستر ، در سر راه صوفيان به شبستر واقع شده است و داراي آثار تاريخي متعددي است.

جاذبه هاي طبيعي

ارتفاعات ميشو
كوه ميشو در شمال درياچة اروميه است و جلگه مرند را از جلگة شبستر و درياچه ‌اروميه جدا مي كند . شهرستان مرند در دامنه ‌شمالي و شهرستان شبستر در جبهه جنوبي اين كوهستان قرار دارد . حداكثر ارتفاع ميشو داغ 2855 متراست.

بندر شرفخانه
بزرگترين بندر ساحلي درياچة اروميه است كه در شهرستان شبستر واقع شده و رشته اي از راه آهن تبريز. جلفا كه از صوفيان منشعب مي شود به شرفخانه منتهي مي شود. در اين بندر تأسيسات نسبتاً مهم بندري و انبارهاي كالا وجود دارد. اين بندر در شمال شرقي درياچه ، در فاصله 49 كيلومتري صوفيان و 30 كيلومتري جنوب شبستر و 88 كيلومتري شمال غربي تبريز واقع شده است . در فصل تابستان تعداد كثيري از مردم به منظور استفاده از آب و لجن درياچه براي آب درماني و لجن درماني ، به اين بندر وارد مي شوند .

بندر آق گنبد
اين بندر در جزيره شاهي ( اسلامي ) واقع شده و يكي از بنادر مهم درياچه اروميه در امور بازرگاني و اقتصادي است . بندر آق گنبد ارتباط اهالي هفت روستاي آق گنبد را با شهر اروميه برقرار مي كند. بندر آق گنبد در ساحل غربي جزيره اسلامي و در سمت شرقي درياچه اروميه واقع شده است .

اماكن زيارتي ومذهبي

مسجد جامع تسوج
مسجد جامع تسوج از توابع شبستر در رديف آثار قديمي اين منطقه است . بر روي سر در اين مسجد فرماني است از سلطان محمد خدابنده كه با خط ثلث برجسته بر روي سنگ فلفلي يكپارچه اي نقر شده است . كتيبه فرمان نشان مي دهد كه تسوج داراي اهميت و جمعيت زياد بود و موقعيت سوق الجيشي مهمي داشت ؛ اين جهت مورد عنايت و توجه شاه صفوي قرار گرفت.

مقبره شيخ محمود شبستري
اين مقبره در شهر شبستر و در وسط باغچه اي موسوم به گلشن قرار دارد و محل دفن سعد الدين محمود بن عبدالكريم بن يحيي از مشاهير و عرفاي آذربايجان و خالق مثنوي معروف گلشن راز ، و استادش بهاء الدين يعقوب تبريزي است . بنادر طي زمان بارها تعمير و بازسازي شده است. در باغچة مقبره ، چند قطعه سنگ حجاري شده وجود دارد كه سه قطعه از آنها جالب و ارزنده است. دو قطعة ديگر به شكل صندوق است كه احتمالاً از سنگ هاي پايه در ورودي باغچه بوده و ديگري پايه سنگي مقرنس مشعلي است كه از نوع سنگ هاي كبود معمولي است.

________________________________________

شهرستان كليبر

در روزگار قديم اهر و كليبر از قصبات پيشگين (‌مشگين شهر ) بودند. از نظر تاريخي ، كليبر به خاطر وجود قلعه بابك كه روزگاري مركز قدرت بابك خرمدين بوده ،‌ داراي اهميت فوق العاده اي است. 

مراكزتاريخي وباستاني

قلعه جمهور ( بذقالاسي )
قلعه‌ جاويدان يا قلعة جمهور يا دژ بذ كه امروزه به نام قلعه بابك معروف است در 5 كيلومتري جنوب غربي كليبر واقع شده است . اطراف اين قلعه را از هر طرف دره هايي به عمق 400 تا 600 متر فرا گرفته است و تنها يك راه بز رو دارد . از همين جا بوده كه بابك خرمدين قهرمان تاريخي آذربايجان و يارانش به مدت 22 سال سپاهيان عرب را كه براي سركوب جنبش و قيام او آمده بودند ، در كوهها و گردنه ها سرگردان كرد و با شبيخون هاي خود آنان را از دم تيغ گذارند و به شكست و هزيمت وادارشان كرد.

قلعه جمهور ( بذقالاسي )

قلعه پشتو
يكي از با ارزش ترين و جالب ترين آثار تاريخي بخش هوراند از شهرستان اهر قلعه پشتو يا پشتاب است كه بر بلندترين كوه بين روستاهاي پشتاب و كوجان قرار گرفته است . روستاي پشتاب در 12 كيلومتري غرب هوراند و 50 كيلومتري اهر واقع شده است. در ساخت ديوارهاي قلعه از سنگ هاي لاشه اي ،‌ ملاط ، گل رس ، ساروج و مقداري آجر استفاده شده است . تنها راه ورودي به قلعه معبدي است از سمت شمال با 220 پله سنگي.

قلعه پيغام
قلعه پيغام ( پيكان ) در كنار راه شوسه اهر به كليبر واقع شده و فاصلة آن از كليبر 13 و از قلعة بابك 18 كيلومتر است. اين قلعه بر روي تپه بنا شده است . كوه پيغام داراي پرتگاههايي خطرناك است كه در اثر فرسايش و ساييدگي طبيعي به شكل ايوان هاي بزرگ و كوچك با ديوارهاي صخره اي در آمده و با استفاده از اين موقعيت طبيعي ، بر روي سكوهاي آن ، در صد رديف ، استحكامات مختلفي ساخته شده است. درباره شهرت و وجه تسمية قلعه چنين آورده اند كه اين قلعه در ديدرس بيشتر قلعه ها و استحكامات بابك بوده است و چون دستورات نظامي را از اين قلعه به وسيله آتش به سايرين خبر مي دادند ، به قلعة پيغام معروف شد.

قلعه نودوز
قلعه نودوز يا نقدوز در 25 كيلومتري جنوب شرقي اهر واقع شده است . اين قلعه بر فراز قله كوهي مرتفع مشرف به رودخانه اهر چاي احداث شده است . ارتفاع برج اين قلعه 11 متر است . با سنگهاي تراش خورده رسوبي به رنگهاي آجري و زرد و با ملاط گچ و آهك بنا شده است .

قلعه آواريس
قلعه‌ آورايس منسوب به دوره ساساني تا قرن سوم هجري است . اين دژ قديمي در 5/22 كيلومتري جنوب خدا آفرين و 11 كيلومتري جاده‌ شوسه اهر – كليبر واقع شده است .

قلعه‌ قهقهه
در دهستان يافت از بخش هوراند شهرستان اهر ، نزديك روستاي گنجويه و قره آغاجلو ، بر فراز كوهي مرتفع و صخره اي ، قلعه و زندان قهقهه (‌ كهن دژ ) ساخته شده است . از روستاي گنجويه و قره آغاجلو تا دامنه قلعه قهقهه حدود 3 كيلومتر راه كوهستاني است . در سمت شمالي اين قلعه هفت برج و بارو بنا شده كه با ديوارهاي بلند و محكم محصور است . راه ورود به قلعه  طوري ساخته شده كه بيش از يك نفر نمي تواند از آن بگذرد . سه طرف قلعه (‌جنوب ، شرق و غرب ) با ديوارهاي بسيار بلند و صخره اي مشرف بر پرتگاههاي طبيعي و خطرناك است . اين قلعه درك دوره صفويه محل نگهداري مجرمين سياسي بوده است.

منطقة تاريخي قوبول دره سي
قوبول دره سي در يك كيلومتري غرب قريه چناب از توابع هوراند (‌ دو كيلومتري جاده اهر – كليبر ) پشت كوه سنگي مرتفعي واقع شده است . در مقابل آن ،‌ كوه هشت سر قرار دارد كه به روايتي مسكن اصلي بابك خرمدين بوده است . تپه تاريخي اژدها داش در اين دره قرار دارد . بر بدنه و بالاي آن غارهايي است كه به گفته اهالي هر كدام گنجايش بيش از 2 هزار نفر را دارد.

تپه باستاني اژدها داش
در دشت لشگرگاه هوراند از توابع شهرستان كليبر تپه بسيار كوچكي به شعاع تقريبي 15 و ارتفاع 5/1 متر وجود دارد كه در اصطلاح محلي به اژدها داش ( سنگ اژدها ) معروف است . از اين تپه آثاري مختلف از قبيل قطعات سفال و سنگ چخماق مربوط به قرون اولية‌ هزاره اول قبل از ميلاد به دست آمده است.

پل هاي خدا آفرين
روي رودخانه ارس ، دو پل تاريخي به فاصله اندكي ( 100 ) متر از يكديگر بنا شده است كه به نام خدا آفرين مشهورند. اولي منسوب به قرن ششم هجري (‌دوره سلجوقيان ) است كه طول آن 160 متر است و از 15 طاق جناقي و هلالي با ابعاد نا مساوي و غير متشابه تشكيل شده است. مصالح ساختماني اين پل ، سنگهاي قلوه و لاشه در قسمت پايه ها و آجر در ساختمان طاق ها است و ملاط آن آهك و گچ است .

پل دوم خدا آفرين حدود 120 متر طول دارد ، داراي ده طاق است و منسوب به دوره صفوي است . مصالح ساختماني اين پل ، سنگ هاي قلوه و لاشه در قسمت پايه ها و آجر در ساختمان طاق ها است و ملاط آن آهك و گچ است . پل دوم خدا آفرين حدود 120 متر طول دارد . داراي ده طاق است و منسوب به دوره صفوي است . مصالح ساختماني آن سنگ تراشيده با ملاط گچ وآهك است.

جاذبه هاي طبيعي

منطقة حفاظت شده ارسباران
منطقه حفاظت شده ارسباران با وسعت 72 هزار هكتار در كناره هاي جنوبي رود ارس در شهرستان كليبر واقع شده و به عنوان مكان ذخيره بيوسفر در يونسكو به ثبت رسيده است و از ارزش هاي خاص گياهي و جانوري برخوردار است.

________________________________________


شهرستان مراغه

مراغه از شهرهاي تاريخي و قديمي آذربايجان و ايران است . در 280 هجري فرمانروايي مراغه به محمد بن افشين بن ديوداد رسيد . بعد از وي برادرش يوسف به جاي او نشست و در سال 296 هجري به نام خود در مراغه سكه زد . در سال 317 هجري ، مسافريان ديلمي به مراغه دست يافتند . در سال 420 هجري قشون غز وارد مراغه شد . در سال 566 هجري مراغه جزو قلمرو سلجوقيان در آمد . در سال 622 هجري جلال الدين خوارزمشاه بدون برخورد يا مقاومت مهمي به مراغه آمد . در سال 628 هجري اين شهر به تصرف سپاهيان مغول درآمد . در سال 656 هجري مراغه مركز فرمانروايي هلاكوخان مغول شد . خواجه نصيرالدين طوسي با همكاري چند ستاره شناس مأمور تاسيس رصدخانه معروف مراغه شد . در سال 759 هجري مراغه به دست تيموريان ويران شد. در سال   1142 هجري شهر مراغه و دهخوارقان به دست نادر شاه گشوده شد . گرچه شيخ عبيدالله كرد در سال 1297 هجري خود را به حوالي مراغه رسانيد ولي هجوم وي و همراهانش دفع شد و سكون و آرامش به مراغه بازگشت.

بناويادمانهاي تاريخي

مقبره اوحدی مراغه ای
اين بنا محل دفن ركن الدين ابوالحسن مراغي مشهور به اوحدي مراغه اي عارف و شاعر پارسي گوي نامدار و صاحب مثنوي معروف جام جم است. مقبره اوحدي در ميان باغي سرسبز در شهر مراغه واقع شده است.

گنبد سرخ
از پنج مزار موجود در مراغه قديم ترين آن ها ، گنبد سرخ است كه در آذربايجان بيشتر به (‌ قرمزي گنبد ) شهرت دارد. عمارتي است چهار گوش با سقفي گنبدي كه بر مقرنس هايي كه هنوز سالم مانده اند نهاده شده است . كتيبه ها و نقوش هندسي از آجر سرخ  تراشيده و كاشي مينايي رنگ بر بالاي درگاه بنا كار گذاشته شده است . بر زمينه اي از گچ خاكستري اين كتيبه ها نقوشي از گل و برگ گچ بري كه اثري از رنگ آبي در آنها ديده مي شود آراسته شده است . كتيبه هاي موجود نشانگر اين است كه بنادر،‌ زمان حيات عبدالعزيز ساخته شده است.

گنبد سرخ

گنبد مدور
گنبد مدور دومين مزار از قبرهاي پنجگانه مراغه است. اين بنا برجي است مدور كه از گنبد و سقف آن چيزي بر جاي نمانده و مزاري كاملا ناشناخته است . ارزش بنا در اين است كه ترقي و تكامل نماي مينايي را طي دوران كوتاه ميان تاريخ احداث اين بنا و تاريخ ساخت گنبد سرخ نشان مي دهد . بنا كه از آجر ساخته شده ، به سكوي بلندي از سنگ كه سردابي در ميان دارد ، نهاده شده است .

گنبد مدور

گنبد كبود
سومين مزار از قبرهاي پنجگانة‌ مراغه كه ( قبر مادر هلاكو )‌ ناميده مي شود ، برجي است كبود و زيبا به شكل منشوري ده وجهي. پهلوهاي اين برج داراي طاق نما و حاشيه كاري و دندانه است و در كناره آن پايه هاي ستون مانندي ساخته شده است. اين برج نظير ديگر برجهاي مقبره دار دو طبقه است. قسمت پايين ، سرداب مخصوص دفن ميت است و قسمت بالايي اطاقي است مزين به گچ بري و كاشي نوشته . اطاق سقف بلندي دارد كه گنبد آن فرو ريخته و قسمت اعظم گچ بري و تزئينات و نوشته هاي آن نيز از بين رفته است.

گنبد كبود

گنبد غفاريه
اين بنا در قسمت شمال غربي مراغه كنار رودخانه صافي چاي واقع شده و تاريخ احداث آن در فاصله‌ بين سال هاي 725 و 728 هجري قمري است . گنبد غفاريه بنايي مربع و آجري است كه بر بالاي سكويي سنگي و سردابه دخمه اي عميقي استوار است. در چهار زاويه آن ستون هايي با نقوش لوزي پخ ساخته اند.

قلعه و غار قيزلار قلعه سي
قيزلار قلعه سي (قلعة دختران )‌ يكي از مهم ترين آثار تاريخي و طبيعي شهرستان مراغه است. اين قلعه و غار در20 كيلومتري جنوب غربي مراغه و در سمت جنوبي درة‌ بسيار عميق كوههاي كؤي داغ ( كوه كبود ) واقع شده است. ارتفاع كلي غار و قلعه نسبت به درة‌ عميق مقابل حدود 18000 تخمين زده شده است. در ارتفاعات پشت قلعه باقيماندة يك ديوار خشتي به چشم مي خورد كه از بقاياي قلعة‌ قديمي است.

گوي برج
اين برج در محله ‌اتابك ، كوچة سبزيچي ها قرار دارده . پنجمين و آخرين مزار بزرگ مراغه است . متأسفانه اين بنا امروزه به ويرانه ای تبديل شده و نشانه و كتيبه ای كه بتوان با آن تاريخ بنا را معين ساخت در دسترس نيست.

جاذبه هاي طبيعي

چشمه ورجوي
چشمه معدني ورجوي در فاصله 5/8 كيلومتري جنوب مراغه از زمين خارج مي شود .آب چشمه وارد حوضچه اي مي شود و سپس به رودخانه  مجاور آن مي ريزد .مظهر چشمه در ميان سنگهاي آهكي مجاور رودخانه قرار دارد كه آب آن همراه با گاز از زمين خارج مي شود.

چشمه گشايش
دهكده گشايش در 14 كيلومتري  جنوب شرقي مراغه واقع شده است . از دهكده تا  چشمه هاي معدني كه در جنوب غربي دهكده قرار دارند در حدود 700 متر راه است .
در اين ناحيه دره اي  وجود دارد كه رودخانه موردي در آن جاري است . در اين دره دو چشمه معدني وجود دارد . يكي از اين دو چشمه در قسمت  جنوبي كه از زير سنگهاي آهكي آب خارج مي شود و ديگري در قسمت شمال دره است كه از سوراخي در يك سنگ آهكي كه به طرف رودخانه  جلو آمده است با فشار و صدا بيرون مي جهد . مقدار و فشار بعد از هر جهش كاهش مي يابد اما جهش از نوع تكرار مي شود.

غار هامپوئيل (كبوتر)
غار كبوتر مراغه كه در اصطلاح محلي به عار هامپوئيل معروف است در 15 كيلومتري  جنوب شرقي مراغه واقع شده است .اين عار در كمره كوهي صخره اي رو به جنوب قرار گرفته است . اهميت عار كبوتر به خاطر وجود  چاله هايي عميق و مخوف است كه به صورت تندره هاي سنگي و تالارهاي بزرگ ديده ميشود .اين غار بيش از عارهاي ديگر مورد توجه عار شناسان و محققان و كوهنورداني است كه همه ساله براي باز ديد از آن به اين منطقه سفر مي كنند.

دره گشايش
دره گشايش در مسير رودخانه گشايش در كنار غار معروف كبوتر و در 20 كيلومتري شهر مراغه واقع شده است. در تابستان بازديد كنندگان غار كبوتر از طبيعت جذاب و زيباي اين دره بهره مند مي شوند.

تالاب آلمالگي
اين تالاب در ارتفاع 2400 متري ، در جنوب شرقي ارتفاعات سهند قرار دارد و 20 هكتار مساحت دارد . تالاب پوشيده از نيزار و گياهان آبزي است كه از نظر لانه گزيني پرندگان نظير سرسبز و چنگر شرايطي مناسب دارد و به همين دليل داراي ارزش تفرجگاهي است.

اماكن زيارتي ومذهبي

مسجد ملا رستم
در كنار ميدان ملا رستم شهر مراغه كه با خيابان اوحدي فاصلة كمي دارد، يكي از جالب ترين آثار تاريخي مراغه قرار دارد. اين بنا مسجدي است به نام ملا رستم كه متأسفانه كتيبه اي در بناي مسجد نيست تا نام معمار و نام باني بنا را مشخص كند.

مسجد معزالدين
در سمت غربي ميدان خشكبار مراغه كه سابقاً در ميدان آرد فروشان معروف بود ،‌ مسجدي قديمي وجود دارد كه به مسجد معزالدين معروف است . در فضاي كلي اين بنا يك مسجد كوچك ديگر و مقبره اي گنبد دار وجود دارد . اين مسجد در زمان سلطنت شاه طهماسب به وسيله فردي به نام حاجي نبي بازسازي گرديد. علاوه بر اين در سال 1372 هجري قمري نيز تعميراتي در مسجد صورت گرفت كه در يك كتيبه با خط نستعليق درشت نوشته شده است.

مسجد شيخ بابا
يكي ديگر از مساجد تاريخي مراغه مسجدي موسوم به شيخ بابا است كه آن نيز در سالهاي اخير بازسازي شده است . از در اصلي و اوليه مسجد آثاري به جاي مانده كه در جريان نوسازي مورد استفاده قرار گرفت.

مسجد جامع مراغه
اين مسجد در خيابان خواجه نصير مراغه واقع شده و داراي دو در است كه يكي به خيابان و ديگري به بازار سبزي فروشان اين شهر باز مي شود . كتيبه هاي موجود و شيوه معماري مسجد نشانگر تعلق آن به دوره صفويان است.

امام زاده معصوم
اين امام زاده در شش كيلومتري جنوب شرقي مراغه در دهكده اي به نام ورجوي واقع شده است . در جوار اين امام زاده يك گورستان بزرگ قديمي وجود دارد كه داراي سنگ قبرهاي منقش به تير و كمان ، نيزه و شمشير و سپر است . يكي از نمونه هاي جالب اين سنگ ها ،‌ صندوق سنگي  منقشي است كه در تاريخ 1085 هجري قمري دارد.

________________________________________


شهرستان مرند

تاريخ شهر مرند به چند قرن قبل از ميلاد مسيح مي رسد. در دايره المعارف بزرگ اسلامي آمده است كه مرند مركز سكونت اقوامي مهم در دورة‌ كلده و آشور بود. شواهد تاريخي نشان مي دهد كه مرند در روزگار قيام بابك خرمدين جزو قلمروي او بود و محمد روادي حكمران مرند از بابك اطاعت مي كرد. در دورة قاجاريه به دليل رونق فعاليت صنعتي ،‌ بازرگاني و معدني ماوراء ارس و داد و ستد بين تبريز و خوي با باكو و تفليس مهاجرت و مسافرت مردم آذربايجان به روسيه همچنين لزوم مبادلات پستي و راه كراواني ، به شهرت و آباداني مرند افزوده شد .

شهرستان مرند

جاذبه هاي طبيعي

ارتفاعات كيامكي
در شمال غرب استان ، بلندترين كوه منطقة‌ جلفا به ارتفاع 3347 متر به نام كيامكي قد برافراشته كه به علت آب و هواي مساعد كوهستاني ،‌ برف و باران كافي و مراتع و چمنزارهاي سر سبز ، روستاها و آبادي هاي متعددي را در دامنه ها و دره هاي خود جاي داده است. 

چشمه معدني صوفيان
حدود 5/4 كيلومتر پس از صوفيان به سوي مرند در ارتفاعات سمت چپ جاده ، كنار يك تپه از چند محل آب گازدار از زمين خارج مي شود و در دو دامنه  تپه جريان مي يابد. يكي از اين مظهرها كه از همه بزرگتر است ، يك حوضچه  طبيعي به وجود آورده است .

آبشار آسياب خرابه
آسياب خرابه ( خارا با دييرمان ) يكي از زيباترين مناطق ديدني آذربايجان شرقي است. اين آبشار به علت وجود ويرانه هاي يك آسياب آبي به آسياب خرابه معروف است. براي رسيدن به اين مكان بسيار دل انگيز بايد از جاده مرند – جلفا به مهدی شهر ( علمدار- كرگر ) وارد شد و با عبور از يك جاده  خاكي در نوار مرزي ايران و جمهوري آذربايجان و گذشتن از يك جاده  فرعي ، به دره اي با صفا رسيد كه محل آسياب خرابه است.

غار دوگيجان
اين غار كه از نوع غارهاي استالاكتيت است در شرق شهر مرند قرار دارد  و راه دسترسي به آن سواره رو مي باشد . دهانه آن به عرض 5/3 متر است.

اماكن زيارتي ومذهبي

كليساي سن استپانوس
كليساي سن استپانوس يكي از كليساهاي با عظمتي است كه بين قرن هاي چهارم تا ششم هجري ( 10 تا 12 م ) ساخته شده است. اين كليسا در 16 كيلومتري غرب جلفا در دره اي سبز و خرم معروف به دره شام بر يك بلندي بنا شده است. سبك معماري آن آميزه اي است از شيوه هاي معماري اورارتو ،‌اشكاني ، ‌يوناني و رومي كه بعد از ساخت بناهاي شگرف اچميادزين ، طاديوس ، استپانوس . اين تداخل سبك ها به نام سبك و شيوه ارمني مشهور شد .

كليساي سن استپانوس

________________________________________


شهرستان ميانه

ميانه يكي از شهرهاي تاريخي و كهن آذربايجان و ايران است . بنا به نوشته دياكونوف در تاريخ ماد ، سال 720 قبل از ميلاد در آذربايجان و كردستان امروزي ،‌ سرزمين ماننا قرار داشت و مركز آن در نزديكي درياچة‌اروميه بود. ميانه ‌پايگاه نيروهاي سلاطين و محل كسب فرامين آنها بود. اوچ تپه كه امروز يكي از دهستانهاي اين شهر است ‌در زمان نادر شاه افشار قرارگاه لشكريان او بود. نادر در لشكركشي هاي خود بر عليه عثماني بيشتر در اين محل اقامت مي كرد. در زمان احمد شاه قاجار و رضا شاه ، ميانه يكي از مراكز حكومتي خاندان فيروز و ميرزا فرمانفرماييان بود.

مراكزتاريخي وباستاني

پل دختر
اين پل بر روي رودخانه ‌ قزل اوزن در مدخل ارتفاعات قافلانكوه در 20 كيلومتري جنوب شرقي ميانه احداث شده است . تاريخ بناي آن به درستي معلوم نيست و كتيبه اي هم كه تاريخ بناي پل را نشان مي داد ، ساييـده شده و مـتن آن از بـين رفتـه اسـت . پـل دختر ميانه در طول تاريخ بارها تعمير و بازسازي شده است. مي توان به تعميرات سال 923 هجري توسط شاه بيگم ،‌ 1084 هجري ، همچنين در زمان آغا محمد خان قاجار و يكبار بعد از شهريور 1320 شمسي اشاره كرد.

پل دختر

جاذبه هاي طبيعي

ارتفاعات بزغوش
كوهستان بزغوش در جنوب كوهستان سبلان و شمال غربي شهرستان ميانه قرار گرفته است . اين كوهستان از نوع كوههاي سنگي و صخره اي است و بلندترين قله آن 3304 متر ارتفاع دارد . اين كوهستان در حوالي شهر ميانه با مراتع سرسبز و خرم پوشيده شده است .

تالاب ماهي آباد
اين تالاب در 20 كيلومتري شمال ميانه قرار دارد كه تالابي فصلي است و مصارف كشاورزي دارد و در مواقع پرآبي ، مورد استفاده پرندگان مهاجر است.

اماكن زيارتي ومذهبي

مسجد سنگي ترك
روستاي ترك از توابع شهرستان ميانه يكي از قصبه هاي قديمي استان است كه در اسناد تاريخي نام آن بارها مورد اشاره قرار گرفته است . در اين روستا مسجدي است كه نماي آن از سنگ هايي خوش تراش و كنده كاري شده است و كتيبه هايي كه تاريخ تعمير مسجد را مي رساند ، در آن نصب شده است. در مورد تاريخ ساخت مسجد نظرات مختلفي وجود دارد. برخي بناي مسجد را به امام حسين (‌ع ) مربوط مي دانند و برخي ديگر آن را به خاندان مغول به ويژه سلطان الجايتو نسبت مي دهند .

بقعه امامزاده اسماعيل
اين بقعه كه به مقبره كمال الدين نيز مشهور است در قسمت جنوبي مسجد جامع واقع شده است ديوارهاي آن با آجر ساخته شده است و سطح خارجي گنبد آن با كاشي هاي فيروزه اي رنگ پوشيده شده است . در  حال حاضر بقعه كاملا نوسازي شده و از بناي اوليه آن تنها كتيبه اي به بالاي سر در بناي فعلي باقي مانده كه تاريخ و نام باني بنا را مشخص مي سازد.

________________________________________


شهرستان هريس

هريس يكي از قديمي ترين مناطق آذربايجان شرقي است . چند بناي تاريخي مهم از دوران فرمانروايي ايلخان و جانشينان آنان در اين بخش به جا مانده است كه عبارتند از بقعة‌ شيخ اسحاق ( در روستاي خانقاه خانمرود ) ،‌ گورستان مينق ، گورستان هيق  ، گورستان گوور، مسجد سنگي جهان آباد و مسجد اسنق . هريس يكي از قديمي ترين مراكز صنعت فرش در آذربايجان و ايران است و فرش هاي « مرز بلند آن شهرت جهاني دارد » .

فرش هريس

اماكن زيارتي ومذهبي

بقعه شيخ اسحاق
در ساحل جنوبي رودخانه‌ كوچك روستاي خانقاه محال خانمرود بقعه آجري بزرگي قرار گرفته كه به بقعة شيخ اسحاق معروف است . در مورد شيخ اسحاق و صاحبان ديگر قبرهاي اين بقعه اطلاعات مستندي در دسترس نيست.

گورستان هيق
هيق نام روستايي است از توابع خانمرود هريس كه در 3 كيلومتري قريه خانقاه قرار دارد . اين روستا دو گـورستـان قديـمي دارد . يـكي اسلامي كه بـر روي قبـرهاي آن مـعمولاً صندوق ها ، قوچ ها و الواح سنگي ديده مي شود . ديگري گورستان بسيار كهني است كه قبرهاي آن پراكنده و مخروبه است . اين گورستان قديمي بين عوام گوور قبرسي ( گورستان گبرها ) معروف است.

________________________________________

شهر هشترود

جاذبه هاي طبيعي

تالاب يانيق گلي
اين تالاب در 31 كيلومتري جنوب غربي هشترود قرار دارد و در پاييز و زمستان مورد استفادة پرندگان وحشي قرار مي گيرد.

تالاب بزو حق‌گلي
اين تالاب در 50 كيلومتري غرب شهرستان هشترود قرار دارد و تالابي دائمي است كه مورد استفادة پرندگان مهاجر قرار مي گيرد.

تالاب قوشاگلي
اين تالاب در 31 كيلومتري جنوب غربي هشترود قرار دارد و تالابي نيزاري است.

تالاب زولبين گلي
اين تالاب در 42 كيلومتري غرب هشترود قرار دارد و با وجود اين كه تالابي فصلي است ، به علت نـيزارهـاي داخـلي و حاشـيه اي به ويـژه در مـواقع پـرآبي پناهگاه مناسبي براي پرندگان مهاجر و آبزي محسوب مي شود.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط وحید شکرزاده  | 

قوپوزنوازان دل سوخته آذربایجان(تکامل شعر و موسیقی عاشقی)

قوپوزنوازان دل سوخته آذربایجان(تکامل شعر و موسیقی عاشقی)
دکتر ح.م.صدیق

اشاره:

در اوايل قرن گذشته، به هنگام آغاز مبارزات «قاچاق نبي» عليه مظالم تزار روسيه و حكومت قاجار و فئودالهاي محلي، ادبيات عاشيقي نيرويي تازه گرفت. قاچاق نبي كه آتش جنگهاي دهقاني را دامن زده بود، به مثابة قهرمان مردم نامبردار بود. درباره‌اش چندين افسانه، ترانه و نغمه ايجاد شده بود. عاشيقها از سويي اين ترانه‌ها و افسانه‌ها را ميان مردم منتشر مي‌كردند، و از سوي ديگر با الهام از مبارزات پردوام او، منظومه‌هايي تازه مي‌پرداختند و عليه مأموران تزار و خانهاي محلي برمي‌خاستند.
از ميان عاشيقهاي مبارز هم‌روزگار قاچاق نبي، مي‌توان عاشيق محمود، عاشيق محمد باغبان، عاشيق عزيز، عاشيق آيدين، عاشيق احمد، عاشيق چوپان افغان را نام برد كه در سروده‌هاي خود عليه تسلط تزار بر آذربايجان و غارت خانها و فئودالهاي محلي به پا مي‌خاستند و از حقوق دهقانان دفاع مي‌كردند. عاشيق محمود در يكي از ساخته‌هايش، از وضع رقت‌بار روستاييان شكوه مي‌كند و مي‌گويد:

از دست «احمدلي» به كجا پناه بريم،
ما از كار روزگار سردرنياورديم.
از دست چند تن خوش‌گذران،
ما روز به روز به زانو درآمديم.

در جايي ديگر آرزوي نابودي دشمنان مردم را دارد:

آنان كه از راه مردمي كج مي‌شوند،
جشنها را بدل به عزا مي‌كنند،
فرمانها را مي‌نويسند،
از ميان مردم دور گردند.

عاشيق عزيز گويچه‌لي بيشترين سالهاي عمر خود را در مبارزه عليه خانها و بيگها و مأموران تزار روسيه و حكومت قاجار سپري كرد. و چندين بار به زندان افتاد، حتي به دستور دادگاه تزاري از ادامة كار عاشيقي محروم شد. بر سروده‌هاي اين عاشيق شجاعت و تهور سايه افكنده است:

عزيز گويد ساز خود را بر دست گير،
كوران و كودنان قصد جان تو كرده‌اند.
روباهان دست بر تو بلند مي‌كنند،
كه گلوله و تفنگ و زور نداري.

عاشيق آيدين نيز به سبب آنكه با جسارت عليه بيگها و خانها مبارزه مي‌كرد، از طرف دولت روسيه تزاري به سيبري تبعيد شد. سروده‌هاي اين عاشيق مشحون از حسرت جدايي، درد و غم ديار غربت و فغان از بي‌حقوقي و ستمگري‌ست.
عاشيق چوپان افغان نيز در خلاقيت خود به مسائل و موضوعات اجتماعي پرداخته و زمانة خود را «ظلمت» و «دوران خونين» نام داده است:

از آن چرخ فلك شكوه‌ها دارم،
چرا كه آن را داد پيدا نيست.
ما را دست اربابان سپرده است،
ذلتي كه مبتلاي آن هستيم، ديده نمي‌شود.

اين چه روزگاري، اين چه زمانه‌اي‌ست؟
خداوندا، دلها پر خون شده است!
رعيت جان مي‌كند و ارباب عيش مي‌كند
عنايتي به اشك چشم نيست.

چوپان افغان به مأموران دولت اشغالگر روس، خانها و اربابان در سروده‌هاي خود مناسبتي خصمانه دارد، و اين، ويژگي اساسي شعر اوست.
در ادبيات عاشيقي اين دوره، به تصاوير زيباييهاي طبيعي، حوادث عيني زمانه، پند و اندرزهاي استادانه و هجويات و طنزهاي فراوان برمي‌خوريم.
اوستادنامه‌ها كه در گذشته مشحون از آگاهيهاي ديني و موضوعات اساطيري بود، اين‌بار سرشار از موضوعات نصيحت‌آميز و اخلاقي مي‌شود. در آغاز اوستاد‌نامه‌ها همراه اسامي و امامان، نام عاشيقهاي ماهر و استاد مي‌آيد و كلمات قصار آنان نيز ذكر مي‌شود. هر عاشيق منظومه‌ساز، با سخنان حكيمانه خود به حوادث جهان معنا مي‌بخشد و مناسبت خود را به حوادث و وقايع اجتماعي بيان مي‌دارد.
عاشيق علي گؤيچه‌لي نزديك نود سال زيست و هفتاد سال به كار عاشيقي پرداخت. بسياري از عاشيقهاي ولايت گؤيچه كه در سدة گذشته پاي به عرصه نهادند، شاگرد او بودند.
درباره عاشيق علي بعدها منظومه‌هاي فراواني ساخته شد. در منظومه‌‌اي گفته مي‌شود كه او در «دئييشمه» با عاشيقهاي تركيه پيروز شد، و هم از اين رو يكي از پاشاهاي عثماني او را به زندان انداخت.
يكي ديگر از عاشيقهاي اين قرن عاشيق موساست كه وي نيز در ولايت گؤيچه به دنيا آمد و در سال 1840 م. در 45 سالگي جهان را وداع گفت. وي قوشماهاي زيبا و دل‌انگيزي دارد.
تنها عاشيق‌زن تواناي تاريخ ادبيات عاشيقي، عاشيق پري‌ست كه در دهي به نام ماراليان در كنار رود ارس متولد شد.
وي شاعره‌اي سخندان و باسواد، و عاشيقي توانا بود كه به همة نامه‌هاي منظوم و منثور عاشيقها به شايستگي پاسخ مي‌سرود.
در مناظره‌هايي كه با عاشيقهاي تواناي روزگار، از جمله عاشيق ميرزه‌خان محمدبيك و نوا مير‌زا و حسن ميرزا و ديگران كرد پيروز شد. مضمون اساسي شعر او محبت عميق و صميمي‌ست:

از دست عشق تو فرياد برمي‌دارم،
درد من روز‌به‌روز افزون مي‌شود.
هر وقت شيوه رفتارت به يادم مي‌آيد،
بر سر دلم تيغها به رقص مي‌آيند.

داد و فرياد از دست ناشيها،
جگر از آتش عشق سوخت.
من چه گويم كه از دست اشك ديده‌ام

قوها رم مي‌كنند و بركه‌ها مي‌رقصند.
عاشيق پري شعرهاي تنقيدي در افشاي مظالم ح‍ُكام روس هم دارد. در مناظره با يكي از سرايندگان خان‌زاده مي‌گويد:

خان‌زاده‌‌‌اي، سخن از سخنت پيدا مي‌كنم،
دروغ نگو، راست سخن ‌گو،
تو خود از ظلم خودت بي‌خبري،
در هر جا تو را راهبر خطاب مي‌كنند.

آدلف برژه خاورشناس آلماني در مجموعه‌اي كه از اشعار عاشيق پري گرد آورده، نوشته است: «در سال 1829 در روستاي ماراليان ساحل ارس دختر زيباي هيجده‌ساله‌اي پيدا شد كه به كار عاشيقي مي‌پرداخت... اين دختر كه زيبايي وصف‌ناپذيري داشت، اشعار دل‌انگيزي مي‌سرود. با هر شاعر و عاشيق شناخته‌شده مناظره مي‌كرد، غالب مي‌آمد... بسياري از سروده‌هايش در حافظه مردم نگه‌داري مي‌شود».
ديگر از عاشيقهاي تواناي اين زمان، مي‌توان عاشيق محمد و عاشيق يحياد‌يلقم را نام برد. عاشيق محمد تا اواسط سدة نوزدهم زنده بود. وي سرتاسر زندگي خود را در روستاها و كوهستانها به سر آورده است و اشعارش مشحون از اصطلاحات و تشبيهات طبيعي نظير «برف ساوالان»، «باغ»، «گل»، «ميخك»، «بچه آهو» و غيره است. ساخته‌هايش باطراوت و زيباست.
ديگر عاشيق رجب را مي‌توان نام برد كه به «كور عاشيق» مشهور بود. تغزل او نيز صميمي و جاندار است. در سروده‌هاي غنايي خود از دختري به نام «حوري» ياد مي‌كند كه بر او دل‌باخته بود. عاشيق رجب در خلاقيت خود به مسائل اجتماعي نيز جا داده و از نابرابريها و مصايب اجتماعي سخن گفته است.
عاشيق جاواد نيز در همين دوره مي‌‌زيست و گذشته از شعرهاي غنايي، سروده‌هاي حكمت‌آميز و پندآموز هم دارد. و هم با اين واسطه ميان روستاييان نفوذ كلام داشت. برخي از اوستادنامه‌هايش ماهيت انتقادي هم دارد.
در نيمة دوم سدة نوزدهم، ادبيات عاشيقي به اوج سير تكاملي خود رسيد و سه چهرة برجسته پيدا آمد كه عبارتند از: عاشيق حسين شمكيرلي (1891 ـ 1811)، موللا جوما (1919 ـ 1855) و عاشيق علسگر (1926 ـ 1821).
در ميان آنان موللا جوما درس‌خوانده و تحصيل‌كرده بود. با ادبيات كلاسيك و مكتوب آشنا و به زبانهاي فارسي و عربي مسلط بود. خود در اين باره گويد:
درس خوانده، از استاد تحصيل كرده‌ام، عربي، تركي و فارسي را فرا گرفته‌ام.
انديشه‌ام در عرش و كرسي سير مي‌كند،
من معناي ژرف كتابها هستم.
نام اصلي «موللا جوما»، سليمان و نام پدرش صالح بوده، و خود در يكي از روستاهاي قصبة نوخه متولد شده است.
موللا جوما عاشيق توانا و والا‌قدرتي‌ست كه مي‌تواند از گنجينه ادبيات شفاهي به شايستگي بهره گيرد و نغمه‌هايي سيال و جوشان بسازد. و گه‌گاه، به سبب تسلط به زبان ادبي، از كلماتي ثقيل نظير «تقدير قضا» «دلالت»، «تراب» و غيره استفاده مي‌كند، ولي به طور كلي زبان شعري او ساده و روشن است، تشبيهات و استعاره‌هايش نيز طبيعي و جاندار است:

دل مهمان گرامي‌ات را ننواختي
تا دم مرگ داغت از سينه‌ام نمي‌رود،
اي لب زلال من، گريه مكن كه ـ
مي‌ترسم گونه گلگونت بپژ‌مرد.
اين گونه خون مريز، گريه مكن،
حيف است آن چشم خمار كه با اشك پر شود.
اي آهووش من، گريستي و ـ
چون «جوما» غم خود را عيان داشتي.

عاشيق جوما در سرودن تجنيس نيز مهارت داشت و مانند عاشيقهاي برجسته، تجنيسهاي موفق و پرمضموني ساخته است.
عاشيق حسين شمكيرلي در انواع شعر عاشيقي طبع‌‌آزمايي كرده است. خود در اين باره مي‌گويد:

ششصد ديواني و تجنيس دارم،
هفتصد معما، قيفيل‌بند، تخميس،
هشتاد بحر طويل، نازنينم،
اگر مولا يارم باشد، اينك به نخجوان مي‌روم.

از ساخته‌هايش روشن مي‌شود كه به تاريخ كهن و اساطير تسلطي استادانه داشت و داراي جهان‌بيني گسترده‌‌اي بود.
وي اشعار تربيتي و نصيحت‌آميز نيز دارد. در يكي از سروده‌هايش مي‌گويد:

آن كس كه عاشيق است، سخن از سر مي‌سرايد،
از كساني كه سر به زير دارند و دلشان از سنگ است،
و از دوستان بدجنس و بدنظر،
تولة قدرشناسان محترم‌تر است.

عاشيق حسين شمكيرلي در پرورش عاشيقهاي استاد و ماهر نقش بزرگي بازي كرده است. بيشتر عاشيقهاي ماهر سالهاي بازپسين، هنر از او آموخته‌اند. عاشيق ميكيش چارداخلي و فرزند عاشيق چوپان از شاگردان او بودند.
اما برجسته‌ترين نمايندة شعر عاشيقي در اوايل قرن گذشته، و به طور كلي يكي از تواناترين عاشيقهاي تاريخ ادبيات عاشيقي، عاشيق علسگر است كه در فصلي جدا به شرح زندگي و انديشه‌اش پرداخته‌ايم
+ نوشته شده در  ساعت   توسط وحید شکرزاده  | 

قوپوزنوازان دلسوخته آذربایجان ـ ۶

قوپوزنوازان دلسوخته آذربایجان ـ ۶
عاشیق واله نیز از عاشیقهای نام‌آور سده دوازدهم هجری است، كه با آثار تغزلی و غنایی خود شهرت یافته است. وی شاگرد عاشیق نامبرداری به نام عاشیق صمد قاراباغی بود. خود در این‌باره گوید:

استاد من «صمد» است، ساكن «ابدال»،
تا چشمم بر او می‌افتد، زبانم بند می‌آید.
وقت مناظره به «حافظ» هم مجال نمی‌دهد،
من «واله» به او افتخار می‌كنم، تو به چی؟

آنچه از سروده‌هایش بر می‌آید، این است كه در جوانی به تحصیلات دینی پرداخته بود، و از علم تاریخ و اساطیر نیز سررشته داشت. در سروده‌ای به نام «جهنمه» می‌گوید:

شاهان صاحب جنگ آمدند،
جمشید جم، نوشیروان، هوشنگ،
دقیانوس، هلاكو، چنگیز، تیمور لنگ،
این زمان از آنان اثری كو؟

سپس از فیلسوفان و پهلوانانی مانند رستم زال، ارسطو، افلاطون، لقمان و جز آن سخن می‌گوید. در پایان از استاد خود یاد می‌كند:

ای دنیا، زمانی در تو «عاشیق صمد» بود
نظم و شعرش لعل‌بار و گهربار بود.
گرفتار عشق دلبری زیبا بود،
بحر عمانی مانند او كو؟

او در همین شعر از نمایندگان برجسته شعر كلاسیك نیز یاد می‌كند و از قهرمانان داستانهای شرقی سخن می‌گوید:

خسرو و شیرین، یوسف و زلیخا چه شدند؟
اصلی و كرم، وامق و عذرا چه شدند؟
شیخ صنعان كه به دختر ترسایی دل باخت
این زمان كدام‌یك برجایند؟

حافظ، نوایی، فضولی، جامی،
شیخ سعدی، هلالی، عرفی، نظامی،
ای دنیا همگی در تو سیر كرده‌اند،
ناظم درافشانی چون فردوسی كو؟

ای دنیای بی‌وفا! كو ملاپناه
كه تخلصش واقف بود، كه زبانش درافشان بود؟
او را با خاك یكسان كرده‌ای
كو آن مخزن كمال، كو؟

بر پایه سروده‌های واله، منظومه‌ای نیز به نام «واله و زرنگار» ساخته شده است. این منظومه چاپ شده است. در منظومه برخی حادثه‌های زندگی عاشیق واله به‌صورت حكایات ضمنی ترنم می‌شود. از عاشیق صمد، استاد او نیز یاد می‌شود. بنا به روایت منظومه، در شهر دربند عاشیقی به نام «زرنگار» زندگی می‌كرد كه بسیار حاضرجواب و باسواد بود. هر عاشیق استاد كه به دربند می‌آمد و با او مناظره می‌كرد، مغلوب می‌شد و به مجازات سختی گرفتار می‌آمد. واله از استاد خود عاشیق صمد اجازه گرفت و به مناظره زرنگار رفت. بر او پیروز شد و او را به زادگاه خود آورد. بخش اعظم منظومه را مناظرات این دو عاشیق تشكیل می‌دهد. بیشترین شعرهای واله در این منظومه نگهداری و به ما منتقل شده است.
واله عاشیقی والاهنر بود. شعر تغزلی او هنرورانه، سیال و صمیمی و جالب دقت است. تشبیه‌ها، استعاره‌ها و عباره‌های سرشاری كه از زبان مردم اخذ كرده، رونق خاصی به شعرهایش داده است:

وقتی سلانه سلانه به‌سوی گلزار روان می‌شوی،
سرو از قامت تو خجالت می‌كشد.
لاله از گونه‌ات، نرگس از چشمت،
و غنچه از خنده‌ات شرمسار می‌شود.

نخستین بار «فریدون كؤچرلی» ادیب نام‌آور آذری در سده گذشته چند شعر او را گرد آورد و حتی شعر بلندی از او را كه درباره خلقت كاینات، آفرینش انسان، و معاد و جنت و جهنم سروده، به زبان روسی ترجمه و چاپ كرد.
خاورشناسان روس در سده گذشته مانند «ن. لوپاتینسكی» و «و. گوردلوسكی» درباره این شعر بحث كردند. فریدون كؤچرلی خود در كتاب تاریخ ادبیاتش (ج اول، بخش دوم) آگاهیهایی درباره عاشیق واله داده و نمونه‌هایی از شعرهای او را یاد كرده است. بیشترین شعرهای عاشیق واله، مانند دیگر عاشیقهای آذری گوهر سینه عاشیقهای آذربایجان ایران است، و این‌همه نشانگر آن است كه برای گردآوری آثار او و تدوین دیوان و شرح حالش به كوششی دربایست نیاز است.
+ نوشته شده در  ساعت   توسط وحید شکرزاده  | 

قوپوز نوازان دل‌سوخته آذربایجان ـ ۵

قوپوزنوازان دل‌سوخته آذربایجان ـ ۵
اشاره:

عاشیق علسگر خداوند ساز و سخن و برجسته‌ترین سیمای تاریخ عاشیقی در آذربایجان است كه مكتبی خاص در این نوع ادبی به وجود آورد.
پژوهشگران فن، ظن قوی می‌برند كه وی در سال 1821م. در روستای «آغ كیلسه» از روستاهای ولایت «بارسارگئجر» در ارمنستان كنونی متولد شده است. پدرش علی‌محمد هیزم‌شكن بود و طبع شعر هم داشت. وی كه سرپرست عائله‌ای هشت نفری بود، به سبب سختی معیشت علسگر را در 14-13 سالگی پیش شخصی به نام «كربلایی قربان» به نوكری داد.
علسگر كه از كودكی به شعر و ساز عاشیقها علاقه‌مند بود، از 16-15 سالگی آغاز به ساز زدن و شعر سرودن كرد و پیش عاشیق علی نمونه‌های اصیل شعر عاشیقی، هنر عاشیقی و بنیان و اصول سازنوازی را آموخت. و روزی در «دئییشمه»‌ای (= مناظره) كه میان آن دو در یك مجلس جشن اتفاق افتاد، بر استاد خود پیروز شد و آوازه‌ای بزرگ یافت.
پسر عاشیق علسگر، به نام «عاشیق طالب» نیز عاشیقی ماهر بود و عاشیقهایی نظیر عاشیق حسینعلی، عاشیق مصطفا، عاشیق نجف، عاشیق اسد و جز اینان از شاگردان او به شمار می‌روند. عاشیق علسگر خود در یكی از شعرهایش می‌گوید:

نامم علسگر است، ‌مرد مردانه
دوازده شاگرد در هر سو دارم
اگر روباهی، به میدان شیر گام مگذار!

عاشیق علسگر را در زمان حیاتش در همه ولایات می‌شناختند. ساز بر دوش اغلب شهرها و ایلات آذربایجان را می‌گشت، در مجالس جشن و سرور شركت می‌نمود،‌ با عاشیقها مناظره می‌كرد، و همیشه نیز بر آنان غلبه می‌زد.
علسگر در جوانی «صحنه بانو» دختر كربلای قربان را دوست می‌داشت كه «پوللومحرم» برادر كربلای قربان مانع وصال آن دو دلداده شد و صحنه بانو را به پسر خودش مصطفا نامزد كرد.1 هم از این رو، عاشیق تا چهل سالگی تنها ماند و زن نگرفت و در این سن با زنی به نام «آنا خانم» ازدواج كرد، ولی همیشه به یاد عشق نخستین خود بود.
در سالهای 1919- 1918 در آذربایجان شمالی جنگ مهیبی میان ارمنیان و آذربایجانیان رخ داد. در این جنگها كه دامنه آن تا مناطق جنوبی كشیده شد،‌ بیشتر شهرها و ولایات آذربایجان غارت شد. از جمله ولایت «گؤیچه» به یغما رفت و اهالی ولایت به روستاهای اطراف پراكنده شدند. علسگر نیز با خانواده خود به روستای «یانشاق» از ولایت «كلبه جر» كوچ كرد. بی‌گمان شعر زیر محصول این دوران است:

پدرم چی شد، بر سر مادرم چه رفت؟
روزگارم از هم پاشید، قلعه‌ام پریشان شد،
بار و بنه‌ام را بستم و قافله به راه انداختم،
امروز از این سرزمین به دیاری دیگر كوچ می‌كنم.2

علسگر مردی چهارشانه و بسیار تنومند بود. چشمانی سیاه و ابروانی پرپشت داشت. پس از برافتادن حكومت مساوات، دوباره به زادگاه خود آغ كیلسه برگشت و در سال 1926 در 95 سالگی وفات یافت.
مرده‌ریگ عاشیق علسگر بسیار غنی و سرشار است. او بیشترین منظومه‌ها و شعرهای عاشیقی را در زمان حیاتش از حفظ داشت و هفتاد و دو آهنگ عاشیقی بلد بود. از میراث ادبی او اكنون پنج‌هزار خط شعر گردآوری شده است. وی بدیهه‌سرای ماهری بود و سروده‌های بی‌شماری داشت كه بیشتر آنها اكنون در دست نیست. خود نیز در زمان حیاتش موفق به جمع‌آوری آنها نشد.
عاشیق، در سروده‌های خود، به‌مثابه ناظری تیزبین و دقیق و مردم‌دوست جلوه می‌كند كه خود را شریك غم و درد مردم می‌داند.
در جایی می‌گوید كه عاشیق باید:

برای مردم از راستی سخن گوید،
شیطان نفس را در آتش كشد،
پاك‌نظر و پاك‌دامن باشد
و از خود نام خوش برجای گذارد

عاشیق علسگر نیز مانند عاشیقهای قرون وسطا خود را در اجتماع فئودالی تنها حس می‌كند، غمین می‌شود و زبان به شكایت می‌گشاید:

زمانه بدطینت، فلك بی‌مروت،
شام به صبح و صبح به شام می‌پیوندی
در هر لحظه هزار دوز و كلك به كار می‌آوری
پریشان می‌سازی و باز به نظام می‌آوری،

در زمانه او، راستی، انسانیت، جوانمردی، سخاوت، دوستی و مروت افسانه بود. جهان از آن ناجوانمردان بود:

من از ناكسان و بدطینتان
سخن راست و وفای به عهد ندیدم
بسیار با ناجوانمردان مباحثه كردم
ناموس و شرف و شرم در آن ندیدم

در سرتاسر آفرینش عاشیق، حتی در تغزل و آهنگهای او، غم، قهر، فریاد از تنهایی و خون و اندوه سایه دارد. خود را اغلب «قول علسگر»، «بی‌نوایی چون علسگر» و «یازیق علسگر» می‌خواند و تعبیراتی مانند «علسگر، شاد نشدم در دنیا»، «دلم غمین و دردآگین است» و «از ازل سرنوشتم شوم است» فراوان به كار می‌گیرد. در نظر اول این اندوه، اندوه شخصی عاشیق است. اما چنین نیست. علسگر به سبب فقر و فاقه، خودكامگی، حیله‌ورزی، بی‌قانونی و آه و ناله كه در اطراف خود می‌بیند، فغان برمی‌دارد. خود را شریك غم مردم می‌داند، چه كند كه تنها قدرت شعرسرایی و سخن‌سازی و نوازندگی دارد و كمكی دیگر از دستش برنمی‌آید.

علسگر از هر علمی خبر دارد،
این برات مولا و كمال خودم است.
من بار قیل و قال مردم را بر دوش دارم
من بینوا چه كنم آخر؟

متكی به مردم است و به عشق و به اتكاء مردم شعر می‌سازد:

علسگر درمان از مردم خود جوی،
ناكسان و بدطینتان كرم ندارند.
از مجلسی كه خان و بیگ دارد فرار كن
كه بركت از آن مجلس رخت می‌بندد

تحقیر و توهین می‌شنود، اما از مقصد خود بازنمی‌گردد و ستم و حقارت را تحمل می‌كند:

علسگر، عصیانت فزون از حد است
كشته زنبور هم از كندو دست نمی‌شوید
ناكسان و بدطینتان و هرجاییها
چه دشنامی ماند كه به هنروران نگویند

در بسیاری از سروده‌های خود، تابلوهایی جاندار و زنده از روزگار و زمانه خود به دست داده است. مثلاً در قوشماهای باردیه «دلی علی»، «موللالار»، «چیخیبدیر» و جز اینها. در این تابلوهای جاندار و طبیعی، از غارت مردم به دست خانها، بیگها، فئودالها و اربابان و به یغما رفتن ثروت ملی به وسیله مأموران و استثمارگران عم‍ّال حكومتی روس سخن می‌گوید. سروده‌اش با ردیف «چیخیبدیر» چنین است:

سروران من، شما را از زمانه‌ای گویم
كه خیانت جهان‌گیر شده است.
انصاف و مروت افسانه است
قاضیان ریاكار شده‌اند
دزدان و قلدران قطار فشنگ می‌بندند
و به فقرا و ناتوانان چپ چپ نگاه می‌كنند
هر كس را كه دلشان بخواهد، می‌زنند و می‌اندازند
هر زمان مأموران تزار به ده می‌آیند
خانه و كاشانه‌مان را غارت می‌كنند
مردم را به خاطر خراج و بهره‌ به زنجیر می‌كشند
تازیانه بر پشتشان خط می‌اندازد
در سروده‌ای دیگر كه ردیف «موللالار» دارد، می‌گوید:
شمایان! چون بید می‌مانید
قد می‌كشید و بار نمی‌دهید.
به ظاهر دوست و در باطن دشمنید؛
اعتبار و وفای به عهد ندارید
مال فقرا را حلال می‌دانید،
از شیطان لعین مطلب می‌طلبید.
كم حرف می‌زنید و زیاد می‌خندید،
ناموس و غیرت و شرم ندارید.

خلاقیت اصلی عاشیق علسگر از تغزل و موسیقی عاشیقی مایه می‌گیرد. او زیباترین نمونه‌های شعر غنایی را آفریده است. اما به طور كلی آمیزه‌ای از حماسه و سروده‌های قهرمانی نیز دارد كه در آنها به مسائل اجتماعی و سیاسی زمان خود توجه كرده است. در سده گذشته روستاییان آذربایجان به سبب ظلم و ستم بی‌انتهای اربابان و دولتیان قاجاریه و تزار چندین بار عصیان كردند و قهرمانانی مانند قاچاق‌نبی، آدی گؤزل، یارعلی، دلی‌علی كه این عصیانها را رهبری می‌كردند، ظهور كردند. عاشیق علسگر بارها از این حادثه‌ها یاد كرده و در تعریف از این قهرمانان آهنگها سروده‌هایی جاودانه ساخته است، مخصوصاً ستایشهای فراوانی از «دلی‌علی» دارد كه در آهنگی حماسی اجرا می‌شود:

نامت چون خورشید جهان را تسخیر كرد،
تو سلطان و خان جوانمردان هستی، دلی‌علی!
مرادت از پیر من شاه مردان گرفته‌ای،
شأن و شوكتت چنین افزوده است، دلی‌علی!
وقتی قامت مردانه‌ات بر پشت اسب قرار می‌گیرد،
فلك خود بر آن احساس فخر می‌كند.
هنگامی كه نعره می‌زنی و به صف «سالدات»3ها نهیب می‌كشی
خون چون سیل روان می‌سازی، دلی‌علی!
نامردان از دست تو حاشا می‌كشند،
جوانمرد غیرتمند هستی، زنده باشی.
گلوله‌ات سنگ را نیز سوراخ می‌كند،
به تنهایی صد تن از دشمنان را فراری می‌دهی، دلی‌علی!
تو درس از علی اعلی گرفته‌ای،
از قلعه‌ای چون خیبر هم نمی‌هراسی.
آن كان كرم، تو را
از هر بلا و مصیبت نگه دارد
من علسگرم، تو جشن عروسی داری،
در گؤیچه كارها رو به راه نیست.
در راه جوانمردی چون تو
جان عاشیق فدا باد؛ دلی علی!

عاشیق علسگر شعرهای اخلاقی و تربیتی هم دارد. توان گفت كه او همیشه به مردم اندرزهای پدرانه می‌دهد. به گفته خودش، این وظیفه مهم هر عاشیق است. در اوستادنامه‌های خود، گذشته از آنكه اندرزهای فراوان دارد، بینش فلسفی و عقاید خود درباره آفرینش كاینات، پیدایش جهان و اسطوره‌های اسلامی را نیز آورده است. و در آهنگهایی كه بر این‌گونه سروده‌ها ساخته، از موسیقی مقامی مایه گرفته است.
در آثار خود همیشه خیرخواهی، دوستی، گشاددستی، وفای به عهد، رفاقت و دیگر سجایای نیك انسانی را تبلیغ، و از صفات زشتی چون خیانت، نامردی، آزمندی، دزدی و غیره انتقاد می‌كند:

جوانمرد آن است كه ناموس شناسد،
تا دم مرگ بر دوست دروغ نگوید.
سری را كه در راه عهد و پیمان نرود،
با هندوانه‌ای می‌توان عوض كرد!

در شعرهای تغزلی عاشیق علسگر پیوسته دو چهره، دو تمثال وجود دارد. تمثال نخست عاشیق و تمثال دیگر معشوق است. دل عاشیق گاه غمین و زمانی شادان است. گاه از معشوق خود گلایه‌مند است، شكوه و وقتی نیز آشتی می‌كند.
آهنگهای ساخته‌شده بر این گونه اشعار، پرنشاط و رقص‌آفرین است:

ای بی‌مروت، در راه تو
آن مایه آه كشیدم، دلم خون شد
قامتم خمیده گشت و رنگم پژمرد
چون گلستان خزان‌زده شدم.

در جای دیگر:

سلطان زیبارخان، شاه فرشتگان،
جانانه سبزینه‌چشم من، از پیشم مرو!
از غم تو بیمارم، آه می‌كشم،
بر بستر مرگ هستم، ایمان من، مرو!

عاشیق علسگر در دشوارترین فرمهای شعر عاشیقی طبع‌آزمایی كرده است. حتی روایت شده كه دشوارترین نوع تجنیس4 یعنی «دوداق ده یمز تجنیس» را عاشیق علسگر اول بار سروده است. در این نوع تجنیسها وی از سویی جناس می‌آفریند و از سوی دیگر از واژه‌هایی سود می‌جوید كه در تلفظ آن لبها به هم نخورد، عاشیق علسگر بی‌گمان با ادبیات مكتوب و رسمی نیز آشنا بود. در یكی از اشعارش از نسیمی5، فضولی6 و حافظ یاد می‌كند:

ساز من پرده و سیم ندارد،
بخوان كه نسیم بر سیم می‌نوازد.
آیه‌هایی كه از فضولی، حافظ و نسیمی بر جای مانده
فرا یاد من هست.

گذشته از اینها، بارها از فرهاد، شیرین، لیلی، مجنون و دیگر تمثالهای ادبی و عرائس و معاشیق مشرق‌زمین نام می‌برد كه دلیل آشنایی او با ادبیات كلاسیك فارسی و عربی است.
عاشیق علسگر در معنای واقعی كلمه، خنیاگر زیباییهاست. در سرتاسر آفرینش ادبی و موسیقایی وی، نمی‌توان آهنگی و سروده‌ای یافت كه در آن از دلبر و دلبری و زیبایی سخن نگفته باشد. نوع «گؤزه للمه»7ها كه همگی در وصف زیبایی است، مخصوصاً شایان دقت است. به نظر عاشیق، گؤزه للمه خود نیز كه در وصف زیبارخان و زیباییها می‌آید، باید زیبا باشد، نمونه زیبایی باشد و سراینده خود نیز از كمال و معرفت بهره‌یاب باشد:

عاشیق كه دیار به دیار می‌گردد،
باید صاحب كمال باشد.
در نشست و برخاست ادب شناسد،
در علم معرفت سرشار باشد.

در هر یك از تابلوهایی كه از زیباییهای طبیعت و یا جمال و دل‌ربایی دلبران ترسیم می‌كند، ابداع هنری به كار رفته است. درآوردن تشبیه، مراعات نظیر، مجاز و مقایسه و غیره از شایستگی و قدرتی بی‌مثل بهره‌مند است. استاد تشبیه است، در شعر خود انواع تشبیه‌ها را به كار برده است. بحث در این موارد زمانی ممكن است كه بتوان متن اصلی را در اختیار خواننده گذاشت8.
هر یك از عاشیقهای معاصر آذربایجان مفتون زیباییهای شعر عاشیق علسگر هستند و مقادیر كثیری از ساخته‌های او را از حفظ دارند و او را استاد عاشیقها و خداوند سخن می‌شناسند. هر عاشیق جوان ناگزیر از مراجعه به شعرهای او و استفاده از صنایع بدیعی به كار رفته در سروده‌هایش است و آهنگهای منسوب به وی را اجرا می‌كنند.

پی‌نوشت:
1ـ دیوان «عاشیق علسگر» چاپ باكو، 1963، ص 445
2ـ نمونه‌های شعری از دیوان عاشیق علسگر چاپ باكو برگزیده شد.
3ـ سالدات: سرباز روسی
4ـ «دوداق ده یمز» گونه‌ای شعر است كه كلماتی با آواكهای غیر لبی در آنها آورده می‌شود و مصراعها گذشته از جناسهای گونه‌گون، دارای قافیه‌های درونی نیز هستند.
5ـ سیدعماد الدین نسیمی شاعر حروفی‌مسلك قرن دهم كه در شهر حلب پوست از تنش باز كردند.
6ـ محمد بن سلیمان فضولی شاعر قرن دهم، صاحب آثار فلسفی نظیر: «مطلع الاعتقاد»
7ـ «گوزه للمه» گونه‌ای آهنگ بسیار شاد عاشیقی است كه ریتمهای پرهیجان دارد.
8ـ طالبان می‌توانند به منابع شعر و موسیقی عاشیقی كه در سالهای اخیر در كشورمان چاپ شده، مراجعه کنند
+ نوشته شده در  ساعت   توسط وحید شکرزاده  | 

قوپوزنوازان دل‌سوخته آذربایجان (۴)

قوپوزنوازان دل‌سوخته آذربایجان (۴)
اشاره:

خسته قاسیم
خسته قاسیم، عاشیق نامبرداری‌ست كه تقریباً نیم‌قرن پس از ساری عاشیق پیدا شد. در روستای «تیكمه‌داش»، حومه تبریز از مادر زاد. خود در این‌باره می‌گوید:

خسته قاسیم تیكمه‌داشی،

دلش پر از غم، و دیده‌اش پر اشك،

چون قوی سبزینه سر

در آسمان به پرواز آمد.

پیرامون زندگی و تاریخ زاد و مرگش آگاهیهایی به دست نیامده است. آنچه مسلم است اینكه دوران كودكی و جوانی را در زادگاه خود به به سر آورده و هم در آنجا عاشیق نامبرداری شده و سپس به سیر و سیاحت پرداخته است. ازجمله سفری به داغستان كرده است.1 ظاهراً قوشمای زیر را به هنگام این سفر ساخته است:

كبكهای زیبا كه بر بام ایستاده‌اید،

من می‌روم، شما را به كدامین كس واسپارم؟

سرخ و سبز می‌پوشید و شال می‌بندید

و از جامه‌ای به جامه دیگر اندر می‌شوید.


ستیغ سنگ‌تخته‌ها، شكارزار كبكان است،

قاق ـ قاق می‌كنند و دوستان خود را می‌یابند.

اگر گذرگاهشان سخت باشد و شكارچی‌شان ناشی،

تا گذرگاه آسمان فراز می‌شوند.



كبكان زیبا آواز خود در سنگ‌تخته‌ها می‌پیچانند،

قاق ـ قاق می‌كنند و با هم بحث می‌كنند.

ندانم جشن یا عزا می‌گیرند،

سینه خود را به خون آغشته كرده‌اند.



درد خود بر من باز گویید،

نامه‌ای دلنشین بنویسید و بیان سازید.

شما قاسیم را حلال كنید

كه اكنون راهی داغستان است.2



خسته قاسیم در سفر داغستان با چندین عاشیق نامبردار به «دئییشمه»3 پرداخت. ازجمله با «عاشیق لزگی احمد» دئیشمه كرد و بر او پیروز شد. لزگی احمد در این دییشمه او را استاد نامیده است.4
سروده‌های خسته قاسیم روشنگر آن است كه وی اغلب در سفر بوده، در شهرها و روستاها می‌گشته، در مجالس مردم حاضر می‌شده و با عاشیقها به دئییشمه می‌پرداخته است. یكی از پژوهشگران و ادیبان معاصر پیرامون مناظره او با لزگی احمد كه بعدها به دست عاشیقهای دیگر به‌صورت منظومه‌ای شورانگیز درآمده است، چنین می‌گوید:‌«در آن عهد در داغستان عاشیق نام‌آوری لزگی احمد نام زندگی می‌كرد. روزی می‌شنود كه خسته قاسیم ضمن سفر خود به داغستان رسیده است. و از یك مجلس عروسی سراغش را می‌گیرد. سازش را بر دوش می‌گیرد و به آن مجلس می‌رود. در مجلس خطاب به او جمله‌ای عتاب‌آلود می‌گوید، خسته قاسیم نیز پاسخش را می‌دهد. با همدیگر در می‌افتند، و سرانجام قرار می‌گذارند كه به دئییشمه بپردازند. طبق قاعده عاشیقی، ساز بر دوش می‌گیرند و نخست خطاب به هم چند «حربه ـ زوربا» می‌خوانند، سپس «قیفیل‌بند»، «دیوانی» و «تجنیس» می‌سرایند.5 خسته قاسیم همه «باغلاما»های لزگی احمد را باز می‌كند.6 لزگی احمد نیز یكایك «باغلاما»های خسته قاسیم را می‌گشاید. در انجام، خسته قاسیم «قیفیل‌بند» دشواری می‌سراید، لزگی احمد نمی‌تواند آن را بگشاید. و بدین‌گونه خسته قاسیم بر او پیروز می‌شود.»7

آنچه مسلم است، این است كه خسته قاسیم، هنگام سفر داغستان، عاشیقی شناخته شده و استاد بود. لزگی احمد خود در دئییشمه‌اش او را استاد و «دده» لقب داده است:8

از تو می‌پرسم ای دده قاسیم،

آن چی‌ست كه این جهان را می‌گردد؟

كدام كاغذ است كه بی‌مركب نوشته می‌شود،

كدام قلم است كه این دفتر را می‌نویسد؟

طبق سنت عاشیقان، كمتر عاشیقی می‌تواند عنوان «دده» بیابد. چنان‌كه پیش از این هم اشاره رفت، در قرون وسطا این واژه علاوه بر معنای پدر، به معنای استاد نیز به كار می‌رفته است، و به عاشیقهای ماهر، این لقب را می‌داده‌اند. مانند «دده میرزه» كه لقب «عاشیق میرزه» بود و «دده هارطون» عنوان «قول‌هارطون سلماسی» كه بیشترین آثار خود را به آذری سروده است، بود.
در میان آثار آذربایجانی كه به الفبای ارمنی از دو قرن پیش بر جای مانده است، آثار «دده قاسیم» نیز دیده شده است. این نشانگر آن است كه خسته قاسیم در زمان خود از آوازه و شهرتی عظیم برخوردار بوده است. عاشیقهای ارمنی كه به آذری شعر سروده‌اند، بارها از او به احترام یاد كرده‌اند.
خسته قاسیم در شعرهای خود، دو گونه تیپ متضاد آفریده است. تیپ نخست، جوانمرد و شجاع است كه به نان و نمك مردان احترام می‌گذارد. دیگری ناجوانمرد، بدعهد و خاین است كه اگر حتی تاج نیز بر سر نهند، برای بشریت سودی نمی‌رسانند و اصلاح‌پذیر نیستند:

آدم بدطینت به انسان كج نگاه می‌كند،

سخنش از زهر تلخ‌تر است،

نهالی را كه از اول كج از زمین درآمده است،

صدها باغبان نیز نمی‌توانند درست كنند.

اما تیپ جوانمرد را با مهری والا تصویر می‌كند. و انسان كامل كسی را می‌داند كه والایی معنوی داشته باشد. او «در بحر معرفت» طالب مردی‌ست كه چون فرهاد عاشق شود و اسبش، اسب تركمن و شمشیرش، «مصری قلنج» باشد:

فرهاد سنگ‌تخته‌ها را خرد و ریز می‌كند،

صدهزاران عاشیق از عهده‌اش برنمی‌آیند.

كدامین جنگ چون جنگ آن جوانمرد است،

خواه روم، خواه قیصر، خواه فرنگ باشد؟

اما باید گفت كه او اساساً شاعری تغزلی‌ست و شعرهای ربابی زیبا و «گؤزه‌ل لمه»های دل‌انگیزی دارد. در این غنائیات از ساخت اجتماعی فئودالی نیز كه شخصیت انسانی، به‌ویژه زن را مورد تحقیر قرار داده است،‌اظهار نفرت می‌كند.
معشوقه شعر خسته قاسیم، زیبارخ دلربایی‌ست كه انسانی حساس و سخن‌فهم و زباندان است:

دلبری را بستای با اندامی شایسته

كه چون بینی، بیمار می‌شوی.

من دنبال زیبارخی هستم

كه دردمند باشد و اسرار داند.

خود همیشه از دلدارش جدا و بیگانه با اوست و درحسرت دوری می‌سوزد:

سروران من، ای مردم،

برف بر كوه افتاد، برف افتاد.

خود به دست دیار غربت واسپرده شدم،

یارم نصیب بیگانه شد، بیگانه

و یا:

پاییز محنت، زمستان غم، بهار درد

من را از درگاه خود مران.

قلم سیمین بر دست گیر و نامه نویس،

من را با «قاف» و «میم» و «یا» بنویس.

عاشق و دلداده در تغزل شفاهی و ادبیات عاشیقی، تیپی مثبت است كه شاعر به وسیله او، نه‌تنها كسی را كه دوست می‌دارد، بلكه دیدگاههای پیشرو زمان خود را تا اندازه‌ای تصویر می‌كند. قهرمان تغزل شعر خسته قاسیم نیز چنین است، كه از انسانها طالب راستی و صداقت است و در برابر بی‌وفایان خشم می‌گیرد و نفرین می‌بارد:

بخرام زیباروی من، بخرام، تو را نفرین نمی‌كنم،

تا فرجام زندگی گرفتار آه و زار باش.

گیسوی سیاهت بر گردنت

به خود پیچد و به ماری بدل شود.

در میان زیبارویان گریان مانی،

آتش بگیری و بسوزی،

خدای دلداران باوفا گردی،

چون بر آنان نگری شرم كنی.

خسته قاسیم كه گاه از نابرابریهای اجتماعی و بلایا و مصایب زندگی نیز سخن می‌گوید. در قوشماهایش از دارا و نادار فراوان سخن می‌دارد. و در هرجا خود را هواخواه مسكینان می‌شمارد.

در جایی چنین خطاب پند آموزی دارد:

چون به مجلس روی، تبختر مكن،

بر كسی دشنام داده باج بر شیطان مده،

دارا و نیرومند هم باشی بر فقرا ستم مكن،

مگو كه زورورزم، و قوت بازو دارم.

به نظر عاشیق، دارایی و ثروت و زورورزی، ظاهری است. سرو نیز از همه درختان بلندتر است و مثل بیگها راست می‌ایستد. اما چه فایده كه بر شاخه‌اش باری نیست و خیری به بشر نمی‌رساند:

بنگر بر این جهان، ببین چگونه است،

یكی بازرگانان، دیگری خواجه است،

درخت سرو از هر درختی بلندتر است

اما بدذات است و بار بر شاخه ندارد.

بخشی از خلاقیت خسته قاسیم را موضوعهای تربیتی تشكیل می‌دهد. شعرهای پندآموز و نصیحت‌اندوز فراوان دارد. نصایحش بسیار مؤثر است. چراكه تشبیهات، مجازها و استعاره‌های بسیار طبیعی به كار می‌گیرد. در شعرهای حكیمانه‌اش، سادگی و مردمی در تموج است. «اوستادنامه»های او از این جهت نامبردارند.9 خرد و كمال و دوستی و برادری در این اوستادنامه‌ها، ستایش می‌شود. وی انسانها را به‌سوی راستی و دادگری و نیكی فرا می‌خواند. حاكمان و امیران شهرت‌پرست و دارایانی را كه سودی به مردم ندارند، به باد انتقاد می‌گیرد:

اگر به آدم وفاشناس خدمت كنی، تو را ارج می‌نهد،

آدم بدذات پند و اندرز نمی‌پذیرد،

چنان‌كه بید كبود، به وانار نمی‌رساند.



خسته قاسیم داد به كدامین كس برد،

خود در آتش خویشتن بسوزد.

جوانمرد خود را بدنام نمی‌كند،

چراكه مرگ از بدنامی بهتر است.

گاهی در شعرهای تغزلی نیز جبهه نصیحت‌آموزی می‌گیرد:

سروران من، بر شما بیان كنم،

باز آشنایی با دلدار بهتر است.

اگر تو او را دوست داشته باشی، او تو را نخواهد مانند دوستی بلبل و خار خواهد بود.
...خسته قاسیم گوید آن‌كس كه می‌خورد، مست شود. درویش در چهل سالگی صاحب خرقه می‌شود.

دوستی با كسی كه به لقمه دوست می‌شود،

مانند دوستی برف و باران است.

از نظر تسلط در هنروریهای ادبی، خسته قاسیم، عاشیقی توانا و زبردست است. در انواع شعر عاشیقی طبع‌آزمایی كرده است، تجنیسهای زیبا و دل‌انگیزی دارد كه در سرودن آنها استادی به كار گرفته است. دانش ادبی، تاریخی و اساطیری سرشاری داشته است و در شعر خود عبارات فراوان از این دست به كار برده است. در شعری از استاد خود، سازی چنان می‌خواهد كه «چون بلبل شیدا، خوش‌آواز» و صاحب «زبان عمران» باشد كه كنایه از داشتن مهارت نطق و بیان است:

اوستاد من، فدای چشمان تو گردم،

از تو سازی می‌خواهم، چگونه ساز؟

چون زخمه نوازم، زبان عمران به كار گیرد،

و مانند بلبل شیدا خوش‌آواز باشد.

خسته قاسیم در خلاقیت عاشیقهای دوران بعد تأثیری عمیق بر جای نهاد. عاشیقها او را استاد خود شمرده‌اند و بر سروده‌هایش نظیره‌های فراوان ساخته‌اند. مثلاً «عاشیق علی» كه در قرن گذشته می‌زیست، نام او را هم‌ردیف عاشیقهای توانا آورده است:

جانهایی چون «عباس» از این جهان رفتند،

و سخن‌سازانی چون «خسته قاسیم» وداع گفتند.

كو «سایات نووا»، كو «عاشیق قوربان»ها؟10

علی، اكنون عبرت بگیر و منتظر بنشین.

خلاصه آنكه، موضوع اساسی شعر «خسته قاسیم»، غم، درد، حسرت و شكایت از ستم دوران است. انتخاب تخلص «خسته» نیز ظاهراً از همین‌جا ناشی است. بارها از «جان خسته‌ام»، «جسم خسته‌ام»، «دل خسته‌ام» سخن می‌گوید. اینجا «خسته» در معنای تنهایی، بی‌كسی و مسكنت می‌آید. عاشیق در برابر قوانین خشك جامعه فئودالی گذشته، خود را خسته و عاجز می‌شمارد. در گذشته بسیاری از عاشیقها تخلص خود را متناسب با وضع مشقت‌بار و فلاكت‌انگیزشان برمی‌گزیدند. مانند «قول عباس»، «مسكین علی»، «دیلقم»، «قول الله‌ قولی» و جز اینها. خسته قاسیم نیز به همین دلیل خود را «خسته» نامیده است.


پاورقیها:
1ـ همت علی‌زاده، «عاشیقلار»، 1938، ص 115.

2ـ برگهادانها نقل از: ح.م. صدیق، «عاشیقلار»، تهران، آذركتاب، 1353.

3ـ دئییشمه: مناظره شاعرانه.

4ـ همت علی‌زاده، پیشین، ص 120.

5ـ حربه ـ زوربا، قیفیل‌بند، دیوانی و تجنیس از گونه‌های شعر عاشیقی است.

6ـ «باغلاما» گونه‌ای شعر عاشیقی شبیه معما.

7ـ همت علی‌زاده، پیشین، ص 115.

8ـ «دده» معادل خواجه و پیر، لقبی از مراتب عرفانی كه برای پیران و مرشدان می‌دادند.

9ـ گونه فلسفی شعر عاشیقی.

10ـ «سایات نوا» عاشیق سه زبانه گرجی، عاشیقی قوربانی، عاشیق معروف عصر شاه اسماعیل اول
+ نوشته شده در  ساعت   توسط وحید شکرزاده  | 

قوپوزنوازان دلسوخته آذربایجان( ۳ )

قوپوزنوازان دلسوخته آذربایجان( ۳ )
دكتر حسین محمدزاده صدیق


عاشیق عباس توفارقانلی

آفرینش هنری و موسیقایی عباس توفارقانلی نیز وابستگی عمیقی به ادبیات شفاهی داشت. و هم از این‌رو، او را نیز یكی از نمایندگان شعر و موسیقی عاشیقی به‌شمار می‌آورند.
منظومه نامبردار «عباس وگولگز» كه یكی از زیباترین داستانهای منظوم ادبیات عاشیقی‌ است توسط عاشیقهای همروزگار عاشیق عباس و با الهام از زندگی او ساخته شده است. آفرینندگان این منظومه زیبای عاشقانه، حوادث زندگی عاشیق عباس را اساس قرار داده‌اند و از مسائل اجتماعی و ضروری زمانه سخن به‌میان آورده‌اند.
در منظومه از مبارزه و ستیز عاشیق عباس با شاه عباس صفوی سخن به‌میان می‌آید. عاشیقها در سیمای عاشیق عباس قهرمان این منظومه، سجایای نیك مردم، دفاع از منافع خلق، استقامت و صداقت آنان را جان بخشیده‌اند. گذشته از شاه عباس، نام شخصیتهای تاریخی دیگری نظیر الله‌وردی‌خان، دلی بئجان و جز اینها در منظومه آمده است و نشانگر آن است كه عاشیق عباس با اینان همزمان بوده است. «دوستو شیروانی» از عاشیقهای توانای همروزگار او بود. از مناظره‌ای كه از عاشیق عباس و دوستو شیروانی برجای مانده، روشن می‌شود كه عباس در آن زمان جوان و نورس بوده و تازه به دنیای ادب و موسیقی عاشیقی گام ‌نهاده است. درحالی‌كه دوستو شیروانی عاشیقی دیرسال و نام‌بردار بود. در این مناظره دوستو شیروانی به عباس «آی جوان عاشیق!» و عباس به او «كامیل اوستا» خطاب می‌كند.
عاشیق عباس در سروده‌های خود تخلص «قول عباس» و «شكسته عباس» و «بایات عباس» هم به‌كار می‌گیرد. خود از مردم «توفارقان» (= آذرشهر كنونی) بوده است. چندین جا از زادگاه خود نام برده است. از جمله:

من تو را جان خطاب كردم، تو نیز من را.
بر آتش عشق، چون من گرفتار آی و بسوز.
نامم عاشیق عباس، خود از توفارقان،
گاه بر من بنال و، گاه یاد آر از من.

بنا به روایتی كه در منظومه «عباس و گولگز» آمده است، عاشیق عباس به دختری به نام «گولگزپری» عاشق بود. شاه عباس وقتی از زیبایی «گولگزپری» خبر می‌گیرد، پهلوان خود «دلی بئجان» را مأمور می‌كند و او را به زور به اصفهان و حرمسرای خود می‌كشد.

من عباس هستم و دروغ نمی‌گویم،
مردم من و سرزمین من را چاپیدند.
خواجه دلی بئجان، الله‌وردی‌خان،
آوخ، دلی بئجان دلدارم را هم برد.1

در ادبیات شفاهی، گاهی محبت وطن، مادر و یار یك‌جا وحدت تشكیل می‌دهد. چرا كه مردم همیشه مفاهیم وطن و مادر را مقدس و عزیز داشته‌اند. خود از این‌روست در شعری كه با مردم بستگی دارد، این سه واژه ـ وطن، مادر و جانان ـ كنار هم و در ‎آغوش هم آمده‌اند.
در قرون وسطا بیگانگان سرزمینها را غارت می‌كردند و بخشی از مردم را به اسارت می‌گرفتند. در ادبیات شفاهی به ترانه‌ها و سرودهای بی‌شماری درباره این اسیران برمی‌خوریم. عاشیق عباس نیز به سرنوشت شوم سرزمین مادری‌ خود و بلا و مصایبی كه برسر دلداده‌اش آمده، دل می‌سوزاند و مردم را به اتحاد و همبستگی فرا‌می‌خواند.

عاشیق عباس می‌دید كه در نتیجه محاربات خونین فئودالی، شهرها به ویرانه‌زاری بدل می‌شدند، انسانها گروه‌گروه نفی بلد و تبعید می‌شدند، چپاولهای جنگی و مالیاتهای سنگین، به آتش كشیدن شهرها و روستاها، ربوده‌ شدن دختران و زنان جوان برای حرمسراها فلاكت مردم را دوچندان می‌كرد. این است كه عاشیق می‌خروشید و هموطنان خود را به‌سوی اتحاد و یك‌پارچگی فرا می‌خواند:

عباس این سخنان را به آهستگی می‌سراید،
جوی بیندازید و آب روان سازید.
اگر مردم یكی باشند، كوه را جاكن می‌كنند.
اگر حرف یكی باشد، ضربه‌اش سنگ را می‌شكند.2

عاشیق عباس به‌طور كلی اندیشه‌ها و آرزوهای توده‌های مردم را ترنم‌ كرده است:

در آسمان اختران به‌شمارند،
بیمار صدساله جان گرفته است.
شما را گویم از زمانه‌ای كه
فقرا صورت برپای گاو می‌مالند.3

در این سروده‌ها كه به آهنگهای سوزناكی اجرا می‌شده، محبت عمیقی نسبت به مردم ابراز شده است. به زبان فقرا و در جبهه آنان از منافعشان دفاع می‌كند. از واقعیتهای تلخ‌بار جامعه فئودالی و بی‌ارزش بودن راستی و درستی سخن می‌گوید:

كره‌ها پشت سر مادینه‌ها ره می‌سپرند،
هركس به این جهان پا نهاد، روزی هم خواهد رفت.
اگر دارایان دروغ گویند و فقیران راست گویند،
سخن دارایان را می‌نیوشند.4

در جاهای دیگر، به تكرار از تلخی حیات پر مشقت مردم حرف می‌زند:

پری من!
عباس را به پای چوبه دار بردند،
همچنان كه فقرا را به پای پول ‌می‌برند.
كاش چون حنا بر پای تو می‌لغزیدم.
اكنون بر جوانمردی چون من پوزخند بزن!5

عاشیق عباس گرچه از ماهیت اصلی حدوث فقر و فلاكت در جامعه فئودالی آن عهد آگاهی درست نداشت، ولی تضاد عمیق میان طبقات حاكمه با توده‌های مردم را می‌دید. مسئله دارا و نادار از مسائل اساسی شعر عاشیق عباس است. در اوستادنامه‌ای معروف به «به‌یه‌نمز» ـ (= نمی‌پسندد)، نابرابریهای اجتماعی و تضاد میان دارایان و ناداران را به روشنی تصویر كرده است:

شما را گویم از زمانه‌ای كه
كلاغ سیاه بلبل زیبا را نمی‌پسندد.
پسران پدر، دختران مادر را
و عروسان مادر شوهر را نمی‌پسندند.
كسانی سرگردان كوهساران اند،
كسانی كه آرایه‌شان گلها و نرگسهاست،
كسانی تن‌پوش كرباس هم ندارند،
كسانی كه حریر می‌پوشند و زربفت را نمی‌پسندند.
كسانی اراده می‌كنند و كار زیاده،
كسانی به مراد خود نمی‌رسند،
كسانی به نان جوین محتاج‌اند،
كسانی هم كره می‌خورند و عسل را نمی‌پسندند.6

موضوع اصلی و اساسی شعر عاشیق عباس، احساسهای انسانی و این جهانی و زندگی جان‌دار و واقعی‌ست. در شعر «قشنگ اسمر» (= اسمر زیبا) گوید:

همه می‌دانند از نسل «آدم آتا» هستم،
آسمان را ندانم، هفت لای زمین هستم.
شكسته عباس خراباتی‌ام،
تو ای دل، آبادت ندیدم.7

«خراباتی» در ادبیات آذری، معنایی سوای مفهوم خود در فارسی دارد. در اینجا خراباتی یعنی كسی كه به احكام خرافه‌پرستی گردن نمی‌نهد و به تلذذ معقول از زندگی گرایش دارد و امیال طبیعی و این جهانی در خود می‌پرورد. در گذشته، در شهرهای كهن آذربایجان محله‌هایی به نام «خرابات» بوده است كه در آنجاها رقاصان، نوازندگان، شاعران، هنرمندان و «اهل حال» جمع می‌شد. این گروه اغلب رفاه مادی نیز نداشتند. هم این است كه عاشیق عباس می‌گوید: « تو ای دل! آبادت ندیدم!»
در شعرهای دیگری نیز از زندگی ناخرسندی نشان می‌دهد:

چون پروانه دور سرت می‌گردم،
به حسرت چشم به‌راهم، من را نگر.
از ستم عشق و از دست جور چرخ
رنگ رخسارم زرد شد و چون گل پژمردم، من را نگر.8

این دنیا كه برای برخیها وسیع است، برای او تنگی می‌كند:

عباس می‌گوید روی جوان تن اوست.
دل من سوراخ‌سوراخ است
شما را گویم از چه‌رو
این جهان بزرگ من را تنگ است.9

گاهی كه غم و دردش فزون می‌شود، از بی‌وفایی دنیا و بی‌اعتباری زیبارخان هم شكوه می‌كند:

مه از این كوهها بگذر،
بهار آمد، برف برجا نیست.
این جهان بی‌وفاست،
زیبارخ را اعتبار نیست.10

اما این‌گونه بی‌تابیها در خلاقیت عاشیق عباس، حالت گذرا دارد. او در اصل عاشیقی مثبت‌اندیش است. بیشترین بخش خلاقیت وی به عشق و محبت اختصاص دارد. عشق الهی برای او نیرومندترین حس است كه به زندگی پای‌بندش می‌كند. زیبارخان شعر او حتی زیباتر از حوریان افسانه‌ای و خیالی‌اند:

زیبارخی تیرم زد،
چنین ابرویی ندیده‌ام.
حوریان و فرشتگان هم گرد‌ آیند،
همچو او فرشته نمی‌شوند.11

این زیبارخ، زیبایی معنوی هم دارد و «دردشناس» است:

بگریاند، و سپس خنده بریزد
اشك چشمم را پاك كند،
زیبارخی كه دردشناس باشد.
اشاره چشم و ابرو را نیازی نمی‌شاید.12

عاشیق او را چشم و چراغ خود و نشاط دلش می‌داند:

به هنگام ملالت دل غمینم،
دیدم، یار آمد، یار آمد.
چشم و چراغ دلباخته‌اش،
دیدم یار آمد، یار آمد.13

هجران انتظار و حسرت دوری از وطن نیز از مضامین اساسی شعر عاشیقی اوست:

عارفان، شما را می‌گویم از جبر خونین فلك
از خویش و آشنا و ایل خود جدا شدم.
چون فرهاد قهر شیرین خوردم
و بسان سیم از ساز جدا شدم.14

در جای دیگر می‌گوید:

به فرمان شاه، خان بر خان هجوم برد،
به جای اشك، خون از چشمم سرازیر شد.
دستها از هم گشود، زبان پیچید، جان در رفت،
آخرش بر دار بردند و نیامد.15

عاشیق عباس به ظرایف و دقایق موسیقایی زبان شعر آشناست. زبانش ساده، جان‌دار، شیرین و طبیعی است؛ چنان‌كه نمی‌توان میان آنها با بایاتیها و قوشماها فرق نهاد:

عباس گوید گل سرخ را بچین،
و بر روی سینه‌ام بیفشان.
دو بوسه از صورت سفیدگونت بده
این را سهم همسایگی‌مان بشمار!16

و یا آنكه:

لب و دهانش چون صدف نازك،
تا دلش را به‌دست آرم، دلم خون شد.
مرگ از این زندگی بهتر است،
برای جوانمردی كه از ایل خود جدا شود.17

عباس توفار‌قانلی اوستادنامه‌های زیبایی نیز دارد. در این اوستادنامه‌ها به نصایح اخلاقی و تربیتی برمی‌خیزد، از دورویی، بخالت، خیانت، دزدی، چاپلوسی و غیر اینها انتقاد می‌كند و انسانها را به نیك‌خواهی، گشاددستی، دوستی و برادری فرا می‌خواند:

كوچك‌تر از خود را كار نفرما،
حرفت زمین می‌افتد و بی‌مقدار می‌شوی.
هر كاری داری به دست خود انجام ده
انسان در كار خود خیانت نمی‌كند.
حرمت بزرگ‌تر از خود را نگه‌دار
و در برخورد از احوالش جویا شو.
همسایه‌ات را چون امانت می‌دان،
آن كه نابودی همسایه‌اش را خواهد، خود نابود شود.18

دلنشین‌ترین تشبیهات و استعار‌ه‌ها و مبالغه‌هایی كه برگزیده و در شعر خود به‌كار برده، گاه اعجازآور است:

دلا چون مجنون سر به صحرا بردار،
بر شاخه لاله‌ها بوسه ‌زن.
چون پروانه‌ دور سر دلدار بچرخ
گیسوانش را بگشای و ماهش را بوسه زن19

نوع «گرایلی» نیز در خلاقیت عاشیق عباس جای عمده دارد. زیباییها و مناظر طبیعی در این نوع سروده‌ها وضعی دیگر پیدا می‌كنند:

اینك فصل بهار آمد،
وقت لاله‌های كوهستانهاست.
گل سرخ شكوفان شده
روزگار بلبلان فرارسیده است.20

عاشیق عباس در گرایلیهای خود مضمون شكوه و حسرت و غم نیز می‌پرورد:

دل من، كه دردت را شمار نیست
چه ناله می‌كنی، چرا می‌گریی؟
ای رفیق غم، دل من،
سرانجام تو هم زنار می‌بندی!21

شعر عاشیق عباس سیال و سلیس است: آهنگین و موزون و لطیف است. در سروده‌های دلنشین و صمیمی خود، از ذوق شاعرانه‌اش فراوان سود جسته و با الهام از گنجینه فولكلور و ادبیات بومی سرزمین خویش آن را دارا كرده است.
بسیاری از شعرهای عاشیق عباس جزو گنجینه عظیم فولكلور آذری درآمده و سینه به سینه به نسلهای بازپسین منتقل شده است. در این انتقالات مردم به سبك و سیاق خود تغییرهایی نیز در آنها داده‌اند، دوباره‌سازی و صیقل‌كاری كرده‌اند و بعضیها را حتی تكمیل نموده‌اند:

گام بر راه نهادم، ترسیدم،
از دست درد و غم خواب به چشمم نیامد،
شكارچی خسته‌ای بودم، نتوانستم بگیرم،
شكارم كوه‌های پربرف را پشت سرنهاد.
برده در میان مردم خوشنام است
با اشك چشمم بر در یار آب پاشیدم.
مرغ دل در آسمان بال برهم زد،
بند خود را پاره كرد و در رفت.
من عباسم، دروغ نمی‌گویم.
بلبل ناآشنا را به استخر ما گذار نمی‌افتد.
ترلان به‌دست من نادان افتاد،
نتوانستم شكارش كنم و، در رفت.22

ویژگیهای نیكو و مثبت شعر عاشیق بعدها در تكامل ادبیات عاشیقی نقش بزرگی بازی كرد و تأثیر عمیقی در خلاقیت عاشیقها برجای نهاد و بسیاری از عاشیق از او به‌عنوان «استاد» و با احترام یاد كردند. آهنگهای چندی نیز منسوب به اوست كه امروزه عاشیقها، این قوپوزنوازان دلسوخته در ساز اجرا می‌كنند و یاد او را گرامی می‌دارند.

پی‌نوشت:
1. «عاشیقلار» توپلایان همت علی‌زاده، 1937، بخش 1، ص 50
2. همان جا
3. همان، ص 25
4. منظومه «عباس ـ گولگز»، ص 25
5. «عاشیقلار»، پیشین، ص 9
6. همان، ص 34
7. همان، ص 34
8. همان، ص 45
9. همان، ص 46
10. همان، ص 51
11.همان، ص 40
12. منظومه «عباس و گولگز»، ص 28
13. همان، ص 51
14. «آذ. شفاهی خلق ادبیاتی»، ص 177
15. همان، ص 177
16. همان، ص 21
17. همان، ص 24
18. «آذ. خلق شفاهی ادبیاتی»، پیشین، ص 177
19. همان، ص 178
20. همان‌جا
21. همان‌جا
22.«عاشیقلار»، پیشین، ص
+ نوشته شده در  ساعت   توسط وحید شکرزاده  | 

قوپوز نوازان دلسوخته آذربایجان ( ۲ )

قوپوز نوازان دلسوخته آذربایجان ( ۲ )
ساری عاشیق، خنیاگر هجران
نام اصلی ساری عاشیق، عبدالله بوده است. وی پیش از جنگهای ایران و روس در دوره سلطنت فتحعلی‌شاه قاجار، در یكی از روستاهای «اهر» زاده شده و دوران جوانی و باروری خود را در «قاراداغ» به‌سر آورده است و سپس به ایالت «زنگه‌زور» در شمال كوچ كرده و در روستایی موسوم به «قارداغلی» ساكن شده است. چهل سال پیش، گورش كنار رودخانه «هرگری» در گورستان عمومی روستای «گوله‌بورد» از روستاهای «زنگه زور» كشف شد كه گنبدی به سبك معماری دوران صفوی داشت و بر روی سنگ مزارش تصویر «قوپوز» حك شده بود. در همان سالها یادمانی بر روی مزارش برپا داشته‌اند.

▄ نام وی در هیچ‌یك از تذكره‌های مكتوب كهن ادبیات عاشیقی آذربایجان نیامده است. اما چند بیاض و سفینه از اشعارش در دست است و بیشترین سروده‌ها، منظومه و آهنگهای منسوب به او در صندوق سینه عاشیقها محفوظ است و دیوانش، تدوین شده و بارها انتشار یافته است.
درباره زندگی پرفراز و نشیبش، چیزی از اشعار‌ش دستگیر پژوهشگران نشده است. این‌قدر هست كه در جوانی دختری «یاخشی» نام را دوست می‌داشت و بارها به نام او، در «بایاتی»های خود اشاره كرده است:

من عاشیق، ترسینه قوی،
ترتنی، تر سینه قوی!
یاخشینی قبیله‌سینه،
عاشیقی ترسینه قوی!
]یعنی: من عاشیق هستم، خلاف جهت خاك كن/ تن و سینه باطراوت را بنگر/ یاخشی را به سوی قبله/ و عاشیق را خلاف جهت خاك كنید.[
عاشیقهای بازپسین، درباره ماجرای این دلدادگی، منظومه بلندی ساخته‌اند كه معروف است. طبق این داستان، گویا «یاخشی» برادری به اسم «یامان» داشته كه سدّ راه و مخالف وصال این دو دلداده بود؛ پس از مرگشان، هر دو را كنار هم به خاك سپرده‌اند. این منظومه حاوی وصف ماجراهای دلباختگی و تحمل درد و رنج و عذابهای ساری عاشیق، در این راه است.
برخی از عاشیقهای بازپسین، در سروده‌های خود نیز به این ماجراها اشاره كرده و خود را با «ساری عاشیق» و معشوقه‌شان را با «یاخشی» مقایسه كرده‌اند.
چنانكه «عاشیق محمد» خطاب به «عاشیق پری» گوید:

قارشیدا یاخشی پری،
ترلانین یاخشی پری.
من عاشیقدان یاخشیام،
یاخشیدان یاخشی پری.
]ترجمه: پری زیبا رو در رویم/ پرهای شاهین زیباست / من بهتر از عاشیق/ و تو بهتر از یاخشی هستی![
ساری عاشیق در تاریخ ادبیات عاشیقی آذربایجان با «بایاتی»های خود معروف شده است.
«بایاتی» به‌گونه‌ای از شعر عاشیقی اطلاق می‌شود كه در وزن هفت‌هجایی با تقطیع (4+3) و یا (3+4) در چهار مصراع سروده شود و مصراعهای اول وسوم و چهارم هم‌قافیه باشد و دو مصراع نخست تمهیدی برای گفتن جان كلام در مصراعهای سوم و چهارم به كار گرفته شود.

این نوع شعر، بعد از «قوشما» ـ كه شعری یازده هجایی است ـ شایع‌ترین گونه شعر عاشیقی به‌شمار می‌رود. در فارسی می‌توان دوبیتیهای باباطاهر، فائز دشتستانی، شاطر عباس صبوحی و جز آن را، با تسامح ادبی، «بایاتی‌گونه» به‌حساب آورد كه برخی از ویژگیهای «بایاتی»های آذربایجان را در خود جمع دارند. مثلاً اول آنكه وزن آنها هم گاه بیرون از افاعیل عروضی و یازده هجایی به‌شمار می‌رود و دوم آنكه مضامین حكمت‌آمیزی در دو مصراع سوم و چهارم خود دارند.
در فرهنگ آذربایجان نزدیك ده هزار بایاتی با مضامین مختلف حكمی و فلسفی، اجتماعی، سیاسی،‌ عاشقانه و غنایی و غیره وجود دارد كه سرایندگان آنها معلوم نیست و ورد زبان مردم است. مصراع اول این بایاتیها اغلب با الفاظی نظیر: «من عاشیق»، «عزیزیم»، «آمان آی» و غیره شروع می‌شود. مانند:

من عاشیق، هاراییندان،
ائل یاتماز هاراییندان.
گوئده بیركپریچ دوشور،
عُمرومون ساراییندان.

]یعنی: من عاشیق، آی هرای!/ مردم را از هرای من خواب نیست/ هر روز یك آجر از كاخ روزگار من جدا می‌شود و بر زمین می‌افتد.[
لفظ «بیات» Bayat از دو جزء «بای» در معنای خدا و آفریننده و‌ «آت» در معنای اسم و نام تشكیل شده است و معنای اصلی آن «خدا» است. چنانكه «یوسف خاصی حاجب» شاعر تركی‌سرای قرن چهارم هجری مثنوی گران‌جای خود را چنین آغاز می‌كند:

بایات آدی ایله سؤزه باشلادیم،
تؤره‌دن، یارادان، كؤچورن دیدیم!

]یعنی: با نام خداوند به سخن آغاز كردم، آن مالكی كه ایجاد‌كننده، آفریننده و میراننده است.[
به نظر می‌رسد كه در دوران كهن و ماورای تاریخ، مردم به پیروی از كاهنان خود، در مقابل خدایان به آهنگهای آیینی به اجرای ترانه‌های استغاثه‌آمیز خاصی می‌پرداختند، كه به آنها بعدها‌ «بایاتی»، یعنی سروده‌ها و ترانه‌های منسوب و متعلق به «بایات» نام داده شده است.
به هر تقدیر، بایاتیهای ساری عاشیق را از نظر موضوع، می‌توان دو دسته كرد:
دسته نخست شامل ترنم احساسهای نجیب انسانی و عشق و محبت و دسته دوم حاوی مضامین اجتماعی و مسائل سیاسی عصر و زمان خود اوست كه هر كدام را در ساز، به آهنگهای مناسب حال اجرا می‌كرده است.
در بایاتیهای گروه نخست، عاشیق با دلی پرسوز و گداز، از هیجانات، اضطرابات عشق و هجران و جدایی سخن می‌گوید و حسرت وصال را به شكلی جاندار و طبیعی باز می‌نماید. در این‌گونه بایاتیها از صنایع شعری نظیر تشبیه، جناس، استعاره و مانند آن فراوان استفاده شده است و آرایه‌های شعر عاشیقی مانند آوردن واجهای فرازواكی و فرجام‌واكی نیز كم‌وبیش دیده می‌شود:

من عاشیقام، قانلی گول،
قانلی سئویش، قانلی گول
یئمیش بولبول باغرینی،
چیخمیش آغزی قانلی گول
]ترجمه: من عاشیق هستم، گل سرخ خونین/ دوستی تو خونین، خنده‌ات خونین/ گل سرخ، سینه بلبل را خورده/ چنین خونین‌دهن شده است.[
و یا:
من عاشیق، اودا یاندی،
اود توتدو او دایاندی
یار چكدی من یئریدیم،
من چكدیم او دایاندی.

▄ ]ترجمه: من عاشیق، او هم بسوخت/ آتش گرفت او هم بسوخت/ یارم كشید و من راه افتادم/ من كشیدم، او فراز ایستاد.[
ساری عاشیق در اصل نوازنده و شاعری غنایی و تغزلی است و در موضوع عشق داد سخن داده است. بسیاری از بایاتیهای عاشقانه كه ورد زبان عاشیقهاست و در آهنگها و ریتمهای گوناگون عاشیقی در قوپوز اجرا می‌شود، منسوب به اوست. تو گفتی بنیانگذار بایاتی تغزلی و آهنگهای غنایی اجرای بایاتیها هم ساری عاشیق است. در سفینه‌ها و جُنگهای دست‌نویس شعر عاشیقی نیز كه در مخازن كتابخانه‌های جهان نگهداری می‌شود، بایاتیهای فراوانی به نام او ضبط شده است. در یكی از این بایاتیها، از عماد‌الدین سید‌علی نسیمی شاعر نام‌آور آذربایجان، سراینده مكتب عرفانی حروفیه و طنبورنواز قرن دهم كه در شهر حلب پوست از تنش كندند نیز، نامی آمده است:
گؤزللیك سوی ایلن دیر،
شاهماردا سوی ایلاندیر.
نسیمی تك بو عاشیق،
یولوندا سیولاندیر.

▄ ] ترجمه: زیبایی در ناب بودن است/ شاه‌مار نیز ماری ناب‌تبار است/ این عاشیق همانند نسیمی /در راه تو لخت و عور می‌شود.[
وی در موضوع غربت و غریبی فراوان شعر سروده است. برخی از آهنگهای سوزناك عاشیقی كه مضمون غربت و جدایی از سرزمین و دیار مادری دارد، منسوب به اوست.
پس از كوچهای اجباری به امر شاه‌عباس و به اسارت افتادن مردم در جنگهای دول عثمانی و صفوی، موضوع «غربت» و «غریبی» در ادبیات آذربایجان شیوع خاصی یافت. ساری عاشیق نیز در آن عهد از كوچهای بی‌امان سخن گفته و از بلایا و مصائب غربت حرف زده است:
من عاشیق، قالا ئیرده،
بورج یئرده، قالا یئرده،
قورخورام غربت ائلده،
ئولم جان قالا ئیرده.
]ترجمه: من عاشیق، قلعه بر جای ماند/ برج بر جای و قلعه بر جای ماند / می‌ترسم به غربت بمیرم/ جنازه‌ام بر جای ماند.[

من عاشیقام، یوزخسته،
لقمان تایر یوز خسته.
جانیم غربت اسیری
توتولوبدو یوز خسته.
]یعنی: من عاشق، صد بیماری را / لقمان می‌شناسد صد بیماری را/ جان من كه اسیر غربت شد / گرفتار صد بیماری شده است.[
در بایاتیهای ساری عاشیق، مطالب پندآموز نیز هست. اغلب در این موارد، از ضرب‌المثلها و عبارات حكمت‌آمیز بهره می‌جوید و با استفاده از آنها، بایاتی می‌آفریند:

عاشیقام باغدا دارا،
زولفونو باغدا دارا.
وفالی بیر دوست ایچون،
رومو گز، باغداد آرا.

▄ ] ترجمه: من عاشیق، در باغ شانه زن/ ‌زلف خود در باغ شانه زن/ به خاطر یار وفادار/ به روم و بغداد سفر كن.[
بایاتیهای ساری عاشیق با مضمونی عمیق و موسیقی سرشاری همراه است. تابلویی را كه او می‌خواهد تصویر كند، به‌راحتی و سلامت به خواننده منتقل می‌كند. وی لقب «حق عاشیقی» داشته، به «غریب عاشیق» نیز معروف بوده است.
از نوازندگان باتقوا و فضیلت عصر خود بوده است. مزار او سالها زیارتگاه اهل دل بود. حتی پیروان دین مسیح نیز، به ‌قصد زیارت مزار وی فرسنگها راه می‌پیمودند و چندین شب در جوار مدفن وی بیتوته می‌كردند.
بسیاری از بینوایان شهر و روستا هنوز هم بایاتیهای ساری عاشیق را از حفظ دارند و در مواقع مناسب ترنم می‌كنند. كمتر عاشیقی می‌توان یافت كه با اجرای چند مقام از بایاتیهای ساری عاشیق آشنا نباشد.
علت انتشار وسیع بایاتیهای ساری عاشیق در میان مردم، گذشته از شهرت وی به فضیلت و تقوا و ساده‌زیستی، اعتراض عمیقی است كه در شعرهایش علیه نابرابریها و بی‌‌عدالتیهای جامعه آن روزگار ایران موج می‌زند. بسیاری از بایاتی‌سرایان بازپسین نظیر عزیزی، نیازی، رازی، مددی و نیز شماری از قوپوزنوازان متاخر، از این نظر تحت تأثیر مستقیم آفرینش ادبی وی بودند.
ساری عاشیق گذشته از بایاتی، در گونه‌های دیگر شعر عاشیقی نیز استعداد خود را آزموده است. «قوشما» (Qoshma) و «گؤزل لمه» (Gozallama)های زیبایی از او برجای مانده است:

قارا قاشین اوخده، كیپریگین الماس.
حرامدان اوخلاسان، یارام ساغالماز.
گئدر بوگؤزللیك، سنه‌ده قالماز
اگرچه سرخوش سان، آییل آ یاخشی!

منی سینه عاشیق ائتدی یارادان
سگ رقیبی حق گؤتورسون آرادان.
ایسته ییرسن خبر توتگیل سارادان،
یوللاریدا منم سائل، آ یاخشی!

▄] ترجمه: ابروی سیاهت تیر است و مژگانت الماس/ از هر جایم تیر زنی، شفا نیابد/ این زیبایی به تو نیز نخواهد ماند/ گرچه مستی، بیدار شو، ای یاخشی! آفریننده مرا دل‌باخته‌‌ات كرد/ رقیب سگ را حق از میان بردارد/ اگر خواهی از «سارا» خبر گیر/ در راه تو من سائلم، ای یاخشی![.

تجنیس فصیحی نیز دارد كه هر بند آن 5 مصراع است:
گؤزوم گورجك سنی ایستر كام آلا،
برقعی أوزوندن داغیدیر یاخشی!
فلك قویمازكیمسه یئتسین كمالا،
باخما بو كج روین داغیدیر یاخشی،
عرض حالیم سنه عیاندیر، غرض!

▄ ] ترجمه: هنگامی كه چشمم تو را آشنا می‌شود، می‌خواهد كامیاب شود/ یاخشی، برقع را از روی می‌اندازد/ فلك نمی‌گذارد كسی به كمال رسد/ منگر كه این روش كج را عوض می‌كند/ غرض، كه عرض حالم بر تو عیان است![
هر بند این تجنیس پنج خط است. سه خط اول بندهای دوم و سوم و چهارم، هم قافیه‌دار و هم دارای جناس است. چهارمین مصراع هر بند، هم‌قافیه با مصراع دوم بند اول است. جمله: «عیاندیر، غرض!» كه در مصراع پنجم از بند اول آمده، در پایان همه مصاریع پنجم سه بند دیگر نیز تكرار می‌شود.
در اواخر دوران صفویه، گونه بایاتی حسرت‌بار و غمین در بستر شعر و ادب عاشیقهای آذربایجان انتشار یافت و قوپوزنوازان و تارزنها، آهنگهای بدیعی كه با لفظ «بیات» شروع می‌شد ابداع كردند و خنیاگرانی كه پیشه شاعری نیز داشتند، در این زمینه طبع‌آزمایی كردند. بایاتیهای ساری عاشیق نشانگر آن است كه او از این بوته آزمایش با سرافرازی بیرون آمده است و نامش در صفحات تاریخ شعر و موسیقی عاشیقی می‌درخشد.
در پایان این گفتار از نخستین پژوهشگری كه به گردآوری آثار ساری عاشیق همت گماشت، باید یاد كنم. وی مرحوم سلمان ممتاز است كه در سال 1927 میلادی كتابی با عنوان «عاشیق عبدالله» چاپ كرد، سپس در سال 1935 شرح احوال و آثار او را در مجموعه گرانقدر دو جلدی «ائل شاعرلری» وارد كرد و باب تحقیق در آثار او مفتوح گردید. در ایران نیز، در سال 1351 هجری شمسی، اینجانب برگردان فارسی چند بند از اشعار و شرح احوال و آثارش را در كتاب «عاشیقلار» خود گنجانیدم. در بیرون از ایران، تك‌نگاریهایی چند در تحلیل آثار بدیع شعری و نیز آهنگهای موسیقایی منسوب به او و همچنین متن كامل منظومه «ساری عاشیق و یاخشی» انتشار یافته و چند پایان‌نامه دانشگاهی نیز در شرح زندگی و تحلیل آثار او تهیه شده است
+ نوشته شده در  ساعت   توسط وحید شکرزاده  | 

قوپوز ن